آتشکده درمهر تفت

آتشکده درمهر تفت

آتشکده درمهر تفت

آتشکده درمهر تفت
با سپاس از سایت برساد

دردوره سلطنت فتح علی شاه  دویست خانوار زرتشتی در محله سرده تفت از بلوکات یزد بسختی زندگی می کردند. مالیات جزیه بار سنگینی بر دوش کلیه پارسیان بود همینکه بچه ائی هفت ساله می شد جزیه بر او تعلق می گرفت که آن نیز مزید فشار بر والدین می گشت. از سختی ها و محرومیت هائی که گروه پارسیان بردباری می نمودند در صفحه 18"فرزانگان زرتشتی " سخن رانده ایم و ذکرش در اینجا تکرا مکررات خواهد بود .

در اواخر سلطنت فتح علی شاه سال 1237 ه.ق رستم نامی کلانتر زرتشتیان بود و او را رستم خان می گفتند و در محله سرده تفت منزل داشت مباشرین جمع مالیات جزیه از آنچه در دفتر مستوفی ثبت بود خیلی زیادتر تحت عنوانهائی گوناگون از مردم بیچاره وصول می نمودند . در آن سال بعنوان فرع مالیات از هر نفر پارسی یکشاهی زیادتر وصول می نمایند تا کیسه خود را بیشتر پر سازند . باید دانست یکشاهی آن زمان برابر پنجاه تومان این زمان می باشد زیرا در آن دوره هر که ماهی ده ریال عایدی داشت او را خوشبخت و توانگر می خواندند.

پدر نگارنده تعریف می کرد که هنگام جوانی در حدود صد سال پیش بکار مزدوری مشغول می بوده و اجرت او در روز یکشاهی و نیم بوده که ماهی دو ریال و 25 دینار امروز می شود . بنابراین می توان قیاس کرد که یکشاهی مالیات اضافی بر جزیه چه بار کمر شکنی بحال افراد رنجبر و ستمکش آنزمان بوده است .

کلانتر زرتشتیان از این احجاف صدای اعتراض بلند کرد ولی بجائی نرسید. نفود مفتیان و پیشوایان دینی اسلام و مباشرین جمع مالیات دست بهم داده تا نیروی ایستادگی زرتشتیان را در پیروی دین بهی خرد نمایند .

رستم خان چاره را منحصر بفرد دیده تصمیم می گیرد به پایتخت و تهران رفته در حضور شاهنشاه داد خواهی نماید. باین منظور تن به مشقت سفر در داده پس از مدتی به پایتخت می رسد . اما به هیچ وسیله نتوانست در دبار بحضور شاه راه یابد. روزها در نزدیکهای دربار شاهنشاهی سر گردان و حیران قدم می زند تا آنکه روزی کرم یزدانی دری برویش می گشاید. باغبان پادشاه باطبقی پر از میوهای رنگین و سر پوش عالی در آن حوالی پدیدار می شود. رستم خان چون خود نیز کشاورز و باغبان باشد با او رشته صحبت باز می کند و در عین حال بدون توجه باغبان عریضه داد خواهی خود را زیر سر پوش طبق میوه می گذارد. باغبان بیخیال طبق میوه را بحضور شاهنشاه می برد. چون سر پوش بر می دارند عریضه رستم خان دیده می شود . شاه می پرسد عریضه کیست. باغبان از دیدن نامه حیران می شود جواب می دهد نمی داند از او نیست. وزیر می پرسد آیا در بین راه با کسی صحبت کرده است. جواب می دهد کشاورزی بیرون دربار در مورد اوضاع زراعتی با او صحبت کرده است. حدس می زنند نامه از اوست. فراشی می فرستند و رستم خان را بحضور شاهنشاه می آورند.

رستم خان با دلیری و رشادت تمام در حضور پادشاه کرنش و تحیات لازمه بجا می آورد. چون از هویت او می پرسد خود را زرتشتی معرفی می کند شاه بی خبراز وجود زرتشتیان در کشور خود می پرسد آیا هنوز هم زرتشتیان در ایران ساکن می باشند . جواب می دهد. آری . عده ئی تو سری خورها و رنجبر و زحمتکش می باشد که مالیات دولت و بار دیوان را بوقت خویش می پردازند ولی نصف آن بخزانه عامره نمی رسد و بجبیب مباشرین و مامورین محل می رود. شاه از رگ گوئی و پردلی رستم خان خوشش می آید. یک هفته او را در تهران در باغ خویش نگاه می دارد. سپس فرمان شاهی دایر بر استرداد یکشاهی مالیات اضافی جزیه را صادر و بمهر شاهنشاهی مزین و اتفاق یک مامور او را به یزد مراجعت می دهد. مباشرین مالیات از مشاهده فرمان شاه و فراش شاهنشاهی واهمه کرده مالیات اضافی را بر زرتشتیان واپس بدهند ولی کینه رستم خان را در دل خود می پرورند تا بموقع از او انتقام بگیرند.

فتح علی شاه در سال 1350 هق در مسافرت به اصفهان یکسره به عالم مینو رهسپار می گردد.در دوران گذشته در فاصله بین فوت شاه و جلوس ولیعهد بر اورنک شاهی روزگار مردم بیچاره تار و پریشان می گشت متجاسران و متجاوزان جهان را بکام خود می دیدند و بقتل و غارت می پرداختند حال زرتشتیان در آن هنگامه از همه بدتر بود و زنان و دختران جوان آنها بیشتر در معرض خطر و ربودن بودند.*

(*=طی مدت یکماه هنگام وفات محمد شاه قاجار تا جلوس ناصر الدین شاه اوضاع یزد به واسطه شاه میری بسیار وخیم بود. باغات دیه های زرتشتی نشین به غارت رفت. زنان و دختران زرتشتی کسنویه که نزدیک به شهر می باشد پریشان می شوند.

