+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت 22:54 توسط atashkadah
|
نشود فاش کسی آنچه میان من و تست تا اشاراتِ نـظر، نامه رسان من و تست گوش کن ! با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست روزگاری شد و کس مردِ رهِ عشق ندید حالیا چشمِ جهانی نگران من و تست گرچه در خلوتِ رازِ دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشقِ نهان من و تس اینهمه قصه فردوس و تمنای بهشت گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست نقش ما گو ننـگارند به دیباچه عقل هر کجا نامه عشق است ، نشان من و تست سایه ! ز آتشکدة ماست فروغ مَه و مِهر وه از این آتش روشن که به جان من و تست