آتشکدهها ، آتشگاهها ودرمهر ها وآتش ورهرام ها
در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد.درِمهر محل نور ونماد اجاق خ
چهارتاقي گورستان استان يزد، شهرستان اردکان، روستاي ترک آباد،
حاشيه خيابان امام، ضلع شمالي قبرستان ،پهلوي11511،
برگرفته ازhttp://www.takdune.com/forum/thread596.html
منوچهر ارغواني - روز نهم هر ماه «آذر» یا«اَتر»(Atar) نام دارد؛ آذر ایزد ِویژه ی همه ی آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» جشنی دیگر از جشن های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن.
در جشن های آتش مردم روی بام خانه ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و پایکوبی و نیایش و فرآوری خوراک های ویژه و «آفرینگان خوانی» جشن می گیرند. براستی چه فرهنگ زيبا، آشتی جو و بي همتایی بود كه در آن همواره جشن و شادی برگزار میشد و سوگواری، اندوه و سياهي در آن جایگاهی نداشت.
نزد ایرانیان، جشن آذرگان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و همچون نوروز و مهرگان بر آن ارج می نهاده اند. در این روز آتشکده ها را آراسته و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و پاکیزگی، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این روز مشاوره و رایزنی درباره ی امور و دشواری ها به نتیجه ی مطلوب می انجامد.
از آنجا كه آتش بهترين و كارسازترين کیا پاك كننده و همچنين گرما زا است، ايرانيان باستان آن را نماد پاكي و روشنايي ميدانستند. از اين روی نياكان ما آتش را به نمايندگي "پاكي و روشنايی روان" همچون درفشي در آتشكدهها نگه ميداشتند و هرگز آتش پرست نبودهاند! ولي برخي از روي رشك و كينه و برخي بدون بررسي، ناآگاهانه ساليان دراز به نياكان ما انگ آتش پرستي زدهاند. وانگهي نماد روشنايی در ديگر كيشها از همين نماد آتش و روشنايي اهورايي زرتشت گرفته شده است، همانند روشن كردن شَماله (شمع) در نيايشگاههاي ديگر دينها، كه بازتاب و برگرفته از همين آتش، آتشكدههاي ايرانی است.
آتش به طور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه ی اقوام روی زمین بوده و هر قوم و طایفه ای به شکلی آن را ستوده اند.

نماز به تو ای آتش، ای بزرگترین آفریدهی اهورامزدا و سزاوار ستایش"
یسنا 62، بند 9
دانشمند آلمانی «شفتلویتز»(Sheftelwitz) در کتاب خود «آیین قدیم ایران و یهودیت» نوشتار بسیار مفیدی در این باره دارد و نشان می دهد که چگونه همه ی ملل جهان از هر نژاد آتش را می ستایند و از متمدن ترین کشورها در اروپا تا وحشی ترین قبایل آفریقایی در ستودن این عنصر درخشان با یکدیگر شریک هستند.
در نزد هندوان نیز، «آگنی»(Agni) اسم آتش و نام پروردگار آن است و در «ریگ ودا»ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها، «اَتره ون»(Athravan) می باشد که به مانک آذربان و آن کسی که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود است.
همچنان در «وستالیس»(Westalis) در رم قدیم دختری پاکدامن و دانا از خاندانی شریف به نگهبانی و زنده نگه داشتن آتش مقدس در معبد «وستا»(Westa) موظف بوده است و در مدت خدمتش که 30 سال بوده، می بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می شد خاموش گردد
fبرگرفته از همازور
نکتهٔ جالب توجه این است که این آتشکده بعدها به یکی از کانونهای فعالیت بودایی تبدیل گشت و نقلاست که چند تن از مقدسین بودایی در آنجا مدفون بودند. اما در این که چرا مرکز بودایی در شهر بلخ بوجود آمد، سخن بسیار است و هنوز این نکته بطور کامل روشن نشدهاست. عدهای از محققان برآنند که بعد از انقراض سلطنت هخامنشی بلخ از سایر نواحی ایران جدا شد و ارتباط نزدیکی بین باختر و هند برقرار گشت. گویند در سال ۲۶ پیش از میلاد، پادشاه هند آشوکا که دین بودایی داشت، مبشرینی برای ترویج این دین به سوی بلخ و قندهار فرستاد.[۱] ع. پاشایی در کتاب بودا آوردهاست: خراسان گذشته، خاصه بلخ را به اعتبار وجود معبد نوبهار میتوان سرزمین بودایی دانست. بوداییان در این معبد در برابر مجسمهٔ بودا به نماز میپرداختند. به گفتهٔ علی بن حسین مسعودی این معبد دینی دارای موقوفات زیاد بوده و پردهدار آن را «برمک» (برگرفته از واژۀ سنسکریت پاراماکا प्रमुख، "پیشوا") مینامیدند و این لقب برای کلیهٔ کسانی بود که افتخار سدانت نوبهار را داشتند و خاندان برمکیان را نیز بدین اسم خوانند، چون جد خالد بن برمک سدانت این خانه را داشت. بنای آن از نظر ساختمان از محکمترین بناهای روز بوده است. مسعودی اضافه میکند که بر سردر نوبهار نوشتهای به این مضمون به فارسی نوشته شده بود، پادشاهان را سه صفت لازم است: عقل و صبر و مال.[۲]
پس از ورود اسلام و در دوره حکومت اسلامی، معابد زرتشتيان و بودائيان از فعاليت بازماند و يا تبدیل به مسجد شدند و عدۀ زيادی هم تخریب شد. نوبهار یکی از معابدی بود که در زمان فضل برمکی به صورت مسجد جامع درآمد و بعداً نام مسجد نُهگنبد را کسب کرد. یعقوب لیث صفاری نیز در این کار سهم گرفته و حتی بقایای آثار نوبهار را که دارائی اين سرزمين بود، برای خلیفۀ عباسی به عنوان تحفه فرستاد و سر انجام توسط چنگیزخان تمام آبادیهای بلخ همراه اين بنای تاریخی که در آن زمان مسجد جامع شهر بود، ويران شد. در حال حاضر به جز يکی از دروازههای ششگانه جنوبی شهر که به نام دروازه نوبهار است، اثر دیگری از آن نمانده است.[۳][۴]




















