تازه ترين پژوهش درباره چهارتاقی ها


 تازه ترين پژوهش درباره چهارتاقی ها و نقد و بررسی فرضیه ی کاربری تقویمی چارتاقی نیاسر گفت و گو با مهندس یاغش کاظمی ، کارشناس ارشد مرمت و احیای بناها و بافت های تاریخی: از : مهرداد نیکنام درآمد: در سال های اخیر، پس از ارائه فرضیه کاربری تقویمی چهارتاقی های  ایران به ویژه چارتاقی نیاسر، درباره کاربری تقویمی چهارتاقی ها تردید ها و ابهامات بسیاری از سوی پژوهشگران نجوم و باستان شناسی ابراز شد. بر اساس این فرضیه  "چارتاقی نیاسر و دیگر چارتاقی های منفرد ایران کارکردی تقویمی دارند و به گونه‌ای ساخته شده اند که طلوع و غروب خورشید در آغاز و میانه هر یک از فصل‌های سال از یکی از روزنه‌های آن دیده می‌شود". اما نتیجه پژوهش های اخیر نشان می دهد که فرضیه کاربری تقویمی چارتاقی ها از پایه و اساس مستحکمی برخوردار نیست. در همین مورد با مهندس یاغش کاظمی کارشناس ارشد مرمت و احیاء بناها و بافت های تاریخی که عضو هیات علمی گروه هنر و معماری دانشگاه رامسر است و در سال گذشته کتاب ارزشمند « آتشگاه اصفهان » از وی منتشر شد، گفت و گویی داشتم و نظرات او را درباره فرضیه کاربری تقویمی چهارتاقی ها به ویژه چارتاقی نیاسر جویا شدم. مهندس کاظمی با خوش رویی فرصت این گفت و گو را به من داد و پاسخ هایی مستدل و مستند برای پرسش هایم ارائه نمود. حاصل این گفت و گو را بخوانید:   پرسش نخست :  آیا چارتاقی هایی که در نواحی مختلف ایران هستند کاربری آتشگاه داشته اند؟ چگونه این کار انجام می شده است ؟ آیا بناهای دیگری در پیرامون این چارتاقی ها وجود داشته؟ به چه دلیلی بیشتر چارتاقی ها باقی مانده اند و بناهای اطراف از بین رفته اند؟ پاسخ: نشانه های بسیاری را در این ارتباط می توان یافت، که به گزیده ای از آن ها اشاره می کنم:  نخست، توصیفِ مستندی است که "فردوسی" در "شاهنامه" از بنای یک " آتشکده"  ارائه می دهد؛ تصویری که شاهنامه ی فردوسی از "آتشکده ی آذرگشسب" ارائه می دهد؛ "آتشکده"ای که کیخسرو پس از گشودن "بهمن دژ" در آذربایجان برپا ساخت: بفرمود خسرو بدان جایگاه / یکی گنبدی سر به ابر سیاه درازا و پهنای او ده کمند / به گرد اندرش طاق های بلند ز بیرون دو نیمی تگ تازی اسپ / برآورد و بنهاد آذرگشسپ نشستند گرد اندرش موبدان / ستاره شناسان و هم بخردان در آن شارسان کرد چندان درنگ / که آتشکده گشت با بوی و رنگ آتشکده آذرگشسب درون دژی بنا شده که تا چند سده پیش هنوز زیست می شده؛ جز این آتشکده، کاخ ها و خانه هایی در اطراف دریاچه ای بنا شده بودند که در میان این دژ بوده اند. ویژگی های این آتشکده از سخن "فردوسی" چنین است: 1- بنای آتشکده درون دژ است. 2- " طاق های بلندی" دور بنای آتشکده و به فاصله از آن بنا شدند: بناهایی  که به امور دیگری اختصاص داشته اند، سوای نیایش به درگاه ایزدی. 3- برش افقی (پلان آن) در مجاورت زمین، شکل چهارگوشه داشته و دارای "درازا" و "پهنا"ی برابر  ( به اندازه "ده کمند") 4- " گنبدی تا به ابر سیاه" را روی چهارگوشه و یا به عبارتی روی طرح مربع بنا کرده اند. بلندی این "گنبد" به بیشترین اندازه ممکن آن روزگار بوده است. پس " آتشکده  آذرگشسب" به ترسیم "فردوسی" و به استنتاج ِ ما، در حقیقت امر، جز یک "چهارطاقی" نیست. (1) اما مناسب است که همین جا، مروری داشته باشیم بر پژوهش های "رودلف ناومان" (سرپرست هیأت حفاری مؤسسه باستان شناسی آلمان در "تخت سلیمان")  : آتشکده " آذرگشنسب" وسیع ترین تأسیسات ساسانی است که تا کنون شناسایی و از زیر خاک بیرون آورده شده است. یک "آتشکده" دارای تعداد زیادی اتاق است: در مرکز بنای آتشکده معمولاً یک اتاق مربع به شکل یک چهارطاقی با محراب آتش ساخته می شود. دومین اتاق مهم «یَزشن-گاه» است که در آن آتش را وقتی برای نیایش در معرض دید نیست، شعله ور حفظ می کردند. حیاط ها، باغ ها، انبارها، سکونت گاه موبدان و اتاق های خزانه جایگاه مقدس، فضاهای دیگر آتشکده هستند.   تصویر 00: پلان آتشکده  آذرگشنسب و فضاهای وابسته در دوره  ساسانی (تخت سلیمان/ تکابِ آذربایجان) چهارطاقی ِ A مرکز ِ جایگاهِ مقدس است. اتاقی با پلانِ مربع شکل به اضلاع ِ 8 متر که زمانی دارای سقفی گنبدی بوده است. در هر ضلع این اتاق، یک طاق ِ عریض قرار دارد که بنا به همین دلیل "چهارطاق" خوانده می شود. دور این اتاق مرکزی یک دالان امتداد پیدا می کند که زمانی بوسیله نرده های باریکی از اتاقِ مرکزی مجزا بوده است. در این اتاق بقایایی در ارتباط با مراسم نیایش بدست آمد. یک گودی ِ چهارگوش در کف که در آن باید "آتشدان" قرارگرفته باشد و چهار سکو از سنگ ماسه با حفره هایی برای قرار دادن ِ بَرسَم. تعدادی نیمکت یا میز آجری برای آماده کردن مخلفات مربوط به نوشابه ای که در مراسم نیایش نوشیده می شده، قرار داشته است. مراسم نیایش مطمئناً بسیار جالب توجه بوده است. موبدان در کنار "آتشدان" دهان خود را می بستند تا آتش را با نفس خود آلوده نسازند و دستکشی به دست می کردند تا چوب های از قبل تطهیر شده در مراسم خاص را که با انبر روی آتش قرار می دادند، ملوث نکنند. این مراسم با سرودهای کهن اوستا و متن هایی از تعالیم زرتشت همراه بوده است. معتقدان می توانستند از دالان دور اتاق ِ A از پشت موانعی مراسم نیایش را از فاصله مناسب مشاهده کنند. از یک در باریک در دالان شرقی می توان به اتاق B که آن هم مربع شکل بوده و دارای چهارطاقی بدون دالانِ احاطه کننده، وارد شد.                                                                                                                                  تصویر 01: پلان ِ آتشکده آذرگشنسب (A و B به ترتیب «چهارطاقی با دالان یا راهروی ِگرداگردش» که توسط یک دسترسی ِ باریک در دیوار ِ شرقی اش به  فضای ِ «چهارطاقی ِ بسته  خاص ِ محفوظ نگاه داشتن ِ آتش» می پیوست). تصویر 02: نگاه به اتاق ِ A (چهارطاق) آتشکده تصویر 03: پلان و مبلمان ِ اتاق A (چهارطاقی) به صورت ِ بازسازی شده تصویر 04: مقطع ِ عمودی ِ اتاق ِ A در آتشکده ("چهارطاقی" با دالان های ِ دو سوی اش) اتاقِ  B: این اتاق، شبیه اتاق A است. در وسط آن سکویی از آجر با چهار جایگاه برای آتشدان های سنگی به دست آمد که روی آن ها تخته سنگ هایی قرار داشته است (مانند تصاویری که روی سکه های ساسانی دیده می شود). وقتی آتش برای نیایش در اتاق A قرار نداشت. آن را در اتاق ِ B افروخته حفظ می کردند. در این اتاق یک آتشدانِ سنگی به دست آمد. از مدخلی که در اتاق B رو به جنوب دارد، به مجموعه  W.V.U وارد می شویم که احتمالاً باغ هایی را عرضه می داشتند. در این باغ ها درختانی قرار داشته است که بَرسَم مورد نیاز برای مراسم نیایش را از ترکه های آنها تهیه می کرده اند. در شرق اتاق B دو اتاق ِ یک شکل C و D قرار دارند که هر یک از اتاق ها دارای چهار طاقنما ست. در این جا تعداد زیادی سکه  ساسانی به دست آمد. این اتاق ها شاید خزانه های آتشکده باشند.     تصویر 05 و 06 : اتاق ِ B (چهارطاق ِ بسته) و آتشدان ِ سنگی ِ پیدا شده در آن. از طریق اثر مُهری متعلق به موبد موبدان آتشکده ساسانی آذرگشنسب (طی کاوش های سال های 1963 و 1964 ) که روی تعداد زیادی از قطعات گلین (بعضاً با اثر مهرهای مختلف دیگر) وجود داشت، اولین مدرک مکتوب برای تعیین جایگاه آتشکده مشهور آذرگشنسب در روی "تخت" (تخت سلیمان) عرضه شده است. با این یافته، مدرک مستدلی حداقل از قرن ششم میلادی برای تطبیق ِ محل ِ «شیز» (جایی که بر اساس روایات، آتش شاهی فروزان بوده و شاهان پس از تاج گذاری برای زیارت به آنجا می رفته اند) با "تخت" عرضه شده است. (2)   تصویر 07: اثر مُهر موبد موبدان ِ آتشکده آذرگشنسب که طی ِ کاوش های ِ لایه ساسانی ِ "تخت سلیمان" یافته شد. بنای "چهارطاقی" در زمان ساسانیان، با اندیشه و با مفهوم " آتشکده" آن اندازه تطابق داشت که خود آن بود و سپس هر روز بیشتر به درون فضای کالبدی ِ معابد ایرانیان کشیده شد و گویی جذب آن شد. "چهارطاقی" دارای چهار پایه است که آن را می توان کنایه از چهار عنصر پدید آورنده جهان دانست. چهار درگاه یا دهانه آن به چهار جهت گشوده است و به چهارسوی جهان اشاره دارد. نقشه  مربع شکل آن بر روی زمین کنایه از زمین و استواری آن، و سقف گنبدی شکل آن تمثیلی از آسمان است. در "شاهنامه فردوسی" جدا از مورد آتشکده " آذرگشسپ"، شواهد بسیاری بر انطباق فرم معماری ِ "چهارطاقی" با یک مکان دینی می یابیم. "گنبد ِ آذر" و "گنبد" بر روی " آذر"  افراختن در اشعار زیر یادآور گنبد ِ فراز ِ  آتش ِ فروزان ِ قلب ِ چهارطاقی ست:                               پراگند اندر جهان موبدان / نهاد از بر آذران گنبدان                                                                       [پیدا شدن زردشت و پذیرفت گشتاسپ کیش او را ]                              چهارم بدش نام نوشاذرا / نهادى کجا گنبد آذرا                                                                       [ آمدن جاماسپ نزد اسفندیار]                              سوى گنبد آذر آرید روى / به فرمان پیغمبر راست‏گوى                                                                  [پیدا شدن زردشت و پذیرفت گشتاسپ کیش او را ]                              بفرمود تا بر در گنبدش / بدادند جاماسپ را موبدش                                                                    [ باز آمدن گشتاسپ به بلخ‏ ] صورت فضایی ِ "چهارطاقی" به گونه ای است که در هنگام برگزاری مراسم آیینی، امکان حرکت افراد در پیرامون و دور آتش میسر می شود؛ به دو صورت: 1- افراد در درون فضای چهارطاق به دور مرکز آن حرکت می کردند. 2- افراد در بیرون فضای چهارطاق در پیرامون آتش حرکت می کردند. حالت اخیر سبب شد که در مواردی، فضای چهارطاق را درون فضایی دیگر که غالباً آن نیز نقشه ای مربع شکل داشت قرار دهند. نمونه قاطع دیگری (بجز "آذرگشسپ") از فضای یک آتشکده با چهارطاقی وابسته اش را می توان در آتشکده خشتی کوه خواجه سیستان دید. در اینجا با یک چهارطاقی خشتی روبرو هستیم که گرداگرد گنبدخانه اش را دالانی فرا گرفته و این گونه علاوه بر جدا ساختن آن از فضای آلوده اطراف، طواف و حرکت پرستندگان نیز میسر می باشد. این دالان به نوبه خود با دری به اتاق ِ بسته و محفوظِ پشتی ارتباط دارد. "هرتسفلد" طی کاوش های خود، یک آتشدان سنگی در این محل یافته است. (3)   تصویر 08 : پایه آتشدان سنگی یافت شده در چهارطاقی ِ آتشکده کوه خواجه   تصویر 09 : پلان و مقطع ِ عمودی ِ آتشکده کوه ِ خواجه (A: چهارطاقی با راهروی ِ گرداگردش/ B: اتاق ِ بسته و محفوظ) پرسش دوم : بنیان فرضیه کاربری تقویمی چهارتاقی ها بر چه استوار است؟ آیا در معماری چارتاقی های ایران مواری هست که ناقض فرضیه کاربری تقویمی چارتاقی ها باشد؟ لطفا در این مورد توضیح دهید؟ پاسخ: در شکل گیری و بنیان ِ این فرضیه،  ارائه دهنده بر موارد زیر تأکید نموده است : 1- برخی چهارطاقی ها، در میانه شهر یا روستا و حتی در حاشیه آنها هم نیستند و بر کوه ها و دشت های دوردست و دور از نقاط مسکونی ساخته شده اند. 2- ساختار معماری چهارطاقی نمی تواند مانع از رسیدن پرتو خورشید و باد و باران و آلودگی به شعله های آتش باشد و تا به امروز در پیرامون هیچ یک از چهارطاقی ها، "اتاق ِ آتش" و حتی بقایایی از آن پیدا نشده است. 3- تناسب بین "پهنای پایه"ها به "طول هر ضلع" چهارطاقی، که نسبتی ثابت بین  1 (یک) به 2/3 (سه و دو دهم) تا 9/3 (سه و نه دهم) است، باعث می شود تا بین گوشه های پایه ها و خط دیدهایی که به موجب آنها تشکیل می شود، فاصله ای در حدود 5/23 (بیست و سه و نیم) درجه قوسی ایجاد گردد که با زاویه میل خورشید برابر است و به این وسیله با رصد خورشید از زوایای دید ِ یاد شده می توان به زمان های اعتدال بهاری و پاییزی و انقلاب های زمستانی و تابستانی پی برد. (4) این موارد که برشمردم، چکیده  مبانی ِفرضیه او را تشکیل می دهد که با ایرادات و اشکالات زیادی همراه است:  واقع بودنِ  یک "چهارطاقی" در منطقه ای دور از سکونت، می تواند دلیلی بر رد کاربری ِ تقویمی و رصدخانه بودن ِ آن باشد و نه کاربری ِ مذهبی و دینی ِ آن. موارد بسیاری از این گونه خلوت نشینی های مذهبی، چه در شکل معماری آتشکده ها در دوران پیش از اسلام، و چه در شکل معماری ِ امامزاده ها در دوران اسلامی در ایران می توان مثال آورد. مثلاً  آتشکده " فراز مرا آور خذایا " که "محمدتقی مصطفوی" نشانِ بنای "چهارطاقی" آن را بین راه ِ "بالاده" به "سرمشهد" در ناحیه "جره"  فارس می دهد که دور از محل سکونت روستایی یا شهری، با یک مسیر دسترسی ِ سخت و تماماً کوهستانی است. موقعیت بنا بر فراز کوهسار و اختصاص داشتن ِ آن به "مهرنرسی" (ملقب به "هزاربنده" که خود و پدرش "برازه" و سه فرزندش "زروانداذ"، "کاردار" و "ماگشنسپ" شاغل مقامات مهم در دربار یزدگرد اول و بهرام پنجم و یزدگرد دوم بوده اند) همگی مؤید این است که وزیر نامبرده در جایگاهی بلند و دور از سر و صدا و جمعیت فراوان، برای نیایش و راز و نیاز با خدای خویش این بنا را ساخته و پرداخته است (یادآور ِ دعوت ِ "سروش" و نیایش ِ ابدی ِ "کیخسرو" به کوهسار به دور از آدمیان). (5) یا مورد مشهور دیگری که به یکسان توسط "ابن اسفندیار" (در "تاریخ طبرستان") و "ظهیرالدین مرعشی" (در "تاریخ طبرستان و رویان و مازندران") در باب ِ تارکِ دنیا شدن ِ "باو" (بزرگ ِ "آل ِ باوند" در مازندران) طی دو زمان متفاوت، و به خلوت نشستن ِ او  به دور  از  مردمان در آتشکده ای که جدّش "کیوس" در کوهستان ساخته بود، نقل شده است: [... " آزرمی دخت" را بر تخت نشاندند. بزرگان پای تخت، آزرمی دخت را بر آن داشتند که "باو" را به خدمت خود خواند و سپاه را بدو سپارد. نزد او مثال نوشتند که به دیوان حاضر شود. "باو" جواب داد که به خدمت عورات جز مردم بی ثبات راضی نشوند. به آتشکده رفت و به عبادت مشغول شد.... مدت مقام و مکث او دراز شد، خبر واقعه ی غدر "ماهوی سوری" با "یزدگرد" بدو رسید ... "باو" سر بتراشید و به کوهستان به آتشکده ای بنشست.تا از جانب خراسان، ترکان سربرآوردند و از جانب عراق، عرب تاخت می کردند ...] (6) ضمن این که حداقل از عهد عیلامی، اخبار متقنی درباره "بیت آکیتو" یا مکان مقدسی به فاصله ای خارج از شهر و آبادی در جایی که تا حد ممکن تمام اطراف آن باز بوده است، داریم. جایی که ذاکران هر از گاهی به صورت دسته جمعی به آنجا می رفتند و تمثال های خدایان را با خود از شهر به آن مکان آورده و پس از خاتمه مراسم دوباره آنها را به معبد شهر باز می گرداندند. "رومان گیرشمن" در جلد دوم از کتاب "چغازنبیل" پس از نقل توصیفی که "گزنفون" از عهد "کورش" درباره اجرای مراسم دینی انتقال آتش مقدس به صورت دسته جمعی به سوی حصار خدایان (در "پاسارگاد") و انجام دادن ِ آیین ِ قربانی می دهد، آن را کاملاً مشابه مراسمی می داند که در عهد عیلامی در "بیت آکیتو" انجام می شده است و اضافه می کند که رد این مراسم را در عهد ساسانی در چهارطاقی های مجرد خارج از شهرها و روستاها می توان گرفت. یعنی معتقد است که در عهد ساسانی، با توجه به پس زمینه های فکری عهد عیلامی و مزدایی عهد هخامنشی، در برخی جشن و سرورهای مذهبی که جمعیت کثیری از مردم شهر یا روستا در آن حضور داشتند، یک مراسم دینی ِ انتقال آتش مقدس از آتشگاه شهر و روستا به مکان خارج از شهر و تخت نشینی ِ موقتی ِ آن زیر چهارطاقی انجام می شده و پس از پایان جشن مذهبی، دوباره آتش را از "چهارطاق" برداشته و به آتشگاه ِ روستا یا شهر باز می گرداندند. (7) به عبارتی، چهارطاقی در مرکز یک محوطه وسیع، مرکز عبادت و بیانگر وحدت بوده است. مانند عملکردی که چهارطاقی ِ ساخته "پارسیان" در حاشیه شهر ِ باکو، موسوم به آتشگاه باکو در سده 18 میلادی به روشنی، نماینده آن بود و من می گویم که رد ِپای این فرضیه "گیرشمن" را حتی در عهد اسلامی ایران نیز می توان یافت و آن، توصیفی است که مسلمین از واژه "عیدگاه" یا "مُصَلّی" ارائه می دهند: محوطه محصوری در خارج از شهر که در آن نمازهای فوق العاده به مناسبت دو عید بزرگ "فطر" و "قربان" برگزار می شود. تصویر 10: تصاویری از گذشته و اکنون ِ چهارطاقی آتشگاه باکو، در خارج از شهر باکو  در مرکزیت محوطه وسیعی که اجازه می دهد جمعیت فراوانی به دور آن جمع شود. فرضیه مشهور دیگر درباره دور از آبادی بودن برخی چهارطاقی ها و کاربری آنها، همان است که "آندره گودار" و "ماکسیم سیرو" و  به تبع ِ آنها سایر پژوهشگران بر آن پافشاری دارند: این بناها آتشگاهِ نشانه یا علامت بوده و در مسیر راه های مهم تاریخی و باستانی قرار داشته اند. " گودار" و "سیرو" در کتاب "آثار ایران" با آوردن نمونه هایی مانند بناهای "قلعه دختر" قم که بر فراز تپه ای مشرف بر جاده  قم - اراک است و "قلعه دختر" شهرستانک که بر فراز کوهی مرتفع در مرز مشترک "آهار" و "شهرستانک" در شمال تهران است، بر این فرض تأکید دارند که آتش مقدس در ساعات نماز و عبادت در این بناها روشن می شده و ضمناً راه را نیز به مسافرین نشان می داده است. (8) تصویر 11: نمایی از " قلعه دختر" شهرستانک "محمدکریم پیرنیا" نیز بر این فرضیه تأکید دارد ولی با این ملاحظه که به تعمیم دادن عملکرد مذهبی و دینی بر بناهای چهارطاقی ایراد وارد می کند: [ راه های پر پیچ و خم کوهستانی و جاده هایی که از میان ریگزارهای روان و دشت های فراخ و پر نشیب و فراز و جنگل های انبوه و تاریک می گذرد، بنای تعداد بی شماری میل راهنما را اجتناب ناپذیر می کرده است. هرچند که بعضی از آنها علاوه بر خاصیت اصلی در موارد دیگر هم مورد استفاده قرار گرفته باشند. در آثار پیش از اسلام، به تعداد زیادی "چهارطاق" یا کپه برمی خوریم که در کنار آبادی ها و بیشتر بر فراز تپه های مجاور بنا شده اند. به تازگی معمول شده است که تا "چهارطاق" کهنه ای را در جایی دورافتاده می بینند،  بی آن که دودلی به خود راه دهند، نام " آتشکده" بر آن می گذارند، در صورتی که موقعیت اغلب آنها و همچنین طرح و نقشه آنها، خود  نشان  می دهد که " آتشکده" نبوده اند. اگر به نقشه یکی از شهرهای کهن مثلاً شهر یزد بنگریم، چند کَپه "چهارطاق" را می بینیم که  اکنون  به نام های گوناگون مانند "امامزاده" و "مُصلی" و "هَشتی" و مانند آن خوانده می شوند ولی ردیف آنها درست مسیر راه های کهن را نشان می دهند.] (9) در "شاهنامه فردوسی" نیز به مواردی برمی خوریم که به وضوح از ساختن گنبد و بنایی نشانه ای در بیرون از شهر و مشرف بر مسیر راه سخن گفته شده است. مثلاً در توصیف " فردوسی" در بخش ِ [باز آمدن کى‏خسرو به نزد نیا] می خوانیم: همه راه و بى‏راه گنبد زده / جهان شد چو دیبا بزر آزده‏ /همه مشک با گوهر آمیختند / ز گنبد بسرها فرو ریختند / چو بیرون شد از شهر کاوس کى / ابا نامداران فرخنده پى ... همه راه و  بى راه  را "گنبد" زده بودند و از فراز آن "گنبدها" مشک و گوهر برآمیختند و بر سرها فرو ریختند. چون کِى کاووس به همراه آن نامداران فرخنده‏پِى از شهر بیرون رفت، کى خسرو- آن شاه نو- نیاى خود را از دور بدید ... "محمدتقی مصطفوی" نیز در یک مطالعه تاریخی دقیق درباره چهارطاق های منطقه  "جره"  فارس (جنوب شرقی کازرون)، به نتیجه گیری مشابهی رسید. او چهارطاق های مشهور "جره"، "تون سبز" و "فراشبند" را در مسیر یک راه کهن تاریخی که "استخر" را به "فهلیان" می رسانده، دانسته است. ضمن این که به نقل از "طبری" (محمد ابن جریر طبری- 226 / 310 هـ ق) در کتاب "تاریخ الرسل والملوک" (تاریخ طبری)، این "چهارطاق" ها را "آتشگاه" هایی می داند که "مهرنرسی" بنا نموده است: [ این مرد ( مهرنرسی ) در رستاق "دشت بارین" و رستاق "جره" ابنیه  رفیعه بپا کرد و آتشکده ای در دیه "آبروان" ساخت که چند قرن پس از انقراض ساسانیان هنوز بپا بود و به نام بانی اش "مهرنرسیان" نامیده می شد. در نزدیکی ِ قریه " آبروان" چهار دیه دیگر آباد کرد و در هر یک آتشگاهی قرار داد.  