X
تبلیغات
آتشکده - آتش

آتشکده

در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد.درِمهر محل نور ونماد اجاق خ

آتشکده‌ها ، آتشگاه‌ها ودرمهر ها وآتش ورهرام ها

   ◊ آتش ورهرام (بهرام) یزد، یزد
   ◊ آتشدان سنگی، سمیرم
   ◊ آتشكدهٔ (درمهر)، یزد
   ◊ آتشكدهٔ (قدمگاه)، جهرم (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ آبادی صح، قوشه، دامغان (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ آذرجو، داراب (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ آذرخش (مسجد سنگی)، داراب، (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ بازه هور، روستای رباط، تربت‌حیدریه
   ◊ آتشكدهٔ بزرگ جره، كازرون (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ پاسارگاد، شیراز، (هخامنشیان)
   ◊ آتشكدهٔ تمر قریه تمر، ارومیه
   ◊ آتشكدهٔ چهار طاقی چهار قاپو، قصرشیرین
   ◊ آتشكدهٔ دره شهر، دره‌شهر
   ◊ آتشكدهٔ ساسانی نطنز، نطنز
   ◊ آتشكدهٔ صمیكان، شیراز
   ◊ آتشكدهٔ فرازمرا‌آور خذایا كازرون، ساسانیان
   ◊ آتشكدهٔ فراش بند، فیروزآباد (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ‌ فیروزآباد، فیروزآباد
   ◊ آتشكدهٔ كازرون، كازرون (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ كركوی، زابل
   ◊ آتشكدهٔ كنار سیاه، فیروزآباد (ساسانیان)
   ◊ آتشكدهٔ گناباد، روستای گیسور، گناباد
   ◊ آتشكدهٔ نیشابور، نیشابور
   ◊ آتشكده آتشكوه، روستای آتشكوه، نیمور، محلات (ساسانیان)
   ◊ آتشكده خیرآباد، روستای ده‌وه، خیرآباد، كهكیلویه (دهدشت)
   ◊ آتشكد‌‌ه‌ كاریان، شیراز (ساسانیان)
   ◊ آتشكده میل میلونه، نیمور، محلات (ساسانیان)
   ◊ آتشكده و كوشك قینقر كوه پشمین‌ملكشاهی، مهران
   ◊ آتشكده‌های باستانی، استان كهكلویه‌وبویراحمد
   ◊ آتشكده‌های گل سرخدان، كهكیلویه(دهدشت)
   ◊ آتشكده‌های هخامنشی،حاجی‌آباد، كازرون (هخامنشیان)
   ◊ آتشگاه سمنان، سمنان (ساسانیان)
   ◊ آتشگاه كوه‌سنگی، اصفهان
   ◊ پیر هریشت، اردكان
   ◊ چكچكو (پیرسوز)، یزد
   ◊ حفره‌های آتشدان (پوره‌های آب‌بخشان)، حاجی‌آباد، كازرون (هخامنشیان)
   ◊ دو گور دوپا، روستای شوش، گچساران
   ◊ زیارتگاه بونوپرس، دهكده زرجوع، عقدا، اردكان
   ◊ ساختمان هشتی، قم
   ◊ مجموعه بناهای آتشكدهٔ بزرگ ساسانیان، فیروزآباد، (ساسانیان)
   ◊ محراب سرمسجد، مسجدسلیمان
   ◊ مسجد سنگی (یا آتشكدهٔ آذرخش) داراب، (ساسانیان)
   ◊ مكان‌های مذهبی زردشتیان، استان یزد
   ◊ ویرانه‌های آتشكده، فیروزآباد (ساسانیان)

برگرفته ازhttp://vista.ir/

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 18:14  توسط atashkadah  | 

آتش ،آتشکده ،در مهر ،آآتشگاه وآتش ورهرام در قالب زمان

پيدايش آتش
در اسطوره ايراني هوشنگ پيشدادي، کاشف آتش است. روزي هوشنگ از شهر بيرون رفت، ماري ديد و به او سنگي پرت کرد، مار فرار کرد اما از خوردن دو سنگ جرقه اي و آتشي پديد آمد، هوشنگ آن فروغ را هديه ايزدي دانست و جشني گرفت و آن را سده نام گذاشت. در ديگر اسطوره ايراني آتش هفتمين آفرينش مادي هرمز است.
در اسطوره هاي يوناني مي*خوانيم پس از آن که زئوس خداي خدايان از جنگ بزرگ فارغ شد و بر سرير خدايي نشست پرومتئوس(پرومته) را فراخواند و به او گفت که از گل رس کالبد انسان را به شکل جاودانان بسازد تا او در آن روح بدمد. پس از اجراي فرمان، زئوس، پرومتئوس را بر آن داشت که چيزهاي لازم را به انسان بياموزد مگر آتش که مخصوص جاودانان است. پرومته همه فنون و صنعت ها را به انسان آموخت و نخواست که انسان بازيچه خدايان باشد پس هنگامي که هليوس خداي آفتاب مي رفت تا ارابه خورشيد را به مغرب کشد پرومتئوس کنار دروازه غرب پنهان شد و همين که هليوس خواست از آن جا رد شود ساقه ي رازيانه اي را به زير چرخ زرين ارابه او ماليد تا ساقه آتش گرفت و آن را به انسان داد.
انسان بدوي پس از دست يابي به آتش، آن را در شمار پرستيدني هاي خود به شمار آورد. آتش براي انسان اوليه کاربرد دفاعي داشت و بعد براي طبخ غذا مورد استفاده قرار گرفت.

پيدايش آتش به روايت شاهنامه فردوسي

يکي روز شاه جهان سوي کوه /گذر کرد با چند کس هم گروه/ پديد آمد از دور چيزي دراز/ سيه رنگ و تيره تن و تيزتاز دو چشم/ از بر سر چو دو چشمه خون/ ز دود دهانش جهان تيرگون/ نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ/ گرفتش يکي سنگ و شد تيزچنگ/ به زور کياني رهانيد دست/ جهان سوز مار از جهان جوي جست/ برآمد به سنگ گران سنگ خرد/ همان و همين سنگ بشکست گرد/ فروغي پديد آمد از هر دو سنگ/ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ/ نشد مار کشته وليکن ز راز/ ازين طبع سنگ آتش آمد فراز/ جهان دار پيش جهان آفرين/ نيايش همي کرد و خواند آفرين/ که او را فروغي چنين هديه داد/ همين آتش آن گاه قبله نهاد/ بگفتا فروغيست اين ايزدي/ پرستيد بايد اگر بخردي/ شب آمد برافروخت آتش چو کوه/ همان شاه در گرد او با گروه/ يکي جشن کرد آن شب و باده خورد/ سده نام آن جشن فرخنده کرد/ ز هوشنگ ماند اين سده يادگار/ بسي باد چون او دگر شهريار/ کز آباد کردن جهان شاد کرد/ جهاني به نيکي ازو ياد کرد

آتش مقدس

در بسياري دين ها، آتش تجلي يک خدا است. نيايش آتش اصل و ريشه هند و ارپايي دارد. در هند خداي آتش آگني نام دارد که شباهت آن با واژه ايگنيس لاتيني به معناي آتش قابل توجه است. ايندرا خداي هندويي با ريشه آريايي ابتدا يک آذرخش – خدا بود.در يونان هسيتا ايزدبانوي آتش خانگي، هفائيستوس ايزد آتش و آتشفشان ها و هليوس ايزد خورشيد بوده است. در روم باستان وستا خداي آتش و در چين جورونگ روح آتش بوده است. در ليتواني خداي آتش اگنيس سزونتا Ugnis Szventa نام داشت. در آشور و بابل آتش دو ايزد بزرگ داشت جيبيل فرزند آنو آسمان و نوسکو پيام آور بعل ايزد آسمان. در مصر آتش تطهيرکننده بود. ايزد نگهبان آتش نزد ايرانيان باستان آذر نام دارد که روز نهم هر ماه خورشيدي و ماه نهم هر سال خورشيدي به نام او است. اولين نشانه نيايش آتش در دوران تاريخي ايران مربوط به نقش برجسته کورانگون فارس متعلق به دوره ايلامي است، در اين نقش برجسته پايه اشتعال آتش حجاري شده است.

انواع آتش در اوستا

انواع آتش در اوستا 7 گونه است:
1- اسپنيشته: آتش بهشتي(spenishta)
2- خورنه: آتش فر و شکوه(xvarana)
3- وازيشته: روشنايي ظاهري(vazishta)
4- وهوفراينه: حرارت طبيعي نشان دهنده حيات(vohofrayana)
5- اوروازيشته: حرارت موجود در گياهان (urvazishta)
6- برزي سونگهه: حرارت نهان در سنگ و آب(berezisavangha)
7- آتر يا آذر: آتش عادي(atra)

انواع آتش در دين زرتشتي

در آيين زرتشتي آتشي که مانا بوده و از آن نگهداري مي شده سه گونه بوده است:
1- آتش دادگاه: اين آتش همان آتش آتشدان خانه ها بوده است، مراسم تقديس نداشته و در صورتي که فرزندان زندگي جديدي آغاز مي کرده اند از اين اجاق آتشي بر مي داشته و به خانه جديد منتقل مي کرده اند.
2- آتش آدران(آدريان، درمهر): اين آتش از چهار آتش ترکيب مي شده است، آتش اجاق فرماندار محل، آتش اجاق فرمانده نظامي محل، آتش اجاق قاضي محل، آتش اجاق کشاورز محل. ايجاد اين آتش يک ماه طول مي کشيده و با مراسم تقديس همراه بوده است.
3- آتش بهرام(ورهرام): اين آتش ترکيبي است از 15 آتش زميني و يک آتش با منشا آسماني(برق آسمان). آمده است که اين آتش بايد 1128 بار تطهير مي شده و مراسم تقديس آن يک سال به طول مي انجاميده است. 15 آتش زميني عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش، پيشواي دين، درويش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطير، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهميت به سزايي داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دين همراه شمرده مي شده است. شاهان ساساني پيش از تاجگذاري پياده به مکاني که آتش ورهرام در آن نگهداري مي شد مي رفتند و در آن جا تاجگذاري مي کردند.