نوشته و گردآوري شده توسط: فهیمه موجبافهای کچویی ، مرضیه کنگرانی فراهانی ، محسن شریف نیا
دانشجويان كار شناسي علوم اجتماعي دانشگاه آزاد واحد تهران شمال
1- حدو مرزمحله
محله امیریه در ابتدای خیابان ولیعصر، حد فاصل میدان راه آهن و خیابان امام خمینی واقع است، که به دلیل تقاطعهای پر شماری که از سمت غرب و شرق دارد، مرکزیتی خاص پیدا کرده است. امیریه از غرب به خیابان کارگر جنوبی و از شرق به خیابان وحدت اسلامی منتهی میشود.
امیریه طولانیترین خیابان تهران در ۱۳۱۸
ه. ش، بین شمیران و تهران قدیم (بین کاخ تابستانی سعدآباد و کاخ زمستانی
مرمر) بوده است. این منطقه طی دورانهای مختلف ،هم از جهت خیابان بندی و
هم بافت شهری تغییراتی پیدا کرده است. امیریه منطقه وسیعی بین میدان
توپخانه و دروازه باغ شاه بود و به سبب بناهای اطراف آن، هر قسمت نامی
خاص داشت. از میدان توپخانه تا خیابان غربی میدان مشق( امیریه) و از
میدان تا خیابان یوسف آباد، مریضخانه نام داشت. تا باغ امیریه (باغ
کامران میرزا) به نام خیابان امیریه و تا دروازه باغ شاه به نام خیابان باغ
شاه نامیده میشد که در دوره پهلوی به واسطه وجود دانشکده افسری و مراکز
نظامی دیگر، به خیابان سپه و بعد از انقلاب، به خیابان امام خمینی تغییر
نام داد.
2- اولین کالسکه
خیابان امیریه کنونی هیچ گونه شباهتی به امیریه دوران گذشته ندارد. امیریه در گذشته بزرگترین و دل انگیزترین تفرجگاه مردم دارالخلافه بود و چون اعیان و اشراف تهران و امرا و امنای دولت در این خیابان سکونت داشتند، دارای ارج و قرب فراوان بود.
اولین کالسکههای مجلل و زیبا برای اعیان و اشراف ساکن این خیابان ساخته و پرداخته شد و شاهزاده ناصرالدوله که در همین خیابان منزل داشت، نخستین کسی بود که با درشکهای به سبک اروپایی و شش اسبه در این خیابان عبور و مرور میکرد.
3- باغ امیریه
باغ و عمارت امیریه در واقع اراضی جنوبی متعلق به کامران میرزا نایب السلطنه بود که از شمال به خیابان باغ شاه (امام خمینی)، از شرق به امیریه، از جنوب به خیابان بدون نام (منیریه کنونی) و از غرب به اراضی وزیر محدود میشد که در حال حاضر همان خیابان قماش منشعب از خیابان امام خمینی و همچنین باغ منیریه است. این عمارت و باغ از نظر معماری و طراحي آنچنان زیبا بود که اروپاییان برای عکسبرداری از آن اقدام میکردند. این باغ متعلق به مادر کامرانمیرزا، منیر السلطنه، بوده که نامش تا به حال باقی مانده است
4- خانه های قدیمی
خیابان امیریه هنوز هم خانههایی با قدمت ۶۰ تا ۱۰۰ سال دارد. این خانهها همچنان نمای آجری و کاشیهای رنگی و حتی آجرهای لعابدار آبی رنگ خود را حفظ کردهاند و اغلب دارای حیاط مرکزی هستند که بعدها به صورت ساختمان مرکزی درآمدهاند. در دوره پهلوی به دلیل حضور آلمانیها و تأثیر آنها بر معماری ایران (تهران)، سقف خانهها از حد معمول بلندتر گرفته شد و خانهها دارای امکاناتی چون انواع زنگها برای خبر کردن مستخدمان در جای جای ساختمان و اتاقها و عبور چاههای متعدد در حیاطها برای فاضلاببندی است. اکثر این خانهها شیروانی دارد.
"امیریه محله ای که انگار دیگر آن عمارات گذشته را ندارد ،محله ای که همچون عابرهای بافتهای فرسوده ی این محل هرروز ازدیوارهای کوبیده شده ذرطول تاریخ، خارج می شود وپهن بر سنگفرش خاطرات این شهرغریب می افتد.محله ای که روزگاری سرتاسرش گل بود ودرخت امروز دیگر ازگشت وگذ ار طبقه ی اعیان شهرنشین درمیان باغهای نداشته اش سراغی ندارد، باغهایی که درهمین چند سال اخیر ردپایشان رامی شد درکوچه های به دورمانده ازدید به اصطلاح دلسوزان این محل و شهر،دید.همانان که به قول یکی ازمتخصصین امر معماری "انگارنمی دانند که با تخریب بافت فرسوده بعضا بافت جامعه شهری را ازمیان می برند."
آری کوچه هایی که روزگاری پربود از قهقهه ی کودکان\ دیگر امروز ازبورس مسكن افتاده است وتکه تکه می شود وخاطرات کهنه ی آن درذهن عابرانی که روزگاری دراین محل بوده اند وامروز ازآن عبور مي كنند جای می گیرد.
5- مساجد محل
مسجد فخریه یکی از قدیمیترین مساجد این منطقه است که در دوران انقلاب پایگاه مهممبارزه سياسي با رژيم وقت بوده است. این مسجد از ۱۳۱۲ ه.ش، وقف حاج محمد حسینی فخریه است، اما در ۱۳۷۹، به دلیل ساخت پاساژ در کنارش تا حدودی نشست کرد که باعث تعطیلی مسجد شد، اما با تعمیرات زیربنایی دوباره برقرار شد و نمای آجری مسجد به سنگ مرمر سیاه و با کتیبه جدید به اسم مسجد فخریه آراسته شد
در حیاط مسجد هفت محراب به رنگ آبی فیروزهای و لاجوردی وجود دارد که با اسامی ائمه اطهار تزیین یافته است. تزیینات داخل مسجد عبارت است از ۱۲ ستون سنگی با سرستونهای حجاری شده با طاقهای ضربی آجری. سر در ورودی مسجد نیز محرابی آجری است و با آجرهای لعابدار آبی تزیین شده است.
در غرب میدان منیریه ابتدا حسینیه جعفر و دبیرستان پسرانه رهنما به چشم میخورد که سال تأسیس این دبیرستان ۱۳۱۳ ه.ش ، است. کوچه افشار ،در حال حاضر تنها کوچه پلهدار این منطقه است که به خیابان انتظام (شهید پیران عقل) منتهی میشود
مسجد زعیم از جمله مساجد قدیمی امیریه است که ساخت آن توسط حاج نصرالله زعیم در ۱۳۴۵ ، شروع و در ۱۳۴۷ تمام شد. این مسجد دارای محراب کاشیکاری و منبر چوبی خراطی شدهای است که بر روی لوح مسین این جملات حک شده است:
«هوالواقف، برگه اسناد رسمی: حاج نصرالله زعیم و حاج ابوالقاسم زعیم ۷۲۹،۵ متر مربع با شماره پلاکهای نام برده، واقع در بخش ۴ تهران سنگلج، سمت غربی، خیابان پهلوی، طرف شمالی خیابان منیریه واقع است. ارزش این متراژ زمین، یک میلیون و سیصد هزار ریال بوده است. مهرماه ۱۳۴۵ مطابق با ۱۳۸۶ ق وجوه تعیین سند = حق ثبت ۴۰۶۳ ریال ، حق تحریر ۲۲۰۰ ریال ، عوارض ۱۲۱۹ ریال ، شیر و خورشید ۲۶۰۰ ریال ، بهای قبض اقساط ۳۶۷ ریال ، جمع ۱۴۱۸ ریال»
در سردر ورودی داخل حیاط تقسیمبندیهایی صورت گرفته که آیاتی از سوره واقعه به خط نسخ بر روی آن نوشته شدهاست.
مهدیه معروف تهران نیز که متعلق به مرحوم حسن کافی است، محل اجرای مراسم در روزهای خاصی مثل اعیاد و سوگواریها است. مهدیه تهران که ابتدا بهشکل چادر محل اجرای مراسم بود در ۱۳۴۳ ، تأسیس و بعد از انقلاب ساختمان آن تکمیل شد.
هیئت چهارده معصوم (ع) امیریه در سال 1377 توسط جمعی از مردم محله امیریه شکل گرفت. این هیئت با هدف ترویج اسلام ناب محمدی و سیره اهل بیت و چهارده معصوم (ع) و ترویج و تحکیم مذهب تشیع اقدام به تاسیس پایگاه اینترنتی کرد و وبلاگ رسمی هیئت چهارده معصوم (ع) امیریه به همت و کوشش واحد فرهنگی عقیدتی هیئت شکل گرفت.
از دیگر مساجد این محله می توان به مسجد ساعت ومسجد قندی اشاره کرد که ازقدمت بسیاری برخوردارند ومحل حضور خطیبان بزرگی بوده اند. مساجد دیگر این محل را می توان مسجد حیدری ومسجد پنبه چی ومسجد مظهری دانست که همواره محل تجمع کسبه ی محل به صورت گسترده به خصوص درایام ماه رمضان وماه محرم هستند. درمسجد پنبه چی بسیاری از جوانان به فعالیت های فرهنگی و مذهبی گسترده ای مشغولند.
6- عبادتگاه زرتشتیان
خانه مسکونی هرمزدیار بهمن، واقع در خیابان شیبانی، از جمله بناهایی است که طی مراسمی به عبادتگاه شاه ورهرام ایزد تبدیل شده است. بر سردر ورودی تالار عبادتگاه، اهورا مزدا و کلمات اندیشه و گفتار و کردار نیک در سه طرف آن حک شده است. این بنا هفت ستون سنگی در ایوان دارد. محل عبادتگاه در ضلع شمالی تالار واقع است که با دو پله کوتاه از سطح زمین ارتفاع میگیرد و در دو طرف پلهها دو گاوصندوق مخصوص نذورات مالی در نظر گرفته شده است. سه روغن دان روشن نیز بر روی سه سکو قرار دارد و در جناح شمالی مقبرهای بلند از سنگ مرمر ساخته شده که روی آن شمع روشن میکنند. این مکان در روزها و اعیاد خاص پذیرای زرتشتیان تهران است
7- محله قلمستان
محله قلمستان منطقه دیگری است که ،در گذشته، در اراضی آن انواع گیاهان و درختان پرورش داده میشد. انتهای این خیابان به میدان رازی (گمرک) متصل میشود.
8- پل امیر بهادر
پل امیر بهادر در ضلع شرقی خیابان قزوین قراردارد. انجمن آثار ملی که در ۱۳۲۳ ه.ش ، تشکیل شد با گسترش فعالیتها، خانه قدیمی متعلق به امیر بهادر، واقع در محل معروف به سر پل امیر بهادر، را به نام خود کرد.
شادروان حسین پاشاخان امیر بهادر، متولد ۱۲۳۲
ه.ش، فرزند محمد صادق خان آجودان باشی، پس از فوت پدر در تبریز به سمت
آجودان باشی مظفرالدین شاه منصوب شد، و سپس وزیر دربار محمد علی شاه و
سپهسالار اعظم شد. وی علاقه خاصی به ادبیات فارسی داشت و به تجدید چاپ
شاهنامه فردوسی اقدام کرد که امروز نسخ آن کمیاب است.
امیر بهادر در ۱۲۹۷ ، درگذشت. درباره مجموعه خانه امیر بهادر روی دهلیز ورودی نوشته شده است:
«عمل میرزا آقا گچ کار ولد حسن ۱۳۱۸، برای محل انجمن خریداری شد. مساحت این خانه حدود ۳۰۰۰
مترمربع و دارای تالار بزرگ، زیرزمین آینه کاری شده و تالار بزرگ فوقانی و
حوضخانه و کاشیکاری و اتاقهای متعدد است. از آن جا که معماری ایرانی و
تزیینات آینه کاری این محل شایسته توجه بود، (۱۳۴۷ ش) تعمیرات آن با رعایت شیوه اصیل قدیم انجام پذیرفت" .
سرای امیر بهادر صحن وسیعی دارد که بنای اصلی در ضلع شمالی و بنای دیگری شامل حوض خانه و دو اتاق و نیازمندیهای مربوطه در ضلع جنوبی صحن احداث گشته است. محوطه بازی نیز به صورت حیاط و باغچه و حوض آبی کوچک در شمال بنای اصلی و ضلع جنوبی خیابان اهلی شیرازی وجود دارد که به فراخور وضع و موقعیت، از آن بهرهبرداری شده است. در داخل حیاط سه مجسمه برنزی از کمال الدین بهزاد، نقاش و مینیاتوریست ، و دیگری کمال خجندی، عارف و شاعر قرن هشتم، است که محمد علی مددی آن را در ۱۳۵۷ ،ساخته و نصب کرده است و قالبگیری آنها در ایتالیا انجام شده است . مجسمه دیگر واقع در گنج حیاط، اثر هنرمند معاصر، پیل آرام، است که تندیس فروغی را ساخته بود، اما بعد از انقلاب به جای سر فروغی، سر علی اکبر دهخدا را بر روی پیکره نصب كرده اند.
.
بنای گلخانه و ساختمان جدید جهت مخزن کتاب و جایگاه نگهداری کلیشهها و
دیگر متعلقات و محل دستگاه حرارت مرکزی است. بر دیوار راهروهای
ساختمان، تابلوهایی از پادشاهان پهلوی و شاعران و افراد فرهنگی دیده
میشود که افرادی همچون ابوالحسن صدیقی، آذرگیتی و کمال الملک آن را کشیده
اند.
کتابخانه نیز دارای مجموعه کتابهایی از کتابخانههای اهدایی افرادی چون شادروان عبدالحسین بیات۱۳۴۸،مجموعه خیام و مجموعه دکتر عیسی زنده دنیا در شاخههای باستانشناسی، تاریخ و فرهنگ و ادب ایران زمین است.
این محله با وجود خیابان پل امیر بهادردرداخل خود شاهد رفت وآمد بسیاری ازاهالی فرهنگ وهنر است که دلیل آن را بایستی وجود خانه ی امیر بهادرکه برخی می گویند وزیر جنگ یا ازسرداران سپاه فتحعلی شاه قاجار بوده است، می باشد که امروزه به انجمن مفاخر فرهنگی کشور تبدیل شده است كه تا چند وقت پيش هرماه ازیکی از مفاخر فرهنگی کشور تقدیر می کرد اما به نظر می رسد مدتی است این کار ازسوی این انجمن متوقف شده است.
یکی ازنکات جالب توجه درخیابان پل امیر بهادر، این است که با توجه به نام این خیابان،رهگذران ازآن شاهد پلی دراین خیابان نیستند که دراین زمینه باید گفت نام پل به يخچال يا گودالِ استخر مانندِ بزرگ وباریک و مستطیل شکلِ کم عمقي بر میگردد که در سمت جنوبی آن دیوار بسیار بلندی وجودداشت تا جلوي نور آفتاب را بگيرد.و آب درون آن در شبهای طولانی و سرد زمستان یخ میبست و یخ را در انبار بزرگی که به همین منظور در کنار حوض ساخته بودند، ذخیره و در فصلتابستان مصرف میکردند. وبه این دلیل که دردو سوی این خیابان اهالی این محل سکونت داشته اند می بایستی که ازیک سوی آن که کوچه ی وزیری (بابل) می شود به آن سوی آن که کوچه ی هجدهم است راه ارتباطی وجود می داشته است به همین خاطر،امیر بهادر اقدام به ساخت پلی برروی آن کرده که به مرور زمان پل ازبین رفته است وتنها نام آن براین محل باقی مانده است.
9- مرکز سماء
مرکز ناشنوایان سماء بنای دیگری است که توسط خانم باغچهبان در ۱۳۵۳ ، اهدا شده است. قدمت این بنا به ۱۳۱۶ ، بر میگردد.
10 -معز السلطان
چهار راه معزالسلطان منطقه معروف دیگر امیریه است. معزالسلطان حسابدار ناصرالدین شاه و معروف به میرزا حسابی بوده است. بعدها نام خیابان بهمهدی خان، که اولین حمام عمومی و مجانی را برای فقرا ساخت، معروف شد. این حمام در ابتدای بازار شاهپور قرار دارد. خیابان معزالسلطان (مهدی خان یا فروزش امروزی) شرقی غربی است. از بناهاي شاخص خیابان مهدیخان، سقاخانه عزیر محمد، از موقوفات شخصی او، است که بانی آن نیز به شمار می آ ید. سقاخانه دارای آب انبار قدیمی و حوضچه آب و شیر است و در آن جایگاهی برای روشن کردن شمع تعبیه شده است. در زیر شیرآب سنگی با سطح صاف بر سینه دیوار نصب و بر آن حک شده است: «الاحقر، حاج عباس فرزند محمد به عنوان یادگار در آب و پاسنگ و لولهکشی ...» بقیه جمله بر اثر گذشت زمان از بین رفته است. این سقاخانه در فهرست میراث فرهنگی به ثبت رسیده است.
11- افراد سر شناس محله
این محل روزگاری امیران عرصه های گوناگون را برخود دیده است وچه بسیارند حاکمان ومحکومان زمانه که درآن زیسته اند. کسانی چون نورعلی برومند، نوازنده ی چیره دست تارکه همسر گرامیشان چند سال پیش اهالی کوجه ی شهید میر کمالی (گنجه) را وداع گفت ونیز سرهنگ شیبانی و "وستاهل" اولین رئیس پلیس درتهران ونیز معزالسلطان پدربزرگ استاد دکتر حسابی ومحل تولد استاد. این محله،محله ی بسیاری ازمردم گذشته وحال شهرتهران بوده است محله ای که درخود محله های کوچک تررا میزبان بوده وهمسایه ی محله های قدیمی شهرتهران نیز بوده است.مهمانان رامی توان محله ی مختاریه ،محله ی فرهنگ ومحله ی منیریه دانست و به همسایگان آن ازجمله می توان به محله ی سبزه میدان ومحله ی سنگلچ اشاره کرد.
12- تحولات محله