خدا بخش مهر معروف به کوسه مقیم کسنویه 14 نفر از دختران جوان بالغ را با خود بر داشته شش کیلومتر از راه کاریز و زیر زمین مخفیانه آنها را به اله آباد می رساند. زیرا آن دیه به واسطه شخصیت و فعالیت و کلانترش مهر جمشید پدر خسرو مهر معروف امن بود و کسی نمی توانست درآنجا به مال و ناموس دیگران دست درازی کند. همینطور در همان موقع ملا رستم مهر یزدیمقیم شهر که به داد و ستد مشغول بود کلیه زنان خانواده را در یک اطاق محکم جمع کرده و با آذوقه کافی درب آنها را قفل می کند و خود با مردان و پسران به نعیم آباد معروف به آبشاهی رفته دروسط کشتزار خویش که از انظار مخفی بوده پنهان می گردد. یکصد تومان دارائی نقد خود را از حواس پرتی فراموش می کند با خود بر دارد. مستاجر مسلمان کیسه پول را برابر نشانی پیدا کرده در زیر کود که بار الاغ باشد پنهان می کند در آندم اوباش و اراذل به آن خانه می رسند و به تاراج و بردن اسباب و اثاثیه منزل می پردازند. ریئس آنها به همراهان خود فرمان می دهد دست به زنان نزنند. مستاجر پول ارباب را به او رسا نیده واندکی از پریشانیش را می کاهد.)ظ ث  

در آن وقت رستم خان بیخبر از اوضاع و فوت شاه برای سر کشی بباغ می رود. دسته ئی از دشمنان دیرین او با چوب و چماق و کارد و شمشیر بر سرش می تازند و او را تکه تکه ساخته و جسد بیجانش را بر زمین میکشند و بمحله سرده که ساکنانش همه زرتشتی باشند یوزش می برند و همگی را بقتل و غارت تهدید می نمایند مگر آنکه اسلام آوردند. پارسیان چون جسد مقطوع و بیجان کلانتر خود را می بینند دل می بازند و با ترس و اجبار مسلمان می شوند.

آتش آدریان تفت بسیار قدیم است و گویا در دوره ساسانیان تقدیس شده تاکنون در همان محل قدیمی بین مسلمانان روشنی بخش دل و دیده مشتاقان خویش می باشد. مسلمانان که باز ماندگان زرتشتیان پیشین اند آتش مقدس را مایه برکت خویش می دانند. و در حفظ و نگهبانی آن با جان و دل می کوشند. چنانچه پس از ساختمان در مهر راحت آباد تفت در حدود سال 1299 یزدگری چون موبدان میروند آتش آدریان سرده را که بین مسلمانان محصور است به ساختمان جدید منتقل سازند گروه مسلمانان با چوب و چماق صف می بندند و از بردن آتش مقدس ممانعت می نمانید ما میگویند بازماندگان زرتشتیان دیرین ایم و آتش آدریان روشنی بخش دل ما و مایه برکت خان آتش و مان ماست. شما می توانید آتش دیگر برای در مهر بزرگ کنید و در آنجا فروزان سازید. القصه هر چه موبدان و سران گروه فشار می آورند که را ببرند مسلمانان ممانعت می نمایند. اینک نیز مسلمانان محل در حفظ آدریان و حتی کمک به سوخت آن همرتهی دارند و نفوس زرتشتیان در محل فقط 18 خانوار می باشد.

چون سخن بدینجا رسید از تذکر همراهیهای مسلمانان دیه های دیگر بناید غفلت کرد که با آتش مقدس بنظر احترام می نگریستند.در وسط قریه کثنویه درخت سرو بزرگی بود که در حدود 55 سال پیش سالیان دراز پس از خشک شدن قنات دیه خشک گردید. مسلمانان محل غالبا از سادات بودند آنرا بریده و قطعه قطعه کردند و کنده های آنرا برای سوخت بین کلیه در مهرها و زیارتگاه های زرتشتیان بخش نموده و برای آنها فرستادند و خودشان تصرف ننمودند.

گشتاسب جمشید دهموبد نرسی آباد (متوفی 250 ی) مردی دیندار خدا پرست و پرهیزگار بود و بخدمت آذرباتی در مهر نرسی آباد اشتغال داشت مسلمانان محل او را از پرداخت کلیه عوارض دیه مانند دشتبانی سیور غال وغیره معاف می داشتند و سهمیه او را بر سهمیه افراد دیگر قریه بخش می کردند حتی آبیاری کشتزارهای او را نیز چون وبتش می رسید خودشان می نمودند با او می گفتند "گشتا سب تو برو خدمت آتش بکن و به ستایش بپرداز که آن مایه برکت خان و مان و کشتزارهای ماست.

کارهای دینائی ترا ما می توانیم بکنیم ولی خدمت آتش فقط از دست تو بر می آید و هر چه بیشتر خدمت کنی بهتر خواهد بود "

به هنگام کند و کوب کشتزارهای دهموبد نیز مسلمانان محل برایگان او را یاری می نمودند.

سر چشمه :پرستشگاه زرتشتیان نوشته موبد رشید شهمردان رویه 206-201