سه آتشکده معروف
زرتشتيان آتش هاي سه گانه خويش را به اسطوره ها مي رسانند و مي گويند که سه آتش، در پشت گاو اساطيري سريشوک Srishok در دوره ي تهمورث نگهداري مي شد.
در زير نام آتشکده به پهلوي ، جايگاه، کوه نزديک به آن و طبقه*اي كه از آن استفاده مي*كردند، آمده است:
آتش فرنبغ(Faranbag)، کاريان، کوه خورهمند، موبدان
آتش گشنسب(Gushnasp)، شيز، کوه اسنوند، جنگجويان
آتش برزين مهر(Burzenmihr)، ريوند، کوه ريوند(شمال غرب نيشابور)، کشاورزان

آتشکده هاي تاريخي ديگردر تاريخ از آتشکده هاي مشهور ديگري نيز ياد شده است که برخي از آن ها عبارتند از:
آتشکده باکو: در روستاي سوراخاني حدود 15 کيلومتري باکو که گفته مي شود از حدود 400 سال پيش از ميلاد روشن بوده است. از سال 1975 ميلادي آتش اين آتشکده دوباره روشن شده است.
آتشکده بردسوره: در بخارا
آتشکده آذرشب: در بلخ، که آورده اند مکان گنج هاي افسانه اي گشتاسب بوده است.
آتشکده آذرنوش: در بلخ که فردوسي در شاهنامه آن را نوش آذر گفته و چنين سروده است: شهنشاه لهراسب در شهر بلخ/ بکشتند و شد روز ما تار و تلخ/ وز آن جا به نوش آذر اندر شدند/ رد و هيربد را همه سر زدند

آتشکده

در نوشيجان بين همدان و ملاير دو آتشگاه پيدا شده است که از دوره ي مادي باقي مانده است، ساختمان يکي از آن ها به گونه اي است که نشان مي دهد از آن به صورت مخفيانه استفاده مي شده است و ديگري صورتي علني داشته است. در زمان هخامنشيان آتش در فضاي باز و بر روي سکوي بلند شعله ور مي شد. گيرشمن مي نويسد:
"ما سه معبد متعلق به دوره هخامنشي مي شناسيم، يکي در پاسارگاد که به امر کوروش ساخته شده، ديگري در نقش رستم در جبهه مقبره داريوش که شايد به دستور خود او بنا شده، و سومين در شوش، که ظاهرا متعلق به زمان اردشير دوم است. هر يک از آن ها به شکل برجي مکعب و داراي يک اتاق است، که توسط پلکان به سوي آن مي رفتند، و در اين جا مغ آتش مقدس را نگهباني مي کرد. تشريفات ديني را در هواي آزاد انجام مي دادند."
اما از قرن 4 ميلادي و به ويژه در دوره ساسانيان با توسعه آيين زرتشت مقرر شد که نبايد نور آفتاب بر آتش بتابد و با آب پاک باران خاموش نشود، آتش پس از آن زير سايبان قرار گرفت و آن را چهارتاقي ناميدند. زرتشتيان بدون نزديک شدن به آتش، آن را هنگام نيايش مشاهده مي کردند. به اين نکته بايد توجه داشت که در برخي جاها آتش در تمام روزهاي سال در آتشکده قرار نداشته است بلکه آن را در روستاي نزديک يا محل مناسبي روشن نگاه مي داشته اند و براي اجراي مراسم آن را به آتشکده منتقل مي کرده اند و پس از اجراي مراسم آن را به همان محل برمي گردانده اند. بنا به نوشته هاي پهلوي مراسم يسنا خواني در آتشکده توسط 7 موبد انجام مي گرديد و يزش نام داشت.
آتشکده جز پرستشگاه، دادگاه، درمانگاه و آموزشگاه هم شمرده مي شد و جز موبد يا مغ، طبيب، مدرس، منجم و سالنامه نگار هم در ساختمان هاي اطراف آن ساکن بودند.
ريچارد فراي مي نويسد نويسندگان اسلامي از بسياري آتشکده در سراسر ايران دچار شگفتي شدند. واگذاري يک آتشکده کاري بس پرثواب بوده و گاهي به نام وقف کننده ناميده مي شده است و براي نگهداري زمين و ثروت زياد بر آن وقف مي شده است.
ساختمان آتشکده
آ.پوپ مي نويسد:"نقشه و ساختار آتشکده هاي ساساني چنان ساده و پر هيبت بود که تاثير زيادي بر شرق و غرب داشت. در سرزمين هاي بودايي آتشکده به معبد بودايي شباهت يافت و در غرب کليساهاي قديمي چنان به آتشکده شبيه بود که به تناوب مسيحيان و زرتشتيان از يک بنا استفاده مي کردند. پذيرش معماري ساساني از سوي مسيحيان باعث شد که همين نقشه آتشکده ساساني در يک رشته از کليساهاي ارمنستان تکرار شود و در بالکان پخش شود. "
آتشکده از سه عنصر مشخص تشکيل شده است: يک پي بزرگ چهارگوش با چهار پايه، يک چهارگوش متحدالمرکز کوچک تر بر بالاي اين پي و گنبدي بر روي اين چهار گوش واسطه.گچ بري تزئين اصلي به حساب مي آمده و اندود ضخيمي ديوارهاي ناهموار را مي پوشانده است.
علي اکبر سرافراز ساختمان آتشکده ها را بر سه گروه مي داند:
1- چهارتاقي: اساس اين آتشکده ها عبارتند از فضاي مربع شکلي که در چهارگوشه آن، چهار جرز بلند قرار گرفته است که به وسيله يک قوس اتصالي به هم مربوط مي شوند مانند چهارتاقي هاي کازرون، جره، خيرآباد، نياسر، جزيره خارک، نطنز، تنگ چک چک
2- چليپا: اساس آن تقريبا همان معماري چهارتاقي است که جهت تحکيم بيشتر پايه جرز استفاده شده است مانند عبدل آباد بم، خرم دشت کاشان، بازه هور خراسان
3- داراي رواق: همان چهارتاقي يا چليپا داراي رواق يا دالاني براي طواف در پيرامون خود مانند آذرگشنسب، آذربرزين مهر، قصر شيرين، فراش بند

آتش در زيارتگاه هاي زرتشتي
در برخي زيارتگاه هاي زرتشتي ممکن است آتش روشن باشد اما اين مکان ها آتشکده شمرده نمي شوند و غالب آن ها نيز پس از دوره ساساني ايجاد شده اند.مشهورترين زيارتگاه هاي زرتشتي عبارتند از:
پير نارکي، پير نارستانه، پير سبز(چک چک)، پير هريشت، پيربانو، ستي پير، درب مهر کرمان، شاه ورهرام ايزد کرمان، شاه مهر ايزد کرمان