محله امیریه همانطورکه دربالا ذکر شد روزگاری میزبان بسیاری ازمردم تهران به جهت آبادی و سرسبزی این محل بوده است و پارک وسیعی ازخیابان مختاری فعلی تا خیابان شهید علی اکبر بشیری ،سرپل امیر بهادردر آن واقع شده بوده و عمارت وباغ امیریه نيزدرآن قرار داشته استكه در دوران پهلوی دومبا خیابان کشی جدید قطعه قطعه شد.. هم اکنون شاهد این هستیم که ساکنان این محله از نظر رفاه خود درمضیقه اند چه رسد به اين كه به ديگر محلات شهر تهران فخر بفروشند
ازنظر اقتصادی هم چه محله امیریه رابا آن ابعادی که گفته شد درگذشته دارابوده است درنظر داشته باشیم وچه ابعادی که دراین تحقیق بدان پرداخته ایم (محله ی امیریه حدفاصل ازجنوب چهارراه گمرک،ازشمال میدان منیریه،ازشرق خیابان وحدت اسلامی وازغرب خیابان کارگر جنوبی) می توان کفت درآن ازهمه صنفی حضورداشته اند ودارند که بسیاری ازآنان قدمتی چند ده ساله دراین محل دارند ازقنادی های لادن وگواهی وکامران یزدی و... که ازقدیمی ترین قنادی های تهران هستند گرفته تاظروف کریه ای صداقت وابوالصدق و...
یکی از اهالی میگفت که حدود شصت سال پیش در محله اعیانی امیریه که بازاریان تهران در آن منزل میگرفتند، کوچه ای بود که به کوچه صد تومانی معروف بود. یعنی ثروتمندان تهران که توانایی خرید خانه های یک هزار ریالی داشتند در آن محله زندگی میکردند و گرانی خانه های این کوچه ضرب المثل شده بود.امروز اگر به گدای خیابانی هزار ریال کمک کنیم، باید منتظر اخم و ناراحتی وی نیز باشیم.
امروزه مي توان موتور
سيكلت فروشی ها ی بسیار ازچهارراه گمرک تا حتی کمی بالاتراز چهارراه
معزالسلطان لبنیاتی های بسیار که حتی دریک خیابان صد متری می توان ده باب
ازآنها را مشاهده کرد،کارت فروشی وچاپخانه،قاب سازی،لوازم ورزشی وبسیاری
دیگر ازصنوف رامشاهده کرد. این راسته از خیابان امیریه تا چهارراه گمرک در ۱۵ سال اخیر بورس موتور سیکلت و قطعات آن شده است و کارخانههای معتبر داخلی نیز در این منطقهشعبههایی دارند.درگذشته سه سینما دراین محل وجودداشته سینما فلور،سینما ری وسینما ستاره که آخري اخیرا تخریب شد و دوتاي بقيه نيز مدتهاست كه دیگرفعال نیستند .
این محل دارای دومرکز عرضه ی میوه وتره بار درخیابانهای شهید معیری وشهید مدرس است که توسط شهرداری منطقه وبه درخواست اهالی محل احداث شده است.علاوه براین یک فروشگاه زنجیره ای اتکا نیز دراین محل وجود دارد که مردم محله به راحتی می توانند مایحتاج خود را از این مراکز تهیه کنند.
مردم محله اميريه امروز غالبا ازطبقه ی متوسط ومتوسط بالا می باشند. ساختمانهای قدیمی کاملا سنتی وحتی خانه های کاهگلی وزورخانه وسقاخانه که درنقاط دیگر کمتر به چشم می خورد دراین ناحیه قابل رویت است .خانه های قدیمی با متراژهای زیاد امروزه دیگر با ساخت وسازهای بسیاری که درآنها صورت می گیرد به آپارتمانهایی با تعداد واحدهای بسیار تبدیل می شوند که میزبان بسیاری ازمهاجران دیگر محلات غالبا جنوبی تر نسبت به محله ی امیریه هستند .اکثریت اهالی کاسب هستند و از وضعیت مالی نسبتا خوبی برخوردارند و اين با توجه به بافت فرسودة محله قابل توجه است .در واقع سرماية اجتماعي موجود در محله و بزرگي خانه ها و نزديكي به منطقة مركزي تجاريو بازار مانع شده كه بسياري ازساكنان كه شغل آزاد دارند و بازاریهستند به محله هاي آبرومند و خوش آب وهواتر شمال شهر مهاجرت كنند.آنها محلة خود را دوست دارند و اين در تهران يك ثروت است كه بايد از آن در جهت اجياي محله وساختمانهاي فرسودة آن بجاي تخريب بافت همراه با نابود سازي بخشي از تاريخ و فرهنگ شهري اين سرزمين استفاده كرد .
تصور عمومي بر اين است كه درصد آذري زبانان در اين محله بالاست.يكي از اهالی محل که بیش از10سال است درکوچه ی شهید میر کمالی (گنجه)سکونت دارد مي گفت: "زمانی که وی به این محل آمده بود کمتر صدای کسی حتی دراین کوچه شنیده می شد ولی امروز کمتر زمانی را می توان شاهد بود که در کوچه اتوموبيلي رفت وآمد نکند و رفت وآمد اتوموبيل ها باعث شده که برخلاف سنت محلات قدیمی شهرتهران کودکان و نوجوانان کمتردرکوچه ها مشغول بازی باشند .
13- اتوبان کودک
ازنظر مراکز تفریحی دراین محله روزگاری مکانی به نام اتوبان کودک وجودداشت که با دارا بودن وسایلی چون چرخ وفلک وقطار محل بازي بچه هاي محله بود.ولی متاسفانه مدت زيادي است که درب "اتوبان کودک" بسته شده وبسیارکم دیده می شود که خانواده ای به خصوص ازمنطقه ی مرکزی محله امیریه به پارک تقریبا تازه تاسیس رازی جهت تفریح مراجعه نمایند وبرخی ازآنان نیز به میدانگاهی وسط میدان منیریه رفته وبا حضوردراین محل به گذران اوقات فراعت خود می پردازند.
در اين محله مدارس دخترانه ی پیام قرآن، محمودزاده، هفت تیر(مطهری)،اقبال آشتیانی و عروۃ الوثقی ومدارس پسرانه ی حضرت ابوالفضل،علامه ی طباطبایی وعماریاسریوجود دارد وبا وجود این مراکز به محلات اطراف خود خدمت مي دهد. اما محله از کمبود مراکز تربیتی فوق برنامه دررنج است ووجود مراکزی چون فرهنگ سرا ی ابوسعید ،میقات القرآن کفاف جویندگان برنامه های فرهنگي محله را نمی دهد.
14- وسایل ارتباطی
به دلیل مرکزیتی که محله درمنطقه ی 11وحتي درتهران ازآن برخوردار است درهمسایگی ایستگاههای متروی امام خمینی ومتروی مولوی ومتروي دانشگاه امام علی (ع) مترو حسن آباد می باشد.خطوط اتوبوس راني راه آهن،ولیعصر،شهید فتحی،شهید سروری،نازی آباد،جوادیه، آذری،شمشیری وبسیاری ازدیگر خطوط ازاین محل می گذرند ودارای خط ویژه ی اتوبسرانی نیز می باشد وبرای رفتن به بسیاری از نقاط نیز می توان از خطوط تاکسیرانی استفاده کرد.به علت خط ویژه اتوبسرانی دراین ناحیه ترافیک سواری ووسایل شخصی دربیشتر اوقات سنگین است.
و اين بود اوضاع و احوال محلة اميريه
http://www.iranurbanstudies.com
آتشکده ها
در اسطوره ایرانی هوشنگ پیشدادی، کاشف آتش
است. آتشکده به نیایشگاه زرتشتیان گفته میشود که آتش در جای خاصی از آن
قرار دارد و مهمترین نیایشهای دینی در آن و در برابر آتش انجام میگیرد.
انواع آتش در دین زرتشتی
در آیین زرتشتی آتشی که مانا بوده و از آن نگهداری می شده سه گونه بوده است:
1-
آتش دادگاه: این آتش همان آتش آتشدان خانه ها بوده است، مراسم تقدیس
نداشته و در صورتی که فرزندان زندگی جدیدی آغاز می کرده اند از این اجاق
آتشی بر می داشته و به خانه جدید منتقل می کرده اند.
2- آتش
آدران(آدریان، درمهر): این آتش از چهار آتش ترکیب می شده است، آتش اجاق
فرماندار محل، آتش اجاق فرمانده نظامی محل، آتش اجاق قاضی محل، آتش اجاق
کشاورز محل. ایجاد این آتش یک ماه طول می کشیده و با مراسم تقدیس همراه
بوده است.
3- آتش بهرام(ورهرام): این آتش ترکیبی است از 15 آتش زمینی و
یک آتش با منشا آسمانی(برق آسمان). آمده است که این آتش باید 1128 بار
تطهیر می شده و مراسم تقدیس آن یک سال به طول می انجامیده است. 15 آتش
زمینی عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش،
پیشوای دین، درویش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه،
آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطیر، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهمیت به
سزایی داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دین همراه شمرده می شده است.
شاهان ساسانی پیش از تاجگذاری پیاده به مکانی که آتش ورهرام در آن نگهداری
می شد می رفتند و در آن جا تاجگذاری می کردند.
سه آتشکده معروف
زرتشتیان
آتش های سه گانه خویش را به اسطوره ها می رسانند و می گویند که سه آتش، در
پشت گاو اساطیری سریشوک Srishok در دوره ی تهمورث نگهداری می شد.
در زیر نام آتشکده به پهلوی ، جایگاه، کوه نزدیک به آن و طبقهای که از آن استفاده میکردند، آمده است:
آتش فرنبغ(Faranbag)، کاریان، کوه خورهمند، موبدان
آتش گشنسب(Gushnasp)، شیز، کوه اسنوند، جنگجویان
آتش برزین مهر(Burzenmihr)، ریوند، کوه ریوند(شمال غرب نیشابور)، کشاورزان.
آتشکده یزد:
آتشکده های روشن :
۱.یزد ۲.شریف آباد ۳. مزرعه کلانتر ۴. حسن آباد
۵. اله آباد ۶. نصرت آباد ۷. نرسی آباد ۸. مریم آباد
۹. رحمت آباد ۱۰. قاسم آباد ۱۱. خرمشاه ۱۲. کوچه بیوک
۱۳. اهرستان ۱۴. خیرآباد ۱۵. زین آباد ۱۶. چم
۱۷. مبارکه ۱۸. تفت ۱۹. جعفرآباد ۲۰. تهران
۲۱. اصفهان ۲۲. کرمان ۲۳. شیراز ۲۴. هندوستان
۲۵. باکو ۲۶. پاکستان
![]() |
| Overall view of Atash Bahram, Yazd, Iran. Note different entrance layout Credits: photographer unknown |
![]() |
| Atash Bahram, Yazd, Iran Credits: Various - photographer unknown. Currently at Wikipedia |
Additional images. Precise location or identification unknown:
|
|
|
![]() |
| Disused tower in Yazd, Iran - view from the ground |
بخش مرکزی شهرستان بهبهان یعنی تشان که از نظر موقعیت جغرافیایی – تاریخی و دیگر ویژگی های خاص خود در شهرستان بهبهان می درخشد ، در فاصله 30 کیلومتری شمال بهبهان واقع شده که از شمال محدود است به تنگ بَن ، تل ریش ، بجک ، کوه حاتم با ارتفاع بیش از 2100 متر مرزهای ایلات طبیعی و بهمئی ازجنوب به رشته کوه بدیل و حومه ی بهبهان . از غرب به قسمتی از فرمانداری جدید التأسیس بهمئی گرمسیری ( لیکک ) و رشته کوه وِرزرد با ارتفاع بیش از 785 متر از سطح دریا . خاک تشون بصورت مثلثی است که در رأس آن ناحیه بال اوی ( بال آبی ) در شمال و قاعده ی آن با شیب ملایم به طرف پیرآباد و رودخانمه کم آب آن تا روستای آهنگران ادامه دارد . ضلع غربی رودخانه ایست که از ناحیه قلات (کلات ) بهمئی و چشمه سارهای ناحیه لیکک از روستاهای سرجوشر ( سر جوی شهر ) گذشته پس از پیوستن به رودخانه که آب که از پیر آباد می گذرد قسمتی از زمینی های حومه بهبهان را مشروب نموده بالاخره به رودخانه ی فارون می ریزد . ضلع شمال شرقی آن آب های تنگ بن است که قسمتی از نیازهای کشاورزان اهالی را تأمین می نماید .در مرکز تشون نزدیک بقعه امام زاده مشهد چشمه آب خروشان شیرینی است که در شکوفایی کشاورزی تشون ازاهمیت خاصی برخورداراست روی هم رفته خاک تشون ازبرکت چشمه سارها و آب های فراوان آن از نظر کشاورزی بخصوص مرکبات ، غلات ، برنج ، گندم و حبوبات و سیفی جات و غیره ، غنی و موجبات رونق اقتصادی منطقه شده است. روستاههای تشان به ترتیب عبارتند از بال اوی (بال آبی) شهرک طالقانی – سر جوشر (سر جوی شهر ) –اولش (آبلش) مشهد ، مسیری ، چهار دهی ، شاه غالب ، تا کایید یها ، پیر آباد ، حیات آباد ، آهنگران هم خود را در روستاههای تشون میدانند . با توصیفی که از وضعیت جغرافیایی آن عرضه شد تشون از نظر گردشگاهی به خصوص در فصل زمستان و بهار بسیار جالب و دیدنی است .
پیشینه تاریخی :
در خصوص نام تشان (تشون) داستان های بسیاری برسر زبان ها است ، با توجه به پیدایش گور شاهزاده عیلامی کتین (کیدین) هوتزان و قدمت آن به هزاره دوم پیش از میلاد مسیح و ارتباط تنگاتنگ آن با شهر ارگان (ارجان) و وضعیت جغرافیایی آن از نظر خاک و آب منطقه تشان نیز هنگام و همگام با ارگان آباد و از نظر اقتصادی – اجتماعی شکوفا بوده است تا جایی که آثار به جای مانده در ناحیه کلگه زار و اطراف آن به تحقیق نشان از این گفتار است . وجود آتشکده قباد در ارگان و آتشکده خیرآباد (چهار طاق) به شماره 371 ثبت آثار باستانی و اهمیت آب در ایران و باستان به خصوص در دوران زردشت ماد ، هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی و وجود معابد اناهیتا الهه آب برفراز کوه های اطراف آن که به نام قلعه دختر معروف است این گمان را خلق کرده که نام تشان از آتش و وجود آتشگاه یا آتشکده گرفته شده است . گفته می شود که نمرود پادشاه بابل ابراهیم خلیل (ع)را در این مکان در آتش افکنده گرچه این افسانه درباره ی شهر «اور» که در این زمان باغملک ایذه خوانده می شود برسر زبان هاست . البته روستای دیبور (اُور) نیز در نزدیکی رامهرمز برسر راه بهبهان به همین نام و داستان نیز بیان می گردد. طبری در تاریخ خود به نام تشان اشاره کرده که اردشیر بابکان (ساسانی) پس از دستیابی به سرزمین های خوزستان از ین سامان گذشته و ه پارس رفته است . محمد جریر طبری در الرسل و الملوک تزجمه ابوالقاسم پاینده جلد دوم صفحه 583 می نویسد آنگاه سوی فارس باز آمد و آهنگ پیکار نیروفرشاه اهواز کرد و از هرمزگان سوی ارگان و سار و طاشان (تشان - تشون) شد ، پس به سرق رفت و از آنجابا جمعی از یاران خویش به نشست و برکنار رجیل فرود آمد و شهر را به گرفت و شهر سوق الاهواز را بنیاد نهاد و با غنیمت فراوان سوی پارس بازگشت . محمد میرک بن مسعود حسینی در کتاب خطی ریاض الفردوس که در کتابخانه انجمن آسیایی بریتانیا (انگلستان) نگهداری می شود در صفحه 12-11 آن می نویسد ، قصبه تشان از مستحدثات شاهپور اول و به دهدشت و بهبهان هر دو مقاربت دارد بعضی بنای آنرا به قباد بن فیروز ساسانی منسوب می سازندو برخی ین قول را ضعیف شمرده اند. در قدیم الایام شهری معمور بوده و به خوبی ها و انواع بودنی ها آراسته و پیراسته بروزگار ملاحده اسماعیلی خرابی تمام به حال آن بلده را یافته ، هوالیش گرم و آبش از چشمه ایست که منبعش در قریه مزکور است ، لیمو و ترنج بوفور در آنجا به حاصل آید.
بارون دُوبدو دیپلمات و سیاح روسی عضو انجمن سلطنتی جغرافیای لندن که در رشته تاریخ باستان مشرق زمین در انگلستان به تحصیلات عالی پرداخته بود در زمان محمد شاه قاجار وحکومت میرزا قدما طباطبایی بهبهانی به سال 1253 هجری قمری به هببهان آمده بود رای دیدن پیکرهای سنگی و آثار زیبای دوره اشکانی (الیمایی) به تنگ سروک (سولک)از تشان گذشته درباره آن چنین می نویسد . آثارخانه ها ، بازارها ، ارگها و حمام های متفرق در هر سمت و درختهای کهن سال با شکر ، حکایت از آن دارد که اینجه در ایام حکومت اتابکان لر بزرگ شهری وسیع و با منظر بوده است . معهذا برطبق روایت رایج در میان مردم محل تشان جایی است که «نمرود»صیاد قدرتمند پیش از مسیح ابراهیم (ع) را در کوره ی سوزان انداخته است در تایید این روایت نام تشان مقتبس از آتش را دلیل می آورد.