یکی را مخصوص به خود کرد و "فراز مرا آور خذایا" نامید. سه آتش دیگر را "زروانداذان"، "کارداران" و "ماگشنسپان" نامید به نام سه نفر برترین فرزندانش "زروانداذ"، "کاردار" و "ماگشنسپ". در همین ناحیه سه باغ ترتیب داد. در یکی 12 هزار اصله نخل، و در یکی 12 هزار اصله زیتون و در یکی 12 هزار سرو کاشت و تمامی ِ این دیه ها و باغ ها و آتشگاه ها تا کنون (قرن سوم هجری- زمان انشای "تاریخ طبری") با حسن حالات هنوز باقی و در دست قومی از پشت او بوده است]. تصویر 12: طرح "مصطفوی" از ناحیه جره و مشرف بودن چهارطاقی ها بر مسیر راه کهن استخر-فهلیان  نکته تاریخی دیگری را نیز باید همین جا درباره چرایی ِ ساخت ِ برخی چهارطاق ها و آتشگاه ها در مکان هایی پرت و دور افتاده  به دور از چشم انظار از قول ِ "احمد کاتب" ( اواخر قرن نهم هـ ) در کتاب "یادگارهای یزد" متذکر شویم: [ بعد از غلبه اسلام، "آتش بهرام" به دهکده ای در 3 کیلومتری "عقدا" برده و حفظ شد، سپس به "ترک آباد" در نزدیکی "اردکان" برده شد و سپس به محلی به نام "اشکفت یزدان" در کوهستان های "عقدا" برگردانده شد و مدت طولانی در آنجا حفظ گردید]. نگاه داشتن آتش دور از آبادی و محل سکونتِ جمعی، یک راه پاسداشت دین و آیینی بوده که مورد مخاطره قرار گرفته است. اگر این قول "اصطخری" در "المسالک والممالک" در ذکر "آتشکده های پارس" را بخوانیم که: [هیچ ناحیتی و روستایی نیست که نه درو آتشگاهی هست ...] پس تکلیف ِ پاسداری از آتش این همه آتشگاه به طریقی مشابهِ مورد "یزد" نزد ِ زرتشتیانی که بر کیش کهن وفادار مانده اند، در جبر و خطری که جامعه شان را تهدید می کرد، مشخص است. (10) فرضیه جنجالی ِ دیگری که درباره چهارطاقی های ِ مجرد خارج از شهر و آبادی مطرح شده است، بر نشان ِ مزار بودن آنها دلالت دارد. یعنی در ضدیت با رسم وندیدادی ِ نهادن نسا در دخمه های "خورشید نگرش" بر وجود مقبره های سنگی دوران ساسانی  و انواع گورهای اشکانی و همچنین هخامنشی انگشت نهاده و "چهارطاق ِ مجرد خارج از آبادی" را نشانِ مزاری فراز کالبد موت یا امواتی که بر بستری  از سنگ یا در تابوتی سنگی در زیر یا مجاورت چهارطاق قرار داده شده، می داند. این فرضیه را "روبرت هیلن براند" ( استاد هنر اسلامی دانشگاه ادینبورگ) به طور جدی در کتاب "معماری اسلامی" مطرح می نماید: [یکی از عناصر تأثیرگذار در معماری ِ بناهایِ آرامگاهی (گونه های مربع گنبد پوش) می تواند گونه  متداول "آتشکده" ساسانی یا "چهارطاقی" باشد. پلان مربع ِ هم کف ِ آن با چهار بازشدگی در دو محور متقاطع است که روی آن را گنبدی می پوشاند. پراکندگی گسترده  این گونه بناها در سراسر ایران در زمان فتوحات اسلامی، این نوع معماری را برای مقابر اسلامی از پلانی مشابه در ایران سرمشق می سازد. اشتقاق مطرح شده از چهارطاقی زرتشتی مستلزم تغییر عملکرد ناگهانی و سریع بود. شکل مقبره معروف سامانی در بخارا، به تاریخ 331 هجری، در واقع شکل غنی شده  آتشکده ی ایرانی (چهارطاقی) از دوره ساسانیان است. " گنبد علی" ابرقو به تاریخ 448 هجری واقع در نقطه ای دور از منطقه ی مسکونی، در فضایی باز و بر لبه پرتگاه، به ناچار تداعی کننده دخمه ی زرتشتیان است. گنبد قابوس ( به تاریخ 398 هجری ) بار دیگر یک چنین پیوندهای زرتشتی را – هرچند در شکلی نو  و تغییر ماهیت یافته - به طور انکار ناپذیری عرضه می دارد. بر کتیبه  بدنه آن تقویم یزدگردی در کنار تقویم اسلامی استفاده شده است. مهم تر از آن، نحوه  قرار دادن جسد در آن است. به گفته  "جَنّابی" (مصطفی بن حسن/ درگذشته ی 997 ه.ق) جسد در تابوتی شیشه ای از سقف آویزان بود و سر آن به سوی تنها روزنه ای قرار داده شده بود که رو به طلوع خورشید باشد. اگر این گزارش درباره  "گنبد قابوس" پذیرفته شود، پرهیز از به خاک سپردن می تواند یادآور دستورات زرتشتی باشد. تلاش بر این است که به همین طریق، انتخاب فراز ِ تپه دورافتاده ای را به این آرامگاه های نخستین ( نظیر گنبد علی در ابرقو، یا مقبره سامانی ) به عنوان اشاراتی به دخمه زرتشتی تعبیر و تفسیر شود.] (11) این فرضیه برای من همین طور یادآور ِ گورستان های ِ موسوم به "گبری" است که در شمال آنها را گَبَرگور می گویند و در بالای  اکثر تپه های تاریخی پراکنده است، صورتی از دخمه گذاری که خواباندن جسد بر سطحی سنگی و سنگ چین کردن دورادور ِ آن است. در "شاهنامه فردوسی" اشاراتی مشابه در این باره می توان یافت: ز لشکر کسى کو بمردى براه / ورا دخمه کردى بران جایگاه / اگر باز ماندى ازو سیم و زر / کلاه و کمان و کمند و کمر / بد و نیک با مرده بودى به خاک / نبودى به از مردم اندر مغاک [سپاه کشیدن نوشین روان به جنگ قیصر روم ] و این توصیف از به دخمه نهادن یک شاهزاده : "فرود ِ سیاوس": بفرمود تا دخمه شاهوار / بکردند بر تیغ آن کوهسار نهادند زیر اندرش تخت زر / به دیباى زربفت و زرین کمر /تن شاهوارش بیاراستند / گل و مشک و کافور و مى خواستند/ سرش را به کافور کردند خشک / رخش را به عطر و گلاب و به مشک/ نهادند بر تخت و گشتند باز / شد آن شیر دل شاه گردن فراز [کشتن جریره خود را] "شاهنامه" اطلاعات دیگری نیز به ما می دهد: دخمه نهادن می تواند در "دشت" و "باغ" هم باشد و نه الزاماً "فراز تپه" و "کوه": به باغ اندرون دخمه‏یى ساختند / سرش را به ابر اندر افراختند  / سر زخم آن دشنه کردند خشک / بدبق و به قیصر و به کافور و مشک بیاراستندش به دیباى زرد / قصیب زیر و دستى زبر لاژورد / مى و مشک و کافور و چندى گلاب / سکوبا بیندود بر جاى خواب ... بگفتند و تابوت برداشتند / ز هامون سوی دخمه بگذاشتند [ کشته شدن یزدگرد به دست خسرو آسیابان] خانم "نسیم علی پور" در کتاب "دادگاه چم" تحقیقات جالبی درباره رسوم دخمه گذاری دارند. از جمله این که چون به باور زرتشتیان، روانِ فردِ درگذشته تا سه روز در اطراف تن می ماند و در صبح روز چهارم بدن را ترک می کند، "برج فانوس" یا ساختمانی با سکوی فوقانی که جایگاه افروختن آتش (با روغن و نه هیزم) است به فاصله 200 تا 300 متری (شعاعی که آلودگی به آتش نرسد) از محل دخمه گذاری (در خارج از شهر و روستا) بنا می کردند. "دخمه بان" موظف بود که هر شب آتش فانوس را در این برج روشن کند. بدین سان این "برج فانوس" علاوه بر این که مانند یک "میل راهنما" بود، از جنبه آیینی نور آتش ِ آن، ترس از مرگ و تنهایی را از روان مرده یا مردگان دور می کرد. (12) در کتابِ "آتشگاه اصفهان" توضیحی کوتاه از "ویلیامز جکسن" ( طی بازدید از دخمه "ری") درباره واژه "سگری" آورده ام  به چم  و معنی محلی به فاصله ای از جایگاه مردگان که باید نور آتش و یا فانوسی پیوسته در آن فروزان باشد. حتی اکنون نیز که جامعه زرتشتی ایران، روش تدفین را پذیرفته (تابوتی که دورتادور آن با سنگ و سیمان پوشانده شود)، در همان جایی که جسد پیش از برده شدن به آرامگاه در منزل قرار داشته، تا سه شبانه روز چراغی روشن می نهند و تا سه شب، هر شب باید به وسیله بستگان درگذشته "سروش یشت سر ِ شب" خوانده شود. رد ِپا و نشانِ این باور کهن را با کمی دقت در شمع هایی که شیعیان در امامزاده ها روشن می کنند می توان یافت. هنوز هم در برخی روستاهای بختیاری و کردستان رسم افروختن آتش در کنار قبر در سه شب اولِ درگذشت ِ عزیزی رواج دارد؛ با این تلقی که  روح مرده از تاریکی می ترسد! با این توصیفات، یکی از گمانه زنی های منطقی، یافتن ِ گور یا گورستانی کهن در شعاع 200 تا 300 متری چهارطاقی های مجردی است که در نقاط دور افتاده خارج از شهر و روستا و آبادی واقع اند. در "دینکرد" حداقل فاصله مُردار ِ مردم از چیز ِ مطهّر ، 30 گام ذکر شده است. تصویر 13: بنای ِ مقبره ای بی نام بر فراز تپه ای در منطقه "سمیران" قزوین.   تصویر 14: بنای ِ چهارطاقی فُرم ِ موسوم به "مقبره سامانی" در "بخارا"   تصویر 15: آسوان، بناهای چهارطاقی -مقبره ای شهدای گمنام از عهد فاطمی در خارج از شهر   تصویر 16: چگونگی تابیدن نور آتش از "برج فانوس" به داخل سوراخی که در بدنه دیوار دخمه، رو به آن تعبیه می شود   تصویر 17: ساختمان "برج فانوس" در 200 متری پای ِ کوه-دخمه "چم" ، روستای چم ِ یزد   تصویر 18: گورهای بیضی حفر شده در کف رسوبی صفه مسکونی از لایه دوره ی هخامنشی در "تخت سلیمان". از اشیایی که همراه مرده در این گورها دفن می شده، پیکان ها، گوشواره ها و النگوهای برنزی، مرواریدهای گردنبند و ظروفی را به دست آورده اند.   تصویر 18-1: چهارطاقی ِ مجرد ِ مشرف بر گورستانِ کهن ِ روستای " زاغ " (جنوب شرقی "دوزه" فارس) 2-   "ساختار معماری چهارطاقی نمی تواند مانع از رسيدن پرتو خورشيد و باد و باران و آلودگی به شعله های آتش باشد و تا به امروز در پيرامون هيچ يک از چهارطاقی ها، "اتاقِ آتش" و حتی بقايايي از آن پيدا نشده است." بخش اولِ این سخن، درست است و اشاره به یک سنت مزدایی دارد که تأکید دارد نور آفتاب نباید مستقیم بر آتش تابیده شود، چون  از قوت آتش کم می شود و همین طور آتش باید از هرگونه آلودگی و ریمنی دور نگاه داشته شود. ولی بخش ِ دوم کلام، نادرست است  و مثال های نقض ِ فراوانی دارد. در مقاله "مهرین اصفهان" به کوتاهی به شرح این نادرستی پرداخته ام. (13) در آن مقاله، به نمونه  سالمی  از یک مجموعه "چهارطاقی ِ مجرد با اتاق بسته و سرپوشیده نگهداری آتش در مجاورش" واقع در 20 کیلومتری جنوب رستاق (شهرستان داراب فارس) موسوم به چهارطاقی ِ "قصر دختر" اشاره کرده ام و اکنون نیز فیلمی را که از این مجموعه تهیه کرده ام  به پیوست این  نوشتار در دسترس است.    تصویر 19: چهارطاقی قصر دختر (بخش رستاق از داراب ِ فارس- راه ِ رستاق به فورگ) تصویر 20: چهارطاقی روستای "ده شیخ" ("دشت آب"/ بخش بافت/ شهرستان سیرجان کرمان) در مقاله یاد شده، همین طور مورد مشابهی از چهارطاقی روستای "ده شیخ" ("دشت آب" کرمان) را مثال آورده ام و موارد  بی شمار و متنوع دیگری نیز می توان مثال آورد. از جمله، نمونه هایی از "چهارطاقی با دالان محافظ آتش و فضاهایی متصل به ضلع ورودی که در صورت مسقف کردن به ایوان تبدیل می شده است". ترکیب ِ "چهارطاق" با "ایوان" یکی از ترکیب های جاودان در هنر معماری ایران است که در عهد اسلامی، به زیبایی بر معماری ِ مساجد می نشیند. چهارطاقی " کراته" یا " کراده" در شمال غربی "دوزه" فارس  (مشرف بر راه میمند-جهرم ) از این گونه است. و مورد دیگری که البته از نزدیک ندیده ام ولی جای تأمل دارد، بنای موسوم به "آتشکده  اسپاخو" در خراسان شمالى، مسیر جاده  بجنورد - گلستان و غربِ شهر ِ آشخانه بر روى تپه اى مرتفع، در کنار دهکده  " اسپاخو" است.   تصویر 21: پلان و مقطع چهارطاقی ِ "کراته" (شمال غربی "دوزه" فارس)   تصویر 22: "گنبد" و "ایوان" بنای موسوم به "آتشکده  اسپاخو" ( مسیر بجنورد-گلستان ) و نمونه  بارز دیگر از این دست، بنای ِ موسوم به "چهارقاپو" در "قصر شیرین" ِ استان ِ "کرمانشاه" است که اکنون متأسفانه چندان از آن برجای نمانده، ولی به مدد تصاویر و گزارش های باستان شناسی پیشین، می توان آن را " آتشگاهی" اختصاصی در کنار کاخ ِ مجلل "خسروپرویز" معرفی کرد.    تصویر 22-1: پلان ِ آتشگاهِ جنب ِ کاخ ِ "خسروپرویز" مشهور  به "چهارقاپو" در قصرشیرین و نیز مواردی از "چهارطاقی با دالان محافظ آتش و حیاط مرکزی و اتاق های اطراف آن" مانند چهارطاقی ِ مجموعه " کُنارسیاه" (30 کیلومتری جنوب ِ "فیروزآباد" ِ فارس). در این جا با مدل بسیار کامل تری نسبت به چهارطاقی ِ سابق الذکر ِ "قصر دختر" روبروییم. آتش ِ مقدس در فضای گنبدی شکل ِ پوشیده و بسته A  (چهارطاق ِ بسته) نگهداری می شد. همان مکانی که آن را آتشگاهِ مجموعه نامیده ایم و مردم عادی حق وارد شدن به آن را نداشتند. در عوض، چهارطاقی ِ B با گشودگی در چهارسوی دالان ِ محافظِ خود، به دیندارانی که بصورت دسته جمعی جهت بجا آوردن آداب دینی در اعیاد و ... در محوطه  آتشکده گرد آمده بودند، اجازه می داد تا آتشی را که موقتاً در آن تخت نشین می شد، زیارت کنند.   تصویر 23: پلان ِ پی گردی ِ آتشکده "کُنارسیاه" ("فیروزآباد" ِ فارس)   تصویر 24: چشم انداز ِ آتشکده  " کُنارسیاه" : "چهارطاقی" + "فضای ِ پوشیده محفوظ داشتن ِ آتش" + ویرانه های اتاق های اطراف حیاط و یا "چهارطاقی با ایوانِ متصل و حیاط مرکزی و اتاق های اطراف آن". مانند ِ مجموعه مشرف بر گورستانِ کهن ِ روستای ِ "رونی" یا "رهنی" در جنوب شرقی ِ "فراشبند" در بخش "فیروزآباد" ِ فارس. (14) تصویر 25: پلان و مقطع مجموعه ساختمانی ِ "رونی" یا "رهنی" در جنوب شرقی ِ "فراشبند"   تصویر 26:  نمایی از داخل ِ "چهارطاقی" ِ "رونی" 3- تناسب بین "پهنای پایه"ها به " طول هر ضلع" چهارطاقی، که نسبتی ثابت بین  1 (یک) به 2/3 (سه و دو دهم) تا 9/3 (سه و نه دهم) است، باعث می شود تا بین گوشه های پایه ها و خط دیدهایی که به موجب آنها تشکیل می شود، فاصله ای در حدود 5/23 ( بیست و سه و نیم) درجه ی قوسی ایجاد گردد که با زاویه میل خورشید برابر است و بدین وسیله با رصد خورشید از زوایای دید ِ یاد شده می توان به زمان های اعتدال بهاری و پاییزی و انقلاب های زمستانی و تابستانی پی برد. تناسب یا "پیمون" ِ یاد شده در ساخت ِ "چهارطاقی"ها تقریباً همین است. می گویم تقریباً، چون در فهرستی که "لوئی واندنبرگ" از تناسباتِ چهارطاقی های ایران ارائه داده است، چند مورد متفاوت نیز دیده می شود. (15)   تصویر 27: جدول ِ "پیمون" ِ چهارطاقی های ایران که توسط ِ "واندنبرگ" منظم شده است. خط دید طلوع خورشید از میانِ پایه های ِ چهارطاقی ِ "نیاسر" ِ کاشان در آغاز تابستان ( انقلاب تابستانی ) با خط دید آن در آغاز بهار و پاییز (اعتدالین) ، در زاویه ای قریب ِ 5/23 درجه است، ولی زاویه خط دید ِ طلوع ِ خورشید در آغاز زمستان ( انقلاب زمستانی ) با خط دید ِ اعتدالین نزدیک به 38 درجه است که علت آن را وجود مانعی طبیعی در افق ِ جنوب شرقی دانسته اند. یعنی یک مانع می تواند کل محاسبات ِ مورد اشاره را دشوار ساخته و به هم بریزد و رصد کننده نمی تواند در اولین لحظه  طلوع ِ خورشید ِ آغاز زمستان، شاهد ِ آن باشد و باید این کار را زمانی پس از طلوع انجام دهد. پرسش این است، اکنون که مطالعات ِ پی گردی ِ اکثر چهارطاقی های مجرد ِ ایران، به وجود یک دیوار و دالان ِ محیطی ِ تنگاتنگ ِ گنبدخانه آنها گواهی می دهد، تناسبات مورد اشاره بین ِ "پهنای پایه ها" به "طول هر ضلع" و تأکید بر زاویه 5/23 درجه ( زاویه میل خورشید ) چه سودی در فرضیه این گونه رصد کردنِ خورشید خواهد داشت؟ به نمونه هایی اشاره می کنم: چارطاقی ِ نویس ِ تفرش (حاشیه روستای ِ نویس/ شمال شرقی ِ تفرش) زاویه خط دیدهای رؤیت خورشید در آغاز زمستان از میانِ پایه ها، با زمان ِ اعتدالین، نه 5/23 درجه بلکه 33 درجه است ( یعنی باز هم مانند انقلاب ِ زمستانی در "نیاسر" رصد ِ به هنگام ِ آغاز ِ فصل را  از دست می دادند؟! ) و خط دید ِ انقلاب تابستانی نیز نه از میان ِ پایه ها، بلکه کاملاً از دهانه گشاده چهارطاقی قابل رؤیت است  و نمی توان دیگر آن را رصد کردن خواند!   تصویر 28: خط دیدهایی که ارائه دهنده فرضیه از چهارطاقی ِ نویس ِ تفرش ارائه نموده است. اما پی گردی های انجام شده در اطراف این چارطاقی، به وجود یک دیوار محیطی در گرداگرد گنبدخانه آن تأکید دارد که نقشه ها و تصاویر آن را تقدیم می دارم: تصویر 29: پی گردی اطراف چارطاقی نویس تفرش و شواهد ِ دیواری محیطی که دالانی باریک گرداگرد مربع ِ گنبدخانه ایجاد می کرد. . تصویر 30: طرح بازسازی شده چارطاقی ِ " نویس" که هیئتی پوشیده به آن می دهد  و عکسی از چارطاقی در همان زمان ِ ارائه طرح ( سال 1965 میلادی ) که کپه ای از مصالح ِ دیوار فروریخته در دورادور ِ آن مشهود است. پی گردی های انجام شده توسط "لوئی واندنبرگ" و "دیتریش هوف" ما را با سبک ِ ساختمانی ِ شمار ِ زیادی چارطاقی، مشابه ِ چهارطاقی ِ"نویس"، آشنا می سازد: چارطاقی های ِ مجردی که زمانی دیواری محیطی و دالانی باریک گرداگرد مربع ِ گنبدخانه خود داشتند که هیئتی بسته و پوشیده برای ِ چهارطاقی فراهم می کرد. این که چرا اکثر این دیوارها از بنای چارطاق ها منفک و تخریب شده اند، پرسشی است که پاسخ به آن را علاوه بر علم ِ سازه باید در رَوَند ِ استفاده از چارطاق ها در عهد اسلامی جُست.  آنچنان که آقای ِ "گروسی" در مشاهدات ِ خود از بنای ِ یک چارطاقی در  "خیر" شهرستانِ استهبان ِ فارس (مشرف به راه ِ روستای "ماه فرخان" به نیریز) به تخریب ِ دیوار بلندی که گرداگرد چارطاق را فرا گرفته بود توسط چوپانان و استفاده مجدد از مصالح ِ آن اشاره دارد. همین طور پس از صحبت با چوپانان و مردم محلی به اطلاعات شگفتی درباره بنای ِ چارطاقی دست می یابد. اینکه بنا به اعتقاد گذشتگانشان آن را "قبر مادر اردشیر" می خوانده اند و مورد احترام اهالی بوده و دیر زمانی پیشتر، هر کس که از آن ناحیه عبور می کرده، بنا بر نذر و نیازی که داشته پا برهنه دور آن طواف می کرده و قربانی می کرده است. (16) زمانی که نخستین بار این گزارش را می خواندم، سریع به یاد ِ بقعه دانیال پیغمبر در "شوش" افتادم که "محمدتقی مصطفوی" طی مقاله ای از آتشدان ِ سنگی عهد سلوکی آن و احترام و نیازی که مردم بدین آتشدان می آورند خبر داده بود. و نیز برج ِ کوچکِ هشت وجهی ِ میانِ حسینیه ها و تکیه های ِ "یزد" که به آن "کلک" می گویند و و مردم به نذر بر آن شمع و آتش می افروزند. (17)  تصویر 31-1: پایه آتشدان سنگی ِ بقعه دانیال نبی در "شوش" که "مصطفوی" آن را از عهد سلوکی می داند.   تصویر 31: پلان و پی گردی ِ دیوارها، مقطع ِ بازسازی شده و نماهایی از چارطاقی ِ " ظهرشیر" ( زهرشیر) در میانه راه ِ فسا- جهرم   تصویر 32: پلان و پی گردی و نمایی از چارطاقی ِ "خرمدشت" (حاشیه روستای "خرمدشت" / جنوب کاشان )   تصویر 33: پلان و پی گردی و نمایی از چارطاقی ِ "موک" با مصالح فرو ریخته دیوار خارجی / عکس سال 1965 میلادی (حاشیه  روستای "موک" / شمال فیروزآباد) تصویر 34: چارطاقی ِ "ده شیخ" (حاشیه روستای ِ "ده شیخ" / جنوب غربی ِ "بافت" / شهرستان سیرجان) – پیشتر نیز به این چارطاقی اشاره ای داشتم و اینک نیز عکسی گویا از بقایای ِ دیوار محیطی تنگاتنگ ِ آن و پلان ِ پی گردی اش. و یک مورد ِ بسیار سالم، چارطاقی ِ " نگار" که در نوزده ‌کیلومتری شمالِ "نگار" واقع است، که روستایی است در 56 کیلومتری جنوب غربی کرمان و در امتداد راهی کهن که از کرمان آغاز می‌شد و از مسیر ِ نگار-بافت-دشت آب-دولت‌آباد به سوی خلیج فارس می‌رفت. بنای چهارطاقی بر فراز تپۀ کوچکی مشرف بر بیابان است. در پیش گفتار ِ مقاله "مهرین ِ اصفهان" به این چهارطاقی پرداخته ام و آن را مثالی گویا در رد ِ فرضیه کاربری ِ تقویمی ِ عموم ِ چهارطاقی ها دانسته ام. نسبت پهنای پایه‌ها به طول هر ضلع که در فرضیۀ تقویمی بودن چهارطاقی ها بر آن تأکید می‌شود، در اینجا و در همه نمونه های متنوع دیگری که به کوتاهی برشمردم، به کار نمی‌آید  و  خط دید ِ خورشید تنها با ورودی های تعبیه‌شده در دیوار محیطی ارتباط دارد که راهرویی باریک در اطراف گنبدخانۀ مرکزی ایجاد می‌کند.   تصویر 35: پلان و تصاویری از چهارطاقی ِ " نگار" (حاشیه روستای " نگار" / جنوب غربی کرمان ) تصویر 36: نماهای دیگری از بیرون و درون ِ چهارطاقی ِ "نگار" تصویر 36-1: طرح ِ برش خورده چهارطاقی ِ "نگار" صورتِ کلّی ِ پلان ِ این چهارطاقی، مشابه ِ پلانی است که "آندره گودار" پس از پی گردی ِ چهارطاقی ِ "آتشکوه" ِ "دلیجان" در سال 1938 گزارش کرده است. در اینجا نیز مانند ِ "آتشکوه" -که نامی است تأمل برانگیز به چم ِ کوهی که آتش بر آن فروزان است- فضای معماری ساده ای از سمت ورودی ِ اصلی به بنا ملحق است.   