آتشکده و چهارتاقي هاي ثبت شده در فهرست ميراث فرهنگي:
در زير نام آتشکده، جايگاه، دوره و شماره ثبت آتشكده*ها و چهارتاقي*ها آمده است.
آغميون استان آذربايجان شرقي، سراب، روستاي آغميون، ساساني، 794
قاضي کندي استان آذربايجان شرقي، شهرستان هشترود، بخش مرکزي، روستاي قاضي کندي، ساساني، 12442
تخت سليمان استان آذربايجان غربي، تکاب اشکاني،ساساني، 308
قلعه کهنه استان اصفهان، کاشان، خرم دشت، ساساني، 431
نياسر استان اصفهان، کاشان، نياسر، ساساني، 316
کوشک استان اصفهان، نطنز، شرق مسجد جامع نطنز، ساساني، 187
آتشگاه استان اصفهان، 7 کيلومتري غرب اصفهان، جاده نجف آباد- اصفهان، ساساني، 380
چهارتاقي شيرکوه استان اصفهان، شهرستان نائين، دشت شيرکوه، روستاي سيرو ،ساساني، 7222
آتشکده ابيانه استان اصفهان، شهرستان نطنز، روستاي ابيانه، محله ميان ده ،ساساني، 14981
چهارقاپي استان ايلام، بخش مرکزي، جنب روستاي سرخ آباد ،قرون اول اسلامي، 2746
آتشکده سياهگل استان ايلام، شهرستان ايوان، بخش زرنه، منطقه سياهگل ،ساساني، 2793
آتشکده سرابله استان ايلام، شهرستان شيروان و چردوال، بخش مرکزي، روستاي هويشکان ،ساساني، 7985
چهارتاقي مولاب استان ايلام، شهرستان آبدانان، 600 متري شرق و کنار روستاي مولاب ،ساساني، 8447
چهارتاقي کرکلک ورميان استان ايلام، شهرستان شيروان و چرداول، بخش شيروان، بين دو روستاي باباشمس و ورميان اواخرتاريخي،قرون اوليه اسلامي، 9507
آتشکده کلم استان ايلام، شهرستان دره شهر، بخش بدره، روستاي کلم ،اواخر تاريخي اسلامي، 9531
چهارتاقي قجر استان ايلام، بخش مرکزي، دهستان ميش خاص، روستاي قجر، ساساني، 15602
چهارتاقي تاق گاورين استان ايلام، شهرستان شيروان و چرداول، بخش مرکزي، دهستان شباب، روستاي تاق گاورين ،ساساني، 16895
آتشکده چم نرگسي استان بوشهر، شهرستان دشتستان، منطقه پشتکوه، تنگ ارم ،ساساني، 6508
تپه ميلي استان تهران، شهرري ،ساساني، 407
تخت رستم استان تهران، بخش مرکزي، شهرستان شهريار اشکاني، ساساني، 289
چهارتاقي سيمين دشت استان تهران، شهرستان فيروزکوه، 3کيلومتري شمال غرب سيمين دشت، نزديک روستاي حصاربن ،قرن3و4ه.ق. ،4404
بازه هور استان خراسان رضوي، يک کيلومتري جنوب روستاي رباط سفيد ،ساساني، 39
چهارتاقي سنگبر استان خراسان رضوي، شهرستان مشهد، بخش مرکزي، دهستان کنويست، 50 متري غرب روستاي سنگبر ،تيموري، 11018
آتشکده آذربرزين مهر(چهارتاقي ديو) استان خراسان رضوي، 5 کيلومتري شمال غربي سبزوار، بخش داورزن، 7 کيلومتري روستاي ديوند ،ساساني، 4035
چهارتاقي ميرمظفر استان خراسان رضوي، شهرستان سبزوار، بخش خوشاب، دهستان دره يام، روستاي بابالنگر ،ساساني، 11774
چهارتاقي قوژد استان خراسان رضوي، شهرستان گناباد، بخش مرکزي، دهستان حومه، روستاي قوژد ،قاجاريه، 12923
مسجد سليمان استان خوزستان، مسجد سليمان اشکاني، ساساني، 300
چهارتاقي بدر نشانده استان خوزستان، ميدان نفت ،اشکاني، 372
دره شامي استان خوزستان، ايذه ،ساساني، 49
چهارتاقي سيم بند استان خوزستان، 50 کيلومتري جاده مسجد سليم ،ساساني، 2292
آتشکده تشوير استان زنجان، 15 کيلومتري گيلوان، بخش طارم عليا ،ساساني، 983
آتشکده پيرچم استان زنجان، بخش طارم عليا، شهرستان آب بر ،ساساني، 984
آتشکده الزين استان زنجان، قريه الزين، بخش طارم عليا ،ساساني، 985
کوه خواجه استان سيستان و بلوچستان، درياچه هامون ،اشکاني، 54
کرکوي استان سيستان و بلوچستان، کرکوي ،ساساني، 119
ميل اژدها استان فارس، نورآباد ممسني ،اشکاني، 356
فراش بند استان فارس، مغرب فيروزآباد، فراش بند ،ساساني، 88
جره استان فارس، بين راه کازرون و فراش بند، دهستان جره ،ساساني، 312
کازرون استان فارس، کازرون، روستاي پل آبگينه ،ساساني، 331
تنگ کرم استان فارس، شمال فسا، تنگ کرم ،ساساني، 264
چهارتاقي(اکنون مسجد) استان فارس، ايزدخواست، ساساني، 376
چهارتاقي رکن آباد استان فارس، پس از پليس راه جاده شيراز- اصفهان، 150 متري سرچشمه آب رکن آباد، اسلامي، 10499
چهارتاقي سيمکان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، روستاي کرته، ساساني، 6786
چهارتاقي کهنارو استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش مرکزي، روستاي شهيد دستغيب، 220متري شرق پاسگاه، ساساني، 7189
چهارتاقي زاغ استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، 500 متري شمال روستاي زاغ، اسلامي، 7203
چهارتاقي ظالمي استان فارس، شهرستان لامرد، بخش علا مرودشت، روستاي ظالمي، ساساني، 9223
آتشکده آذرجو استان فارس، شهرستان داراب، بخش مرکزي، شمال روستاي اوغلان غز، ساساني، 15602
چهارتاقي قطب آباد استان فارس، بين راه قطب آباد به فسا، ساساني، 988
چهارتاقي فيشور استان فارس، لار، روستاي محلچه، ساساني، 2369
چهارتاقي کرسيا 1 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کيلومتري غرب داراب، روستاي کرسيا، اسلامي 3390
چهارتاقي کرسيا 2 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کيلومتري غرب داراب، روستاي کرسيا، 3391
چهارتاقي اوباد استان فارس، 3392
چهارتاقي رباط(پيررباط) استان فارس، 3397
چهارتاقي نقاره خانه استان فارس، شهرستان فيروزآباد، 4 کيلومتري جاده فراشبند به دهرم، ساساني، 3398
چهارتاقي رهني استان فارس،شهرستان فيروزآباد، بخش فراشبند، ساساني، 3401
چهارتاقي نودران استان فارس، فيروزآباد، بخش مرکزي، يک کيلومتري جنوب روستاي نودران، 3402
چهارتاقي تل جنگي استان فارس، شهرستان فيروزآباد، 2 کيلومتري جاده خاکي فراشبند- آقاشهيد، ساساني، 3403
چهارتاقي دارالسلام استان فارس، شهرستان شيراز، بلوار سيويه، روبروي امامزاده ابراهيم، داخل قبرستان دارالسلام، قاجاريه، 4517
چهارتاقي کنارسياه استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش مرکزي، بعد از گردنه سلبکي، منطقه کنارسياه، ساساني، 4534
چهارتاقي حوزه علميه استان فارس، شهرستان لارستان، بخش مرکزي، شهر قديم لار، محله آردفروشان، کوچه روبروي مسجد حاج کاظم لاري، اسلامي، 12717
چهارتاق استان فارس، شهرستان مرودشت، بخش مرکزي، 30 کيلومتري شرق مرودشت، يک کيلومتري جنوب روستاي چهارتاق، ساساني، 13742
بقاياي چهارتاقي تل جيران استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش فراشبند، جنوب روستاي کنارمالک، ساساني، 13746
بقاياي چهارتاقي علي وطني استان فارس، شهرستان داراب، بخش رستاق، جاده رستاق به طرف پشتکوه، ساساني، 14231
بقاياي چهارتاقي منصورآباد استان فارس، شهرستان فراشبند، بخش مرکزي، دهستان نوجين، دو کيلومتر پس از روستاي منصور آباد به طرف کازرون، ساساني، 14235
بقاياي چهارتاقي صحراپوش استان فارس، شهر داراب، قبرستان کهنه داراب، داخل فضاي قبرستان، صفويه، 14242
بقاياي چهارتاقي بادنجان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، دهستان پشت پر، روستاي بادنجان، صفويه، 14266
بقاياي چهارتاقي قراول استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، دهستان پل بالا، جنوب روستاي يرج، ساساني، 15569
آتشکده نويس استان قم، بخش خلجستان، روستاي نويس، ساساني، 344
چهارتاقي کرمجگان استان قم، بخش کهک، شمال غرب روستاي کرمجگان، شرق گورستان قديمي، ساساني، 8637
چهارتاقي خيرآباد استان کهگيلويه و بويراحمد، جاده جديد گچساران به دهدشت، خيرآباد عليا، ساساني، 371
بردچله استان کهگيلويه و بويراحمد، شهرستان کهگيلويه، بخش چاروسا، روستاي بردچله ،ساساني، 8325
آتشکده کرمان استان کرمان، شهرستان کرمان، خيابان زريسف، خيابان برزو آميغي ،پهلوي اول، 4190
آتشکده دولت خانه استان کرمان، شهرستان کرمان، خيابان صمصام، کوچه مهديه ،صفويه، 6754
چهارتاقي نگار استان کرمان، شهرستان بردسير، بخش مرکزي، 19 کيلومتري شمال دهستان نگار ،ساساني، 15847
چهارتاقي چهارقاپو استان کرمانشاه ،ساساني، 150
آتشکده شيان استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزي، دهستان شيان، 10ک م شرق اسلام آباد غرب، روستاي شيان ،ساساني، 14400
آتشکده ميل ميگه استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزي، دهستان حومه جنوبي، روستاي سياه سياه ميلگه باباخان ،ساساني، 17064
چهارتاقي اوتاق استان لرستان،شهرستان پل دختر، دهستان جايدر، ا کيلومتري جنوب شرق روستاي چال کال چوب تراش ،ساساني، 18475
آتشکده آمل استان مازندران، در خرابه هاي شهر قديم آمل(چاکسر) ،قرن 9 ه ق، 1060
آتشکده کوسان استان مازندران، شهرستان بهشهر، شمال غرب روستاي آسيابسر ،اوايل اسلامي، 5410
چهارتاقي برزو استان مرکزي، اراک، سلطان آباد ،ساساني، 344
آتشکوه استان مرکزي، دليجان، 8 کيلومتري جنوب شرقي نيمور ،ساساني، 311
چهارتاقي مکتب خانه استان هرمزگان، شهرستان قشم، جزيره هرمز ،صفويه، 10931
آتشکده زرتشتيان(يزدان) استان يزد، خيابان آيت اله کاشاني، کوچه آتشکده ،پهلوي اول، 2431
درب مهر کهن استان يزد، شهر يزد، خيابان سلمان، کوچه شهيد مومني نسب ،صفوي، 14837
درب مهرنوش استان يزد، شهر يزد، بلوار شهيد عاصي، کوي گرمابه ستاره، جنب دبستان خسروي، پلاک 27 ،تيموري، 14882
آتشکده درمهر کوچه بيوک استان يزد، شهر يزد، محله کوچه بيوک ،قاجاريه، 9132
آتشکده سرده استان يزد، شهر تفت، محله سرده اواخر ،قاجاريه، 15066
چهاردري(چهارتاقي) استان يزد، شهرستان صدوق، شهر ندوشن، مجاور بقعه شيخ علي خاموش ،صفوي، 9121
درمهر اله آباد استان يزد، شهر زارچ، دهستان اله آباد ،قاجاريه، 9141
درمهر خرمشاه استان يزد، شهر يزد، محله خرمشاه، بلوار طالقاني ،قاجاريه، 9268
آتشکده و مدرسه مبارکه استان يزد، شهرستان تفت، جاده يزد- تفت، روستاي مبارکه ،قاجاريه، 11654
بناي پرستشگاه زرتشتيان استان يزد، بلوار بسيج، کوچه جنب آب انبار رستم گيو ،پهلوي، 2926
چهارتاقي عقدا(ساياط) استان يزد، قريه عقدا کنار جاده نائين اواخر ،صفويه، 1381

چهارتاقي گورستان استان يزد، شهرستان اردکان، روستاي ترک آباد،

حاشيه خيابان امام، ضلع شمالي قبرستان ،پهلوي11511،

برگرفته ازhttp://www.takdune.com/forum/thread596.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 18:10  توسط atashkadah  | 

جشن آذرگان

خداوند فروغ ايزدي را در قلبها فروزان دار تا به هم مهر و محبت داشته باشيم   جشن آذرگان

منوچهر ارغواني - روز نهم هر ماه «آذر» یا«اَتر»(Atar) نام دارد؛ آذر ایزد ِویژه ی همه ی آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» جشنی دیگر از جشن های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن.