دکتر احمد اقتداری استاد دانشگاه تهران که مولف کتب و مقالات بسیاری است در سفرنامه خود که در سال 1356 از منطقه تشان و باز مانده های آن و آثار کلگه زار دیدن کرده می نویسد که آثار شهر کهنه آن همان شهر کهن پیش از اسلام به ز آمد کواذ (به ز آمد قباد) ساسانی است که نویسندگان دوران اسلامی به آن اشاره نموده اند می باشد که جایگاه آن در شمال شهر بزرگ ارگان نشان داده شده بود . در آذر ماه 1335 شمسی که خود تازه به استخدام اداره فرهنگ بهبهان نایل شده بودم جهت افتتاح دبستانی عازم لیکک مرکز بهمئی گرمسیری که در آن زمان زیر مجموعه آموزش و پرورش بهبهان بود با عده ای از اهالی عازم منطقه مزبور شدیم . از راه حومه (حسینی آباد - دودانگه) و روستاهای قنبری گرآب (آب گوگردی) آل طیب به ناحیه تشان رسیدیم از حیات آباد خلیفه ، آثار بسیاری از قلعه ها ، آسیاب ها و دیگر ساختمان های فرو ریخته که حکایت از تمدن بالا و شکوفایی داشت ، در میان درختان انبوه کنار چنان نظر ما را جلب نمود که بی اختیار به پرسش هایی پرداختیم که درباره ی هر یک از آنها داستان ها و حکایت هایی داشتند و نقل می کردند . به روستای مرکزی تشان یعنی مشهد رسیدیم ، پس از کمی استراحت از راه کلگه زار مسیر را ادامه دادیم ، واقعاً کلگه زار (ویرانه) هنوز آثار باستانی و میراث گرانبهای بسیاری را در خود به یادگار و نگهداری کرده بود که کاملاً بررسی و تحقیق دقیقی را طلب می کرد ، گرچه در آن زمان تجربه چندانی نداشتم ولی افسوس می خوردم که بهبهان دارای چه میراث فرهنگی بالایی از اندیشه خلاق گذشتگان بخصوص معماری را در آغوش خود جای داده ، شاید وجود آن همه آثار که تاکنون حفظ شده بود به علت عدم استفاده اهالی جهت احداث جدید ساختمان ها و اماکن مسکونی بودکه جمعیت کم و نبود جاده ماشینی ، آثار مزبور با تمدن ارگان به خصوص مناطق بجای مانده خوییز ، تنگ تکاب ، تنگ شیخ و خیرآباد به طور کلی ، تنگ شیخ و بالنگستان هم خوانی داشت . آثار قلعه ها ، طاق ها ساختمان ها و برج های مخروبه ، آسیاب ها ، تپه های مملو از ابزار و وسایل سفالی به جای مانده هنوز بررسی و کار کارشناسی علمی ویژه ای را طلب می نماید که امید است انجام گیرد. ادامه دارد.
در ادامه این تحقیق کلیسای تشان واقع در روستای کلگه زار مورد بررسی قرار میگیرد...
گردآوری و ترجمه از خسرو شهمردان: پارسیانهند
در کار بازگانی مردمانی بیباک و سرشار از استعداد هستند. ایشان در گذشته
سواحل دور از هند را در جستجوی راههای جدید بازرگانی کاویدهاند. آنها
در بسیاری از این سرزمینهای دور تجارتخانه و مراکز بازرگانی گوناگونی
برپا داشتهاند. یکی از این کانونهای بازرگانی که در یک دورهی زمانی
پایگاهی برای داد و ستد بازرگانان پارسی شده بود، بندر «عدن» در کشور یمن
واقع در نوار جنوبی شبهه جزیره عربستان است. زمانی «عدن» بهمانند بندر
«سنگاپور» به خواست انگلیسیها بندر آزاد بازرگانی شده بود. «عدن» مانند
یک پل بازرگانی دریای سرخ و کانال سوئز را به آبهای گرم خاور پیوند
میداد. این جایگاه عدن، چشمانداز بازرگانی خوبی را پیش روی بازرگانان
پارسی قرار داده و شوند آن شده بود تا بسیاری از ایشان راه بندر عدن را در
پیش گیرند.
تصویرفروافشانده شدن تخم سیمرغ ( ارتای خوشه ) و« گنج شدن در« تن انسان » ، بیان این سائقه شگفت انگیز ازهم گشائی خود ، و درشگفت آمدن از غنای نو به نو ِ خدائی خود ( توکئی دراین ضمیرم که فزونتر ازجهانِی ) و انگیخته شدن به اندیشیدن ازنو میباشد. اینست که نام دیگر« بهمن » که اصل اندیشیدن و خندیدن و آبستنی »است ، « اکوان » یا « اکومن » ، اصل شگفتی است
http://assatirirani.blogspot.com
کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی رهسپار