تصویر 37: پلان ِ پی گردی و نماهایی از چهارطاقی ِ "آتشکوه" (در مسیر ِ "دلیجان- محلات" ) و مورد دیگری که خاتمه بخش ِ این بحث قرار می دهم، چهارطاقی ِ " بازه هور" نزدیک ِ "رباط سفید"، بین تربت حیدریه و مشهد است. این چهارطاقی در عکس های سال 1938 که "آندره گودار" ارائه می دهد، هیئتی پوشیده و بسته به مانند ِ نمونه هایی که قبلاً برشمردم دارد ( بسیار مناسب برای کاربری ِ یک "آتشگاه" یا اتاق ِ محفوظ داشتن ِ "آتش" ). این چارطاقی را تقریباً همه دانشجویان ِ رشته حفاظت و مرمت بناهای تاریخی از توصیفاتی که "محمدکریم پیرنیا" درباره اش دارد، می شناسند. "پیرنیا" در وجه تسمیه مکانِ چارطاقی، "بازه هور" ( اعراب آن را "باز الحمراء" نیز نوشته اند که " الحمراء" به معنی ِ "شدت ِ گرما" باشد) چنین می گوید که "بازه" را دره یا زمین ِ هموار ِ بین ِ دو کوه گویند و "هور" نیز همان "خورشید" باشد و علت این نام گذاری، واقع بودن ِ این مکان بین دو بلندی و کوه است.    تصویر 38-1: عکس قدیمی از چارطاقی ِ "بازه هور" که موقعیت ِ آن را نسبت به کوه های اطراف نشان می دهد.   تصویر 38: پلان و عکس ِ سال 1938 از چهارطاقی ِ " بازه هور" ( نزدیک "رباط سفید" / بین "تربت حیدریه" و "مشهد")- آثار دیواری محیطی که تنگاتنگ ِ گنبدخانه بوده و تخریب شده به خوبی هویداست. حال، ببینیم که فرضیه کاربری ِ تقویمی ِ این چارطاقی بر چه اساسی استوار شده است: می گویند که در سوی شرقی ِ بنا، دیواری با ارتفاع و در فاصله‌ای معین ساخته بودند که در حکم شاخص بود ( با احتساب ِ این که خورشید در حین حرکت خود به اندازه 17 درجه از مشرق فاصله بگیرد) و موجب می‌شد تا وقت دقیق رصد را در زمانی بدانند که پرتوهای خورشید بامدادی بلافاصله از بالای دیوار و با عبور از روزنه شرقی ِ بنا به آفتاب‌سنج بنا بتابد. آفتاب‌سنج بنا را هم بخش  داخلی پایه‌های غربی چارطاقی دانسته اند. در اعتدالین، خورشید پس از سر زدن از بالای دیوار، دقیقاً در امتداد روزنه شرقی و خط میانی بنا قرار می گرفت و سایه باریک و بلندِ شاخصی که در میانه داخلی ِ روزنه، مانند شاغولی آویزان و آونگ بوده، بر میانه چارطاقی واقع می‌شده و یا این که به جای آونگ از روزنه باریک ِ قیف مانندی در دیوار بهره می جستند. تصویر 39: تصویری که  ارائه دهنده  فرضیه کاربری ِ تقویمی ِ چهارطاقی ِ "بازه هور" ( با دستکاری ِ پلان ترسیم شده  " گودار" ) از سایه شاخص ِ خورشیدی یا پرتوهای تابیده شده از روزنی در دیوار شرقی ِ بنا بر گوشه های پایه های غربی ِ چهارطاقی ارائه داده است. جای ِ تعجب است که در اینجا ارائه دهنده فرضیه کاربری ِ تقویمی ِ چهارطاقی ها، یکی از ارکان ِ فرضیه در تناسبِ بین "پهنای پایه"ها به "طول هر ضلع" چهارطاقی و رصد ِ خورشید از خط دیدهای ایجاد شده میان ِ پایه ها را به راحتی کنار گذارده و به حکم ِ " الانسان جایزالنسیان" تعبیر خود را در جای دیگر فراموش نموده، تأویلی جز آن بر او بسته است و با دستکاری ِ پلانی که " آندره گودار" از  بنا ارائه داده، سعی دارد به خواننده چنین القا کند که دیوار محیطی ِ تنگاتنگ ِ این چارطاقی، در یکسو (سوی شرقی) حکم ِ شاخص ِ آفتابی را داشته است. واضع ِ فرضیه، از روزنی در دیوار شرقی سخن می راند که مرمتگران ِ بنا با دستکاری‌‌های نسنجیده آن را مسدود کرده‌اند! برای خود من، با توجه به پلانی که "گودار" کشیده بود و جای ِ روزنی که در دیوار ِ شرقی مشخص کرده بود، زمان زیادی طول کشید تا بدانم آنچه که واضع ِ فرضیه فوق الذکر بر آن تأکید دارد، یک خیال پردازی است و نه سخنی مستند. دو سال پیش، فرصتی دست داد تا این بنا را از نزدیک بررسی کنم (عکس ها و فیلمی که از آن تهیه کرده ام را پیشکش می دارم). به یاری ِ یکی از دوستان در "میراث" ِ مشهد، به گنجینه عکس های پیش از مرمتِ بنا نیز دست یافتم و برایم اثبات گشت که آنچه درباره  دیوار شرقی ِ بنا به عنوان ِ شاخص آفتابی و آن روزن ِ کذایی گفته شده، یک تردستی بوده است. تصویر 40: عکسی از دیوار شرقی ِ چهارطاقی ِ "بازه هور" پیش از مرمت، و روزنی که در آن ایجاد شده بود.   تصویر 41: تصاویری از دیروز (پی گردی و مرمت) و امروز ِ چارطاقی ِ "بازه هور" پرسش سوم : می دانیم که کار گاهشماری را کسانی که کارشان نگه داشتن شماره روزها و تاریخ دقیق جشن ها و محاسبه لحظه آغاز سال و گرفتن کبیسه بوده انجام می داده اند و نه کشاورزان ساده در حاشیه یک روستای ساده، حال اگر بخواهیم کاربری تقویمی چارتاقی نیاسر را بپذیریم چه دلیلی داشته که این چارتاقی در کنار یک روستای کوچک ساخته شود؟ آیا  شواهدی در دست هست که این جا محل استقرار درباریان و موبدان و افرادی که کار گاهشماری را برعهده داشتند، بوده است؟ درباره سایر چارتاقی ها نیز این موضوع مکان یابی در ساخت بنا چه تاثیری داشته است؟ آیا به اصطلاح امروزی این بناها برای " دسترسی محلی " به آتش ساخته شده اند یا مرکزیتی  برای کار تقویمی و تعیین فصول داشته اند؟ اگر به منظور تعیین فصول ساخته شده اند چرا در مجاورت پایتخت و کاخ شاهی یا  نشیمنگاه موبدان و گاهشماران یا به عبارت درست تر در مرکز حکومت ساخته نشده اند؟ آیا کار تعیین فصول را مردم عادی که عمدتا کشاورز بوده اند انجام می دادند؟ و آیا اصلا نیازی به این تعداد چارتاقی برای این منظور بوده؟ پاسخ: همان طور که گفتید دانش ِ ستاره شناسی و اخترشماری در ایران ِ باستان در اختیار عامه مردم نبوده است و جایگاه ِ اصلی ِ رصد کردن ِ وضعیت ِ اختران و بروج ِ دوازده گانه در مراکز ِ حکومتی و دینی بوده است. این گونه اشارات را بارها در "شاهنامه فردوسی" می خوانیم: بفرمود پس شاه با موبدان / ستاره شناسان و هم بخردان / که جویند تا اختر زال چیست / بران اختر از بخت سالار کیست /ستاره‏شناسان هم اندر زمان / از اختر گرفتند پیدا نشان‏ [بازگشتن زال به زابلستان‏] ز تیره شب اندر گذشته سه پاس / بفرمود تا شد ستاره شناس/ بپرسیدش از تخت شاهنشهى / هم از رنج و ز روزگار بهى‏  / منجّم بیاورد صلّاب را / بینداخت آرامش و خواب را/ نگه کرد روشن بقلب اسد / که هست او نماینده فتح و جد [ رفتن شاپور به روم و با پوست خر دوختن قیصر روم او را] در نامه دینی ِ"دینکرد" نیز ضمن برشمردنِ نام ِ اختران یا بروج ِ دوازده گانه ( صُوَر ِ فلکلی ) و اشاره ای به گردش خورشید به گرد ِ آنها که چهار هنگام ِ سال را پدید می آورد و مهم بودنِ دانستن ِ بــِهـِنگام ِ این چهار هنگام برای شاهان و مردمان، چنین گفته می شود که: «ب ا فرمان ِ شهریار، دستیاران ِ اخترشماری، برای شناخت ِ چارهنگام ِ سال و اطلاع به مردمان برگمارده شده اند.» البته مردم عادی نسبت به بناهایی با خصیصه های نجومی، بی تفاوت نبوده و با کنجکاوی به شرحی از آنها دست می یافتند. مورد بسیار مشهور، بنای موسوم به ایوان ِ " تخت ِ طاقدیس" است که به دست "خسروپرویز" پرداخت نهایی را یافت. تختی که به شکل طاق بود  و به همین جهت آن را "طاقـدیس" می خواندند. این تخت، سایبان گنبد مانند متحرکی داشته که نقش سیارات سبعه و بروج دوازده گانه  آسمان و صور مختلف ماه را داشته و در آتشکده گنزک بوده است. "فردوسی" چنین وصف اش کند که: چو اندر بره خور نهادی چراغ / پسـش دشت بودی و در پیش باغ / چو خورشید در شیر گشتی درشت / مر آن تخت را سوی  او  بود پشت / چو هنگامه تیر ماه آمدی / گه میوه و جشنگاه آمدی / سوی میوه و باغ بودیش روی / بدان تا بیابد ز هر میوه بوی/ زمستان که بودی گه باد و نم / بر آن تخت بر، کس نبودی دژم .../ شمار ستاره ده و دو و هفت / همان ماه تابان به برجی که رفت/ چه  زو ایستاده چه رفته ز جای / بدیدی به چشم سر، اخترگرای و یا توصیفی که از تدقیقات ِ نجومی ِ باروی ِ "جی" و چهار دروازه  آن در بسیاری از کتب می یابیم و زبانزد ِ اهل ِ تحقیق ِ اصفهان تا سده های نخستِ هجری بوده است. این بارو به فرمان ِ "پیروز" فرزند ِ "یزدگرد" (هیجدهمین پادشاه ساسانی/ 459-484 میلادی ) و به دست ِ "آذرشاپوران" ساخته شد، و چهار دروازه  آن را در چهار روز ِ متوالی ِ"خور" ( روز ِ یازدهم ِ ماه ) و "ماه" و "تیر" و " گوش" ساخته و آنها را «  درب ِ خور »، « ماه بَر »، « تیر بَر » و « گوش بَر » نامیدند. شرحی که " ابن رُسته" در اواخر ِ سده سوم هجری از آن می دهد، بسیار جالب توجه است: [... بر باروی شهر "صد" برج وجود دارد و شهر دارای "چهار" دروازه است: دروازه خور ( به سمت ِ بازار) – دروازه  اسفیج ( ماه بر )– دروازه  طیره (تیر بر)– دروازه یهودیه (گوش بر)چهاردروازه شهر به طرف طلوع و غروب ستاره "جَدی" و طلوع و غروب ستاره  "سرطان" باز می شود. باب ِ خور: وقتی آفتاب در اولین درجه از برج "جَدی" (دی ماه) باشد، موقع طلوع ستاره کاملاً با درها روبرو قرار می گیرد و خورشید مستقیماً بر آنها می تابد... بابِ یهودیه: در همان درجه و موقعیت به هنگام "غروب" ( نور خورشید بر درها  می تابد ). زمانی که آفتاب در اولین درجه از برج "سرطان" ( تیر ماه ) باشد، شعاع آن درست بر باب ِ " اسفیج" می تابد و دروازه مقابل درجه  طلوع آفتاب می باشد .... و در همان درجه روبروی دروازه " طیره" غروب می کند.] (18) "مفضل بن سعد مافروخی" در کتاب "محاسن اصفهان" (سده پنجم هجری ) ضمن روایت ِ ساختِ باروی ِ "جی" ( بخش شهری ِ اصفهان عهد ساسانی ) توسط " آذرشاپوران"، از بنای ِ دهی خارج از بارو و دروازه شهر سخن می راند که " آذرشاپوران" در آن آتشکده ای ساخت و ده را بر آن وقف کرد. پرسش این است که اگر این همه چهارطاقی در نقاط مختلف ایران بر حاشیه روستاها و راه ها عملکردی تقویمی داشته اند  و انقلاب های زمستانی و تابستانی در آنها قابل ِ رصد بوده و اخترشماران یا مردم ِ آن روزگار برای دانستن زمان دقیق ِ آغاز فصل ها به آنها  نیاز داشتند، چطور هیچ یک از مورخین و جغرافیا نویسان ِ قدیم بر این کاربری ِ تقویمی تأکید و اشاره ای ندارند؟ ! شمار فراوانِ چارطاقی های فارس به ویژه مرا همیشه به یاد ِ این گزارش ِ " ابوالقاسم بن احمد جیهانی" در کتاب "اشکال العالم" (سده  چهارم هجری ) می اندازد که: «آتش خانه ها، بیشتر از شمار و حفظ است، زیرا که در هیچ شهری و قصبه ای نیست که در آن بسیار آتش خانه ها نیست.» سال ها پیش، به سن و سال و عهدی که به قول ِ " ابراهیم پورداوود" شور و غرور جوانی و توسن سرکش نادانی و سر سودایی و دل شیدایی هیچ کدام زود رام نمی شوند، مقاله ای در صفحه  " ایران زمین" روزنامه " ایران" خوانده بودم که نویسنده آن مدعی بود "قدیمی ترین و دقیق ترین رصدخانه خورشیدی جهان را در نقش رستم ِ ایران یافته است". نویسنده یاد شده، بنای ِ موسوم  به "کعبه  زرتشت" در "نقش رستم" فارس را که روبروی ِ دخمه شهریاران ِ هخامنشی است  ( و چقدر به قول ِ دوست ِ دانشمندم آقای ِ "فرید ِ شولیزاده" یادآور ِ "برج ِ فانوس" ِ روبروی ِ دخمه چم ِ یزد در عصری نزدیکتر به ما ) یک رصدخانه خورشیدی برای سنجش گردش خورشید و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول هر ماه خورشیدی و انقلاب های تابستانی و زمستانی و اعتدال های بهاری و پاییزی معرفی کرده و این کشف خود را گشاننده راز بسیاری از بناهای باستانی و مجهولات تاریخ علم در ایران و جهان باستان دانسته بود! (19) به یاد دارم که پس از خواندن ِ آن مقاله بسیار شاد و هیجان زده شده بودم و بر درستی ِ آن سخنان تردیدی نداشتم ... حالتی شبیه به همان سرخوشی که "پورداوود" در جوانی اش پس از خواندن ِ کتاب ِ "دساتیر" داشت و در سال های بعد با افسوس از آن یاد می کرد:   [واژه های دساتیری را با هیاهوی "دهل" به گوش این و آن می رساندم، چه پنهان گاهی اشعار خود را هم با آن لغات زینت می دادم و هیچ روزنامه در انتشار آنها دریغ نداشت. من یگانه دلباخته نبودم. پیش از من بودند و هنوز هم هستند کسانی که با "دساتیر" سر وکاری داشته و دارند ... با این همه نباید پنداشت که همه فریب "دساتیر" را خورده باشند و این نامه سراپا نادرست را درست پنداشته باشند.] بحث در نادرستی ِ رصدخانه نامیدن ِ "کعبه  زرتشت" و دیگر نادرستی های ِ آن مقاله مجالی دیگر می طلبد ولی از قضای ِ روزگار، همان کسی که دیروز "کعبه زرتشت" را دقیق ترین رصدخانه خورشیدی جهان می نامید، اکنون "چهارطاقی ِ نیاسر" را واجد ِ این خصیصه می داند و بی توجه به این که بنا به خصلت های ذاتی ِ پژوهش و الزامات ِ مخصوص ِ فرضیه پردازی باید آرام و متین باشد، به خصلت های غیر علمی و جنجال و هیاهو روی آورده است. پرسش چهار: در چارتاقی نیاسر برای مشاهده پرتو های خورشید از میان پایه ستون ها چه نیازی به ساخت ستون هایی با این ضخامت و پهنا  و با این سقف گنبدی و این محوطه سازی و کف سازی بنا بوده است؟ اگر کار تعیین فصول با این روش صورت می گرفته پس در مواقعی از سال که هوا ابری بوده یا در باد و بوران و برف در این مناطق کوهستانی به ویژه در پاییز و زمستان آیا کار تعیین فصول تعطیل می شده است؟ پاسخ: پیشتر درباره جدول ِ نظام ِ "پیمون" در چهارطاقی ها که "واندنبرگ" در سال 1965 میلادی ارائه داده بود سخن گفتم. آرایش اجزای معماری در یک طرح ایرانی، توسط تجزیه و ترکیب اندازه ها و معیارهای مشخصی انجام می گیرد که معمار به تناسب، فضاهای مورد احتیاج را به وجود می آورد و با کاستن و افزودن و جابجا کردنِ اجزاء ِ آن، طرح منظور را تهیه می کند. "پیمون" نه تنها در نقشه  و اندازه پایه ها و ستون ها و عرض و طول فضاها اثر دارد، بلکه حالت و هیئت ِ نما و تناسب درگاه ها را نیز معین می کند و بیش از همه در پوشش ایوان ها و طاق ها و گنبدخانه ها تأثیر دارد. یعنی ارتفاع و شکل و انحنای "گنبد" بر حسب پیمون تعیین می شود  و معمار می تواند با تضمین کافی با کاربرد پیمون، طرح و محاسبه و اجرا را در آن ِ واحد انجام دهد، بدون ِ آن که نگران ِ نا استواری یا نا موزونی ِ آن باشد. پیمون های معماری ایرانی از کهن ترین روزگار تا کنون به کار می رفته و سینه به سینه از پدر به پسر می رسیده است. به پرسش ِ اصولی ِ شما باز می گردم که اگر قرار بود معمار ِ چهارطاقی ِ نیاسر، این بنا را به منظور رصد کردن خورشید از میانِ پایه هایش بسازد،  چه نیازی  به ساخت ِ گنبد بر زمینه مربعی ِ بنا (مربع ِ 11 × 11 متر) داشته تا ناچار شود برای تحمل ِ بار ِ آن بر حسب ِ نظام ِ پیمون، پایه های ِ قطور ِ 3/3 متری بسازد و مصالح و پول ِ کارفرمایش را هدر دهد؟! در واقع، تناسب مورد تأکید بین "پهنای پایه"ها به "طول هر ضلع" چهارطاقی نیاسر (نسبتِ 1 به 3/3)، تناسبی است که به واسطه ساخت ِ گنبد بر پایه ها از سوی نظام ِ پیمون بر معمار تحمیل شده است و نه آن سان که ارائه دهنده فرضیه کاربری تقویمی ِ این چهارطاقی می پندارد: مساعد کردنِ رصد ِ خورشید از بین ِ پایه ها!   تصویر 41-1: عکسی قدیمی از چهارطاقی ِ نیاسر که "گودار" در کتاب ِ " آثار ایران" در سال 1938 آورده است. کرسی و پی ِ قلوه  سنگی ِ نشانده در ملاط ِ یک بنای ِ دیگر به فاصله ای از چهارطاقی در عکس مشهود است پرسش پنج : این که وانمود می شود گردهمایی در چارتاقی نیاسر برای دیدار طلوع خورشید در تقویم آفتابی  مذکور، الگو برداری از گردهمایی هایی ایران باستان بوده چنان که در دفترچه موسوم به "  سالنمای ایرانی"  نوشته اند، بر مبنای  کدام شواهد تاریخی  و  اسناد معتبر می باشد؟ در ضمن مشخص نیست که منظور از ایران باستان کدام دوره تاریخی است؟ و کدام گستره تاریخی و جغرافیایی  از ایران باستان مورد نظر است؟ و چه کسانی در این گردهمایی شرکت می کرده اند و اصلا چرا مشاهده خورشید و تعیین فصول را گروهی انجام می داده اند؟ پاسخ:  لابد به استناد ِ "دساتیر" که در نامه " ساسانِ نخست " می گوید: « اردشیرپاپکان با برپا ساختن آتشکده ها، سنجرستان ها ( بتکده ستارگان ) هم برپا کرد»!!  می دانید که در کتاب ِ "قم نامه" چهارطاقی ِ نیاسر را آتشکده ای از آثار ِ "اردشیر بابکان" معرفی کرده اند! به تازگی اظهار نظر دیگری هم شنیده ام، این که چهارطاقی ِ نیاسر یک نیایشگاه ِ زُروانی بوده است و قدمتِ آن از دوره اشکانی است! قدرت این خیال پردازی کم از خیال پردازی های ِ "آذر کیوان" در "دساتیر" نیست. اگر آن یک، می توانست از عهد صفوی تا زمان ِ "پورداوود" پیغمبری جعلی با نام ِ "ساسانِ پنجم" را با زبان ِ ساختگی اش به جانِ فرهنگ نویسان بیاندازد، این یک به عهد ما می تواند با تعابیر ِ خاص ِ " گردش خورشید" و "زمان" در آیین ِ زُروانی و مرتبط کردن ِ آن به تردستی هایش در چهارطاقی ِ نیاسر ِ کاشان، از آن یک نیایشگاه ِ زروانی در عهد ِ اشکانی بسازد و تحویل ِ اهالی ِ میراث فرهنگی دهد!! این همه، آبِ شوری بود که این چند ساله به کام ِ پژوهشگرانی ریخته شد که در "شاهنامه" و "دینکرد" و ... نام ِ "ستاره شناسان" و "موبدان" را بارها در کنار هم دیده بودند و می خواستند نشانی از خصیصه های اخترشماری را در مکانی مذهبی بیابند. افسوس که پایه های لرزان و بی مایه  فرضیه کاربری تقویمی ِ چهارطاقی ها (در شکل ِ فعلی اش ) به جای ِ آن که عطش ِ پژوهشگران را فرو نشاند،  روز  به روز بر تلخ کامی ها می افزاید. برای آگاهی بیشتر ( ارجاعات ِ متن ِ گفت و گو )، نک: (1)              محمد منصور فلامکی، شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب، نشر فضا، تهران، 1371. (2)              رودلف ناومان. ویرانه های تخت سلیمان و زندان سلیمان. ترجمه ی فرامرز نجد سمیعی. سازمان میراث فرهنگی کشور. 1382 (3)       سید محمود موسوی، یادمان خشتی کوه خواجه زابل، مجموعه مقالات نخستین کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران-ارگ    بم (جلد چهارم)، سازمان میراث فرهنگی کشور، 1375. (4)              رضا مرادی غیاث آبادی، نظام گاهشماری در چارتاقی های ایران، انتشارات نوید شیراز، تهران، 1380. (5)              محمدتقی مصطفوی- اهمیت تاریخی جِرِه در سرزمین فارس- مجله باستانشناسی- شماره ی سوم و چهارم- پاییز و زمستان 1338 (6)       ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، کلاله ی خاور، تهران، 1320 – و نیز: ظهیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش محمدحسین تسبیحی، انتشارات شرق، 1368. (7)              رومان گیرشمن، چغازنبیل (دور اونتاش)، جلد دوم، ترجمه اصغر کریمی، سازمان میراث فرهنگی کشور، 1375. (8)              Athar-e Iran, Harlem, 1938. (9)              محمدکریم پیرنیا، معماری اسلامی ایران، دانشگاه علم و صنعت ایران، چاپ چهارم، تیر ماه 1378. (10)          Mehrdad Shokoohy, Studies in the early medival Architecture of Iran and Afghanistan, Ph.D. Thesis, Heriot watt. University Edinburgh, 1978. (11)           روبرت هیلن براند. معماری اسلامی. ترجمه ی باقر آیت الله زاده شیرازی. انتشارات روزنه. تهران. 1380 (12)           نسیم علیپور، دادگاه چم (گوشه هایی از معماری آرامگاهی و شیوه های تدفین پیروان اشو زرتشت)، تهران: سمیرا 1385. (13)           یاغش کاظمی، مهرین اصفهان/آتشگاهی در باغ، فصلنامه ی گلستان هنر، شماره ی 11، بهار 1387. (14)      میترا آزاد، بررسی تحول بناهای مذهبی دوره ی ساسانی به بناهای مذهبی قرون اولیه اسلامی ایران، رساله ی دکتری پژوهش هنر، دانشگاه تربیت مدرس، بهار 1384. (15)          Vanden-Berghe, L. “Nouvelles decouvertes de monuments du feu d’epoque Sassanide”, in: IRANICA ANTIQUA, Vol. V, 1965 (16)      آتشکده بهرام و بررسی مختصر جغرافیای تاریخی مناطق اطراف دهستان خیر، مجله  بررسی های تاریخی، شماره 5 از سال 11، آذر و دی 2535. (17)      محمدتقی مصطفوی، آتشدانها در ابنیه متبرک اسلامی، یادنامه پنجمین کنگره بین المللی باستانشناسی و هنر ایران (29-22 فروردین 1347 / تهران-اصفهان-شیراز)، جلد اول، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر. (18)           ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، انتشارات امیرکبیر، تهران 1365. (19)      رضا مرادی غیاث آبادی، قدیمی ترین رصدخانه جهان در تخت جمشید کشف شد، روزنامه ايران، سال پنجم ـ شماره 1396، شنبه 13 آذر 1378. کميته بين المللی نجات پاسارگاد www.savepasargad.com