در جشن های آتش مردم روی بام خانه ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و پایکوبی و نیایش و فرآوری خوراک های ویژه و «آفرینگان خوانی» جشن می گیرند. براستی چه فرهنگ زيبا، آشتی جو و بي همتایی بود كه در آن همواره جشن و شادی برگزار می‌شد و سوگواری، اندوه و سياهي در آن جایگاهی نداشت.

نزد ایرانیان، جشن آذرگان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و همچون نوروز و مهرگان بر آن ارج می نهاده اند. در این روز آتشکده ها  را آراسته  و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و پاکیزگی، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این روز مشاوره و رایزنی درباره ی امور و دشواری ها به نتیجه ی مطلوب می انجامد.

از آنجا كه آتش بهترين و كارسازترين کیا پاك كننده و همچنين گرما زا است، ايرانيان باستان آن را نماد پاكي و روشنايي مي‌دانستند. از اين روی نياكان ما آتش را به نمايندگي "پاكي و روشنايی روان" همچون درفشي در آتشكده‌ها نگه مي‌داشتند و هرگز آتش پرست نبوده‌اند! ولي برخي از روي رشك و كينه و برخي بدون بررسي، نا‌آگاهانه ساليان دراز به نياكان ما انگ آتش پرستي زده‌اند. وانگهي نماد روشنايی در ديگر كيش‌ها از همين نماد آتش و روشنايي اهورايي زرتشت گرفته شده است، همانند روشن كردن شَماله (شمع) در نيايشگاه‌هاي ديگر دين‌ها، كه بازتاب و برگرفته از همين آتش، آتشكده‌هاي ايرانی است.

 آتش به طور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه ی اقوام روی زمین بوده و هر قوم و طایفه ای به شکلی آن را ستوده اند.

آذرگان ،جشن نور وآتش

نماز به تو ای آتش، ای بزرگ‌ترین آفریده‌ی اهورامزدا و سزاوار ستایش"

یسنا 62، بند 9

 دانشمند آلمانی «شفتلویتز»(Sheftelwitz) در کتاب خود «آیین قدیم ایران و یهودیت» نوشتار بسیار مفیدی در این باره دارد و نشان می دهد که چگونه همه ی ملل جهان از هر نژاد آتش را می ستایند و از متمدن ترین کشورها در اروپا تا وحشی ترین قبایل آفریقایی در ستودن این عنصر درخشان با یکدیگر شریک هستند.

در نزد هندوان نیز، «آگنی»(Agni) اسم آتش و نام پروردگار آن است و در «ریگ ودا»ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها، «اَتره ون»(Athravan) می باشد که به مانک آذربان و آن کسی که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود است.

همچنان در «وستالیس»(Westalis) در رم قدیم دختری پاکدامن و دانا از خاندانی شریف به نگهبانی و زنده نگه داشتن آتش مقدس در معبد «وستا»(Westa) موظف بوده است و در مدت خدمتش که 30 سال بوده، می بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می شد خاموش گردد

fبرگرفته از همازور

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 13:47  توسط atashkadah  | 

مزرعه کلانتر

مزرعه کلانتر
 روستا یی که از نو جان می گیرد

Picture

هر چقدر روستا های اطراف مزرعه کلانتربخا طر تغییرات زندگی خالی از سکنه میشوند و رو به ویرانی می گذارند مزرعه کلانتر روز بروز جانی تازه می گیرد مزرعه کلانتر  که آوای اوستا در تمام طول سال از آن شنیده می شود  - که اتشکده و پیر های فراوان دارد که مردمانی مهر بان و صميمی و با اعتقاد دارد باید بلطف خدا چنین سر نوشت خوب وآابرومندانه داشته باشد   
 مزرعه کلانتر که دهیار فعال و پر کاری چون دولت سامیا دارد که تمام فکر و زکرش  آبادانی آن است باید روز به روز آباد تر و بهتر شود 
 در تصویرهای زیر گوشه ای از کارهایی که بتازکی درمزرعه کلانتر انجام شده را ببینید http://mazrakalantar.weebly.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 4:46  توسط atashkadah  | 

آتشکده نوبهار از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

آتشکده نوبهار یا معبد نوبهار (سانسکریت: برگرفته از واژۀ ناواویهارا "معبد نو"، از دوران برمکیان به بعد: مسجد نُه‌گنبد)، نام آتشکدۀ زرتشتی و بعدها معبدی بودایی در بلخ بود. دقیقی balkhi در گشتاسب‌نامه آورده‌است که در زمان لهراسب و گشتاسب شهر بلخ از مراکز مهم دینی بوده و در آنجا آتشکده‌ای ساخته بودند و آن را نوبهار می‌خواندند. و همچون مکه که امروزه مورد توجه مسلمانان جهان است، از نقاط مختلف دنیا برای زیارت به آنجا روی می‌آوردند. پادشاهان ایرانی این مرکز و متولی آن را احترام زیادی داشتند و آن را با حریر سبز پوشانده بودند و در زمان ساسانیان از بزرگترین آتشکده‌های زرتشتی بود.

نکتهٔ جالب توجه این است که این آتشکده بعدها به یکی از کانون‌های فعالیت بودایی تبدیل گشت و نقل‌است که چند تن از مقدسین بودایی در آنجا مدفون بودند. اما در این که چرا مرکز بودایی در شهر بلخ بوجود آمد، سخن بسیار است و هنوز این نکته بطور کامل روشن نشده‌است. عده‌ای از محققان برآنند که بعد از انقراض سلطنت هخامنشی بلخ از سایر نواحی ایران جدا شد و ارتباط نزدیکی بین باختر و هند برقرار گشت. گویند در سال ۲۶ پیش از میلاد، پادشاه هند آشوکا که دین بودایی داشت، مبشرینی برای ترویج این دین به سوی بلخ و قندهار فرستاد.[۱] ع. پاشایی در کتاب بودا آورده‌است: خراسان گذشته، خاصه بلخ را به اعتبار وجود معبد نوبهار می‌توان سرزمین بودایی دانست. بوداییان در این معبد در برابر مجسمهٔ بودا به نماز می‌پرداختند. به گفتهٔ علی بن حسین مسعودی این معبد دینی دارای موقوفات زیاد بوده و پرده‌دار آن را «برمک» (برگرفته از واژۀ سنسکریت پاراماکا प्रमुख، "پیشوا") می‌نامیدند و این لقب برای کلیهٔ کسانی بود که افتخار سدانت نوبهار را داشتند و خاندان برمکیان را نیز بدین اسم خوانند، چون جد خالد بن برمک سدانت این خانه را داشت. بنای آن از نظر ساختمان از محکمترین بناهای روز بوده است. مسعودی اضافه می‌کند که بر سردر نوبهار نوشته‌ای به این مضمون به فارسی نوشته شده بود، پادشاهان را سه صفت لازم است: عقل و صبر و مال.[۲]

پس از ورود اسلام و در دوره حکومت اسلامی، معابد زرتشتيان و بودائيان از فعاليت بازماند و يا تبدیل به مسجد شدند و عدۀ زيادی هم تخریب شد. نوبهار یکی از معابدی بود که در زمان فضل برمکی به صورت مسجد جامع درآمد و بعداً نام مسجد نُه‌گنبد را کسب کرد. یعقوب لیث صفاری نیز در این کار سهم گرفته و حتی بقایای آثار نوبهار را که دارائی اين سرزمين بود، برای خلیفۀ عباسی به عنوان تحفه فرستاد و سر انجام توسط چنگیزخان تمام آبادی‌های بلخ همراه اين بنای تاریخی که در آن زمان مسجد جامع شهر بود، ويران شد. در حال حاضر به جز يکی از دروازه‌های شش‌گانه جنوبی شهر که به نام دروازه نوبهار است، اثر دیگری از آن نمانده است.[۳][۴]

  1. ۱۰۲
  2. ۱۰۳
  3. مراکز مهم آیین بودایی در افغانستان مولف محمداسحق ابراهیمی
  4. افغانستان در پرتو تاریخ، نوشتۀ احمدعلی کُهزاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 7:13  توسط atashkadah  | 

شگفت يزدان غاري كه يكي از سه آتش مقدس ايران را زنده نگاه داشت

«همراه خودتون حتما طناب بياريد، شايد براي دهانه غار نياز داشته باشيم» وقتي اين جمله را تلفني از آقاي قدردان شنيدم، اصلا فكر نمي كردم به جايي برسيم كه واقعا لازم باشد با طناب بالايمان بكشند.