گزارش کارگاه ادبیات کلاسیک فارسی وازنا (کلیاتی دربارهی شاعران پیش از رودکی)
گزارش سری جلسات کارگاهی ادبیات کلاسیک فارسی وازن
درآمدی بر شعر شاعران پیش از رودکی
گزارشگر: فروغ رخشا
□
- استاد!فکر میکنم این صد سال گذشته خیلی حرف برای گفتن داشته باشد؟
دکتر شفیعی کدکنی میگفت هر کاری که میخواهید انجام بدهید کنار بگذارید و روی صد سال گذشته کار کنید. یعنی غزل و داستاننویسی صد سال گذشته، تحول فکری و اندیشگی صد سال گذشته. واقعا ً وقتی خوب نگاه میکنیم میبینیم خلاء در زمینهی تحقیق بر روی صد سال گذشته داریم از جنبههای مختلف: اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هیچ کاری به آن معنایی که باید انجام میگرفته نداریم. غیر از آن کلیاتی که مرحوم آریانپور در ازصبا تا نیماآورده است. اینکه میگویم کلیات نه اینکه بخواهم تخطئه بکنم اما واقعا ً باید در جزئیات و اندیشههای این صدسال در شخصیتها و جریانات سیاسیاش بررسی عمیق کرد. یک نفر آگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی سدهی گذشته باید تحقیق مفصلی دربارهی همان موضوع آلماندوستی در ادبیات فارسی که به آن اشاره کردم انجام دهد. در ادبیات آلماندوستی ولی در جریانات سیاسی – اجتماعی به بعد دیگری منتهی میشود به گرایشهای تودهای و سیاسی. این تحقیقات میتواند به شناخت جریانات ادبی آن دوره کمک شایانی بکند. مثلا ً نگاه بکنید به ادبیات همین دورهی صدسال گذشته در آن یک رگهی مذهبستیزی وجود دارد. نمونههای بارزش: فرخی یزدی، میرزادهی عشقی، ابوالقاسم لاهوتی که اصلا ً شاعر دوآتشهی اینچنینیست، ملکالشعرای بهار و... و این امکان ندارد مگر اینکه این تفکرات در ذهن و اندیشهی مردم ما رسوخ کرده باشد. علیرغم اینکه شما میبینید در شکل عمومی اجتماعی که گرایشهای مذهبی وجود دارد اما مسئلهی نظام روشنفکرانهی ما با این جریان کاملا ً روبهرو است. باید شناخته شود که چطور میشود که یک نظام روشنفکرانهای یکباره از چهار طرف این مسئله مذهب ستیزی باب میشود و به اشکال مختلف در ادبیات داستانی هم رسوخ میکند؛ هدایت یک نمونهی بارزش که اصلا ً به واقع قیام میکند و برمیخیزد. در طلب آمرزش، آینهی شکسته، نیرگستان، حاجیآقا و... یا جمالزاده و همینطور بزرگ علوی. بزرگ علوی را میشود به عنوان یک گرایش حزبی و سیاسی در نظر گرفت ولی در مورد صادق هدایت و جمالزاده اینطور نبود و هیچکدام اینها گرایشهای خاصی نداشتند. اما این گرایشهای حذبی و جریانات این تأثیرات را به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر ادبیات ما داشته و دارد. ما هم متأسفانه در حال حاضر به گونهای درگیر این جریان خاص هستیم منتها ناشناخته قدم میزنیم. در کلاسهای دانشگاهی به عینه با این مسئله روبه رو بودهام. سال 69 بود در دانشگاه تاریخ ادبیات 4 تدریس میکردم الان به نام نظم و نثر معاصر. یکی از آقایان در دانشگاه ما مسئلهی همان مذهبستیزی جمالزاده را مطرح کرده بود. خوب طبیعتا ً برای دانشجویان هم این سؤال پیش میآید که نظر شما در مورد این قضیه چیست؟ من همان حرفی را که در آن موقع زدم هماکنون نیز میگویم؛ این درست نیست که ما ملاک قضاوتمان از کار جمالزاده یا هدایت را مسئله مذهبستیزی آنها قرار دهیم. یعنی بر این اساس ارزشگذاری کنیم یا برعکس... خیلی ساده است که اگر شما جمالزاده و هدایت را در یک نظام فکری دینی - مذهبی قرار دهید آدمهای مطرودی هستند واگر در یک نظام کمونیستی قرار بگیرند شخصیتهای بارز و برجستهای میشوند. این به کار ادبیات لطمه میزند یعنی شخصیتهای ادبی نباید قربانی این جریانات بشوند. اما زمانی که ما بتوانیم این رگهها را بشناسیم و علتیابی بکینم آن موقع هدایت و جمالزاده سرجای خودشان قرار میگیرند. مثلا ً چرا ایرجمیرزا میآید شعر تعزیه را میسراید؟ حتما ً دلیلی برای گفتن این شعر دارد. چرا مسئلهی حجاب را به این شکل طرح میکند؟ ...
تداخل جریانات مذهبی وسیاسی با هم در این مسئله قدر مسلم بیتأثیر نبودهاست. همینطور شعر کفن سیاه میرزادهی عشقی، شعر طنز ضلال مبین ملکالشعرای بهار و...
اگر شما حافظ را به این زمان بیاورید حافظ با 484 یا 500 غزلی که با مجموعهی قصایدش دارد به دیگر گونه شیوهای شعر خواهد گفت، همینطور موضوع اشعار موضوعاتی خواهد بود که در این روزگار مطرح بوده است نه آن زمان و یک چیز متفاوت با این دیوان معمول حافظ ما پیش رو خواهیم داشت.
- برای دو قرن پیش از دورهی طاهریان و صفاریان مقالهای وجود دارد؟ البته منهای کتاب دکتر زرینکوب. مقالهی مجزایی هست که بخوانیم و آشنا شویم؟
بله چند نفر در زمینهی این ادبیاتی که عموما ً با نام ادبیات ایران باستان و ادبیات پهلوی شناخته میشود کار کردهاند. آقای ... یک کتاب مستقلا ًبه منظور آشنایی دانشجویان و نه کتابی به معنای تحقیقی تحت عنوان ادبیات ایران باستان نوشتهاند که در سال 1348در دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده. یک سری اطلاعات کلیدی در مورد ادبیات باستانی به ما میداد. ایشان مدرس اصفهان بودند و ظاهرا ً زبانهای ایران باستان را تدریس میکردند. اساتید ایران باستان ما بیشتر از اینکه روی ادبیات کار کنند، روی زبانها کار کردهاند و ارزشهای زبانی ( زبان فرس یا فارسی باستان، زبان اوستا یا پهلوی و امثال اینها.) منتها در زمینهی مستقیم ادبیات ایران باستان و به طور کلی آنچه که از ادب فارسی باستان به جامانده من میتوانم بگویم جای بحثی به آن معنا وجود ندارد. به این دلیل که کتابهای ما اعم از اینکه کتابهای تاریخی مثل کارنامهی اردشیر بابکان یا کتابهایی که در زمینههای اعتقادی و مذهبی مثل ایادکار زریران که به اسم یادگار زریران چاپ شده و نیز شایست و نشایست، ارداویرافنامه، منظومهی درخت آسوریک و آثاری به طور کلی از این قیاس در حدیست که فقط معرفی این آثار مطرح شده است و متأسفانه به دلیل اینکه - به قول دکتر زرینکوب - دو قرن سکوت در حوزهی فرهنگی-ادبی و زبانی ایران را در آغاز دورهی تسلط عرب داشتهایم (تا زمان طاهریان) این عرصهها هیچوقت وارد ادبیات نشد. ما دو روایت خاص را در زمینهی ادبیات ایران باستان در حوزهی ادبیات فارسی به معنی رسمی امروز آن به کار گرفتیم: یکی در ادبیات حوزهی دینی و یکی هم در حوزهی روایتهای ملی و باستانی خودمان که مبنای این هم خلاصه شده به خداینامه که مأخذ کار فردوسی در شاهنامه بوده است. در مبنای دینی و مذهبیاش را هم در قالب اوستا داریم. حتی مهریسنا را ما آنچنان در ادبیاتمان به آن نپرداختهایم الا در زبان برخی از شعرا مثل خاقانی. شاخصهایی که میتوانیم برای تحقیق و پژوهش اهل فن معرفی کنیم در حوزهی کتاب اوستاست آنچه که دربارهی زاداسپرم، مینوی خرد، دینکرد، بندهش، وندیداد تحقیق شده است که آقای دکتر تفضلی و خانم آموزگار و خانم پورداوودی مقدار زیادی روی این جریانات کار کردند. دکتر بهار هم جسته گریخته مقالاتی در این زمینه نوشتهاست. منتها تعمیماش نداد تا اینکه دکتر معین در همان کتاب مزدیسنا و ادب فارسی که رسالهی دکتریاش هم بود عمدتا ً تأثیرپذیری و نفوذ ادبیات ایران باستان را در ادبیات فارسی کنونی مطرح کردهاست. این هم جای خلاءاش در تحقیقات ما هست. متأسفانه جریانات مذهبی – اسلامی و سلطهی عرب هم یکی از موانعی بود که جای تحقیقات را میگرفت. چه بسا که خیلیها را به عنوان مرتد و کافر آزار میدادند و اصلا ً آنها زرتشتیان را مجوس و گبر یعنی کافر معرفی کرده بودند. طبیعتا ً تمام فعالیتهایی که مربوطه به ایران باستان بود رفت در دایرهی آتشکدهها انجمنها و کودهها که بیشتر به جریانات مذهبی توجه میکردند. اما از این طرف ادبیات و روایتهای ملی ما بهخصوص از طریق فردوسی، دقیقی، اسدی طوسی، ابوالمؤید بلخی، مسعود مروزی و... به صورت نظم و نثر در ادبیات ما مطرح شد و بهخصوص با توجه به جریانها و قیامهای ضدمذهبی و ضدعربی که در آن روزگار مطرح شده بود جای نفوذش را باز کرد. منتها از آنجاییکه فعالیتشان امکانپذیر نبود این فعالیتها و قیامها دریک شاخه حکم مذهبی شیعی به خودش گرفت و شعوبیه یکی از آن فرقههایی بودند که در قرن سوم چهارم و پنجم پناهی شد برای کسانی که داعیهدار خلافت علی(ع) شدند تا از طریق پیروی علی مخالفتشان را با خلافت بنیعباس آغاز کنند. همین جریان کشیده شد به بسیاری از درگیریها و مناقشاتی که در تاریخ سامانیان میبینیم و عزنویان هم که اوج آن به رهبری سلطان محمود غزنوی در تاریخ شاهدش هستیم. به قول بیهقی که دربارهی سلطان محمود غزنوی میگوید: " به کشتن شیعی و رافضی انگشت در کرده بود." تمام اینها در نهایت به صورتهای مختلف سرکوب شد و زمانی توانستند قدی علم کنند که آن بنیانهای دینی و اسلامی بنی عباس در دورهی سلجوقیان، خوارزمشاهیان و در دورهی مغول تثبیت شده بود. حتی بعد از اینکه مستعصم هم کشته شد و خلاف بنی عباس از بین رفت و فاطمیان تاحدودی در ایران نفوذ کردند و چون شیعی بودند آن موقع دیگر جایی برای بروز مسائلی که ما در قرن دوم و سوم و چهارم پیگیرش بودیم وجود نداشت و بعد از آن هم در جریان مسائل تاریخی و مناقشات سیاسی و مذهبی قرن هفتم و هشتم بودیم و جریانات نهضت سربهداران باز هم راهی به دهی نبرد و نهایتش به حکومت صفویان کشیده شد که دیگر ماهیتش برای همهی ما مشخص است. در دورهی صفویه علیرغم انتظاری که از نظر تاریخی میرفت حتی خواندن روایتهای ملی و نقالیهایی که در قهوهخانهها بود هم جلویش گرفته شد. به هر صورت دستاندرکاران دولت صفوی این روایتهای قهوهخانهای را به مسائل مذهبی کشاندند به مسائلی از این قبیل که حتی خواندن شاهنامه را هم کفر میدانستند. ولی در مجموع کاری به آن معنا که در معرفی آن رگههای بارز افکار ایرانی این آثاری که نام بردم متأسفانه صورت نگرفته است.
- در همین دورهی صفاریان و طاهریان نثری هم به جا مانده؟
بله تاریخ سیستانی که مرحوم بهار تصحیح و چاپ کردهاست که مؤلفاش هم مشخص نیست وخیلی روایتهای جالبی هم دارد. نثر بسیار ساده وبیپیرایهای از مقدمه شاهنامه منصوری داریم. خداینامک را که به فارسی دری برگرداندهاند. جالب اینجاست که متن کاملا ً از بین رفته و فقط مقدمه برجای مانده است که آن مقدمه را هم علامه قزوینی یا در هزارهی فردوسی چاپ کردهاند. از سال 325 جزو اولین متونی که ما در ادب فارسی به طور رسمی داشتهایم. تفسیرها، ترجمهها، قصههای قرآن مثل ترجمه و تفسیر طبری، قصص قرآن ابوبکر عقیق نیشابوری. دکتر رواقی یک قرآن مترجم آستان قدس رضوی را در سال 64 تصحیح و چاپ کرد. در مورد این قرآن هم اتفاق نظر نیست اما به عقیدهی برخی قدیمیترین متن مترجم است که در حوزهی زبان فارسی ما در حال حاضر به یادگار داریم. این عقیدهای بود که پروفسور ژیلبرلازار آن موقع مطرح کرد که این قرآن میتواند متعلق به قرن دوم باشد. غیر از مقدمه شاهنامهی ابومنصوری و بعد اواخر قرن سوم وچهارم تاریخ سیستان و کتاب حدودالعالم که دربارهی جغرافیا نوشته شده است و آن هم مؤلفاش مشخص نیست ما کتاب دیگری به آن معنا در ادبیات فارسی رسمیمان نداریم. البته آنچه که داریم هم مدیون سامانیان است. برخی از رسالهها را هم نسبت میدهند مثلا ً رسالهی توحیدیه را به بایزید بسطامی نسبت میدهند یا رسالهای را به حسین بن منصور حلاج. اینها هم چاپ شده منتها هیچکدام کارشناسی نشده استکه معلوم شود آیا واقعا ً متعلق به آنها هست یا خیر؟ عرفا در آن روزگار به آن معنا اهل شعر و نوشتن نبودند. ما اولین رسالههای عرفانیمان هم مربوط به قرن چهارم واولیل قرن پنجم است یعنی مجموعهی رباعیات ابوسعید ابوالخیر و بعد هم روایتهای خواجه عبدالله انصاری. اگر بخواهید به خطا نروید بهترین کار اینست که جلد اول تاریخ ادبیات دکتر صفا را مطالعه کنید. به صورت مفصل به این مسائل اشاره کرده است.
البته این نوع بحث در حوزهی ادبیات که ما با آن در دانشگاهها هم مواجه میشویم اختصاص به ایران دارد. یعنی در ادبیات غرب شما به هیچ عنوان جریانات مثلا ً سیاسی – اقتصادی – اجتماعی و تحولات ایدئولوژیکی را که در هر دورهای وجود داشته به این معنا با آن سروکار ندارید. شما تاریخ شعر میخوانید یا تاریخ نثر. وقتی ما در حوزهی ادبیات فارسی بحث میکنیم حتی روی کلمهی ادب حرف داریم. نمیدانم بگویم غلط است یا درست ولی باید واقعا ً ایستاد و روی این کلمات تأمل کرد. باید بحث تاریخ و فرهنگ و تمدن را مطرح کرد نمیشود ادبیات را بدون تاریخ فرهنگ و تمدناش در نظر گرفت. اگر از شما بپرسم: ادب یعنی چه؟ هر کس پاسخی میدهد، میگویید: ادب یعنی فرهنگ، دانش و... در صورتیکه ادب را وقتی وارد لغتش بشوید اصل کلمهی ادب ریشهی فارسی دارد که با کلمهی دیو یکی است. دیوی که در روایتهای مذهبی سمبل اهریمنست. دیوها یکی از اقوامی بودند که قبل از اینکه آریاییها مهاجرات کنند – گذشته از اینکه چقدر درست باشد یا خیر؟- اگر فرض کنیم که مهاجرت کردند با اقوامی که ساکن این سرزمین بودند مجادله داشتند. یکی کاسیها و یکی هم همین دیوها بودند که ساکنان اصلی سرزمین مازنداران بودهاند. اینها مردمانی درشت اندام و قوی بودند و درعین حال اهل علم و دانش بودند، آنها به آریاییها علم و ادب آموختند و به همین دلیل هم هست که شما میبینید که تمام کلماتی که با نوشتن و دانش سروکار دارند همه با کلمهی دیو همریشهاند: یکی کلمهی دیوان که به معنی کتاب شعر است و نیز به معنی دفتر و حتی دیوان محاسبات مثلا ً دیگری کلمهی دبیرستان است که ما الان داریم: دبیرستان، دبیر، دیپیر و... اصلا ً دبیر و دیپیر به معنی خط و کتابت و نوشتن بوده است. در ایران ما دو خط داریم: عام دبیره و دین دبیره. خط دین دبیره خطوطی بوده است که کتابهای مذهبی را با آن مینوشتند ودیگری عام دبیره که کتابهای غیرمذهبی را با آن مینوشتند. کلمهی ادب در واقع دب بوده است که وقتی به زبان عربی وارد شده است به خاطر اینکه آنها هر کلمهای را که به زبانشان وارد میشود سه حرفی میکنند تبدیل به ادب شدهاست. ادب در زبان عربی به معنی ظرف، ظرفیت، گنجایش و پذیرش است و به قول عربها: الادب و تدل علی حسن التناول. تناول غیر از معنی خوردن که ما داریم یعنی ادراک و دریافتن. یعنی: دریافتن به حسن و نیکی. وقتی سیر ادب را در یک جامعه نگاه میکنید طبیعتا ً خیلی جریانات تمدن و فرهنگ را هم با خودش به همراه دارد. کما اینکه میبینیم اغلب شعرای و نویسندهگان ما همه کسانی بودند که تمام علوم و فنون را میدانستند یعنی تا حدودی حداقل اگر پزشک نبودند از پزشکی میدانستند. همینطور ریاضی و شیمی و سایر علوم به همین دلیل است که ما میگوییم: حکیم فردوسی، حکیم نظامی و...