بررسي فضا هاي نيا يشگاهي قبل از اسلام (اتشکده ها)

ايرانيان باستان،كه در سرزمين هاي شرق ايران بيشتر به انديشه و تصوير هاي كيهاني مي پرداختند تا ديرتر در غرب ،جهان رابطه هاي پر رمز وراز طبيعت را ،به شكل هايي خواستند و ديدند و شناساندند كه تا امروز شنيدني و برانگيزاننده مانده است وآتشكده يكي از نمونه هاي اين فضا ست كه در ارتباط با مقوله اصلي ،خالص ترين ماده هاي سازنده اش «زمان» و« مكان» تجديد يافته اند.
ايرانيان باستان پيوستگي هايي ميان مكان وزمان قايل بوده اند:آنگاه كه«هرمز آفريدگان را به صورت مادي آفريد»براي آن داد«از روشني بيكران آتش باد،از باد آب،ازاب زمين وهمه وجود مادي جهان،آفريدگار همه اسمان بيافريد چونان دژي وبارويي...بمانند خانه اي كه هر چيزدرآن بماند....اسمان بر مبناي شش جهت شكل يافت:«بن پايه آسمان را ازآن چند پهناست كه آن را درازاست؛اوراآنچند دراز است كه او را بالاست ،او را آنچند بالاست كه او را ژرفاست ،با اندازه هايي برابر...»وآسمان الگوي زمين بودوزمين كه پس از شادي وآب پديدار گشت (گرد ،دور گرد،بي نشيب وفراز»آفريده شد داراي ( درازا،پهنا باژرفابرابر) بودو( درست ميان اين آسمان،جايگزين شد).
داده ها چنين مي نمود مفهومي كالبدي براي زمان داشت وبي گذر شب وروزوماه وسال.پس از اين سومين آفريننده بزرگ كه خود زاده اسرار كيهاني بود وخارج از زمان،فهم وتعريف نمي شد...
ايرانيان باستان براي زمان مفهومي بس والاقايل بودند و آن را برتراز موجوديت مادي جهان وروح حاكم برآن مي دانستند . براي آنان زمان بزرگترين وتوانمندترين آفريدگار بود ،هم او بود كه روزي خود هرمزد را زاده بود.
بماند كه چگونه انديشه هاي مربوط به زمان ومكان بيكران زروان به دين زرتشت راه يافت و در دگرگوني هاي مختلف عهد ساسانيان تا آن اندازه پا برجا ماند والگوي اصلي مانويه شد واين كه چگونه تاامروز دست كم از راه فرقه هاي مذهبي خاصي مانند «دهريه»تداوم يافت ويا چگونه برمكاتب ادب وهنر ايران اثر گذاري داشت ،اما انديشه هاي زرواني در بناي آتشكده هايي كه ما آنها را به عنوان«آركه تيپ»معماري ايران قلم داد مي كنيم،اثرهاي هم مستقيم و هم غير مستقيم داشته اند وآنچه با كمي غورو ژرف -انديشي اهميت مي يابد ،تلاقي مفهوم زمان با مفاهيم شكل در فضاي اين گونه خاص معماري ايران يعني آتشكده هاست.
ـــ تاثير مفهوم نيايش بر مفهوم فضا
ايرانيان كه مي توانسته اند شكل وكاربري هاي مكان را باز شناسند اما در شناخت دگرگوني هايش با اسراري شگرف روبروبودند بيشترين سهم تعيين سرنوشت خود وجهان مادي را براي «زروان »قايل شدند .زروان ،زمان بيكران ،از اغاز تا پايان عمر زمين پايدار دانسته مي شد و آفريدگاري بود كه همه چيز را آفريده بودواهورامزداو اهريمن را زاده بود ،او آفريننده«زمان كرانمند»نيز شد زيرا بعد از اينكه اهريمن بر خلاف آنچه خواسته شده بود پيش از اهورامزدا پاي به جهان ونزد پدر خود زروران شد تا جاي و مقام برادر خود را كه همانا شهرياري جهان بود كه زروران به فرزند نيك خوي خود وعده كرده بود برگيرد ،بعد از ان كه توانست پيمان زروان را به خود او ياداور شود و خواستار مقام شهرياري شود چاره اي جزآن نيافت كه براي دوره زماني معين وبه طول 9 هزار سال ، پاره اي از زمان بيكران را تجديد كند و اين پاره را به شرط پيكار در جهت رستگاري اهورا مزدا به اين دو بسپارد.
داستان آفرينش از آنجا كه به تاريكي و به روشنايي به شب و به روز ،به پليدي وبه پاكي،به استقراروبه حركت در فضاي زندگي توجه خاص دارد وبه آهنگ دگرگون هاي زمان ومكان به قيد مفاهيمي ژرف مي نگرد حاوي نكته ها و عناصري است كه به درك نقش معماري راه مي دهند.
شناخت زمان بي كران عنوا ن نيروي لايزالي كه بر حسب روند معيني به افرينش مداوم مي پردازد و دريافت همين نوع آفرينش به عنوان امري كه نقطه پاياني يا فنايش در ذات جاودانه زمان بيكران ،متجلي است ،الزاما قدرت تصور ودامنه خيال ايرانيان را فزوني مي بخشد و آنان را به تدريج از تيول زمان بيكران متكي بر عوامل كيهاني ، دوره اي وطبيعي ،دور مي كند . هر چند قيد قضا و قدر و سرنوشت از دست داده مي شده و خلوصي كه در اغاز در بينش معطوف به فضاي ساخته شده براي نيايش وجود داشت جدا اين بينش جديد به شاخه و برگها يي اراسته مي شود . مفهوم زمان مرحله بندي شده با همه وجه نمادين و اسطوره اي كه براي خود حفظ مي كند ، در انديشه تدوين فضاي زندگي اثر گذار ي مي كند و تا انجا كه به فضاي اتشكده ها يا پاكترين گونه فضاي نيايش مربوط مي شود فضا معماري را دگر گوني مي بخشد. رسيدن به قلب يا قطب فضاي نيايش ،به شكلي بي واسطه ومستقيم صورت نمي گيرد و بهروري از ان همانند زندگي در ان تلقي مي شود . بر حسب چگونگي مرتبت ها ومرحله هايي براي در اغوش گرفتن مراد ومر حله اي براي جدا شدن از درخشنده ترين لحظه زندگي و پشت سر گذاردن ان است . گذر از مرتبه هايي تجسد يافته زير پوشش يگانه اي كه از سوي زروان بر سر تاسر راهي كه بايد پيمود ،گسترده شد ه ،به زاده شدن فضاي معماري برخوردار از سلسله مراتبي همزاد با تجليل وتكريم وتقديس مي انجامد. فضاي باز طبيعت جايي كه اتشكده در نقطه اي كم يا بيش مرتفع ان قرار مي گرفت تا نيكو ديده شود ،به تدريج وبه مراحل تشرف ووداع مشروط مي شود ،حياط ها و ورودي ها ، نيايشگاه هاي اوليه پديدار مي ايند و اداب ورسومي تازه ، بر فضاي نيايش مر تسم مي شوند . بناي اتشكده ضمن بر خوردار بودن از وحدتي موقر وفراگير در بخش هايي مر تبت و تحديد شده و فاصله دار به وجود مي ايد و وحدت ان نيز به خداوند نسبت داده مي شود .
در جمع بندي اين نكات چنين نيز مي توانيم عنوان داريم كه زمان پس از به دنيا اوردن و شناسا نيدن زمان كرانمند ،وجه تميزي بعدي را نير پذيرا مي شود .خواه بر سبيل تعبير وتفسير نمادين و خواه در پس روابط اجتمايي وفرهنگي تازه اي كه در دوران ساسانيان به دگرگوني و شاخه برگ دار شدن و گسترش يافتن مي گراييدند ،اين وجه تمييز زمان به مرتبت هايي سه گانه ،شكل كالبدي به خود مي گيرد ودر چگونگي اتشكده ها، هم در ويژگي هاي چوني و هم در ويژگي هاي چندي انها ، بازتاب پيدا مي كند .
اتشكده به عنوان مكاني همگاني بنا مي شد ، به ويژه ،به در گاه خداوند واتش كه ارزنده ترين نماده هاي حيات ( اين جهاني ،ان جهاني ) انسانها به شمار بود –اقبال هو شنگ را به جا ود انگي خور شيد و ژرفاي كره زمين را به بلندترين نقطه گنبد اسمان مي پيوست-در مر كز ان قرار دا شت و شعله هايش در راستاي افراشتگي ان ، روي كفه اتشدان ، سر به اسمان مي كشيدند ، شعله اي كه هر گزنمي با يست خاموش شود ،خورشيد هميشه گرمي بخش و هميشه روشني بخش ، را مي نمود به مقياس زندگي اين جهاني انسان و جاويد نگه داشتن ، نمادي بود بيانگر تقدس زندگي آدميان روي خاك . و نيز ديديم كه انديشه هاي كيهان شناختي اوليه واصيل ايرانيان باستان ، در حيطه زندگي خود انان و در اعصاري كه هنوز از پيوند هاي فكري با ديگر اقوام و ملل خبري نبود ، به ابداع بنايي انجاميد پر از مفهوم آتشكده چهار گو شه داشت تا دورترين نقاط سطح زمين را ، كه دست نا يا فتني بودند ولي در قالب جهان ملموس در بي نهايت محسوس ،بنماياند ؛چهار جهت جغرافياي عرض را در تقاطع دو محور عرض يابند .و شناخت خورشيد به عنوان عنصري كه سفيدي و سياهي ،روز و شب ،نيكي و بدي ،روشني و تاريكي و سايه را هم در طول زندگي انسان به يكديگر ندا مي دهد و در حقيقت فراگير انها و پايداريش است به امر نيايش شكل تازهاي مي دهد . راستاهاي كيهاني با مفاهيمي نمادين كه مي توانستند داشت به فضاي معماري مي يابند و هر شش انها در پيكره كالبد اتشكد ه ها اثر گذاري مي كنند.
اتش با تقديسي كه هم ريشه در افسانه هاي كهن دارد ­­­­­­­-چه ياداور هو شنگ است – و هم نقش تازه در پايداري پيكار به سود روشنايي و نيكي سخت مي انديشد ،در كانون اتشكده جايگزين مي شود جايگزيني اتش در ميانه راه زمين و اسمان (و در محور بنايي كه به سوي آسمان بر افراشته شده) و بناي جايگاه آتش در فضاي باز طبيعت ، زير گنبد اتشكده به شكلي كه از هر چهار جهت شمال و شرق و غرب و جنوب ، از فاصله بتواند ديده شود) نمايانگر كاربد انديشه ايست ژرف . زيرا افرينش هيچكدام از اجزاي ان بدون پيش زمينه اي فكري و انديشه اي نبوده و رو به سوي تكامل دارد . فضاي انسان ، فضاي سا خته شده (فضاي معماري اتشكده ها ) به هر گونه و ساختاري كه باشد يك نقطه عطف اصلي و اساسي دارد : اتش و جاي استقرار ان .
دستيابي به تحليل و سنجشي كه در رابطه هاي مادي و معنوي انسان با محيط طبيعي وي را باز مي شناسانند و بدين منظور ، مهمترين و جامعترين فراورده انسان را معماري وي را ، به ميان اورديم . اتشكده مهمترين و جالبترين « پروتو تيپ » معماري ايران ، چهار تاقي را در درون خود دارد و از ان به مثابه بك مكان عمو مي با مفهوم ثابت بهره مي برد وان را به هر صورت كه فرض باشد و مشتق از متغير هاي محلي ( چه اقليمي ،جغرافيايي ،چه بوم شناختي و فرهنگي و مدني )دگرگو نگي مي بخشد و مي تواند الگوي انها را تا مدتهايي بسيار طولاني و حتي پس از انكه دلايل اصلي وجودي و ذاتي اتشكده ها از ميان رفتند ،به كار برد .
«فضا ، در ساختما ن ا تشكده ها ، ارامش بخش بود و ساده ؛ و كالبد اتشكده ها ، ضمن پيروي از تناسبا تي كه چشم نواز بودند و موزون ، سطح ها و كنج ها و خط ها و حجم هايي را پديدار مي كرد مقبول ادمياني كه بزرگنمايي و جلال را از دستاوردهاي طبيعت مي خواستند و مي دانستند و بر قدر و توان خود ،به فروتني اندازه مي نهادند . »
«سطحي كه بناي اتشكده بر روي ان قرار مي گرفته از بيرون نه چندان فراخ ،بل به اندازه نيمي از ميداني بوده كه به تمرين و گزينش اسب اختصاص مي يا فته است.
اتشكده هايي كه در يزد به جا ماندند جز اتشكده هايي هستند كه دكتر فلامكي در كتاب شكل گيري معماري در تجارب ايران و غرب،جز گونه دوم دسته بندي مي كند . « اين گونه از اتشكده ها از دو خصيصه معماري بر خور دارند . اول ،اين كه هيات كلي انها نمايانگر و نشانگر جهاني است كه بر گنبد اصلي و يگانه بنا داده شده ؛ودوم،پيكره الحاقي نسبتا كو چك و ساده اي كه در هر سه ويا هر چهار سمت به بناي مر كزي اضافه شده مي تواند پنداشته شود به هر سه يا به دو و حتي به يكي از اين امور اختصاص مي يابد:
1 – تشريفات و مراسم مذ هبي ؛
2- كا ر ساختماني يعني كمك به بر پا داشتن ديوار هاي بلند و در نتيجه مر تفع نمودن گنبد ؛
3- جنبه تز يييني دارد و بر تشخص و وقار بنا مي افزايد .»
« اين گو نه دوم اتشكده را مي توا نيم از دو ديد گاه ببينيم:
يكي، از درون ان و در مقياس كسا ني كه در فضاي مذهبي يعني زير پوشش گنبدي ان قرار دارند و ديگري ، از فاصله و هنگامي كه راه به محوطه معمولامحصور زمين و بنا ي مذهبي را مي پيماييم . انچه – به بر داشت ما- ا ز اين ديدار ها مي توانيم داشت به صور ت زير خلاصه مي شود :
1- «فضاي مفصل »كه بخش كوچكي از ساختمان اتشكده بود و استانه ان به شمار مي رفت ، وضع تازه اي پيدا مي كند . در شكل اول اين گونه اتشكده ها – كه ديوار هاي مضاعف و مجهز دارند – گسترش كمي و كيفي پيدا مي كند .و در شكل دوم ، با فضايي در مي اميزد كه ميان فضاي سر پوشيده مركزي و بناهاي كوچك فرعي به صورتي ملموس و محسوس قرار دارد .
2- فضاي سر پوشيده مركزي اتشكده كه در يك سمت ورودي اصلي دارد ، در سه سمت ديگر نيز باز گذاشته مي شود ، چه از طريق طا قها چه تو سط پنجره هايي كه در ديوار هاي مضاعف و مجهز تعبيه شده اند .
3- چگو نگي هاي شكلي ساختمان اتشكده – در ان رده بنا هايي كه ديوار ها يشان به فضا هاي تهي مجهز شده اند – رسايي پيشين خود را از د ست مي دهند . هم جهت هاي چهارگانه مترادف با محور هاي جغرافيايي- جهاني متفاوت جلوه مي كنند وهم –از اين بيش- ان چهار نقطه اي كه مي خواستند گوشه هاي نا پيداي زمين متعلق به انسان ها را به گو نه اي نمادي نمايا ن كنند .
4- ساختمان اتشكده ،در همه حال ، وقار واصالتش را محفوظ مي دارد و هنگامي كه روي به بخش ها ي فرعي دارد ،داراي هيبتي فزون تر از ان است كه ترديدي دراهميت يگانگي و ارزشش برانگيخته شود .
5- برفراشتگي بناي اتشكده –با وجود گسترش افقي بنا و استقرار ساختمان ديگري در نزديكي اش- به عنوان يك ويژگي اساسي و اصيل پا بر جا مي ماند و استمرا ر حضور محور زمين – اسمان را مي نمايا ند .
بناي اين گونه دوم اتشكده مي تواند شكل پيشر فته تري از اين نوع بناي مذ هبي كهن ايراني به شمار رود كه هم اصالت و شفافيت معاني و مفاهيم نمادين خود را حفظ كرده و هم نياز به توسعه را ،كه به قيد و شرطي معين ، پاسخگويي كرده است]