غار شگفت يزدان در قرن نهم هجري بيش از سي سال محل نگهداري آتش آتشكده كاريان بوده است. در ادامه مطلب، تصاوير، راه دشوار رسيدن به آن و سرگذشت آتش آتشكده كاريان را ببينيد و بخوانيد تا شما هم از همت و غيرت نياكانتان شگفت زده شويد:

شب را در پارس بانو مي خوابيم تا سپيده دم حركت كنيم و وقت كمتري را از دست دهيم و كمتر به گرما بخوريم، زيرا در ميانه تابستان هستيم.
آغاز پياده روي
پيش از ساعت 7 صبح به منطقه اي مي رسيم كه ديگر با اتومبييل نمي توان پيش رفت و بايد دل به بيابان سپرد و با پاي پياده به سوي غار رفت. غاري كه يكي از نمادهاي دين زرتشت در آن حفظ شده است، نمادي كه همچون نور، پرستش سوي زرتشتيان است و زرتشتيان براي نيايش خداوند يكتا رو به سوي آن مي ايستند.
گشتاسب خسروياني و بهرام كوشكي
مهرداد قدردان كارشناس ارشد فرهنگ و زبان ايران باستان باني اين سفر است، دكتر كورش رشيدي و داريوش پورسرخابي كه قبلا اين سفر را تجربه كردند نيز هستند تا خيال همه از پيدا كردن غار مطمئن باشد. بهرام كوشكي، گشتاسب خسروياني و رامين شهرت نيز ديگر همراهان هستند، تا روزي براي دوستانشان از غاري بگويند كه سالها در دل خود آتش مقدسي را نگاه داشته است.
در راه غار شگفت يزدان
آقاي قدردان در طول سفر برايمان گفت كه زماني سه روستاي احمد آباد، ترك آباد و شريف آباد، مثلث ديني و اجتماعي و نظردهنده زرتشتيان بوده است و حتي موبد موبدان فارس نيز در ترك آباد ساكن بوده است، روستايي كه بناي آن را به تركان خاتون دختر اميرمبارزالدين نسبت مي دهند. اما به دليل فشارهاي فراواني كه به موبدان دربرهه اي از زمان وارد شده، آتش را از ترك آباد منتقل كرده اند و در غارشگفت يزدان تخت نشين كرده اند.
غار از دور ديده شد
بعد از حدود دو ساعت پياده روي، غار را از دور مي بينيم و خوشحال مي شويم كه داريم مي رسيم.
از چپ به راست مهرداد قدردان، داريوش پورسرخابي، گشتاسب خسروياني، رامين شهرت، كورش رشيدي، بهرام كوشكي
در محلي كه يك سويش به سمت غار شگفت مي رود و سوي ديگرش به سمت چاه شهريار، عكسي به يادگار مي گيريم، چاه شهريار تنها محلي است در اين اطراف كه مي توان آب يافت.
غار شگفت يزدان
در اين فاصله هيچ گاه تصور نمي كرديم رسيدن به اين غار چه قدر سخت است؟
كوه نوردي كه براي ما خيلي دشوار بود
اما هر چه جلوتر مي رفتيم بيشتر تعجب مي كرديم كه موبدان چگونه همراه با هيزم چنين مسير دشواري را طي مي كرده اند.
دهانه غار شگفت يزدان
بعد از حدود يك ساعت كوهنوردي سخت، كم كم به دهانه غار نزديك شديم، بارها استراحت كرديم و هر كدام به ديگري مي گفتيم، تو نمي خواهد بيايي بالا، خطرناكه همون جا بمون.
دهانه غار شگفت يزدان
اما وقتي به دهانه غار رسيديم، تازه به سخت ترين قسمت رسيده بوديم، آقايان قدردان، رشيدي و پورسرخابي از ديواره غار بالا رفتند، ولي هيچ كدام از ما نتوانستيم اين مسير را طي كنيم و ترجيح داديم بنشينيم و شاهد تعريف هاي آنها باشيم و سفارش كنيم كه عكسهاي خوبي بگيرند. اما بهرام كوشكي كه خود موبد زاده بود، براي رسيدن به غار انگيزه ي ديگري داشت و با طناب بالا رفت، همين كارش به ما انگيزه و شهامت داد تا اين مسير را طي كنيم و پا به درون غار شگفت يزدان بگذاريم.
مسير طي شده براي رسيدن به غار شگفت يزدان
اين هم نمايي از دهانه غار و مسيري كه طي كرديم تا به آن رسيديم.
غار شگفت يزدان
اما خود غار محوطه ي وسيعي دارد، نخستين چيزي كه جلب توجه مي كند، حوض هاي دست سازي است كه البته يكي از آنها ويران شده است.
حوض آب داخل غار شگفت يزدان
بر اساس سنتي قديمي، آتشكده در جايي شكل مي گيرد كه هر 4 عنصر يعني آب، باد، خاك و هوا وجود داشته باشد.
غار شگفت يزدان
اما آتشي كه در اين غار نگهداري مي شده است، خود از كجا آمده است؟
غار شگفت يزدان
در ايران باستان سه آتشكده بزرگ كاريان، آذرگشسب و آذربرزين مهر وجود داشته است. آتش آتشكده كاريان، تنها آتشي است كه همچنان روشن است.
سمت راست و پايين عكس محل نگهداري آتش بوده است
اين آتش از فارس به فسا منتقل مي شود. سپس دو قسمت مي شود، بخشي از آن به نيريز مي رود و به احتمال زياد از طريق بردسير و كرمان به هندوستان منتقل مي شود، اما بخش ديگر آن به كثه كه در نزديكي يزد قرار داشته اما مكان آن به طور دقيق مشخص نيست منتقل مي شود. سپس در سال 750 هجري و به دنبال شكل گيري ترك آباد، آتش به ترك آباد مي آيد و موبدان زيادي از جمله موبد موبدان فارس نيز در اين محل سكنا مي گزينند. اما بعدها به دليل زياد شدن فشارها، همه آتش يا بخشي از آن در شگفت يزدان نگهداري مي شود تا دوباره به ترك اباد برگردد.
محوطه داخل غار شگفت يزدان و محل نگهداري آتش در ميانه تصوير
اما محل نگهداري آتشي كه امروز در آتشكده يزد فروزان است، كجا بوده است؟
محل نگهداري آتش در غار شگفت يزدان
محوطه اي در پايين غار كه همچون حوض هاي آب دست ساز است، اما گروهي سودجو اينجا را نيز حفر كرده اند و در ميان خاكسترها به دنبال گنج بوده اند، محل نگهداري آتش بوده است.
روشن كردن عود به ياد روزهاي گرما بخشي غار شگفت يزدان
ما نيز عودي روشن مي كنيم تا به ياد روزهايي كه آتش در اينجا نگهداري  مي شده است، هواي غار عطرآگين شود.

و عكسي به يادگار

و بدين ترتيب، از غار خارج مي شويم، تا در مسير سخت برگشت، بار ديگر كار بسيار دشوار نياكانمان را درك كنيم. و در همين جاست كه مي فهميم ما اگر براي رسيدن به  غار سه ساعت راه رفتيم، در آن زمان بيش از 8 ساعت از پيربانو تا غار را بايد طي مي كرده اند.

گفتني است آتش آتشكده كاريان، بر اساس نوشته هاي استاد رشيد شهمردان در كتاب پرستشگاه هاي زرتشتيان بيش از سي سال در غار نگهداري مي شود و آنچنان كه مهرداد قدردان برايمان گفت، بار ديگر به ترك اباد باز مي گردد. اما مدتي ديگر فشار به موبدان ترك اباد به اندازه اي زياد مي شود كه خالي از سكنه مي شود و آتش به احمد آباد و در ادامه به دنبال زياد شدن فشارها به احمد آباد به شريف آباد منتقل مي شود. سپس آتش كاريان، راهي يزد مي شود. تا تغذيه كننده ديگر آتش ها باشد. آتشي كه امروز همچنان در آتشكده يزد روشن است.

باز هم فكر مي كنيد مهاجرت، پاسخ درستي به فداكاريهاي نياكان ما است؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 7:10  توسط atashkadah  | 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 0:12  توسط atashkadah  | 

شاه ورهرام ایزد تهران

مونوگرافی محله امیریه تهران
25  دی  1389

نوشته و گردآوري شده توسط: فهیمه موجبافهای کچویی ،  مرضیه کنگرانی فراهانی ،  محسن شریف نیا

دانشجويان كار شناسي علوم اجتماعي دانشگاه آزاد واحد تهران شمال

1- حدو مرزمحله

محله امیریه در ابتدای خیابان ولی‌عصر، حد فاصل میدان راه آهن و خیابان امام خمینی واقع است‌، که به دلیل تقاطع‌های پر شماری که از سمت غرب و شرق دارد، مرکزیتی خاص پیدا کرده است‌. امیریه از غرب به خیابان کارگر جنوبی و از شرق به خیابان وحدت اسلامی منتهی می‌شود.

    امیریه طولانی‌ترین خیابان تهران در ۱۳۱۸ ه. ش، بین شمیران و تهران قدیم (بین کاخ تابستانی سعدآباد و کاخ زمستانی مرمر) بوده است‌. این منطقه طی دوران‌های مختلف ،هم از جهت خیابان بندی و هم بافت شهری تغییراتی پیدا کرده است‌. امیریه منطقه وسیعی بین میدان توپ‌خانه و دروازه باغ شاه بود و به سبب بناهای اطراف آن‌، هر قسمت نامی خاص داشت‌. از میدان توپ‌خانه تا خیابان غربی میدان مشق( امیریه) و از میدان تا خیابان یوسف آباد، مریض‌خانه نام داشت‌. تا باغ امیریه (باغ کامران میرزا) به نام خیابان امیریه و تا دروازه باغ شاه به نام خیابان باغ شاه نامیده می‌شد که در دوره پهلوی به واسطه وجود دانشکده افسری و مراکز نظامی دیگر، به خیابان سپه و بعد از انقلاب‌، به خیابان امام خمینی تغییر نام داد.