بخش اول (طلایه داران):
حنظلهی بادغیسی
یارم سپند اگرچه بر آتش همیفکند
از بهر چشم تا نرسد مرورا گزند
اورا سپند و آتش ناید همی به کار
با روی همچو آتش و با خال چون سپند
چشم به معنی چشم زخم. چون اسفند را به معنی چشمزخم و دور شدن از شوری چشم به کار میبرند.
او را سپند و آتش ناید همی به کار: نیازی به آتش و سپند نیست
با روی همچو آتش و با خال چون سپند: این با را بای تقابل میگویند یعنی در مقابل.
جا به جایی سپند و آتش: صنعت لف و نشر است که معمولا ً به صورت زوج 2و4و6 میآید اگر در مصرع بعدی به ترتیب بیاید لف و نشر مرتب و اگر پراکنده باشد مشوش میشود.
سپند و آتش دوم در معنای مشبه به کار رفتهاند.
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل مفاعلن
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر به جوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویا روی
کاربرد دو حرف اضافه از ویژگیهای سبکی خراسانیست: به...در
این کلمات: به، مه، بیش و... اینها در متون قدیم و خراسانی معمولا ً در مفهوم تفضیلی به کار میروند: مه: مهتر به: بهتر و ... منتها آنقدر به کار گرفته میشود و به جهت تفاوت بین صفت مطلق و تفضیلی دیگر جا افتاد حتی کلماتی که ما به صورت صفت در زبان عربی، نیز در زبان فارسی استفاده میکنیم. سپس اینها را با طبیعت و ساختار زبان فارسی آمیختهیشان کردیم. مثلا ً میگوییم: اولیتر در صورتی که خود کلمهی اولی صفت تفضیلی است در عربی.
شو خطر کن: به معنی شدن یعنی رفتن غیر از فعل ربطی که ما به معنای شدن به کار میبریم.
محمود وراق(همعصر طاهریان و صفاریان)
نگارینا به نقد جانت ندهم
گرانی در بها ارزانت ندهم
گرفتستم به جان دامان وصلت
نهم جان از کف و دامانْت ندهم
نگاردن، نگاشتن، نگاریدن را هم به معنای نوشتن دارید. هم به معنای نقاشی کردن. صورت اسمیاش نگار به معنای تابلوی نقاشی و نقش زیباست. نیز نگارین با "ین" نسبت یعنی زیبا، دلپسند.
ارزان: ارزنده
گرفتستم: این کاربرد را در دستور زبان قدیم مربوط به نیشابوریان میدانند.
دامان وصل: از نظر آرایهای استعارهی مکنیه است. یعنی استعارهی نوع دوم.
دو نوع استعاره داریم:
1) وقتی سه رکن تشبیه را حذف کنیم و فقط مشبه به بماند، استعارهی نوع اول میشود: نرگساش عربدهجوی ولباش افسوسکنان. نرگس را در معنای چشم به کار میبریم.
2) اگر شما مشبه را نگاه دارید و سه رکن دیگر تشبیه را حذف کنید. در این صورت میگویند یکی از لوازم مشبه به را میدهید به مشبه در آن صورت نوع استعارهی مکنیه میشود. دامن یکی از اجزای خود انسان است.
اینجا معشوق زن است معشوق مرد از قرن چهارم در اشعار وارد شد یعنی سلطهي ترکها در ایران وخوب که نگاه میکنید میبینید که اصلا ً تصویر نقش شدهی معشوق هم درست یک غلام ترک است با چشمان بادامی و ...
با حضور ترکان در ادبیات ما اصولا ً در حوزهی سیاسی ما دو مسئله به وجود میآید: 1) تصویر معشوق مرد 2) نظامیگری یعنی تیر و کمان.
یک جنبهی ارتباط جنسی هم در ادبیات ما شکل میگیرد و گرایش به غلامبارهگی در ادبیات و در جامعهی ما طوری افزایش مییابد که همهی پادشاهان و شاعران غلام را به عنوان جزء لاینفک اموال خود به حساب میآورند.
فیروز مشرقی
مرغی است خدنگ، ای عجب، دیدی
مرغی که شکار او همه جانا!
داده پر خویش کرکسش هدیه
تا بچهش را برد به مهمانا
در کلمهی جانا این جان به معنی روح و روان است و الفی که داریم الف اطلاق است که از دیگر ویژهگیهای مختص دورهی خراسانی است. اطلاق در لغت به معنی رها کردن است این الف را به این معنا اطلاق میگویند که در واقع اگر دقت بکنید با کلمهی جان و آخرین حرفاش وزن جا نمیافتد و در بن بست است.
مرغ مطلقا ً به معنی پرنده است از هر نوع پرندهای.
خدنگ درختی است که چوب محکماش برای تهیه تیر استفاده میشده است.
شکار: اسم از مصدرن شکردن و شکستن و شکار را به این دلیل میگوییم که وقتی تیر به عضوی از طعمه بخورد در واقع میشکند.
به خط و آن لب و دندانْش بنگر
که همواره مرا دارند در تاب
یکی همچون پرن بر اوج خورشید
یکی چون شایْورد از گرد مهتاب
تمامی این ویژهگیها مجموعه عناصر زیبایی در تصویر سنت ادبی ماست: خط، خال، لب، چشم، مژگان
مجموعهی اینها چهره را تشکیل میدهد که به خورشید تشبیه میشود به گل و گلرنگ.
نگریستن غیر از نگاه کردن یک مفهوم دقیق شدن و دقت کردن دارد.
داشتن در چیزی: یعنی وادار کردن، مجبور کردن
درتاب داشتن کسی را: به پیچ و تاب انداختن، به عجز و زاری انداختن
پرون: پروین، پر، پَرَوَ، پروَز و پرویز که مربوط به نجوم بابلیست و از آنجا به ادبیات عرب نیز راه پیدا کرده است. مجموعهی هفت یا شش در فرهنگها و متون مختلف. تعداد این ستارهها شش یا هفت است در ادب عرب ثریا نام دارد. ثریا ازنظر لغوی مصغر کلمهی ثروی است ثرویٰ یعنی زن ثروتمند و ثریا یعنی زنی که ثروت مختصری دارد وچون ستارههای پروین شش یا هفت عدد است که به هر صورت در انگارهی نجومی کوچک و مختصر تلقی میشود در ادب عرب به آن میگویند ثریا که از نظر نجومی در برج ثور است یعنی در کوهان گاو.
بر اوج خورشید: ....
سرو سیمین تو را در مشک تر
زلف مشکین تو سرتاپا گرفت
زلف مشکین: فاعل
سرو سیمین: مفعول
چشم تر: متمم
زلف مشکین: منسوب به مشک است هم از نظر رنگ و هم از نظر عطر و خوشبویی
ابوسلیک گرگانی(همعصر عرواللیث صفاری)
خون خود را گر بریزی بر زمین
به که آب روی ریزی در کنار
بت پرستیدن به از مردمپرست
پندگیر و کاربند و گوشدار
اگر توجه کنید میبینید عناصر لفظی شعر که برمیگردد به مقولات سبک شناختی و مسائل معنوی و محتوایی غیر از توجه خاص به معشوق بیشتر زمینههای پند و اخلاقی دارد تا به رودکی میرسد و از رودکی به بعد جهت معنایی و اهداف شعر ما عوض میشود و به سمت ستایشآمیزی و مدح میرود.
آب اصلا ً به معنی درخشش و روشناییست. حتی امروز هم در برخی شغلها از این واژه استفاده میشود و کلمهی آبدیده را به معنی درخشان به کار میرود، آبکاری، آبکار
آب روی در کنار ریختن: یعنی جلوه و تجلیتان در برابر هر چیزی یا کسی از بین برود.
آب همان آف در کلمهی آفتاب است یعنی تابندهی آف و آب یعنی تابندهی روشنایی که به خورشید اطلاق میشود.
کلمهای داریم به نام مهراب: مهر+آب یعنی جایی که مهر و خورشید یا میترا تجلی مییابند و این در معابد میترای قدیم ایران جایگاه میترا یا مهر یعنی خدای خورشید در ایران باستان بوده است. این کلمه به صورت مهراوه یا مهرابه نیز نوشته میشود. جالبتر اینکه هنر میترائیسم وارد مسیحیت میشود این مهرابهها به صورت طاقهای قوسی هم هست به همین دلیل در مسیحیت هم تجلی میکند در کلیساها هم این کار را میکنند و از مسیحیت وارد اسلام نیز میشود. درمساجد همین مهرابها را در طرف قبله میسازند. در لغت عربی این مهراب تبدیل به محراب میشود که از کلمه حرب گرفته شده است یعنی جایی که انسان در مقابل خداوند قرار میگیرد و محل رزم با نفس است.
به: بهتر درکنارریختن: دور ریختن
بت پرستیدن به از مردمپرست: ایرانیان شاید به تعبیری بشود گفت یکی از افتخاراتشان اینست که جزو اولین اقوام و ملتهایی هستند که موحد و اهل توحید بودند و بتپرست نبودهاند و آنچه از مهریسنا و مزدیسنا یعنی آداب زرتشتی و میترائیسم عنوان کردهاند که زرتشتیان دوگانهپرست هستند اصلا ً درست نیست. بلکه آنها مظهر دو نیروی خیروشر در فلسفهی زرتشتیاند. نمودش را در فلسفهی اشراق شیخ شهابالدین پیدا میکنید؛ ظلمت و نور در مسائل اعتقادی اسلامی نیز مظهر خیروشراند.
بتپرستی به از مردمپرستی: پرستیدن مردم یعنی در مقابل مردم خفیف و خوار شدن و تعظیم کردن.
به مژه دل زمن بدزدیدی
ای بهلب قاضی و بهمژگان دزد
مزد خواهی که دل زمن ببری؟!
این شگفتی، که دید دزد بهمزد؟!
در اینجا مژه کاربرد مجازی پیدا میکند یعنی شاعر جزئی از کل را میگوید ولی مجازا ً اشاره میکند به کل یعنی نگاه کردن معشوق یعنی جلوهی معشوق: ذکر جزء و ارادهی به کل.
احترام آتش و آتشكدههای مهم در ايران شهر
زنده یاد استاد علی سامي
آتش براي زندگي بشري و دفع سرما و رفع نيازمنديها و تهيه خوراك فوقالعاده ضروري و مورد نياز و در ادوار باستاني، آتش بدين آساني كه امروزه با كبريت و برق و ساير وسايل ميتوان آن را به وجود آورد، به دست نميآمد، از اين رو در نگاهداري و فروزنده بودن آن، نهايت دقت و كوشش را ملحوظ ميداشتند.
ايرانيان باستان، معتقد بودند كه حرارت به سه شكل و در سه جا وجود دارد: در روي زمين به صورت آتش، در هوا يعني ميان زمين و آسمان به صورت حرارت و در آسمان به شكل خورشيد.
در اوستا، آتش پنجم سوگند شمرده شده و در يسناي 11 و 17 مذكور است و در تفسير پهلوي آن يسنا مندرج است و در كتاب بندهشن با مختصر تغييري نقل شده است از اين قرار: برزي سوه Berezisavah (آتش معابد ـ آتش بهرام)، وهوفريانه Vohufryana (آتش بدن انسان و حيوان)، اورازيشته Urvazishta (آتشي كه در نباتات پنهان است)، وازيشته Vazishta (آتشي كه در ابر است ـ برق آذرخش)، اسپنيشته Spenishta (آتشي كه در بهشت در حضور اهورامزدا ميسوزد)(2) در هر خانواده آتشگاهي(3) بوده است و مانبذ خانه، يعني بزرگتر و كدخداي خانه، موظف بوده است كه شب و روز در روشن نگهداشتن آن همت گمارد تا پيوسته مشتعل و فروزان باشد و خاموش نشود.
خاموشي آتشي را با نيستي و بدبختي و هلاكت خانواده توام مي دانستند، مسافر هنگام بازگشت از مسافرت پيش از ديدن زن و فرزند، به زيارت آتش مي رفت و چنانچه بدبختي گريبانگير كسي ميشد، شكايت پيش آتش مي برد و به همين جهت براي آن قرباني ها مي كردند و سرودها مي خواندند.
احترام آتش تا اين اندازه بوده است كه حكمفرمايان و شاهان محلي فارس (فراتاداران) در زمان سلوكي ها و پارت ها، رييس آتشكده هم بوده و خود را حافظ آتش مي دانسته اند و از همين لحاظ است كه روي سكه هاي خود منظره آتش و مشغل يا آتشدان را نقش كرده و در بعضي از آن، نوشته هايي دارد و مي نماياند كه شاهان وقت نگاهبان و حامي آتش نيز بوده اند.
روي سكه بغدات اين عبارت به خط آرامي نوشته شده: «بغدات پرت دارا لهيه بغ كرت» يعني «بغداد آتشدار، پسر خدايگان بغ كرت» و نيز روي مسكوكات شاهان ساساني، در يك طرف شكل آتشداني است كه بر فراز آن آتش مقدس فروزان است.
احترام و عقيده به اين عنصر مفيد، و مقدس داشتن آن، نه تنها در اين سرزمين بلكه در ميان تمام قبايل و ملل قديم معمول بوده است، روميان قديم آتش مقدس را در معبد وستا Vesta نگاهداشته و نگاهدارنده آن را وستاليس Vestalis كه دختري پاكدامن و از خانوادهي شريف بوده، مي ناميده اند. در يونان الهه آتش را هيستا Hesita خوانده اند و هندوان آتش مقدس را اگني Agni و خداي آن را به همين نام مي گفته اند. در دين اسلام نيز داراي اهميت بوده و يكي از مطهرات مي باشد.
در عهد باستان، آتش به تناسب اجتماعات و شهرها، درجهي مخصوص داشته است. آتش خانه را مانبذيا كدخداي خانه نگاه مي داشته و نگاهبان آتش در هر عشيره يا ديه «آذران» مغ بوده ولي در كوره يا استان «آتش بهرام = ورهران» هيأتي تحت رياست يك موبد نگاهدارندهي آتش بوده اند.
از اين انواع آتشكده هاي محلي كه شايد هزاران عدد در سرتاسر شاهنشاهي بوده، بگذريم، سه آتشكده بزرگ در سه نقطهي كشور وجود داشته كه آتش ساير آتشگاه ها و آتشكده ها را از آن سه آتشكده بزرگ مي آورده اند و معتقد بودند كه آتش علوي در آغاز آفرينش توسط باد، درين سه نقطه به وجود آمده است، اين سه آتشكده عبارتند از: آتشكده آذرگشناسپ(4) Adhur Gushnasp - آذربرزين مهر Adhur Burzenmitre - آذرفرنبغ Adhur Farnbagh اين سكه آتشكده(5) از عهود كهن به جا مانده و هر كدام به طبقه و گروهي منسوب بوده است. آذرگشناسب، آتش لشگريان «اتشتاران» و آذرفرنبغ، مربوط به كشاورزان «واستريوشان» و آذربرزين مهر، منسوب به پيشوايان ديني «آتوربانان» بوده است.
در بندهش فردگرد 17، [اين] سه آتشكده، اينطور توصيف شده: آذرفرنبغ كه جمشيد آن را در پرستشگاهي در كوه فرمند خوارزم فرونهاد، در زمان كي گشتاسپ كه دين زرتشتي پديد آمد، از خوارزم به كوه رشن كابلستان در سرزمين كابل برده شد. آذر گشنسب كه تا روزگار پادشاهي كيخسرو مستقل بود و او بر بالاي كوه اسنونت (سهند) Asnavant آن را در پرستشگاهي نهاد. سوم آذر برزين مهر كه زمان كي گشتاسپ، همانگاه كه زرتشت دين خود را آورد، آن آتش در كوه ريوند «در خراسان نزديك نيشابور» برپا گرديد.
در روايات داراب هرمزديار (جلد اول)، به سه آتشكدهي نامبرده اشاره كرده مي نويسد: «آذر فرنبغ در كاريان فارس، آذربرزين مهر، درريوند خراسان و آذرگشنسب، در آذربايجان. آذرگشنسب سپهدار ايران است آتش رزميان در اسوند كوه، آن آتش، كيخسرو را ياري كرد وقتي كه دژ بهمن را گرفت ... اين هر سه بي هيزم سوزند و از آب بيم نمي دارند...»
1- آتشكده آذرگشنسب: آتش شاهي و آتش مقدس جنگيان و رزميان بوده است. محل اين آتشكده در گزن (جزن) كه عرب ها آن را شيز ناميده اند در آذربايجان بوده است. مسعودي كه در اوايل سده چهارم هجري به حدود گرگان و درياي خزر سفر كرده، نوشته كه اشكانيان زمستان را در عراق «تيسفون» و تابستان را در شيز از شهرهاي آذربايجان بسر مي بردند. در اين شهر در زمان اشكانيان آتشكده اي به نام «آذرخشن» يعني «آتش نيك»(6) [بود] و پادشاهان ايران هنگام تاجگذاري پياده به زيارت آن آتشكده مي رفته اند و هداياي گرانبها و زياد تقديم آن مي نمودند. اين آتشكده چون در زادگاه زرتشت برپا گرديده بود، از اين لحاظ، ميان ساير آتشكده ها مقام و اهميت بيشتري پيدا كرد.
آذرخش همان آذرگشنسب است و شاهان ساساني در تابستان از تيسفون بدان جا مي آمدند. نام ديگر اين شهر شيز است. ياقوت آن را معرب از چيس دانسته، در دينكرد شيچ Sich نوشته شده.
راولين سن (Sir. Henry Rawlinson)(7) كه در سال 1838 آنجا را ديده، جاي آتشكدهي آذرگشنسب را شهر شيز «گنجك»،(8) دانسته اين تصور، باعث اشتباه ساير محققان بعدي گرديده است. ماركوارت Mark Wart ليلان كنوني را جاي آذرگشنسب دانسته است. ليلان دهي از شهرستان مراغه [و در] گوشهي شرقي درياچهي اروميه(9).