منبع: معماران امروز

ویران کردن اسکندر آتشکده های ایران زمین را

ویران کردن اسکندر آتشکده های ایران زمین را
بــیـا ســاقــی از شــادی نـوش و نـازیـکــی شــربــت آمــیــز عــاشــق نــواز
بـه تـشـنـه ده آن شـربـت دل فـریـبکـه تــشـنـه ز شـربــت نـدارد شـکـیـب
***
سـپـنـدی بــیـار ای جـهـان دیـده پـیـربــر آتـش فـشـان در شـبــسـتــان مـیـر
کـه چـشـمک زنان پـیشـه ای میکـنمز چــشــم بــد انـدیـشــه ای مــیـکــنـم
ولـیـکـن چـو مـیـسـوزم از دل سـپـنـدبـه مـن چـشـم بـد چـون رسـانـد گـزنـد
خـطـرهای رهزن درین ره بـسـیسـتکسـی کاین نداند چـه فارغ کسـیسـت
چـه عـمـریسـت کـوراز چـندین خـطـربــه افــســونــگــری بــرد بــایـد بــســر
بــه ار پــای ازیـن پــایـه بــیـرون نـهـمنــهـنــبــن بــریـن دیـک پــر خــون نـهـم
گـــزارنــده داســـتـــانــهــای پـــیــشچـنـین گـویـد از پـیـش عـهـدان خـویش
که چون دین دهقان بر آتش نشستبــمـرد آتـش و سـوخـت آتـش پــرسـت
ســکــنــدر بــفــرمــود کــه ایـرانــیـانگــشــایـنـد از آتــش پــرســتــی مـیـان
هـمــان دیـن دیـریـنــه را نــو کــنــنــدگــرایـش ســوی دیـن خــســرو کــنـنـد
مـغـان را بــه آتــش ســپــارنـد رخــتبــرآتــشــکــده کــار گــیــرنــد ســخــت
چـــنــان بـــود رســـم انــدران روزگــارکــه بـــاشـــد در آتـــشـــگــه آمــوزگــار
کـنـد گـنـجــهـائی در او پــای بــسـتنـبــاشـد کـسـی را بــدان گـنـج دسـت
تـوانـگـر کـه مـیـراث خـواری نـداشـتبــر آتــشــکـده مـال خــود را گـذاشــت
بـــدان رســـم کــافــاق را رنــج بـــودهــر آتـــشـــکــده خـــانــه گــنــج بـــود
سـکـنـدر چــو کـرد آن بــنـاهـا خــرابروان کـــرد گـــنــجـــی چـــو دریــای آب
بــر آتــش گـهـی کــو گـذر داشــتــیبـــنــا کــنــدی آن گــنــج بـــرداشــتــی
دگـر عـادت آن بــود کـاتــش پــرسـتهمـه سـالـه بـا نوعـروسـان نـشـسـت
بـه نـوروز جـمـشـیـد و جـشـن سـدهکــه نــو گــشــتــی آیـیــن آتــشــکــده
ز هـر ســو عـروســان نـادیـده شـویز خــانـه بــرون تــاخــتــنـدی بــه کــوی
رخ آراســـتـــه دســـتـــهــا در نــگـــاربـــه شـــادی دویــدنــدی از هــر کــنــار
مــغــانــه مــی لــعــل بـــرداشـــتـــهبـــه بـــاد مــغـــان گــردن افــراشـــتـــه
ز بـــرزیــن دهــقــان و افــســون زنــدبــــرآورده دودی بــــه چـــرخ بــــلـــنـــد
هـمـه کـارشــان شـوخــی و دلـبــریگـه افـســانـه گـوئی گـه افـســونـگـری
جـز افـسـون چـراغـی نـیـفـروخـتــنـدجــز افــســانـه چــیـزی نـیـامـوخــتــنـد
فـرو هشـتـه گیسـو شـکن در شـکنیـکــی پــای کــوب و یـکــی دســت زن
چـو سرو سهی دستـه گل بـه دستسـهـی سـرو زیـبــا بــود گـل پــرســت
ســـرســـال کـــز گـــنــبـــد تـــیــز روشـــعـــار جــــهـــان را شـــدی روز نـــو
یـکـی روزشــان بــودی از کـوه و کـاخبـــه کــام دل خـــویــش مــیــدان فــراخ
جــدا هــر یـکــی بــزمــی آراســتــیوز آنـجــابــسـی فـتــنـه بــرخــاسـتــی
چـو یکرشـتـه شـد عقد شـاهنشهیشــد از فــتـــنــه بـــازار عــالــم تــهــی
بــه یـک تـاجـور تـخـت بــاشـد بــلـنـدچــو افــزون بــود مــلــک یــابــد گــزنــد
یـکــی تــاجــور بــهــتــر از ســد بــودکـه بــاران چــو بــســیـار شـد بــد بــود
چــنــان داد فــرمــان شــه نـیـک رایکـه رســم مـغــان کـس نـیـارد بــجــای
گــرامـی عــروســان پــوشــیـده رویبــه مــادر نــمــایـنــد رخ یــا بــه شــوی
هـمــه نـقــش نـیـرنـگــهـا پــاره کــردمـــغـــان را ز مـــیـــخـــانـــه آواره کـــرد
جــهـان را ز دیـنـهـای آلـوده شـسـتنـگــهـداشــت بــر خــلـق دیـن درســت
بــه ایـران زمـیـن از چـنـان پـشـتـیـینــمــانــد آتـــش هــیــچ زردشـــتـــیــی
دگـر زان مـجـوسـان گـنـجـینـه سـنـجبــه آتــشــکــده کــس نـیـاکــنـد گــنــج
هــمــان نــازنــیـنــان گــلــنــار چــهــرز گـــلـــزار آتــــش بــــریـــدنـــد مـــهـــر
چـو شـاه از جـهـان رسـم آتــش زدودبــــرآورد ز آتــــش پــــرســـتـــنـــده دود
بـــــفــــرمــــود تــــا مــــردم روزگــــارجـــز ایــزد پـــرســـتـــی نـــدارنــد کـــار
بـــه دیــن حــنــیــفــی پـــنــاه آورنــدهـمــه پــشــت بــر مــهـر و مــاه آورنـد
چـو شد ملک در ملک آن ملک بـخشبــه مـیـدان فــراخــی روان کـرد رخــش
بـه فرخـندگی فـتـح را گشـت جـفـتبــدان گـونـه کـان نـغــز گـویـنـده گـفــت
وگــر بـــایــدت تـــا بـــه حــکــم نــویدگــرگــونــه رمــزی ز مــن بـــشــنــوی
بــرار آن کــهـن پــنـبــه هـا را ز گـوشکــه دیــبــای نــو را کــنــد ژنــده پــوش
بــر آنـگــونـه کــز چــنـد بــیـدار مــغــزشــنـیـدم دریـن شــیـوه گــفــتــار نـغــز
بــســی نــیـز تــاریــخــهــا داشــتــمیـکــی حــرف نـاخــوانـده نـگــذاشــتــم
بـــهــم کـــردم آن گـــنــج آکـــنــده راورق پـــــاره هــــای پـــــراکـــــنـــــده را
از آن کـیـمـیـاهـای پــوشــیـده حــرفبــرانـگـیـخــتــم گــنـجــدانـی شــگــرف
هـمــان پــارســی گــوی دانـای پــیـرچـیـنـن گـفـت و شـد گـفـت او دلـپـذیـر
که چون شه ز دارا ستـد تـاج و تـختز پـــرگــار مــوصــل بـــرون بـــرد رخـــت
چـو زهـره بـه بــابـل درآمـد نـخـسـتز هــاروتــیـان خــاک آن بــوم شــســت
بــــفـــرمـــود تــــا آتـــش مـــوبــــدیکــشــنــد از هــنــرمــنــدی و بــخــردی
فــســون نــامــه زنــد را تـــر کــنــنــدوگـــرنــه بـــه زنــدان دفـــتـــر کـــنــنــد
بــــراه نـــیـــا خـــلـــق را ره نـــمـــودتـــــف و دود آتــــــش ز دلـــــهـــــا زدود
وز آنـــجـــا بــــه تـــدبــــیـــر آزادگـــاندرآمــــــد ســــــوی آذر آبـــــــادگــــــان
بــهـر جـا کـه او آتـشـی دیـد چـسـتهم آتـش فرو کشت و هم زند شسـت
در آن خطه بـود آتـشی سنگ بـستکه خواندی خودی سوزش آتش پرست
صــدش هــیــربــد بــود بـــا طــوق زربــه آتــش پــرســتــی گــره بـــر کــمــر
بـــفـــرمــود کــان آتـــش دیــر ســـالبــکـشــتــنـد و کــردنـد یـکــســر زکــال
چـو آتــش فـرو کـشـت از آن جـایـگـاهروان کــرد ســوی ســپــاهــان ســپــاه
بـــدان نــازنــیــن شـــهــر آراســـتـــهکـه بـا خـوش دلـی بـود و بـا خـواسـتـه
دل تـــاجـــور شـــادمــانــی گــرفـــتبــه شــادی پــی کــامــرانــی گــرفــت
بــســی آتــش هـیـربــد را بــکـشـتبــســی هـیـربــد را دوتــا کـرد پــشــت
بــهـاری کــهـن بــود چــیـنــی نــگــاربــســی خــوشــتــر از بــاغ در نـوبــهـار
بــه آیـیـن زردشـت و رسـم مـجــوسبـه خـدمـت در آن خـانه چـندین عـروس
هـــمـــه آفـــت دیـــده و آشــــوب دلز گـل شــان فـرو رفــتــه در پــا بــه گـل
در او دخــتــری جــادو از نـسـل سـامپـــدر کـــرده آذر هـــمـــایـــونـــش نـــام
چـو بـرخـواندی افسونی آن دل فریبز دل هــوش بـــردی ز دانــا شـــکــیــب
بــه هـاروتــی از زهـره دل بــرده بــودچــو هـاروت صــد پــیـش او مــرده بــود
سـکـنـدر چــو فـرمـود کـردن شـتــاببــدان خــانــه تــا خــانــه گــردد خــراب
زن جــادو از هــیــکــل خــویــشــتـــننـــمـــود اژدهـــائی بـــدان انـــجـــمـــن
چــو دیـدنـد خــلــق آتــشــیـن اژدهـادل خـــویــش کـــردنـــد از آتـــش رهـــا
ز بــیـم وی افـتـادن و خـیـزان شـدنـدبـــه نــزد ســکــنــدر گــریــزان شــدنــد
کـه هـســت اژدهـائی در آتــشــکـدهچـــــو قـــــاروره در مــــردم آتـــــش زده
کــســی کــو بـــدان اژدهــا بـــگــذردهـمـان سـاعـتــش یـا کـشـد یـا خــورد
شــه از راز آن کــیـمــیــای نــهــفــتز دســتــور پــرسـیـد و دســتــور گـفـت
بـــلـــیــنــاس دانــد چـــنــیــن رازهــاکـه صـاحـب طـلـسـمـسـت بـر سـازهـا
بــلـیـنـاس را گـفـت شـاه ایـن خـیـالچــگــونـه نـمـایـد بــه مـال بــدســگــال
خـردمـنـد گـفـت ایـن چـنـین پـیـکـرینــدانــد نــمــودن جـــز افــســـونــگــری
اگــر شـــاه خـــواهــد شـــتـــاب آورمســـــــر اژدهــــــا در طــــــنــــــاب آورم
جــهـانـدار گـفــت ایـنـت پــتــیـاره ایبـــرو گـــر تـــوانـــی بـــکـــن چـــاره ای
خــردمــنــد شــدســوی آتـــشــکــدهســــیـــاه اژدهـــا دیـــد ســــر بــــر زده
چـــو آن اژدهــا در بـــلــیــنــاس دیــدره آبــــگـــیـــنـــه بــــر الـــمـــاس دیـــد
بــرانـگـیـخـت آن جــادوی نـاشـکـیـببــســی جــادوئیــهــای مــردم فــریــب
نـشــد کــارگــر هـیـچ در چــاره ســازسـوی جـادوی خـویـشـتـن گـشـت بــاز
هـر آن جــادویـی کــان نـشــد کـارگـربــه جــادوی خــود بــاز پــس کـرد ســر
بــه چــاره گــری زیـرک هـوشــمــنــدفــســـون فــســـایــنــده را کــرد بـــنــد
بـه وقـتـی کـه آن طـالـع آیـد بـدسـتکــزو جـــادوئی را درایــد شـــکــســـت
بــفــرمــود کــارنـد لــخــتــی ســداببــــرآن اژدهـــا زد چـــو بــــر آتــــش آب
بـه یـک شـعـبــده بـسـت بــازیـش راتـــبـــه کـــرد نـــیــرنـــگ ســـازیــش را
چـو دخـتـر چـنان دید کـان هوشـمـندز نـیـرنــگ آن ســحــر بــگــشــاد بــنــد
بـه پـایش درافـتـاد و زنـهـار خـواسـتبــه آزرم شــاه جــهــان بــار خــواســت
بــلــیــنــاس چــون روی آن مــاه دیــدتــــمــــنــــای خــــود را بــــدو راه دیـــد
بــزنــهــار خــویـش اســتــواریـش دادز جـــادوکــشــان رســـتـــگــاریــش داد
بـــفــرمــود تـــا آتـــش افــروخــتــنــدبــدان آتــش آتــشــکــده ســوخــتــنــد
پـــریـــروی را بــــرد نـــزدیـــک شـــاهکـــه ایــن مــاه بـــود اژدهــای ســـیــاه
زنـی کـاردانـســت و بــسـیـار هـوشفــلـک را بــه نـیـرنـگ پــیـچــیـده گـوش
ز قــعــر زمــیــن بـــرکــشـــد چـــاه رافــــــرود آرد از آســــــمــــــان مــــــاه را
ز حــل را ســیـاهـی بــشـویـد ز رویشــود بــر حــصـاری بــه یـک تــار مـوی
بــه خـوبــی چـگـویـم پــری پــیـکـریپـــری را نــبـــوده چـــنــیــن دخـــتـــری
ســر زلـفـش از چــنـبــر مـشـگ نـابرســــن کـــرده بــــر گـــردن آفــــتــــاب
بــه اقـبــال شـه راه بــربــســتــمـشهـمـه نـام و نـامـوس بــشـکـسـتـمـش
زبـــون شـــد درآمـــد بـــزنــهــار مــنســزد گــر کــنــد خــســروش یــار مــن
وگـر خــدمـت شــاه را درخــور اســتمـرا هـم خــداونـد و هـم خـواهـر اسـت
چــو شـه دیـد رخـسـار آن دل فـریـببــــرآراســـتـــه مـــاهـــی از زر و زیـــب
بــلــیـنــاس را داد کــیـن رام تــســتســزاوار مــی خـــوردن جـــام تـــســت
ولــیــکــن مــبــاش ایـمــن از رنــگ اومــشــو غــافــل از مــکــر و نــیـرنــگ او
اگـــر کـــژدمـــی کـــهــربـــا دم بـــودمــشــو ایــمــن از وی کــه کــژدم بـــود
بــلـیـنـاس بــر شـکـر تـسـلـیـم شـاهرخ خـــویــش مـــالـــیــد بـــر خـــاک راه
پـــریــروی را بـــانـــوی خـــانــه کـــردپــری چــنــد زیـن گــونــه دیـوانــه کــرد
بـــرآمــوخــت زو جــادوئیــهــا تـــمــامبــلـیـنـاس جــادوش از آن گــشــت نـام
اگــر جــادوئی گـر ســتــاره شــنـاسز خـــود مــرگ را بـــرنــبـــنــدی مــراس
بر گرفته ازhttp://www.wikidorj.com