2- اولین کالسکه

 

خیابان امیریه کنونی هیچ‌ گونه شباهتی به امیریه دوران گذشته ندارد. امیریه در گذشته بزرگ‌ترین و دل انگیزترین تفرج‌گاه مردم دارالخلافه بود و چون اعیان و اشراف تهران و امرا و امنای دولت در این خیابان سکونت داشتند، دارای ارج و قرب فراوان بود.

 اولین کالسکه‌های مجلل و زیبا برای اعیان و اشراف ساکن این خیابان ساخته و پرداخته شد و شاهزاده ناصرالدوله که در همین خیابان منزل داشت‌، نخستین کسی بود که با درشکه‌ای به سبک اروپایی و شش اسبه در این خیابان عبور و مرور می‌کرد.

 

3- باغ امیریه

 

 باغ و عمارت امیریه در واقع اراضی جنوبی متعلق به کامران میرزا نایب السلطنه بود که از شمال به خیابان باغ شاه (امام خمینی‌)، از شرق به امیریه‌، از جنوب به خیابان بدون نام (منیریه کنونی‌) و از غرب به اراضی وزیر محدود می‌شد که در حال حاضر همان خیابان قماش منشعب از خیابان امام خمینی و همچنین باغ منیریه است‌. این عمارت و باغ از نظر معماری و طراحي آنچنان زیبا بود که اروپاییان برای عکس‌برداری از آن اقدام می‌کردند. این باغ متعلق به مادر کامران‌میرزا، منیر السلطنه‌، بوده که نامش تا به حال باقی مانده است‌

    

4- خانه های قدیمی

 

خیابان امیریه هنوز هم خانه‌هایی با قدمت ۶۰ تا ۱۰۰ سال دارد. این خانه‌ها همچنان نمای آجری و کاشی‌های رنگی و حتی آجرهای لعاب‌دار آبی رنگ خود را حفظ کرده‌اند و اغلب دارای حیاط مرکزی هستند که بعدها به صورت ساختمان مرکزی درآمده‌اند. در دوره پهلوی به دلیل حضور آلمانی‌ها و تأثیر آن‌ها بر معماری ایران (تهران‌)، سقف خانه‌ها از حد معمول بلندتر گرفته شد و خانه‌ها دارای امکاناتی چون انواع زنگ‌ها برای خبر کردن مستخدمان در جای جای ساختمان و اتاق‌ها و عبور چاه‌های متعدد در حیاط‌ها برای فاضلاب‌بندی است‌. اکثر این خانه‌ها شیروانی دارد.  

"امیریه محله ای که انگار دیگر آن عمارات گذشته را ندارد ،محله ای که همچون عابرهای بافتهای فرسوده ی این محل هرروز ازدیوارهای کوبیده شده ذرطول تاریخ، خارج می شود وپهن بر سنگفرش خاطرات این شهرغریب می افتد.محله ای که روزگاری سرتاسرش گل بود ودرخت امروز دیگر ازگشت وگذ ار طبقه ی اعیان شهرنشین درمیان باغهای نداشته اش سراغی ندارد، باغهایی که درهمین چند سال اخیر ردپایشان رامی شد درکوچه های به دورمانده ازدید به اصطلاح دلسوزان این محل و شهر،دید.همانان که به قول یکی ازمتخصصین امر معماری "انگارنمی دانند که با تخریب بافت فرسوده بعضا بافت جامعه شهری را ازمیان می برند."

آری کوچه هایی که روزگاری پربود از قهقهه ی کودکان\ دیگر امروز ازبورس مسكن  افتاده است وتکه تکه می شود  وخاطرات کهنه ی آن درذهن عابرانی که روزگاری دراین محل بوده اند وامروز ازآن عبور مي كنند  جای می گیرد.

 

5- مساجد محل

  

مسجد فخریه یکی از قدیمی‌ترین مساجد این منطقه است که در دوران انقلاب پایگاه مهممبارزه سياسي با رژيم وقت بوده است‌. این مسجد از ۱۳۱۲ ه.ش‌، وقف حاج محمد حسینی فخریه است‌، اما در ۱۳۷۹، به دلیل ساخت پاساژ در کنارش تا حدودی نشست کرد که باعث تعطیلی مسجد شد، اما با تعمیرات زیربنایی دوباره برقرار شد و نمای آجری مسجد به سنگ مرمر سیاه و با کتیبه جدید به اسم مسجد فخریه آراسته شد

    در حیاط مسجد هفت محراب به رنگ آبی فیروزه‌ای و لاجوردی وجود دارد که با اسامی ائمه اطهار تزیین یافته است‌. تزیینات داخل مسجد عبارت است از ۱۲ ستون سنگی با سرستون‌های حجاری شده با طاق‌های ضربی آجری‌. سر در ورودی مسجد نیز محرابی آجری است و با آجرهای لعاب‌دار آبی تزیین شده است‌.

    در غرب میدان منیریه ابتدا حسینیه جعفر و دبیرستان پسرانه رهنما به چشم می‌خورد که سال تأسیس این دبیرستان ۱۳۱۳ ه.ش ، است‌.    کوچه افشار ،در حال حاضر تنها کوچه پله‌دار این منطقه است که به خیابان انتظام (شهید پیران عقل‌) منتهی می‌شود

    مسجد زعیم از جمله مساجد قدیمی امیریه است که ساخت آن توسط حاج نصرالله زعیم در ۱۳۴۵ ، شروع و در ۱۳۴۷ تمام شد. این مسجد دارای محراب کاشی‌کاری و منبر چوبی خراطی شده‌ای است که بر روی لوح مسین این جملات حک شده است‌:

    «هوالواقف‌، برگه اسناد رسمی:   حاج نصرالله زعیم و حاج ابوالقاسم زعیم ۷۲۹،۵ متر مربع با شماره پلاک‌های نام برده‌، واقع در بخش ۴ تهران سنگلج‌، سمت غربی‌، خیابان پهلوی‌، طرف شمالی خیابان منیریه واقع است‌. ارزش این متراژ زمین‌، یک میلیون و سیصد هزار ریال بوده است‌. مهرماه ۱۳۴۵ مطابق با ۱۳۸۶ ق    وجوه تعیین سند = حق ثبت ۴۰۶۳ ریال ، حق تحریر ۲۲۰۰ ریال ، عوارض ۱۲۱۹ ریال ، شیر و خورشید ۲۶۰۰ ریال ، بهای قبض اقساط ۳۶۷ ریال ، جمع ۱۴۱۸ ریال‌»

 در سردر ورودی داخل حیاط تقسیم‌بندی‌هایی صورت گرفته که آیاتی از سوره واقعه به خط نسخ بر روی آن نوشته شده‌است‌.

   مهدیه معروف تهران نیز که متعلق به مرحوم حسن کافی است‌، محل اجرای مراسم در روزهای خاصی مثل اعیاد و سوگواری‌ها است‌. مهدیه تهران که ابتدا به‌شکل چادر محل اجرای مراسم بود در ۱۳۴۳ ، تأسیس و بعد از انقلاب ساختمان آن تکمیل شد.

 هیئت چهارده معصوم (ع) امیریه در سال 1377 توسط جمعی از مردم محله امیریه شکل گرفت. این هیئت با هدف ترویج اسلام ناب محمدی و سیره اهل بیت و چهارده معصوم (ع) و ترویج و تحکیم مذهب تشیع اقدام به تاسیس پایگاه اینترنتی کرد و وبلاگ رسمی هیئت چهارده معصوم (ع) امیریه به همت و کوشش واحد فرهنگی عقیدتی هیئت شکل گرفت.

از دیگر مساجد این محله می توان به مسجد ساعت ومسجد قندی اشاره کرد که ازقدمت بسیاری برخوردارند ومحل حضور خطیبان بزرگی بوده اند. مساجد دیگر این محل را می توان مسجد حیدری ومسجد پنبه چی ومسجد مظهری دانست که همواره محل تجمع کسبه ی محل به صورت گسترده به خصوص درایام ماه رمضان وماه محرم هستند. درمسجد پنبه چی بسیاری از جوانان به فعالیت های فرهنگی و مذهبی گسترده ای مشغولند.

 

6- عبادتگاه زرتشتیان

 

خانه مسکونی هرمزدیار بهمن‌، واقع در خیابان شیبانی‌، از جمله بناهایی است که طی مراسمی به عبادتگاه شاه ورهرام ایزد تبدیل شده است‌.  بر سردر ورودی تالار عبادتگاه‌، اهورا مزدا و کلمات اندیشه و گفتار و کردار نیک در سه طرف آن حک شده است‌. این بنا هفت ستون سنگی در ایوان دارد. محل عبادتگاه در ضلع شمالی تالار واقع است که با دو پله کوتاه از سطح زمین ارتفاع می‌گیرد و در دو طرف پله‌ها دو گاوصندوق مخصوص نذورات مالی در نظر گرفته شده است‌. سه روغن دان روشن نیز بر روی سه سکو قرار دارد و در جناح شمالی مقبره‌ای بلند از سنگ مرمر ساخته شده که روی آن شمع روشن می‌کنند.  این مکان در روزها و اعیاد خاص پذیرای زرتشتیان تهران است‌

7- محله قلمستان

محله قلمستان منطقه دیگری است که ،در گذشته‌، در اراضی آن انواع گیاهان و درختان پرورش داده می‌شد. انتهای این خیابان به میدان رازی (گمرک‌) متصل می‌شود.