دژشيز كه آتشكده در آن قرار داشته، اكنون ويرانه اش هم برجا نيست. درازاي دژ 400 متر و پهناي آن در حدود 310 متر بوده است، به اندازهي صفه تخت جمشيد.
دژ، حصار ضخيمي داشته كه ارتفاع آن را 45 پا و قطرش را 16 پا حدس زدهاند و دو دروازه داشته است. در ميان دژ، درياچهاي است كه آب آن از ته درياچه ميجوشد. رنگ آن آبي آسمانگون، شيرين و گواراست. درازاي درياچه 120 متر و پهنايش 80 متر است و عمق وسط آن، حدود صد متر و عمق اطرافش حدود شصت متر است.
در هر حال، اكثر از خاورشناسان و باستانشناسان همان ويرانههاي تخت سليمان كنوني را در آذربايجان (يكصد ميلي جنوب شرقي درياچه اروميه را در خاك افشار جاي)، آتشكدهي آذرگشنسب دانستهاند.
شاهان ساساني هنگام رسيدن به تخت شاهي، با پاي پياده به زيارت اين آتشكده ميرفتهاند و هداياي زيادي تقديم ميكرده اند و از همين لحاظ اين آتشكده، داراي خزاين و نفايس زيادي بوده است. وجود اشياي گرانبها و جواهرات و زر و زيور و ثروت زياد اين آتشكده، سبب شد كه آنجا را گنجك «گنج» بنامند. تئوفانس Theophanes مورخ رومي (817-750 م) دربارهي ثروت اين آتشكده نوشته است كه همانند گنجينهي كرزوس پادشاه ليدي بوده است.
و نوشته اند كه بهرام پنجم (428-420 م)، قبل از جنگ با خاقان، بدين آتشكده رفت و نيايش نمود و پس از شكست خاقان، همه ياقوت و جواهري را كه در اكليل خاقان بود، با شمشيري كه به زر و گوهر ترصيع گرديده بود، به آتشكده اهدا كرد و نيز خسرو اپرويز، نذر كرده بود كه اگر بر بهرام چوبين ظفر بايد، حليههاي زرين و هديه هاي نقد، نياز آذرگشنسب نمايد. پس از موفقيت، به ندز خويش وفا كرد.
مورخين ديگر متذكر شده اند كه شاهان ساساني، از تيسفون با پاي پياده به زيارت اين آتشكده مي رفته اند. ابنخرداذبه، آتش اين آتشكده را سرچشمهي همهي آتش هاي مقدس در ايران مي داند و موضوع پاي پياده را هم متذكر شده است.
اين آتشكدهي ثروتمند در سال 624 ميلادي، اواخر سلطنت خسرو اپرويز، به دست هرقل (هراكليوس) امپراتور روم غارت گرديد و ثروت بي حساب آن به يغما رفت و محققين و دانشمندان بر آنند كه يك نسخه از اوستا در همين آتشكده مضبوط بوده و نسخه ديگري در دژنبشت تخت جمشيد كه به دست يوناني ها در زمان اسكندر مقدوني به تاراج رفت.
2- آتشكدهي آذرفرنبغ: يا آذرفروبا(10) يعني «آتشِ شكوه ايزاد» كه آتش روحانيان و موبدان و پيشوايان دين بوده است.
در تفسير پهلوي بند پنجم آتش بهرام نيايش آمده است «نام اين آذر، فرنبغ است و اين آتشي است كه نگهباني پيشهي پيشوايي (اترباني) با اوست، و از ياوري اين آتش است كه دستوران و مؤبدان، دانايي و بزرگي وفر، دريافت كنند و اين آتشي است كه با دهاك (ضحاك) پيكار كرد.»
محل اين آتشكده را باستان شناسان و محققين من جمله ويليام جكسن و پروفسور كريستن سن در كاريان فارس، ميان بندر سيراف(11) و دارابجرد كه خرابه اي نيز از آن مشهود است، نوشته اند. آتشكده نامبرده تا قرن دهم ميلادي (چهارم و پنجم هجري) داير و به واسطهي استحكاماتي كه داشته به دست تازيان نيفتاد و از آنجا آتش به جاهاي ديگر مي برده اند. تنها پروفسور هرتسفلد معتقد است كه محل اين آتشكده در درياچه كنارنگ (جلگه نيشابور) واقع بوده است.
آذرفرنبغ را آذرخورا Xvarrah - خره - خورنه Xvarnang نيز ناميده اند. در كتاب هاي حدودالعالم - احسن التقاسيم مقدسي - مسالك المالك اصطخري - صوره الارض ابن حوقل - مروج الذهب مسعودي - البلدان ابن الفقيه – معجمالبلدان ياقوت حموي – شاهنامهي فردوسي – كارنامهي اردشير پاپكان – آثارالباقيهي ابوريحان بيروني، از اين آتشكده نام برده شده است. در ادبيات فارسي گاهي آذر خرداد ذكر شده است.
فردوسي مي فرمايد:
چو آذر گشسب و چو خرداد و مهر
فروزان چو بهرام و ناهيد و چهر
و گاهي آتشكده فارس، مانند فرمودهي حافظ:
سينه گو، شعلهي آتشكدهي فارس بكش
ديده گو، آب رخ دجلهي بغداد ببر
مسعودي در مروج الذهب، اين آتشكده را «آذرجوي»، خوانده يعني نهر آتش و ياقوت در معجم البلدان مي نويسد: كه از اطراف و اكناف، از جاهاي دور به زيارت آن مي شتافتند و آتش آن را براي آتشكده هاي ديگر مي بردند.
3- آتشكده آذربرزين مهر (آتش مهرتابنده): يا آتش نگهبان و حامي برزيگران و كشاورزان، در ريوند شمال شرقي نيشابور (ابرشهر) واقع بوده است. پروفسور ويليام جكسن، جاي اين آتشكده را در قريهي مهر ميان خراسان و راه مياندشت و سبزوار مي داند.
در اشعار اغلب از شعرا، از اين آتشكده نام برده شده است. دقيقي گويد:
فرستاد، هرسو بكشور سپاه
پس آزاده گشتاسب، برشد بگاه
نهاد از بر آذران، گنبدان
پراكند، گرد جهان موبدان
بكشور نگر تا چه آيين نهاد
نخست آذرمهر برزين نهاد
منور نه از هيزم و عود بود
كه آن مهر برزين، ابيدود بود
افزون بر سه آتشكدهي بزرك و مهم مشروحهي بالا، آتشكده هاي ديگر نيز وجود داشته كه در درجه دوم اهميت قرار گرفته و هر كدام به نوبهي خود مورد اكرام و احترام و تقديس بودهاند. از قبيل:
آتشكدهي شهر طوس و شهر نيشابور و ارجان و آتش كركرا در ارمنستان و كويشه Kuvisa ميان فارس و اصفهان و آتشكدهي فردجان قم و آتشكده هاي فيروزآباد و ساير نواحي فارس.
قلعه آتشگاه در ترشيز، تا قرن هشتم باقي بود.
كوه آتشگاه، خرابهاي ميان اصفهان و نجف آباد.
در پانزده كيلومتري باكو، آثار آتشگاهي است به نام «آتش خدا».
در شش كيلومتري رشت دهي است به نام «آتشگاه».
در قصر شيرين سر راه كرمانشاه به خانقين، آتشكده جره آتشكدهي قلعه دختر، فراشبند در فارس نياسر، نزديك كاشان تخت كيكاوس در 12 كيلومتري مغرب تخت رستم در خاك شهريار كوه خواجه در سيستان درهرسين، هنديجان خوزستان و شوش ...
آتشكده شهرها در قرون اوليهي اسلامي، در هر شهرستاني كه زرتشتي ها بودند برپا و در حال اشتعال بوده است.
ابواسحق ابراهيم محمدبن فارسي اصطخري معروف به كرخي در كتاب مسالك الممالك كه حدود 340 هجري تأليف كرده، مي نويسد:
«هيچ ناحيتي و روستايي نيست كه نه در او آتشگاهي هست. آنچه بزرگ تر است و معروف تر از آن ياد كنيم. كاريان آتشگاهي است نزديك بركهي «جور» و آن را «بارين» خوانند و به زبان پهلوي بر آن نبشته اند كي [كه] سي هزار دينار بر آن هزينه شده است. آتشگاهي بر در «سابور» هست «شبرخشين» خوانند هم در سابور آنجا را كي [كه] باب ساسان گويند آتشگاهي هست، گنبد كلوشن خوانند، به كازرون، آتشگاهي هست آن را چفته خوانند و ديگري هست كلازن خوانند و به شيراز آتشكده اي هست «مسوبان» خوانند و در «گيركي».
شاهان ساساني هر كدام به تخت سلطنت مي نشستند، آتشي مي افروختند و آتشكده اي برپا مي داشتند كه مبدأ تاريخ قرار مي گرفته. در كتيبهي پهلوي شاپور كازرون، به اين موضوع اشاره شده است.
گذشته از آتش هاي پادشاهان، آتش هاي خانه ها و خانواده ها هم بوده كه به نام آذران، آذربهرام، ذكر شده. آتش دههاي كوچك، را آذران و جاهاي بزرگ تر را، آذربهرام مي گفتند. آتشگاهها، بيشتر در جاهاي بلند و روي تپه ها و دامنه كوه ها ساخته مي شده.
زرتشتيان كنوني نيز در شهرهايي كه جمعيت نسبتاً زياد باشند، آتشكده هايي دارند و مهمترين آتشكده اي كه دارند آتشكدهي نوساري در هندوستان است كه قريب هفتصد سال از بناي آن مي گذرد و استاد معظم پورداوود در كتاب «ايران شاه» راجع بدان چنين نوشته است: (12)
«در سنت پارسيان است كه آتش بهرام را مسافرين از ايران با خود آوردند. شايد هم درست باشد، چه غالباً در تاريخ طبري و مسعودي مي خوانيم كه ايرانيان از بيم آن كه آتش به دست دشمن آفتد و خاموش شود، در وقت شكست آن را با خود برداشته به جاي دورتر فرو مي گذاشتند. هر چند كه به تدريج آتشكده هاي باشكوه ايران خاموش و به مسجد تبديل يافت ولي تا حدي كه ممكن بود در نگهداري آن كوتاهي نكردند. يزدگرد سوم پس از شكست نهاوند، خود به شخصه، آتش مقدس ري را كه مخصوصاً محترم شمرده مي شد برگرفته به مرو برد. اگر هم [آتشكده] ايران شاه پس از ورود مهاجرين در سنجان در سال 716 برپا شده باشد، باز 1230 سال از عمرش مي گذرد و هماره پريشاني و سرگشتگي خواستارانش را در كشور بيگانه نگران بوده ولي در كشاكش روزگار، رنگ سرخ خويش نباخته، ياران را با زبان گرم به پايداري و دلگرمي پند همي داد. پس از شكست «سنجان» در جايي كه بيشتر اقامت نمود، [در] «نوساري» است، كه مدت 235 سال در آنجا بود و فقط دو سال از 1733 تا 1736م در سورت بسر برد. در 1741 م از نوساري به «بلسار» رفت. در اينجا بيش از يك سال نماند، آنگاه به اودواده Udvada رفت. اينك دويست و چهار سال است(13) كه درين ده استقرار يافته است.
هزار تن زرتشتي، از دستور و موبد و هيربد و به دين، دور آن را گرفته اند. زرتشتيان ايران و پارسيان هندوستان نيز به زيارت آن مي روند. مخصوصاً، ماه هاي ارديبهشت و آذرماه اوقات زيارت آنجاست. از سراي اين ايران خديو (آتشكده ايرانشاه) در بامداد و نيمروز و شام، سرود اوستا از موبدان سفيدپوش بلند است، ايرانشاه با صدها خدام خود يادآور آتشكده هاي شيز و ري و استخر در روزگار بافر و شكوه ساسانيان است.
پينوشتها:
1ـ واژه آتش در اوستا Atr-Arere-Atar اثر Athr در فرس باستاني Atar در پهلوي آتور Atur و آتش Atash آمده. كلمهي آذر، همان واژهي فرس باستاني آتر است كه «تا» به ذال بدل شده. نگهبان آتش اترون Athravan يا آذربان ميناميدند. ماه نهم سال را آذر خوانده و جشن آذر را در روز نهم اين ماه ميگرفتند به نام «آذرجشن» و در اين روز مردم به زيارت آتشكدهها ميرفتند.
2ـ صفحه 91 ساسانيان كريستن سن.
3ـ جاي نگاهداشتن آتش را آتشگاه «آتش - گاه» و آذرگاه و آتشكده و آذركده و آتشخانه و گنبد آذر گفتهاند.
4- گشنسب، يعني خيره كننده آمده و آن را گشنسب يعني خداپرست، آذرگشنسب و آذرجشنسن نيز نوشته اند.
خود اين واژه گشنسب، مركب از گشن و اسپه. گشن در فرس قدم و پهلوي و اوستا به معني نر و نرينه و اسپه (اسب) يعني آتش اسب نر. گاهي نون آن را انداخته اند و آذرگشسب نوشته. نام چند تن از مردان تاريخي ايران در زمان ساسانيان از همين واژه است.
5- آتشكده مركب از آتش + كده و كده نيز مركب از كد + هاء نسبت. كد از ريشه كته Kate اوستايي از مصدر كن Kan به معني كندن و از همين ريشه، واژه هاي، خانه [و قنات = كنات] و خندق معرف كندك پهلوي آمده، كده در فرهنگ ها از ادات مكان و به معني خانه آمده.
6- مسعودي اينطور معني كرده ولي ياقوت اين كلمه را از آذر + رخش مي داند كه دو (ر) در هم ادغام گرديده است مثل آذرنگ = آذر + رنگ يعني آتشين رنگ (يسنا بخش سوم صفحه 139 استاد پورداوود.)
7- خواننده كتيبه هاي ميخي فرس هخامنشي و ساير خطوط ميخي براي اطلاع كامل از خدمات ارزنده اين دانشمند عاليقدر انگليسي، به صفحه 259 كتاب تمدن هخامنشي جلد اول تأليف مؤلف مراجعه شود.
8- گنزك Ganzak همان گنجك است به معني گنجينه و خانه گنج پايگاه شهرياران آذربايجان و از دورهي شاهنشاهي اشكانيان، شهر مذهبي بوده است. جزنق، كزنا، جنزه هم گفته اند (ياقوت در معجم البلدان و ابن خرداذبه در المسالك و الممالك) گزن را محل تولد زرتشت نيز نوشته اند و استرابن در كتاب جغرافياي خود گزن را گزكا، پايتخت آذربايجان دانسته. ياقوت مي گويد: بين مراغه و زنجان نزديك شهر زور و دينور واقع شده و خود در قرن هفتم هجري آنجا را ديده و مينويسد: گنبدي بر بالاي آن بود و بر فراز آن گنبد هلالي نقره قرار گرفته. جكسن (S.W.Jakson) معتقد است كه اين آتشكده در محلي كه امروز در آذربايجان به نام تخت سليمان معروف است واقع بوده و به طور كلي يكي از وجوه نامگذاري خطهي آذربايجان بدين نام اين است كه آنجا، نگاهدارنده و خازن آتش بوده. زيرا آذربايجان، از دو واژهي آذر و بايگان (نگاهدارنده و خازن) تركيب يافته است.
9- پاورقي صفحه 140 بخش سوم يسنا استاد پورداوود چاپ تهران 1337
10- فرنبغ در پهلوي فروبغ و فروبا نيز خوانده شده است.
11- سيراف، يكي از بنادر مهم و قديمي ساحل خليج فارس بود كه تا قرن ششم و هفتم هجري داير و از آن پس از بين رفت و نامش متروك گرديد.
12- كتاب ايران شاه، تأليف استاد پورداود، چاپ بمبئي سال 1325 ص 22
13- عدد فوق نسبت به سال 1325 خورشيدي سال تأليف كتاب ايرانشاه حساب شده است.
برگرفته از
که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا
( خداوند ) نيز ميگويند ، در نيايشهاي خود با تن و رواني پاک ، رو به
سوي روشنايي ، خداوند را سپاس گفته و نيايش ميکنند . زرتشتيان به گاه
نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي همه نيک انديشان و نيک
کرداران جهان آروز ميکنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب ، خاک و هوا
گرامي ميدارند و از آتشکدهها به نشانه پرچم مهر و پاکي در محل زندگي خود
پاسداري ميکنند . آنان به هنگام نيايش از روشنايي آتش نيز همانند نورهاي
ديگر ، به عنوان پرستش سو ( قبله ) بهره ميگيرند . 
ای زرتشت ... به سرزمین های ایران که من – اورمزد – آفریدم ، به جادوگری بتازند ...اینان را پیمان و راستی و آیین نیست و به عهدی که کنند ، پایبند نیستند ... در آن زمان ، همه مردم ، فریفتار باشند ؛ یعنی بد یکدیگر خواهند ... سپاس و آزرم نان و نمک ندارند ... مردمان تندخو و خرد ، به بزرگی و فرمانروایی رسند. حقیران آواره به حکومت رسند ... گفتار فرومایگان ، بدگویان ، نابکاران و دلقک ها را راست و باور دارند ... همه مردم حریص و ناراست دین باشند ... آب رودها و چشمه ها بکاهد و افزایش نباشد . ستور و گاو و گوسفند ، کمتر بزایند ... جوانان و کودکان ، اندیشناک باشند و از دلشان ، شوخی و بازی و رامش برنیاید ... و آزاده و دهقان و بزرگان به درویشی و بیچارگی رسند ... ایشان چنان فرمانرویان بدی باشند که اگر مرد پرهیزگار یا مگسی را بکشند ، هر دو به چشم شان یکسان باشد ... و پادشاهی به کامهُ دیو خشم برود ... و بسیار شهوت زشت ورزند ... زمین لرزه بسیار باشد ... پس ایزد مهر به پشوتن بانگ کند : دین مزدا و تخت پادشاهی را دوباره بیارای ... و سپس سوشیانت ، آفرینش را دوباره پاک بسازد.بهمن یشت
یادگاری از شکوه ایران باستان
این یادگار شکوه ایران باستان در 120 کیلومتری جنوب شیراز و در فاصله 23 کیلومتری شهر کازرون قرار دارد.