آتشکده‌ها ، آتشگاه‌ها ودرمهر ها وآتش ورهرام ها

   ◊ آتش ورهرام (بهرام) یزد، یزد
   ◊ آتشدان سنگی، سمیرم
   ◊ آتشكدهٔ (درمهر)، یزد
   ◊ آتشكدهٔ (قدمگاه)، جهرم (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ آبادی صح، قوشه، دامغان (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ آذرجو، داراب (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ آذرخش (مسجد سنگی)، داراب، (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ بازه هور، روستای رباط، تربت‌حیدریه
   ◊ آتشكدهٔ بزرگ جره، كازرون (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ پاسارگاد، شیراز، (هخامنشیان)
   ◊ آتشكدهٔ تمر قریه تمر، ارومیه
   ◊ آتشكدهٔ چهار طاقی چهار قاپو، قصرشیرین
   ◊ آتشكدهٔ دره شهر، دره‌شهر
   ◊ آتشكدهٔ ساسانی نطنز، نطنز
   ◊ آتشكدهٔ صمیكان، شیراز
   ◊ آتشكدهٔ فرازمرا‌آور خذایا كازرون، ساسانیان
   ◊ آتشكدهٔ فراش بند، فیروزآباد (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ‌ فیروزآباد، فیروزآباد
   ◊ آتشكدهٔ كازرون، كازرون (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ كركوی، زابل
   ◊ آتشكدهٔ كنار سیاه، فیروزآباد (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ گناباد، روستای گیسور، گناباد
   ◊ آتشكدهٔ نیشابور، نیشابور
   ◊ آتشكده آتشكوه، روستای آتشكوه، نیمور، محلات (ساسانیان)
   ◊ آتشكده خیرآباد، روستای ده‌وه، خیرآباد، كهكیلویه (دهدشت)
   ◊ آتشكد‌‌ه‌ كاریان، شیراز (ساسانیان)
   ◊ آتشكده میل میلونه، نیمور، محلات (ساسانیان)
   ◊ آتشكده و كوشك قینقر كوه پشمین‌ملكشاهی، مهران
   ◊ آتشكده‌های باستانی، استان كهكلویه‌وبویراحمد
   ◊ آتشكده‌های گل سرخدان، كهكیلویه(دهدشت)
   ◊ آتشكده‌های هخامنشی،حاجی‌آباد، كازرون (هخامنشیان)
   ◊ آتشگاه سمنان، سمنان (ساسانیان)
   ◊ آتشگاه كوه‌سنگی، اصفهان
   ◊ پیر هریشت، اردكان
   ◊ چكچكو (پیرسوز)، یزد
   ◊ حفره‌های آتشدان (پوره‌های آب‌بخشان)، حاجی‌آباد، كازرون (هخامنشیان)
   ◊ دو گور دوپا، روستای شوش، گچساران
   ◊ زیارتگاه بونوپرس، دهكده زرجوع، عقدا، اردكان
   ◊ ساختمان هشتی، قم
   ◊ مجموعه بناهای آتشكدهٔ بزرگ ساسانیان، فیروزآباد، (ساسانیان)
   ◊ محراب سرمسجد، مسجدسلیمان
   ◊ مسجد سنگی (یا آتشكدهٔ آذرخش) داراب، (ساسانیان)
   ◊ مكان‌های مذهبی زردشتیان، استان یزد
   ◊ ویرانه‌های آتشكده، فیروزآباد (ساسانیان)

برگرفته ازhttp://vista.ir/

آتش ،آتشکده ،در مهر ،آآتشگاه وآتش ورهرام در قالب زمان

پيدايش آتش
در اسطوره ايراني هوشنگ پيشدادي، کاشف آتش است. روزي هوشنگ از شهر بيرون رفت، ماري ديد و به او سنگي پرت کرد، مار فرار کرد اما از خوردن دو سنگ جرقه اي و آتشي پديد آمد، هوشنگ آن فروغ را هديه ايزدي دانست و جشني گرفت و آن را سده نام گذاشت. در ديگر اسطوره ايراني آتش هفتمين آفرينش مادي هرمز است.
در اسطوره هاي يوناني مي*خوانيم پس از آن که زئوس خداي خدايان از جنگ بزرگ فارغ شد و بر سرير خدايي نشست پرومتئوس(پرومته) را فراخواند و به او گفت که از گل رس کالبد انسان را به شکل جاودانان بسازد تا او در آن روح بدمد. پس از اجراي فرمان، زئوس، پرومتئوس را بر آن داشت که چيزهاي لازم را به انسان بياموزد مگر آتش که مخصوص جاودانان است. پرومته همه فنون و صنعت ها را به انسان آموخت و نخواست که انسان بازيچه خدايان باشد پس هنگامي که هليوس خداي آفتاب مي رفت تا ارابه خورشيد را به مغرب کشد پرومتئوس کنار دروازه غرب پنهان شد و همين که هليوس خواست از آن جا رد شود ساقه ي رازيانه اي را به زير چرخ زرين ارابه او ماليد تا ساقه آتش گرفت و آن را به انسان داد.
انسان بدوي پس از دست يابي به آتش، آن را در شمار پرستيدني هاي خود به شمار آورد. آتش براي انسان اوليه کاربرد دفاعي داشت و بعد براي طبخ غذا مورد استفاده قرار گرفت.

پيدايش آتش به روايت شاهنامه فردوسي

يکي روز شاه جهان سوي کوه /گذر کرد با چند کس هم گروه/ پديد آمد از دور چيزي دراز/ سيه رنگ و تيره تن و تيزتاز دو چشم/ از بر سر چو دو چشمه خون/ ز دود دهانش جهان تيرگون/ نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ/ گرفتش يکي سنگ و شد تيزچنگ/ به زور کياني رهانيد دست/ جهان سوز مار از جهان جوي جست/ برآمد به سنگ گران سنگ خرد/ همان و همين سنگ بشکست گرد/ فروغي پديد آمد از هر دو سنگ/ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ/ نشد مار کشته وليکن ز راز/ ازين طبع سنگ آتش آمد فراز/ جهان دار پيش جهان آفرين/ نيايش همي کرد و خواند آفرين/ که او را فروغي چنين هديه داد/ همين آتش آن گاه قبله نهاد/ بگفتا فروغيست اين ايزدي/ پرستيد بايد اگر بخردي/ شب آمد برافروخت آتش چو کوه/ همان شاه در گرد او با گروه/ يکي جشن کرد آن شب و باده خورد/ سده نام آن جشن فرخنده کرد/ ز هوشنگ ماند اين سده يادگار/ بسي باد چون او دگر شهريار/ کز آباد کردن جهان شاد کرد/ جهاني به نيکي ازو ياد کرد

آتش مقدس

در بسياري دين ها، آتش تجلي يک خدا است. نيايش آتش اصل و ريشه هند و ارپايي دارد. در هند خداي آتش آگني نام دارد که شباهت آن با واژه ايگنيس لاتيني به معناي آتش قابل توجه است. ايندرا خداي هندويي با ريشه آريايي ابتدا يک آذرخش – خدا بود.در يونان هسيتا ايزدبانوي آتش خانگي، هفائيستوس ايزد آتش و آتشفشان ها و هليوس ايزد خورشيد بوده است. در روم باستان وستا خداي آتش و در چين جورونگ روح آتش بوده است. در ليتواني خداي آتش اگنيس سزونتا Ugnis Szventa نام داشت. در آشور و بابل آتش دو ايزد بزرگ داشت جيبيل فرزند آنو آسمان و نوسکو پيام آور بعل ايزد آسمان. در مصر آتش تطهيرکننده بود. ايزد نگهبان آتش نزد ايرانيان باستان آذر نام دارد که روز نهم هر ماه خورشيدي و ماه نهم هر سال خورشيدي به نام او است. اولين نشانه نيايش آتش در دوران تاريخي ايران مربوط به نقش برجسته کورانگون فارس متعلق به دوره ايلامي است، در اين نقش برجسته پايه اشتعال آتش حجاري شده است.

انواع آتش در اوستا

انواع آتش در اوستا 7 گونه است:
1- اسپنيشته: آتش بهشتي(spenishta)
2- خورنه: آتش فر و شکوه(xvarana)
3- وازيشته: روشنايي ظاهري(vazishta)
4- وهوفراينه: حرارت طبيعي نشان دهنده حيات(vohofrayana)
5- اوروازيشته: حرارت موجود در گياهان (urvazishta)
6- برزي سونگهه: حرارت نهان در سنگ و آب(berezisavangha)
7- آتر يا آذر: آتش عادي(atra)

انواع آتش در دين زرتشتي

در آيين زرتشتي آتشي که مانا بوده و از آن نگهداري مي شده سه گونه بوده است:
1- آتش دادگاه: اين آتش همان آتش آتشدان خانه ها بوده است، مراسم تقديس نداشته و در صورتي که فرزندان زندگي جديدي آغاز مي کرده اند از اين اجاق آتشي بر مي داشته و به خانه جديد منتقل مي کرده اند.
2- آتش آدران(آدريان، درمهر): اين آتش از چهار آتش ترکيب مي شده است، آتش اجاق فرماندار محل، آتش اجاق فرمانده نظامي محل، آتش اجاق قاضي محل، آتش اجاق کشاورز محل. ايجاد اين آتش يک ماه طول مي کشيده و با مراسم تقديس همراه بوده است.
3- آتش بهرام(ورهرام): اين آتش ترکيبي است از 15 آتش زميني و يک آتش با منشا آسماني(برق آسمان). آمده است که اين آتش بايد 1128 بار تطهير مي شده و مراسم تقديس آن يک سال به طول مي انجاميده است. 15 آتش زميني عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش، پيشواي دين، درويش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطير، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهميت به سزايي داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دين همراه شمرده مي شده است. شاهان ساساني پيش از تاجگذاري پياده به مکاني که آتش ورهرام در آن نگهداري مي شد مي رفتند و در آن جا تاجگذاري مي کردند.

سه آتشکده معروف
زرتشتيان آتش هاي سه گانه خويش را به اسطوره ها مي رسانند و مي گويند که سه آتش، در پشت گاو اساطيري سريشوک Srishok در دوره ي تهمورث نگهداري مي شد.
در زير نام آتشکده به پهلوي ، جايگاه، کوه نزديک به آن و طبقه*اي كه از آن استفاده مي*كردند، آمده است:
آتش فرنبغ(Faranbag)، کاريان، کوه خورهمند، موبدان
آتش گشنسب(Gushnasp)، شيز، کوه اسنوند، جنگجويان
آتش برزين مهر(Burzenmihr)، ريوند، کوه ريوند(شمال غرب نيشابور)، کشاورزان

آتشکده هاي تاريخي ديگردر تاريخ از آتشکده هاي مشهور ديگري نيز ياد شده است که برخي از آن ها عبارتند از:
آتشکده باکو: در روستاي سوراخاني حدود 15 کيلومتري باکو که گفته مي شود از حدود 400 سال پيش از ميلاد روشن بوده است. از سال 1975 ميلادي آتش اين آتشکده دوباره روشن شده است.
آتشکده بردسوره: در بخارا
آتشکده آذرشب: در بلخ، که آورده اند مکان گنج هاي افسانه اي گشتاسب بوده است.
آتشکده آذرنوش: در بلخ که فردوسي در شاهنامه آن را نوش آذر گفته و چنين سروده است: شهنشاه لهراسب در شهر بلخ/ بکشتند و شد روز ما تار و تلخ/ وز آن جا به نوش آذر اندر شدند/ رد و هيربد را همه سر زدند

آتشکده

در نوشيجان بين همدان و ملاير دو آتشگاه پيدا شده است که از دوره ي مادي باقي مانده است، ساختمان يکي از آن ها به گونه اي است که نشان مي دهد از آن به صورت مخفيانه استفاده مي شده است و ديگري صورتي علني داشته است. در زمان هخامنشيان آتش در فضاي باز و بر روي سکوي بلند شعله ور مي شد. گيرشمن مي نويسد:
"ما سه معبد متعلق به دوره هخامنشي مي شناسيم، يکي در پاسارگاد که به امر کوروش ساخته شده، ديگري در نقش رستم در جبهه مقبره داريوش که شايد به دستور خود او بنا شده، و سومين در شوش، که ظاهرا متعلق به زمان اردشير دوم است. هر يک از آن ها به شکل برجي مکعب و داراي يک اتاق است، که توسط پلکان به سوي آن مي رفتند، و در اين جا مغ آتش مقدس را نگهباني مي کرد. تشريفات ديني را در هواي آزاد انجام مي دادند."
اما از قرن 4 ميلادي و به ويژه در دوره ساسانيان با توسعه آيين زرتشت مقرر شد که نبايد نور آفتاب بر آتش بتابد و با آب پاک باران خاموش نشود، آتش پس از آن زير سايبان قرار گرفت و آن را چهارتاقي ناميدند. زرتشتيان بدون نزديک شدن به آتش، آن را هنگام نيايش مشاهده مي کردند. به اين نکته بايد توجه داشت که در برخي جاها آتش در تمام روزهاي سال در آتشکده قرار نداشته است بلکه آن را در روستاي نزديک يا محل مناسبي روشن نگاه مي داشته اند و براي اجراي مراسم آن را به آتشکده منتقل مي کرده اند و پس از اجراي مراسم آن را به همان محل برمي گردانده اند. بنا به نوشته هاي پهلوي مراسم يسنا خواني در آتشکده توسط 7 موبد انجام مي گرديد و يزش نام داشت.
آتشکده جز پرستشگاه، دادگاه، درمانگاه و آموزشگاه هم شمرده مي شد و جز موبد يا مغ، طبيب، مدرس، منجم و سالنامه نگار هم در ساختمان هاي اطراف آن ساکن بودند.
ريچارد فراي مي نويسد نويسندگان اسلامي از بسياري آتشکده در سراسر ايران دچار شگفتي شدند. واگذاري يک آتشکده کاري بس پرثواب بوده و گاهي به نام وقف کننده ناميده مي شده است و براي نگهداري زمين و ثروت زياد بر آن وقف مي شده است.
ساختمان آتشکده
آ.پوپ مي نويسد:"نقشه و ساختار آتشکده هاي ساساني چنان ساده و پر هيبت بود که تاثير زيادي بر شرق و غرب داشت. در سرزمين هاي بودايي آتشکده به معبد بودايي شباهت يافت و در غرب کليساهاي قديمي چنان به آتشکده شبيه بود که به تناوب مسيحيان و زرتشتيان از يک بنا استفاده مي کردند. پذيرش معماري ساساني از سوي مسيحيان باعث شد که همين نقشه آتشکده ساساني در يک رشته از کليساهاي ارمنستان تکرار شود و در بالکان پخش شود. "
آتشکده از سه عنصر مشخص تشکيل شده است: يک پي بزرگ چهارگوش با چهار پايه، يک چهارگوش متحدالمرکز کوچک تر بر بالاي اين پي و گنبدي بر روي اين چهار گوش واسطه.گچ بري تزئين اصلي به حساب مي آمده و اندود ضخيمي ديوارهاي ناهموار را مي پوشانده است.
علي اکبر سرافراز ساختمان آتشکده ها را بر سه گروه مي داند:
1- چهارتاقي: اساس اين آتشکده ها عبارتند از فضاي مربع شکلي که در چهارگوشه آن، چهار جرز بلند قرار گرفته است که به وسيله يک قوس اتصالي به هم مربوط مي شوند مانند چهارتاقي هاي کازرون، جره، خيرآباد، نياسر، جزيره خارک، نطنز، تنگ چک چک
2- چليپا: اساس آن تقريبا همان معماري چهارتاقي است که جهت تحکيم بيشتر پايه جرز استفاده شده است مانند عبدل آباد بم، خرم دشت کاشان، بازه هور خراسان
3- داراي رواق: همان چهارتاقي يا چليپا داراي رواق يا دالاني براي طواف در پيرامون خود مانند آذرگشنسب، آذربرزين مهر، قصر شيرين، فراش بند

آتش در زيارتگاه هاي زرتشتي
در برخي زيارتگاه هاي زرتشتي ممکن است آتش روشن باشد اما اين مکان ها آتشکده شمرده نمي شوند و غالب آن ها نيز پس از دوره ساساني ايجاد شده اند.مشهورترين زيارتگاه هاي زرتشتي عبارتند از:
پير نارکي، پير نارستانه، پير سبز(چک چک)، پير هريشت، پيربانو، ستي پير، درب مهر کرمان، شاه ورهرام ايزد کرمان، شاه مهر ايزد کرمان