   

8- پل امیر بهادر

 

 پل امیر بهادر در ضلع شرقی خیابان قزوین قراردارد. انجمن آثار ملی که در ۱۳۲۳ ه.ش ، تشکیل شد با گسترش فعالیت‌ها، خانه قدیمی متعلق به امیر بهادر، واقع در محل معروف به سر پل امیر بهادر، را به نام خود کرد.
    شادروان حسین پاشاخان امیر بهادر، متولد
۱۲۳۲ ه.ش‌، فرزند محمد صادق خان آجودان باشی‌، پس از فوت پدر در تبریز به سمت آجودان باشی مظفرالدین شاه منصوب شد، و سپس وزیر دربار محمد علی شاه و سپهسالار اعظم شد. وی علاقه خاصی به ادبیات فارسی داشت و به تجدید چاپ شاهنامه فردوسی اقدام کرد که امروز نسخ آن کم‌یاب است‌.
    امیر بهادر در
۱۲۹۷ ، درگذشت‌. درباره مجموعه خانه امیر بهادر روی دهلیز ورودی نوشته شده است‌:
    «
عمل میرزا آقا گچ کار ولد حسن ۱۳۱۸، برای محل انجمن خریداری شد. مساحت این خانه حدود ۳۰۰۰ مترمربع و دارای تالار بزرگ‌، زیرزمین آینه کاری شده و تالار بزرگ فوقانی و حوض‌خانه و کاشی‌کاری و اتاق‌های متعدد است‌. از آن جا که معماری ایرانی و تزیینات آینه کاری این محل شایسته توجه بود، (۱۳۴۷ ش‌) تعمیرات آن با رعایت شیوه اصیل قدیم انجام پذیرفت"‌ .  

 سرای امیر بهادر صحن وسیعی دارد که بنای اصلی در ضلع شمالی و بنای دیگری شامل حوض خانه و دو اتاق و نیازمندی‌های مربوطه در ضلع جنوبی صحن احداث گشته است‌. محوطه بازی نیز به صورت حیاط و باغچه و حوض آبی کوچک در شمال بنای اصلی و ضلع جنوبی خیابان اهلی شیرازی وجود دارد که به فراخور وضع و موقعیت‌، از آن بهره‌برداری شده است‌. در داخل حیاط سه مجسمه برنزی از کمال الدین بهزاد، نقاش و  مینیاتوریست ، و دیگری کمال خجندی‌، عارف و شاعر قرن هشتم‌، است که محمد علی مددی آن را در ۱۳۵۷ ،ساخته و نصب کرده است و قالب‌گیری آنها در ایتالیا انجام شده است . مجسمه دیگر واقع در گنج حیاط‌، اثر هنرمند معاصر، پیل آرام‌، است که تندیس فروغی را ساخته بود، اما بعد از انقلاب به جای سر فروغی‌، سر علی اکبر دهخدا را  بر روی پیکره نصب كرده اند.

.
    بنای گلخانه و ساختمان جدید جهت مخزن کتاب و جایگاه نگه‌داری کلیشه‌ها و دیگر متعلقات و محل دستگاه حرارت مرکزی است‌.   بر دیوار راهروهای ساختمان‌، تابلوهایی از پادشاهان پهلوی و شاعران و افراد فرهنگی دیده می‌شود که افرادی همچون ابوالحسن صدیقی‌، آذرگیتی و کمال الملک آن را کشیده اند.

    کتاب‌خانه نیز دارای مجموعه کتاب‌هایی از کتاب‌خانه‌های اهدایی افرادی چون شادروان عبدالحسین بیات۱۳۴۸،مجموعه خیام و مجموعه دکتر عیسی زنده دنیا در شاخه‌های باستان‌شناسی‌، تاریخ و فرهنگ و ادب ایران زمین است‌.    

این محله با وجود خیابان پل امیر بهادردرداخل خود شاهد رفت وآمد بسیاری ازاهالی فرهنگ وهنر است که دلیل آن را بایستی وجود خانه ی امیر بهادرکه برخی می گویند وزیر جنگ یا ازسرداران سپاه فتحعلی شاه قاجار بوده است، می باشد که امروزه به انجمن مفاخر فرهنگی کشور تبدیل شده است كه تا چند وقت  پيش  هرماه ازیکی از مفاخر فرهنگی کشور تقدیر می کرد اما  به نظر می رسد مدتی است این کار ازسوی این انجمن متوقف شده است.

یکی ازنکات جالب توجه درخیابان پل امیر بهادر، این است که با توجه به نام این خیابان،رهگذران ازآن شاهد پلی دراین خیابان نیستند که دراین زمینه باید گفت نام پل به يخچال يا گودالِ استخر مانندِ بزرگ وباریک و  مستطیل شکلِ کم عمقي بر می‌گردد که در سمت جنوبی آن دیوار بسیار بلندی وجودداشت تا جلوي نور آفتاب را بگيرد.و آب درون آن در شب‌های طولانی و سرد زمستان یخ می‌بست و یخ را در انبار بزرگی که به همین منظور در کنار حوض ساخته بودند، ذخیره و در فصل‌تابستان مصرف می‌کردند. وبه این دلیل که دردو سوی این خیابان اهالی این محل سکونت داشته اند می بایستی که ازیک سوی آن که کوچه ی وزیری (بابل) می شود به آن سوی آن که کوچه ی هجدهم است راه ارتباطی وجود می داشته است به همین خاطر،امیر بهادر اقدام به ساخت پلی برروی آن کرده که به مرور زمان پل ازبین رفته است وتنها نام آن براین محل باقی مانده است.

    

9- مرکز سماء

 

 مرکز ناشنوایان سماء بنای دیگری است که توسط خانم باغچه‌بان در ۱۳۵۳ ، اهدا شده است‌. قدمت این بنا به ۱۳۱۶ ، بر می‌گردد.

   

10 -معز السلطان

 

 چهار راه معزالسلطان منطقه معروف دیگر امیریه است‌. معزالسلطان حساب‌دار ناصرالدین شاه و معروف به میرزا حسابی بوده است‌. بعدها نام خیابان به‌مهدی خان‌، که اولین حمام عمومی و مجانی را برای فقرا ساخت‌، معروف شد. این حمام در ابتدای بازار شاهپور قرار دارد. خیابان معزالسلطان (مهدی خان یا فروزش امروزی‌) شرقی غربی است‌. از بناهاي شاخص خیابان مهدی‌خان‌، سقاخانه عزیر محمد، از موقوفات شخصی او، است که بانی آن نیز به شمار می آ ید. سقاخانه دارای آب انبار قدیمی و حوضچه آب و شیر است‌ و در آن جایگاهی برای روشن کردن شمع تعبیه شده است‌.    در زیر شیرآب سنگی با سطح صاف بر سینه دیوار نصب و بر آن حک شده است‌: «الاحقر، حاج عباس فرزند محمد به عنوان یادگار در آب و پاسنگ و لوله‌کشی ...» بقیه جمله بر اثر گذشت زمان از بین رفته است‌. این سقاخانه در فهرست میراث فرهنگی به ثبت رسیده است‌.

 

11- افراد سر شناس محله

 

این محل روزگاری امیران عرصه های گوناگون را برخود دیده است وچه بسیارند حاکمان ومحکومان زمانه که درآن زیسته اند. کسانی چون نورعلی برومند، نوازنده ی چیره دست تارکه همسر گرامیشان چند سال پیش اهالی کوجه ی شهید میر کمالی (گنجه) را وداع گفت ونیز سرهنگ شیبانی و "وستاهل" اولین رئیس پلیس درتهران ونیز معزالسلطان پدربزرگ استاد دکتر حسابی ومحل تولد استاد. این محله،محله ی بسیاری ازمردم گذشته وحال شهرتهران بوده است محله ای که درخود محله های کوچک تررا میزبان بوده وهمسایه ی محله های قدیمی شهرتهران نیز بوده است.مهمانان رامی توان محله ی مختاریه ،محله ی فرهنگ ومحله ی منیریه دانست و به همسایگان آن ازجمله می توان به محله ی سبزه میدان ومحله ی سنگلچ اشاره کرد.

 

12- تحولات محله

 

محله امیریه همانطورکه دربالا ذکر شد روزگاری میزبان بسیاری ازمردم تهران به جهت آبادی و سرسبزی این محل بوده است و پارک وسیعی ازخیابان مختاری فعلی تا خیابان شهید علی اکبر بشیری ،سرپل امیر بهادردر آن واقع شده بوده و عمارت وباغ امیریه نيزدرآن قرار داشته استكه  در دوران پهلوی دومبا خیابان کشی جدید قطعه قطعه شد.. هم اکنون شاهد این هستیم که ساکنان این محله از نظر رفاه خود درمضیقه اند چه رسد به اين كه به ديگر محلات شهر تهران فخر بفروشند

ازنظر اقتصادی هم چه محله امیریه رابا آن ابعادی که گفته شد درگذشته دارابوده است درنظر داشته باشیم وچه ابعادی که دراین تحقیق بدان پرداخته ایم (محله ی امیریه حدفاصل ازجنوب چهارراه گمرک،ازشمال میدان منیریه،ازشرق خیابان وحدت اسلامی وازغرب خیابان کارگر جنوبی) می توان کفت درآن ازهمه صنفی حضورداشته اند ودارند که بسیاری ازآنان قدمتی چند ده ساله دراین محل دارند ازقنادی های لادن وگواهی وکامران یزدی و... که ازقدیمی ترین قنادی های تهران هستند گرفته تاظروف کریه ای صداقت وابوالصدق و...