بیشاپور ـ شهر گمشده
بیشاپور در كنار
جاده شاهی روزگار
باستان واقع شده است.
جاده شاهی در دوره هخامنشیان «تخت جمشید» و «استخر» را به شهر باستانی «شوش» و در
دوره ساسانی شهر «گور» و «بیشاپور» را به «تیسفون» مقر امپراتوری ساسانی وصل
میكرده است.

شهر بیشاپور كه یادگار شکوه ایران باستان است در 120 کیلومتری جنوب شیراز و در فاصله 23 کیلومتری شهر کازرون قرار دارد.

این شهر که منسوب
به شاپور اول،دومین پادشاه ساسانی است توسط فردی یونانی به نام هیپوداموس، ساخته
شده است.
این شهر را در سال 266 میلادی به شکل مستطیل بنا نهادهاند، به گونهای که چهار
دروازه و دو خیابان آن یکدیگر را قطع میکردهاند.

آتشکده بیشاپور بزرگترین آتشکده دوران ساسانیان نام گرفته است. ارتفاع دیوارهای این آتشکده به 14 متر میرسیده است

معبد آناهیتا
در زمان شاپور اول به احترام ایزد نگهبان آب ( آناهیتا) معبدی در بیشاپور ساخته شد که در آن مراسم مذهبی خاصی اجرا میشد.

معبد آناهیتا سردابهای مکعب شکل است و از سنگهای حجاری شده، بدون ملات و دو جداره (مانند بناهای دوره هخامنشی ) ساخته شده است. این معبد دارای چهار ورودی است و بالای هر ورودی تندیس دو سویه گاو (به شکل سر ستونهای تخت جمشید) قرار گرفته است.

در راهروهای معبد جویهای باریکی وجود دارد که در گذشته در آن آب جریان داشته است و از جهت وسایلی که برای جریان آب در اطراف تالار مرکزی تهیه شده بود، از جمله شگفتیهای معماری ایران به شمار میرود

تالار شاپور
تالار تشریفات یا
تالار شاپور چهار ورودی دارد و در هر ضلع آن 4 تاقچه گچبری شده وجود دارد كه در
گذشته روى آن نقاشی و رنگ آمیزى شده بود.
در این میان این نقاشیها تصویر یكی از زنان دربار دیده میشود كه در حال باد زدن
خود است. همچنین درباریان با جامههای بلند ساكهای گل بر سر و دسته گلی در دست
نشان داده شدهاند.


جالب اینکه یكی ازقطعههای موزاییك یاد شده در موزه ایران باستان و دیگری در موزه لوور فرانسه وجود دارند


بیشاپور برای بسیاری از ایرانیان آنگونه که باید شناخته شده نیست اما به عقیده بسیاری، این شهر گمشده در دل تاریخ با شکوه ترین اثر بر جای مانده از دوران امپراطوری ساسانی است.


کميته بين المللی نجات پاسارگاد