آتشکده و چهارتاقي هاي ثبت شده در فهرست ميراث فرهنگي:
در زير نام آتشکده، جايگاه، دوره و شماره ثبت آتشكده*ها و چهارتاقي*ها آمده است.
آغميون استان آذربايجان شرقي، سراب، روستاي آغميون، ساساني، 794
قاضي کندي استان آذربايجان شرقي، شهرستان هشترود، بخش مرکزي، روستاي قاضي کندي، ساساني، 12442
تخت سليمان استان آذربايجان غربي، تکاب اشکاني،ساساني، 308
قلعه کهنه استان اصفهان، کاشان، خرم دشت، ساساني، 431
نياسر استان اصفهان، کاشان، نياسر، ساساني، 316
کوشک استان اصفهان، نطنز، شرق مسجد جامع نطنز، ساساني، 187
آتشگاه استان اصفهان، 7 کيلومتري غرب اصفهان، جاده نجف آباد- اصفهان، ساساني، 380
چهارتاقي شيرکوه استان اصفهان، شهرستان نائين، دشت شيرکوه، روستاي سيرو ،ساساني، 7222
آتشکده ابيانه استان اصفهان، شهرستان نطنز، روستاي ابيانه، محله ميان ده ،ساساني، 14981
چهارقاپي استان ايلام، بخش مرکزي، جنب روستاي سرخ آباد ،قرون اول اسلامي، 2746
آتشکده سياهگل استان ايلام، شهرستان ايوان، بخش زرنه، منطقه سياهگل ،ساساني، 2793
آتشکده سرابله استان ايلام، شهرستان شيروان و چردوال، بخش مرکزي، روستاي هويشکان ،ساساني، 7985
چهارتاقي مولاب استان ايلام، شهرستان آبدانان، 600 متري شرق و کنار روستاي مولاب ،ساساني، 8447
چهارتاقي کرکلک ورميان استان ايلام، شهرستان شيروان و چرداول، بخش شيروان، بين دو روستاي باباشمس و ورميان اواخرتاريخي،قرون اوليه اسلامي، 9507
آتشکده کلم استان ايلام، شهرستان دره شهر، بخش بدره، روستاي کلم ،اواخر تاريخي اسلامي، 9531
چهارتاقي قجر استان ايلام، بخش مرکزي، دهستان ميش خاص، روستاي قجر، ساساني، 15602
چهارتاقي تاق گاورين استان ايلام، شهرستان شيروان و چرداول، بخش مرکزي، دهستان شباب، روستاي تاق گاورين ،ساساني، 16895
آتشکده چم نرگسي استان بوشهر، شهرستان دشتستان، منطقه پشتکوه، تنگ ارم ،ساساني، 6508
تپه ميلي استان تهران، شهرري ،ساساني، 407
تخت رستم استان تهران، بخش مرکزي، شهرستان شهريار اشکاني، ساساني، 289
چهارتاقي سيمين دشت استان تهران، شهرستان فيروزکوه، 3کيلومتري شمال غرب سيمين دشت، نزديک روستاي حصاربن ،قرن3و4ه.ق. ،4404
بازه هور استان خراسان رضوي، يک کيلومتري جنوب روستاي رباط سفيد ،ساساني، 39
چهارتاقي سنگبر استان خراسان رضوي، شهرستان مشهد، بخش مرکزي، دهستان کنويست، 50 متري غرب روستاي سنگبر ،تيموري، 11018
آتشکده آذربرزين مهر(چهارتاقي ديو) استان خراسان رضوي، 5 کيلومتري شمال غربي سبزوار، بخش داورزن، 7 کيلومتري روستاي ديوند ،ساساني، 4035
چهارتاقي ميرمظفر استان خراسان رضوي، شهرستان سبزوار، بخش خوشاب، دهستان دره يام، روستاي بابالنگر ،ساساني، 11774
چهارتاقي قوژد استان خراسان رضوي، شهرستان گناباد، بخش مرکزي، دهستان حومه، روستاي قوژد ،قاجاريه، 12923
مسجد سليمان استان خوزستان، مسجد سليمان اشکاني، ساساني، 300
چهارتاقي بدر نشانده استان خوزستان، ميدان نفت ،اشکاني، 372
دره شامي استان خوزستان، ايذه ،ساساني، 49
چهارتاقي سيم بند استان خوزستان، 50 کيلومتري جاده مسجد سليم ،ساساني، 2292
آتشکده تشوير استان زنجان، 15 کيلومتري گيلوان، بخش طارم عليا ،ساساني، 983
آتشکده پيرچم استان زنجان، بخش طارم عليا، شهرستان آب بر ،ساساني، 984
آتشکده الزين استان زنجان، قريه الزين، بخش طارم عليا ،ساساني، 985
کوه خواجه استان سيستان و بلوچستان، درياچه هامون ،اشکاني، 54
کرکوي استان سيستان و بلوچستان، کرکوي ،ساساني، 119
ميل اژدها استان فارس، نورآباد ممسني ،اشکاني، 356
فراش بند استان فارس، مغرب فيروزآباد، فراش بند ،ساساني، 88
جره استان فارس، بين راه کازرون و فراش بند، دهستان جره ،ساساني، 312
کازرون استان فارس، کازرون، روستاي پل آبگينه ،ساساني، 331
تنگ کرم استان فارس، شمال فسا، تنگ کرم ،ساساني، 264
چهارتاقي(اکنون مسجد) استان فارس، ايزدخواست، ساساني، 376
چهارتاقي رکن آباد استان فارس، پس از پليس راه جاده شيراز- اصفهان، 150 متري سرچشمه آب رکن آباد، اسلامي، 10499
چهارتاقي سيمکان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، روستاي کرته، ساساني، 6786
چهارتاقي کهنارو استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش مرکزي، روستاي شهيد دستغيب، 220متري شرق پاسگاه، ساساني، 7189
چهارتاقي زاغ استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، 500 متري شمال روستاي زاغ، اسلامي، 7203
چهارتاقي ظالمي استان فارس، شهرستان لامرد، بخش علا مرودشت، روستاي ظالمي، ساساني، 9223
آتشکده آذرجو استان فارس، شهرستان داراب، بخش مرکزي، شمال روستاي اوغلان غز، ساساني، 15602
چهارتاقي قطب آباد استان فارس، بين راه قطب آباد به فسا، ساساني، 988
چهارتاقي فيشور استان فارس، لار، روستاي محلچه، ساساني، 2369
چهارتاقي کرسيا 1 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کيلومتري غرب داراب، روستاي کرسيا، اسلامي 3390
چهارتاقي کرسيا 2 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کيلومتري غرب داراب، روستاي کرسيا، 3391
چهارتاقي اوباد استان فارس، 3392
چهارتاقي رباط(پيررباط) استان فارس، 3397
چهارتاقي نقاره خانه استان فارس، شهرستان فيروزآباد، 4 کيلومتري جاده فراشبند به دهرم، ساساني، 3398
چهارتاقي رهني استان فارس،شهرستان فيروزآباد، بخش فراشبند، ساساني، 3401
چهارتاقي نودران استان فارس، فيروزآباد، بخش مرکزي، يک کيلومتري جنوب روستاي نودران، 3402
چهارتاقي تل جنگي استان فارس، شهرستان فيروزآباد، 2 کيلومتري جاده خاکي فراشبند- آقاشهيد، ساساني، 3403
چهارتاقي دارالسلام استان فارس، شهرستان شيراز، بلوار سيويه، روبروي امامزاده ابراهيم، داخل قبرستان دارالسلام، قاجاريه، 4517
چهارتاقي کنارسياه استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش مرکزي، بعد از گردنه سلبکي، منطقه کنارسياه، ساساني، 4534
چهارتاقي حوزه علميه استان فارس، شهرستان لارستان، بخش مرکزي، شهر قديم لار، محله آردفروشان، کوچه روبروي مسجد حاج کاظم لاري، اسلامي، 12717
چهارتاق استان فارس، شهرستان مرودشت، بخش مرکزي، 30 کيلومتري شرق مرودشت، يک کيلومتري جنوب روستاي چهارتاق، ساساني، 13742
بقاياي چهارتاقي تل جيران استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش فراشبند، جنوب روستاي کنارمالک، ساساني، 13746
بقاياي چهارتاقي علي وطني استان فارس، شهرستان داراب، بخش رستاق، جاده رستاق به طرف پشتکوه، ساساني، 14231
بقاياي چهارتاقي منصورآباد استان فارس، شهرستان فراشبند، بخش مرکزي، دهستان نوجين، دو کيلومتر پس از روستاي منصور آباد به طرف کازرون، ساساني، 14235
بقاياي چهارتاقي صحراپوش استان فارس، شهر داراب، قبرستان کهنه داراب، داخل فضاي قبرستان، صفويه، 14242
بقاياي چهارتاقي بادنجان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، دهستان پشت پر، روستاي بادنجان، صفويه، 14266
بقاياي چهارتاقي قراول استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، دهستان پل بالا، جنوب روستاي يرج، ساساني، 15569
آتشکده نويس استان قم، بخش خلجستان، روستاي نويس، ساساني، 344
چهارتاقي کرمجگان استان قم، بخش کهک، شمال غرب روستاي کرمجگان، شرق گورستان قديمي، ساساني، 8637
چهارتاقي خيرآباد استان کهگيلويه و بويراحمد، جاده جديد گچساران به دهدشت، خيرآباد عليا، ساساني، 371
بردچله استان کهگيلويه و بويراحمد، شهرستان کهگيلويه، بخش چاروسا، روستاي بردچله ،ساساني، 8325
آتشکده کرمان استان کرمان، شهرستان کرمان، خيابان زريسف، خيابان برزو آميغي ،پهلوي اول، 4190
آتشکده دولت خانه استان کرمان، شهرستان کرمان، خيابان صمصام، کوچه مهديه ،صفويه، 6754
چهارتاقي نگار استان کرمان، شهرستان بردسير، بخش مرکزي، 19 کيلومتري شمال دهستان نگار ،ساساني، 15847
چهارتاقي چهارقاپو استان کرمانشاه ،ساساني، 150
آتشکده شيان استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزي، دهستان شيان، 10ک م شرق اسلام آباد غرب، روستاي شيان ،ساساني، 14400
آتشکده ميل ميگه استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزي، دهستان حومه جنوبي، روستاي سياه سياه ميلگه باباخان ،ساساني، 17064
چهارتاقي اوتاق استان لرستان،شهرستان پل دختر، دهستان جايدر، ا کيلومتري جنوب شرق روستاي چال کال چوب تراش ،ساساني، 18475
آتشکده آمل استان مازندران، در خرابه هاي شهر قديم آمل(چاکسر) ،قرن 9 ه ق، 1060
آتشکده کوسان استان مازندران، شهرستان بهشهر، شمال غرب روستاي آسيابسر ،اوايل اسلامي، 5410
چهارتاقي برزو استان مرکزي، اراک، سلطان آباد ،ساساني، 344
آتشکوه استان مرکزي، دليجان، 8 کيلومتري جنوب شرقي نيمور ،ساساني، 311
چهارتاقي مکتب خانه استان هرمزگان، شهرستان قشم، جزيره هرمز ،صفويه، 10931
آتشکده زرتشتيان(يزدان) استان يزد، خيابان آيت اله کاشاني، کوچه آتشکده ،پهلوي اول، 2431
درب مهر کهن استان يزد، شهر يزد، خيابان سلمان، کوچه شهيد مومني نسب ،صفوي، 14837
درب مهرنوش استان يزد، شهر يزد، بلوار شهيد عاصي، کوي گرمابه ستاره، جنب دبستان خسروي، پلاک 27 ،تيموري، 14882
آتشکده درمهر کوچه بيوک استان يزد، شهر يزد، محله کوچه بيوک ،قاجاريه، 9132
آتشکده سرده استان يزد، شهر تفت، محله سرده اواخر ،قاجاريه، 15066
چهاردري(چهارتاقي) استان يزد، شهرستان صدوق، شهر ندوشن، مجاور بقعه شيخ علي خاموش ،صفوي، 9121
درمهر اله آباد استان يزد، شهر زارچ، دهستان اله آباد ،قاجاريه، 9141
درمهر خرمشاه استان يزد، شهر يزد، محله خرمشاه، بلوار طالقاني ،قاجاريه، 9268
آتشکده و مدرسه مبارکه استان يزد، شهرستان تفت، جاده يزد- تفت، روستاي مبارکه ،قاجاريه، 11654
بناي پرستشگاه زرتشتيان استان يزد، بلوار بسيج، کوچه جنب آب انبار رستم گيو ،پهلوي، 2926
چهارتاقي عقدا(ساياط) استان يزد، قريه عقدا کنار جاده نائين اواخر ،صفويه، 1381

چهارتاقي گورستان استان يزد، شهرستان اردکان، روستاي ترک آباد،

حاشيه خيابان امام، ضلع شمالي قبرستان ،پهلوي11511،

برگرفته ازhttp://www.takdune.com/forum/thread596.html

قباد وهفتادر اردکان

هفتادر اردکان دريک نگاه


اين روستا در 30 کيلومتري اردکان در کنار راه اصلي اردکان_نائين قرار دارد و موقعيت جغرافيايي آن 53 درجه و 43 دقيقه طول و 32 درجه 27 دقيقه عرض جغرافيايي و ارتفاع آن از سطح دريا 1100 متر است.

 اين روستا يکي از قديمي‌ترين محل‌هايي است که در شهرستان اردکان و تاريخ بناي آن به صدها سال قبل از بناي اردکان مي‌رسد.

شايد به علت کمبود آب اين روستا پيشرفت چشمگيري نداشته و هم اکنون از آن آثار عظيم تاريخي چيزي باقي نمانده است ولي به علت وجود آتشکده معروف " هفت آذر " در اکثر کتب تاريخ نامي از هفتادر برده شده است.

نويسنده کتاب تاريخ اردکان در کتاب خود چنين مي نويسد: "مورخين باني هفتادر را قباد، پدر انوشيروان دانسته‌اند و چنين ضبط کرده‌اند که چون قباد به رقابت برادر خود دچار شد و کار به ستيز و پيکار کشيد لشکري به تيسفون فرستاد و خود نيز به جنگ برادر رفته و در راه نذر کرد که هرگاه بر برادر خود چيره شود و پادشاهي بدو رسد آتشکده‌اي بسازد که شامل هفت آتش مقدس باشد.

چون قباد با لشکريان به تيسفون رسيد سه روز از وفات برادرش گذشته بود کار بدون پيکار فيصله يافته، قباد خزائن پدر را متصرف گشت و پس از چندي از تيسفون به فارس و از آنجا به يزد رفت .چون به ميبد رسيد ديد شهر، رو به خرابي گذاشته، معماران را خواست و دستور به ترميم آن داد وضمنا نذر خود را به نظر آورد و قطعه زميني در آن حدود خريداري نمود و نقشه آتشکده را کشيد و به اصفهان رفت و پس از چندي به يزد بازگشت.

آتشکده را به ميل خود ساخته ديد، در آنجا اقامت گزيد تا آتش پاک را از هفت آتشکده « ديلم، فارس، اصفهان، آذربايجان، نيشابور، غزنين،تيسفون» بياورند و در يکي از روزهاي مقدس، جامه پرستش پوشيد، وارد آتشکده شد و سر بر خاک نهاد، يزدان را ستايش و نيايش کرد و از آن پس آتشکده هفتادر پديد آمد و مردم دسته دسته از راههاي دور بدانجا رهسپار شدند و تااين زمان هنوز هم هفتادر در نزد زرتشتيان مقدس است."

گفتني است: ازآثار ارزشمند و قديمي موجود در روستاي هفتادر مي‌توان مسجد جامع، مسجد چادک،امامزاده سيد محمد هفتادر، دروازه قديم و برج هفتادر را برشمرد.

برگرفته از http://www.yazdfarda.com

ادامه نوشته

مهر ایزد در آتشکده تفت

عکسهایی از جشن مهرایزد تفت چاپ ارسال به دوست
رکسانا پیروزمند   
زرتشتیان تفت نیز همانند بسیاری از روستاها و محله های زرتشتی نشین یزد، هنوز جشن مهرگان را بر اساس گاهشماری قدیم نیز جشن می گیرند. با این تفاوت که این مراسم یک ماه بعد از جشن مهرگان قدیم و در واقع در روز ورهرام ایزد و آبان ماه برگزار می شود.

راحت آباد، باغ گلستان، باغ خندان و سر ده 4 محله زرتشتی نشین تفت هستند، دراین روز زرتشتیان ساکن این 4 محله به همراه گروه بسیاری که دیگر در شهرستان تفت زندگی نمی کنند در درمهر تفت گرد هم می آیند و یکی از شلوغ ترین روزهای این آتشکده را در هر سال رقم می زنند.

نمایندگان هر کدام از 4 محله تعدادی نان به همراه گوشت بریان با خود همراه می آورند تا در پایان آیین اوستاخوانی بین باشندگان توزیع شود.
مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت



مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

مهرایزد تفت

آتشکده سر ده تفت



آتشکده درمهر تفت

آتشکده درمهر تفت

آتشکده درمهر تفت

آتشکده درمهر تفت
با سپاس از سایت برساد

دردوره سلطنت فتح علی شاه  دویست خانوار زرتشتی در محله سرده تفت از بلوکات یزد بسختی زندگی می کردند. مالیات جزیه بار سنگینی بر دوش کلیه پارسیان بود همینکه بچه ائی هفت ساله می شد جزیه بر او تعلق می گرفت که آن نیز مزید فشار بر والدین می گشت. از سختی ها و محرومیت هائی که گروه پارسیان بردباری می نمودند در صفحه 18"فرزانگان زرتشتی " سخن رانده ایم و ذکرش در اینجا تکرا مکررات خواهد بود .

در اواخر سلطنت فتح علی شاه سال 1237 ه.ق رستم نامی کلانتر زرتشتیان بود و او را رستم خان می گفتند و در محله سرده تفت منزل داشت مباشرین جمع مالیات جزیه از آنچه در دفتر مستوفی ثبت بود خیلی زیادتر تحت عنوانهائی گوناگون از مردم بیچاره وصول می نمودند . در آن سال بعنوان فرع مالیات از هر نفر پارسی یکشاهی زیادتر وصول می نمایند تا کیسه خود را بیشتر پر سازند . باید دانست یکشاهی آن زمان برابر پنجاه تومان این زمان می باشد زیرا در آن دوره هر که ماهی ده ریال عایدی داشت او را خوشبخت و توانگر می خواندند.

پدر نگارنده تعریف می کرد که هنگام جوانی در حدود صد سال پیش بکار مزدوری مشغول می بوده و اجرت او در روز یکشاهی و نیم بوده که ماهی دو ریال و 25 دینار امروز می شود . بنابراین می توان قیاس کرد که یکشاهی مالیات اضافی بر جزیه چه بار کمر شکنی بحال افراد رنجبر و ستمکش آنزمان بوده است .

کلانتر زرتشتیان از این احجاف صدای اعتراض بلند کرد ولی بجائی نرسید. نفود مفتیان و پیشوایان دینی اسلام و مباشرین جمع مالیات دست بهم داده تا نیروی ایستادگی زرتشتیان را در پیروی دین بهی خرد نمایند .

رستم خان چاره را منحصر بفرد دیده تصمیم می گیرد به پایتخت و تهران رفته در حضور شاهنشاه داد خواهی نماید. باین منظور تن به مشقت سفر در داده پس از مدتی به پایتخت می رسد . اما به هیچ وسیله نتوانست در دبار بحضور شاه راه یابد. روزها در نزدیکهای دربار شاهنشاهی سر گردان و حیران قدم می زند تا آنکه روزی کرم یزدانی دری برویش می گشاید. باغبان پادشاه باطبقی پر از میوهای رنگین و سر پوش عالی در آن حوالی پدیدار می شود. رستم خان چون خود نیز کشاورز و باغبان باشد با او رشته صحبت باز می کند و در عین حال بدون توجه باغبان عریضه داد خواهی خود را زیر سر پوش طبق میوه می گذارد. باغبان بیخیال طبق میوه را بحضور شاهنشاه می برد. چون سر پوش بر می دارند عریضه رستم خان دیده می شود . شاه می پرسد عریضه کیست. باغبان از دیدن نامه حیران می شود جواب می دهد نمی داند از او نیست. وزیر می پرسد آیا در بین راه با کسی صحبت کرده است. جواب می دهد کشاورزی بیرون دربار در مورد اوضاع زراعتی با او صحبت کرده است. حدس می زنند نامه از اوست. فراشی می فرستند و رستم خان را بحضور شاهنشاه می آورند.

رستم خان با دلیری و رشادت تمام در حضور پادشاه کرنش و تحیات لازمه بجا می آورد. چون از هویت او می پرسد خود را زرتشتی معرفی می کند شاه بی خبراز وجود زرتشتیان در کشور خود می پرسد آیا هنوز هم زرتشتیان در ایران ساکن می باشند . جواب می دهد. آری . عده ئی تو سری خورها و رنجبر و زحمتکش می باشد که مالیات دولت و بار دیوان را بوقت خویش می پردازند ولی نصف آن بخزانه عامره نمی رسد و بجبیب مباشرین و مامورین محل می رود. شاه از رگ گوئی و پردلی رستم خان خوشش می آید. یک هفته او را در تهران در باغ خویش نگاه می دارد. سپس فرمان شاهی دایر بر استرداد یکشاهی مالیات اضافی جزیه را صادر و بمهر شاهنشاهی مزین و اتفاق یک مامور او را به یزد مراجعت می دهد. مباشرین مالیات از مشاهده فرمان شاه و فراش شاهنشاهی واهمه کرده مالیات اضافی را بر زرتشتیان واپس بدهند ولی کینه رستم خان را در دل خود می پرورند تا بموقع از او انتقام بگیرند.

فتح علی شاه در سال 1350 هق در مسافرت به اصفهان یکسره به عالم مینو رهسپار می گردد.در دوران گذشته در فاصله بین فوت شاه و جلوس ولیعهد بر اورنک شاهی روزگار مردم بیچاره تار و پریشان می گشت متجاسران و متجاوزان جهان را بکام خود می دیدند و بقتل و غارت می پرداختند حال زرتشتیان در آن هنگامه از همه بدتر بود و زنان و دختران جوان آنها بیشتر در معرض خطر و ربودن بودند.*

(*=طی مدت یکماه هنگام وفات محمد شاه قاجار تا جلوس ناصر الدین شاه اوضاع یزد به واسطه شاه میری بسیار وخیم بود. باغات دیه های زرتشتی نشین به غارت رفت. زنان و دختران زرتشتی کسنویه که نزدیک به شهر می باشد پریشان می شوند.

خدا بخش مهر معروف به کوسه مقیم کسنویه 14 نفر از دختران جوان بالغ را با خود بر داشته شش کیلومتر از راه کاریز و زیر زمین مخفیانه آنها را به اله آباد می رساند. زیرا آن دیه به واسطه شخصیت و فعالیت و کلانترش مهر جمشید پدر خسرو مهر معروف امن بود و کسی نمی توانست درآنجا به مال و ناموس دیگران دست درازی کند. همینطور در همان موقع ملا رستم مهر یزدیمقیم شهر که به داد و ستد مشغول بود کلیه زنان خانواده را در یک اطاق محکم جمع کرده و با آذوقه کافی درب آنها را قفل می کند و خود با مردان و پسران به نعیم آباد معروف به آبشاهی رفته دروسط کشتزار خویش که از انظار مخفی بوده پنهان می گردد. یکصد تومان دارائی نقد خود را از حواس پرتی فراموش می کند با خود بر دارد. مستاجر مسلمان کیسه پول را برابر نشانی پیدا کرده در زیر کود که بار الاغ باشد پنهان می کند در آندم اوباش و اراذل به آن خانه می رسند و به تاراج و بردن اسباب و اثاثیه منزل می پردازند. ریئس آنها به همراهان خود فرمان می دهد دست به زنان نزنند. مستاجر پول ارباب را به او رسا نیده واندکی از پریشانیش را می کاهد.)ظ ث  

در آن وقت رستم خان بیخبر از اوضاع و فوت شاه برای سر کشی بباغ می رود. دسته ئی از دشمنان دیرین او با چوب و چماق و کارد و شمشیر بر سرش می تازند و او را تکه تکه ساخته و جسد بیجانش را بر زمین میکشند و بمحله سرده که ساکنانش همه زرتشتی باشند یوزش می برند و همگی را بقتل و غارت تهدید می نمایند مگر آنکه اسلام آوردند. پارسیان چون جسد مقطوع و بیجان کلانتر خود را می بینند دل می بازند و با ترس و اجبار مسلمان می شوند.

آتش آدریان تفت بسیار قدیم است و گویا در دوره ساسانیان تقدیس شده تاکنون در همان محل قدیمی بین مسلمانان روشنی بخش دل و دیده مشتاقان خویش می باشد. مسلمانان که باز ماندگان زرتشتیان پیشین اند آتش مقدس را مایه برکت خویش می دانند. و در حفظ و نگهبانی آن با جان و دل می کوشند. چنانچه پس از ساختمان در مهر راحت آباد تفت در حدود سال 1299 یزدگری چون موبدان میروند آتش آدریان سرده را که بین مسلمانان محصور است به ساختمان جدید منتقل سازند گروه مسلمانان با چوب و چماق صف می بندند و از بردن آتش مقدس ممانعت می نمانید ما میگویند بازماندگان زرتشتیان دیرین ایم و آتش آدریان روشنی بخش دل ما و مایه برکت خان آتش و مان ماست. شما می توانید آتش دیگر برای در مهر بزرگ کنید و در آنجا فروزان سازید. القصه هر چه موبدان و سران گروه فشار می آورند که را ببرند مسلمانان ممانعت می نمایند. اینک نیز مسلمانان محل در حفظ آدریان و حتی کمک به سوخت آن همرتهی دارند و نفوس زرتشتیان در محل فقط 18 خانوار می باشد.

چون سخن بدینجا رسید از تذکر همراهیهای مسلمانان دیه های دیگر بناید غفلت کرد که با آتش مقدس بنظر احترام می نگریستند.در وسط قریه کثنویه درخت سرو بزرگی بود که در حدود 55 سال پیش سالیان دراز پس از خشک شدن قنات دیه خشک گردید. مسلمانان محل غالبا از سادات بودند آنرا بریده و قطعه قطعه کردند و کنده های آنرا برای سوخت بین کلیه در مهرها و زیارتگاه های زرتشتیان بخش نموده و برای آنها فرستادند و خودشان تصرف ننمودند.

گشتاسب جمشید دهموبد نرسی آباد (متوفی 250 ی) مردی دیندار خدا پرست و پرهیزگار بود و بخدمت آذرباتی در مهر نرسی آباد اشتغال داشت مسلمانان محل او را از پرداخت کلیه عوارض دیه مانند دشتبانی سیور غال وغیره معاف می داشتند و سهمیه او را بر سهمیه افراد دیگر قریه بخش می کردند حتی آبیاری کشتزارهای او را نیز چون وبتش می رسید خودشان می نمودند با او می گفتند "گشتا سب تو برو خدمت آتش بکن و به ستایش بپرداز که آن مایه برکت خان و مان و کشتزارهای ماست.

کارهای دینائی ترا ما می توانیم بکنیم ولی خدمت آتش فقط از دست تو بر می آید و هر چه بیشتر خدمت کنی بهتر خواهد بود "

به هنگام کند و کوب کشتزارهای دهموبد نیز مسلمانان محل برایگان او را یاری می نمودند.

سر چشمه :پرستشگاه زرتشتیان نوشته موبد رشید شهمردان رویه 206-201


آتشکده باغ خندان.تفت

آتشکده باغ خندان.تفت
 

آتشکده باغ خندان.تفت

توسط عکاس باشی 

آتشکده زردشتيان.باغ خندان.تفت  

آتشکده زردشتيان.باغ خندان.تفت

  توسط عکاس باشی  

عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ



عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ


عکسهای دیدنی تخت سليمان و آتشكده آذرگشسپ

آتشکده سر مسجد

آتشکده سرمسجد 

مکان:چهاربیشه محله سرمسجد

بسیاری از باستان شناسان معتقدند این بنا متعلق به

دوران اشکانیان و ساسانیان میباشد. اما طبق کاوشهای

پرفسور گریشمن این بنا را متعلق به پارسها میداند و

میگوید سرمسجد مسکن امرا وسلاطین پارسی بوده و ان

را کهن ترین قلعه قبایل پارس و از قلعه های مستحکم

پاسارگاد و تخت جمشید هم قدیمی تر بوده است و

میگوید با دقت و تحقیق بسیار به وجود اتشکده ای

ازعهد هخامنشیان پی بردم. این محراب متعلق به قرن

7تا8 ق.م است. این معبد اولین پرستشگاه دوران اشکانیان

میباشد که در ایران کشف شده و در حال حاضر تنها

محرابی است ازاین سلسله در تاریخ ایران وجود دارد.

این بنا به صورت خشک چین و بدون ملات و از سنگ

های بزرگ وکوچک منطقه ساخته شده است. 

عشق من مسجدسلیمان و ایل بزرگ بختیاری

آتشکده سر مسجد (مسجد سلیمان)

آتشکده جاویدا یا سر مسجد مسجدسلیمان-آخرین اخبار ایران و خوزستان در خوزنیوز-khouznews.ir
آتشکده یا معبد سرمسجد یکی ازمهمترین مکان‌های تاریخی و باستانی استان خوزستان است که در شمال شرقی شهر مسجدسلیمان قرار دارد.

آتشکده جاویدان (صفه سرمسجد) واقع در مسجد سلیمان بنایی متعلق به قرن هفتم قبل از میلاد است که بنا بر نظر برخی کارشناسان، معماران برای ساخت تخت جمشید از آن الهام گرفته‌اند.

نوع معماری این بنا، آتشکده جاویدان اورارتویی است که مهمترین مشخصه آن استفاده نکردن از ملات و گذاشتن سنگ خشک روی سنگ خشک دیگر است.

بنا به نوشته‌های پروفسور گیرشمن، باستان‌شناس فرانسوی در کتاب «ایران از آغاز تا اسلام» تخت جمشید نیز با استفاده از همین الگو ساخته شده است.
آتشکده جاویدا یا سر مسجد مسجدسلیمان-آخرین اخبار ایران و خوزستان در خوزنیوز-khouznews.ir
این معبد که در گذشته‌های دور همواره در آن آتشی افروخته بوده مشرف به سفه سرمسجد است که به گفته مورخان مقر حکومتی پارس‌ها بوده است.

آتشکده سرمسجد، به دستور یکی از پادشاهان بزرگ هخامنشی ساخته شده و هر کدام از سنگ‌های بزرگ معدنی به کار رفته در آن 4 تا 5 تن وزن دارد.

برای ساخت دیوارهای این معبد هیچ نوع ملاتی به کار نرفته و با توجه به زلزله‌های مکرر در مسجد سلیمان احتمال ریزش این سنگ‌های خشکه‌چین وجود دارد.
آتشکده جاویدا یا سر مسجد مسجدسلیمان-آخرین اخبار ایران و خوزستان در خوزنیوز-khouznews.ir
محراب آتشکده متعلق به قرن ۷- ۸ قبل از میلاد است که شامل یک سکو به اندازه‌های ۲۰ در ۲۵ پا می‌باشد. در بخش شرقی محراب قسمتی که اکنون آتشکده می‌باشد برای عبادت ایرانیان بنا شده بود.

سمت غرب ایران مقدس ویژه خدایان یونانی بوده و در سمت غربی آتشکده 3 معبد برای 3 تن از خدایان قدیم اختصاص داشت که 2 تن از آنان هراکلیوس و آتنا می‌باشد.

یک پلکان به عرض ۲۵ متر مومنان را به روی صفه نزدیک محل مقدس هدایت می کرد و از آنجا که در پایان مراسم نیایش نبایستی از همان راه که آمده‌اند بازگردند یک پلکان دیگر در گوشه دیگر ضلع شرقی برای پایین رفتن ساخته بودند.

به عقیده پروفسور گیرشمن سابقه استقرار یکی از قبایل پارس در مسجدسلیمان به اواخر قرن هشتم قبل از میلاد می‌رسد.

ظروف سفالی، سکه‌های قدیمی، مجسمه‌های باستانی و آثار کهنی از این بنای تاریخی بدست آمده است که در موزه‌های داخل و خارج نگهداری می‌شوند.
آتشکده جاویدا یا سر مسجد مسجدسلیمان-آخرین اخبار ایران و خوزستان در خوزنیوز-khouznews.ir
همه ساله از سراسر ایران و حتی خارج از کشور جهانگردانی برای بازدید از این اثر ارزشمند باستانی به استان خوزستان سفر می کنند.

آتشکده سرمسجد در سال 1316 و با شماره 300 به فهرست آثار تاریخی ملی و باستانی کشور به ثبت رسیده.

منبع: همشهری

آتشکده طارم وقلعه شمیران

شهرستان طارم به لحاظ دارا بودن آثار تاريخي در استان زنجان از موقعيت ويژه اي بر خوردار است. مطالعات تاريخي نشان مي دهد كه آغاز استقارار هاي انساني در اين شهر به دوران پيش از تاريخ باز مي گردد. از دوره هاي تاريخي و اسلامي نيز آثار بسيار زيادي در اين شهرستان وجود دارد. بقاياي آثار تاريخي در گوشه و كنار اين شهرستان نشان دهنده اعتبار و ابادي اين منطقه در ادوار مختلف تاريخي مي باشد.  از جمله آثار مهم شهرستان تارم ميتوان  به قلعه تشوير،قلعه سانسيز،قلعه شيت،مسجد روستاي نوكيان امامزاده هاي محمد ماهوري، امامزاده سيد احمد ابن وزنه سر، امامزاده محمد باقر كله سيران، امامزاده هاشم و عوف آببر و چهار طاقي هاي تشوير،الزين،پيرچم، گيلانكشه و گيلوان و كه در منطقه به آتشكده معروف هستند،اشاره كرد.

سابقه تاريخي قلعه شميران

نام اين دژ در نوشته هاي مختلف بيشتر به شميران و در يكي از جمله ياقوت  در معجم البلدان سميران و مقدسي در احس التقاسيم«سميرم» آورده است. كسروي در يك بحث كلي مي نويسد كه « دژ و شهري بسيار معروف و تختگاه كنگريان بوده است» ظهير الدين مرعشي در تاريخ گيلان كه در اواخر قرن نهم هجري نگاشت آنرا «شمع ايران» نام مي برد. ابودلف در قرن چهارم هجري اين قلعه را ديده و در عظمت  آن چنين نگاشته:« سپس به قلعه پادشاه ديلم كه سميران نام دارد رسيدم، در ساختمانهاي آنجا چيزهايي ديدم كه در كاخ پادشاهان هم نديده بودم در آنجا دو هزار و هشتصد و پنجاه و چند خانه بزرگ و كوچك وجود دارد . فرمانرواي اين مكان محمد بن مسافر هر وقت كالاي زيبا با صنعت دقيق و محكمي مي ديد سراغ سازنده آن را مي گرفت و با مقدار پول كافي و وعده و وعيد او را جلب مي كرد  همين كه به قلعه مي آمد ديگر  نمي توانست از آنجا خارج شود...)

مقدسي درباره شميران مي نويسد : «در سلاروند قلعه ايست كه آنرا سميرم خواننند بر ديوارهايش شيشه هاي زرين و آفتاب و ماه نقش كرده اند ولي خانه هاي آن از خشت بنا شده است»

اين دژ در آغاز در اختيار جستانيان بوده و سپس بدست آل بويه مي افتد و در اختيار آن ها قرار مي گيرد.

ناصر خسرو در سال 438 اين قلعه مي بيند و چنين مي نگارد: « از خندان تا شميران 3 فرسنگ بيابانگي است همه سنگلاخ و آن ولايت طارم است به كنار شهر قلعه ئي بلند بنيادش بر سنگ خاره نهاده است سه ديورا بر گرد او كشيده و كاريزي بميان قلعه فرو بريد تا كناررودخانه كه از آنجا آب برآورند و به قلعه برند و هزار مرد از مهتر زادگان ولايت در آن قلعه هستند....)

اشاره ناصر خسرو به اينكه قلعه در كنار شهر است و همچنين گزارش ابو دلف به اينكه در محوطه قلعه 2850 خانه وجود دارد بيشتر مربوط به ساكنان شهر مجاور قلعه است نه خود محوطه قلعه زيرا داخل گنجايش يازده هزار نف ساكن را ندارد.

دژ شميران از قرن 5 تا7 جزءدژهاي متصرفي اسماعيليان بوده و در زمان هلاكو به همراه دژهاي معروف ديگر چون «ميمون دز» و «الموت» و «تاج» و ... توسط سپاهيان او مسخر مي گردد. اين قلعه هنگام تسخير لطماتي را مي بيند ولي به گزارش ظهير الدين در كتاب تاريخ گيلان و ديلمستان در جريان حوادث زمان سيد علي كيا اباد بوده و در اختيار قباد داروغه طارم بوده است.

به توصيفي كه مورخين قديم از اين قلعه نموده اند مي توان گفت كه اين قلعه نظير بسياري از دژهاي كوهستاني منطقه تنها به منظور دفاعي و نظامي بوجود نيامده بلكه منظور اصلي از بناي آن براي سكونت بوده است ولي در عين حال سعي گرديده تا از نظر دفاعي نيز داراي موقعيت و استحكامات لازم باشد تا بتوان در موقع حمله از آن بنحو مطلوب دفاع كرد.

http://ali43asadi.blogfa.com

آتشکده نور آباد

نورآباد ممسنی بهشتی در استان فارس

  نورآباد یکی از شهر های استان فارس در جنوب ایران است. این شهر مرکز شهرستان ممسنی است که در شمال غربی استان فارس قرار دارد و دارای دو اب وهوای معتدل و نسبتاً گرم می باشد.

نوراباد در میان رشته کو ههای زاگرس قرار دارد اکثر مردم این شهر لرها هستند که از طایفه های بکش و رستم وجاوید دشمن زیاری میباشند و طوایفی از عشایر قشقایی نیز در این شهر اسکان داده شده است وهمین طور اعراب خمسه که در روستای عربها زندگی می کنند.

نام گذاری نوراباد به دلیل وجود اتشکده نور در چند کیلو متری این شهر می باشد. کلا درشهرستان ممسنی اثار باستانی بسیاری از قبل و بعد از اسلام وجود دارد که می توان به اتشکده نور تل نوراباد. تپه سرنا(سرنا نام سردار دلیر اشکانی). شهر مدفون بچه بازار در نزدیکی روستای کوپن که درحال حاضر زمینهای کشاورزی مردم زوستای کوپن است واشاره کرد.

 ممسنی دارای گردشگاههای فراوان از جمله بهشت گم شده .دریاچه برمشور. کوه زیبای شاه نشین .چشم اندازهای طبیعی تنگ گجستان و مناظر زیبای روستای بردنگان که با به هم پیوستن دو رودخانه کتی وفهلیان در تنگه کوشه وسپس محو شدن درتنگه هزارمنی روستای پیردان بردنگان زیبایی خاصی داردوطبیعت زیبای دره ی پل پریم دریک کیلومتری کوپن .دشت الاکرمی و روستای امامزاده پیرشمس که در دامنه کوههای زیبای سیاه وپیرشمس (زاگرس)قرار دارد وجنگل های زیبای بلوط که در جای جای این شهرستان وجود دارد.می باشد .

به دلیل اب وهوای مناسب و بارش فراوان درسه فصل پاییز زمستان وبهار و وجود رودخانه های کتی. فهلیان. تنگ شیو وکره سیاه عمده اقتصاد مردم این منطقه را کشاورزی (گندم وجووبرنج وکلزا ومرکبات)تشکیل می‌دهد

ممسنی در طول تاریخ مورد تاخت وتاز حکومتهای مختلف چه قبل از اسلام وچه بعد از اسلام قرار گرفته است تا جایی که نادر شاه افشار انرا ((ممسنی دشتی پراز نون وتشتی پر از خون)) نامیده است. ساکنان قبلی این شهر شول ها بودهاند که بعدا به دلیل هین تاخت وتاز های مختلف کوچ کرده اند .در این رابطه می توانید به کتاب های ممسنی در گذر تاریخ " ممسنی بهشت گمشده" عشایر وایلات ایران" جغرافیای استان فارس مراجعه کنید

http://mamasani.weebly.com/

شهرستان لار

سرزمین لار از زمان ساسانیان با احداث آتشکده ای مورد توجه بود. از اواخر قرن هشتم، لار مرکز ضرب سکه بود و سکه آن به لاربن در سواحل خلیج‌فارس و هند رواج داشت در سال هفتصد و نود و نه هـ.ق. سربازان محمد سلطان نوه امیرتیمور، لار، جهرم و نواحی شرقی فارس را تاراج کردند. آخرین شاهزاده لار به نام میرزا اعلاءالملک مشهور به شاه‌ابراهیم‌خان که دعوی استقلال داشت، در سال هزار و ده هـ.ق. توسط الله‌وردی خان حاکم فارس سرکوب شد. الله‌وردی‌خان او را نزد شاه‌عباس اول که در این زمان در بلخ اقامت داشت فرستاد و در همان محل درگذشت. برخی‌ها، وجه تسمیه این شهر را به «لار» که اسب پسر گرگین بود، منسوب می‌کنند.

شهر نی‌ریز

آثار به دست آمده از غارهای حوالی دریاچه بختگان نشانگر قدمت تمدن در این ناحیه است. نی‌ریز در زمان هخامنشیان یکی از مراکز مهم سلاح‌سازی بود و نام نی‌ریز احتمالاً از نیزه ریز گرفته شده است. در الواح گلی تخت‌جمشید، نام ناریزی را منطبق با نی‌ریز دانسته‌اند.

در این شهر یکی از قدیمی‌ترین و مهمترین بناهای قرن چهارم هـ.ق. یعنی مسجد جامع قرار گرفته که گفته می‌شود آتشکده ای  بود که پس از ظهور اسلام به مسجد تبدیل شده است اما تاریخ قدیمی مسجد سیصد و شصت و سه هجری قمری است و به گفته مقدسی،‌ بنای اصلی آن متعلق به سال سیصد و چهل ه.ق است که از آثار دوره سلسله آل‌بویه به شمار می‌رود. این منطقه در زمان داریوش اول از شهرهای آباد و پرجمعیت فارس بود.

ناریزی به معنای کارگاه اسلحه‌سازی است. در آن زمان بیش از هفتصد کارگاه نیزه، شمشیر و زره‌سازی در آن وجود داشت و در واقع مرکز تولید سلاح و اسلحه خانه داریوش بوده است شهر نی‌ریز از زمان هخامنشیان تا به حال، سه بار دستخوش تهاجم، سیل و عوامل طبیعی قرار گرفته و برای بار چهارم در محل فعلی بنا شده است.

معماری ساسانی

آتشکده ها و چهار طاقی ها در دوره ساسانی

شاید پس از کاخ ها ، آتشکده ها مهمترین آثار بر جای مانده از دوره ساسانیان باشد . این بنا ها مکانی برای گرامیداشت آتش مقدس و مراسم مذهبی بوده اند و لذا از نظر معماری مبتنی بر اص.ل خاص و ویژه هستند .

در دوره ساسانی سه آتش بزرگ به نام های آذر فرنبغ ، آذرگشسب و آذر برزین مهر ( مهر برزین) وجود داشته که متعلق به سه طبقه از طبقات اجتماعی زمان ساسانی بوده اند . اگر آتشکده های ساسانی نسبت به اهمیت آتش های آنها درجات متفاوتی داشتند اما اساس ساختمانشان  تا حدودی یکسان و منطبق بر نقشه ای واحد بوده است. فرم معاری آتشکده عبارت بوده است از یک بنای  چهار ضلعی که در چهار ضلع آن چهار درگاه تاقدار داشته است و بر روی این فضای چهار ضلعی گنبدی قرار می گرفته است ، به همین دلیل است که به چهار طاقی نیز مشهور شده اند . گاهی این چهار طاقها به صورت منفرد هستند اما در بعضی از آنها دالان طواف دار و فضا های وابسته دیده می شود ، مانند آتشکده قصر شیرین . اصولا این بنا ها را بر روی بلندیها می ساخته اند. از آتشکده های معروف این زمان می توان به آتشکده آذر گشسب در تخت سلیمان آذر بایجان اشاره کرد.

طرح و ساخت آتشکده ساسانی به حدی ساده و و نیرومند بوده است که تاثیر بارزی بر معماری شرق و غرب داشته است. در سرزمین های تحت قلمرو آئین بودا شباهت کافی آتشکده با استوپا مورد قبول است. آتشکده به خاطر فضای بزرگ داخلی امتیازات بیشتری داشته است. لذا بر این اساس بوده که شکل این نوع بنا برای یک استوپای مقدس اقتباس شده است . بدین نحو که داخل آن را هم برای اجرای عبادت بکار می بردند و هم آنرا با مجسمه های بودا پر می کردند . در باختر ( غرب ) این نفوذ حتی بیشتر و آشکار تر است.

به طور کلی در باره معماری ساسانی باید گفت که : معماری این عهد بر اساس معماری بومی و نواحی خشک مرکزی و شرقی ایران بنیان گزاری شده است. بدین معنی که در ابنیه بزرگ سلطنتی هخامنشی پوشش مسطح و احداث ایوان ها و تالار های ستون داریا به عبارت دیگر ابنیه سرزمین های شمال ، سر مشق اصلی معماران و  سازندگان آن ها بوده است و در بنا های دوره سا سانی اعم از کاخهای سلطنتی و آتشکده ها ، پوشش های گنبدی و ساختن ایوان هایی با طاق های ضربی ( گاه واره ای) و چهار طاقیهای مخصوص آتشکده متداول بوده است  و اساس معماری عهد ساسانی را تشکیل می داده است.

معماری جهان -- محمد ابراهیم زارعی

آتشکده یا معبد آناهیتا





آناهید یکی از چهار عنصر مقدس آب و آتش و هوا و خاک است . در معنی می توان گفت که پاک و با عفت و با تقوی است که ارمنیان درست آن را تلفظ میکنند . این زیارتگاه پس از آذرگشسب از بزرگ ترین مکانهای باستانی و مقدس ایران بوده است که از دوره شاهنشاهی اشکانی ( پارتیان ) باقی مانده است . در شهر کنگاور در مسیر کرمانشاهان قرار دارد . ستون ها و پلکان این معبد هنوز پس از بیش از 2000 سال باقی و مستحکم است . این مکان در شهر کردنشین ایران بوده است و در نزد کردان آریایی دارای احترام خواصی می باشد . کردستان ایران و منطقه اورامان آن یکی از مشهور ترین مناطق اصیل ایران است که هنوز بسیاری زرتشتی دارد و به زبان پهلوی سخن می گویند . ریشه زبان کردی امروزی نیز پهلوی باستانی ایران است . پیر شهریار یا پیر شالیار از افراد مشهور هورامان کردستان است که وی موبدی زرتشتی بود و چند کتاب از وی بر جای مانده است . ابن فقیه در کتاب مشهور البلدان نوشته است : هیچ ستنــــــوروز
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن، پر شكوه ترين جشن بهاري در جهان بوده است. نوروز بهارانه اي است كه روايت هاي تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است . نوروز جشن شروع فروردين يا فرودگان است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، براي ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا و سركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند، اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند . درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند، پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند، از اين رو آن را نوروز ناميدند .همچنين، روايت شده كه اهريمن ، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما، جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي و نكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت وي درختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است : « چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه هاي بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديباي ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول حمل بود پس جشني بر پا ساخته نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند» . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل بوده است: آريايي ها در روزگاران باستاني داراي دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما، شامل دو ماه و فصل گرما ، شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل، جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشن ها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول، كه به هنگام آغاز فصل گرما ؛ يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمن هاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم، با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين، بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوي كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند . عيد نوروز شش روز متوالي، دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدي مي دادند . در روز اول سال، مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قنات ها مي رفتند و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و براي حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد، نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، ترك ها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند.

چهارتاقي ساساني يا انبار علوفه؟!

چهارتاقي ساساني يا انبار علوفه؟!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
 
چهارتاقي ساساني شهرستان دره‌شهر در استان ايلام به انبار علوفه تبديل شده است.

به گزارش انتخاب به نقل از ایسنا، انجمن دوست‌داران يادگارهاي تاريخي ايزيرتو نسبت به وضعيت اين چهارتاقي كه به دوره‌ي ساساني تعلق دارد و به انبار علوفه تبديل شده است، اظهار نگراني كرد.

اين چهارتاقي كه در شرق شهرستان دره‌شهر استان ايلام قرار دارد، در كناره‌ي رودخانه‌ي سراب روي تپه ماهور‌هاي تنوره‌ي سرخ در روستايي به نام سرخ‌آباد واقع شده است. اين بنا به‌طور كامل با قلوه‌سنگ و گچ ساخته شده و به دوران ساساني مربوط است. در بخش جنوبي اين چهارتاقي پكاني به طول 10 متر و عرض يك متر با شيب ملايم وجود دارد كه احتمالا ورودي بنا بوده است.

اين چهارتاقي پلاني مربع‌شكل دارد و گنبدي تك‌جداره روي آن بنا شده است. همچنين بر بالاي گنبد دريچه‌اي قرار دارد كه هنگام مرمت مي‌شود.

اكنون اين آتشكده به انبار علوفه تبديل شده است و تنها اقدام حفاظتي كه براي آن انجام شده، نصب تابلويي با اين عبارت «هرگونه كند و كاوش مشمول مجازات قانوني خواهد بود» در نزديك بناست و به‌نظر مي‌رسد، اين عبارت آسيب‌هايي را كه به خود بنا وارد مي‌شود، شامل نمي‌شود.