    یکی از اهالی میگفت که حدود شصت سال پیش در محله اعیانی امیریه که بازاریان تهران در آن منزل میگرفتند، کوچه ای بود که به کوچه صد تومانی معروف بود. یعنی ثروتمندان تهران که توانایی خرید خانه های یک هزار ریالی داشتند در آن محله زندگی میکردند و گرانی خانه های این کوچه ضرب المثل شده بود.امروز اگر به گدای خیابانی هزار ریال کمک کنیم، باید منتظر اخم و ناراحتی وی نیز باشیم.


امروزه مي توان  موتور سيكلت فروشی ها ی بسیار ازچهارراه گمرک تا حتی کمی بالاتراز چهارراه معزالسلطان لبنیاتی های بسیار که حتی دریک خیابان صد متری می توان ده باب ازآنها را مشاهده کرد،کارت فروشی وچاپخانه،قاب سازی،لوازم ورزشی وبسیاری دیگر ازصنوف رامشاهده کرد.    این راسته از خیابان امیریه تا چهارراه گمرک در ۱۵ سال اخیر بورس موتور سیکلت و قطعات آن شده است و کارخانه‌های معتبر داخلی نیز در این منطقه‌شعبه‌هایی دارند.درگذشته سه سینما دراین محل وجودداشته سینما فلور،سینما ری وسینما ستاره که آخري  اخیرا تخریب شد و دوتاي بقيه نيز مدتهاست كه دیگرفعال نیستند .

 

این محل دارای دومرکز عرضه ی میوه وتره بار درخیابانهای شهید معیری وشهید مدرس است که توسط شهرداری منطقه وبه درخواست اهالی محل احداث شده است.علاوه براین یک فروشگاه زنجیره ای اتکا نیز دراین محل وجود دارد که مردم محله به راحتی می توانند مایحتاج خود را از این مراکز تهیه کنند.

مردم محله اميريه امروز غالبا ازطبقه ی متوسط ومتوسط بالا می باشند. ساختمانهای قدیمی کاملا سنتی وحتی خانه های کاهگلی وزورخانه وسقاخانه که درنقاط دیگر کمتر به چشم می خورد دراین ناحیه قابل رویت است .خانه های قدیمی با متراژهای زیاد امروزه دیگر با ساخت وسازهای بسیاری که درآنها صورت می گیرد به آپارتمانهایی با تعداد واحدهای بسیار تبدیل می شوند که میزبان بسیاری ازمهاجران دیگر محلات غالبا جنوبی تر نسبت به محله ی امیریه هستند .اکثریت اهالی کاسب هستند و از وضعیت مالی نسبتا خوبی برخوردارند و اين با توجه به بافت فرسودة محله قابل توجه است .در واقع سرماية اجتماعي موجود در محله و بزرگي خانه ها و نزديكي به منطقة مركزي تجاريو بازار مانع شده كه بسياري ازساكنان كه شغل آزاد دارند و بازاریهستند به محله هاي آبرومند و خوش آب وهواتر شمال شهر مهاجرت كنند.آنها محلة خود را دوست دارند و اين در تهران يك ثروت است كه بايد از آن در جهت اجياي محله وساختمانهاي فرسودة آن بجاي  تخريب بافت همراه با نابود سازي بخشي از تاريخ و فرهنگ شهري اين سرزمين استفاده كرد .

تصور عمومي بر اين است كه درصد آذري زبانان در اين محله بالاست.يكي از اهالی محل که بیش از10سال است درکوچه ی شهید میر کمالی (گنجه)سکونت دارد  مي گفت: "زمانی که وی به این محل آمده  بود کمتر صدای کسی حتی دراین کوچه شنیده می شد ولی امروز کمتر زمانی را می توان شاهد بود که در کوچه اتوموبيلي رفت وآمد نکند و رفت وآمد اتوموبيل ها باعث شده که برخلاف سنت محلات قدیمی شهرتهران کودکان و نوجوانان کمتردرکوچه ها مشغول بازی باشند .

 

13- اتوبان کودک

 

ازنظر مراکز تفریحی دراین محله روزگاری مکانی به نام اتوبان کودک وجودداشت که با دارا بودن وسایلی چون چرخ وفلک وقطار محل بازي بچه هاي محله بود.ولی متاسفانه مدت زيادي  است که درب "اتوبان کودک" بسته شده وبسیارکم دیده می شود که خانواده ای به خصوص ازمنطقه ی مرکزی محله امیریه به پارک تقریبا تازه تاسیس رازی جهت تفریح مراجعه نمایند وبرخی ازآنان نیز به میدانگاهی وسط میدان منیریه رفته وبا حضوردراین محل به گذران اوقات فراعت خود می پردازند.

در اين محله  مدارس دخترانه ی پیام قرآن، محمودزاده، هفت تیر(مطهری)،اقبال آشتیانی و عروۃ الوثقی  ومدارس پسرانه ی حضرت ابوالفضل،علامه ی طباطبایی وعماریاسریوجود دارد وبا وجود این مراکز به محلات اطراف خود خدمت مي دهد. اما محله از کمبود مراکز تربیتی فوق برنامه دررنج است ووجود مراکزی چون فرهنگ سرا ی ابوسعید ،میقات القرآن کفاف جویندگان برنامه های فرهنگي محله را نمی دهد.

 

14- وسایل ارتباطی

 

به دلیل مرکزیتی که محله درمنطقه ی 11وحتي درتهران ازآن برخوردار است درهمسایگی ایستگاههای متروی امام خمینی ومتروی مولوی ومتروي دانشگاه امام علی (ع) مترو حسن آباد می باشد.خطوط اتوبوس راني راه آهن،ولیعصر،شهید فتحی،شهید سروری،نازی آباد،جوادیه، آذری،شمشیری وبسیاری ازدیگر خطوط ازاین محل می گذرند ودارای خط ویژه ی اتوبسرانی نیز می باشد وبرای رفتن به بسیاری از نقاط  نیز می توان از خطوط تاکسیرانی استفاده کرد.به علت  خط ویژه اتوبسرانی دراین ناحیه ترافیک سواری ووسایل شخصی دربیشتر اوقات سنگین است.

و اين بود اوضاع و احوال محلة اميريه

http://www.iranurbanstudies.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 11:21  توسط atashkadah  | 

آتشکده ها ی روشن جهان

آتشکده ها

در اسطوره ایرانی هوشنگ پیشدادی، کاشف آتش است. آتشکده به نیایشگاه زرتشتیان گفته می‌شود که آتش در جای خاصی از آن قرار دارد و مهمترین نیایشهای دینی در آن و در برابر آتش انجام می‌گیرد.


 
انواع آتش در دین زرتشتی
در آیین زرتشتی آتشی که مانا بوده و از آن نگهداری می شده سه گونه بوده است:
1- آتش دادگاه: این آتش همان آتش آتشدان خانه ها بوده است، مراسم تقدیس نداشته و در صورتی که فرزندان زندگی جدیدی آغاز می کرده اند از این اجاق آتشی بر می داشته و به خانه جدید منتقل می کرده اند.
2- آتش آدران(آدریان، درمهر): این آتش از چهار آتش ترکیب می شده است، آتش اجاق فرماندار محل، آتش اجاق فرمانده نظامی محل، آتش اجاق قاضی محل، آتش اجاق کشاورز محل. ایجاد این آتش یک ماه طول می کشیده و با مراسم تقدیس همراه بوده است.
3- آتش بهرام(ورهرام): این آتش ترکیبی است از 15 آتش زمینی و یک آتش با منشا آسمانی(برق آسمان). آمده است که این آتش باید 1128 بار تطهیر می شده و مراسم تقدیس آن یک سال به طول می انجامیده است. 15 آتش زمینی عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش، پیشوای دین، درویش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطیر، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهمیت به سزایی داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دین همراه شمرده می شده است. شاهان ساسانی پیش از تاجگذاری پیاده به مکانی که آتش ورهرام در آن نگهداری می شد می رفتند و در آن جا تاجگذاری می کردند.

سه آتشکده معروف
زرتشتیان آتش های سه گانه خویش را به اسطوره ها می رسانند و می گویند که سه آتش، در پشت گاو اساطیری سریشوک Srishok  در دوره ی تهمورث نگهداری می شد.
در زیر نام آتشکده به پهلوی ، جایگاه، کوه نزدیک به آن و طبقه‌ای که از آن استفاده می‌کردند، آمده است:
آتش فرنبغ(Faranbag)، کاریان، کوه خورهمند، موبدان
آتش گشنسب(Gushnasp)، شیز، کوه اسنوند، جنگجویان
آتش برزین مهر(Burzenmihr)، ریوند، کوه ریوند(شمال غرب نیشابور)، کشاورزان.

 آتشکده  یزد:



 

آتشکده های روشن :

۱.یزد                           ۲.شریف آباد                 ۳. مزرعه کلانتر                     ۴. حسن آباد

۵. اله آباد                     ۶. نصرت آباد                 ۷. نرسی آباد                       ۸. مریم آباد

۹. رحمت آباد               ۱۰. قاسم آباد               ۱۱. خرمشاه                         ۱۲. کوچه بیوک

۱۳. اهرستان               ۱۴. خیرآباد                   ۱۵. زین آباد                          ۱۶. چم

۱۷. مبارکه                   ۱۸. تفت                     ۱۹. جعفرآباد                         ۲۰. تهران

۲۱. اصفهان                 ۲۲. کرمان                    ۲۳. شیراز                       ۲۴. هندوستان

۲۵. باکو                      ۲۶. پاکستان


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 11:14  توسط atashkadah  | 

عکس هایی از مناطق زرتشتی نشین یزد

Overall view of Atash Bahram, Yazd, Iran. Note different entrance layout
Overall view of Atash Bahram, Yazd, Iran. Note different entrance layout
Credits: photographer unknown
Atash Behram, Yazd, Iran
Atash Bahram, Yazd, Iran
Credits: Various - photographer unknown. Currently at Wikipedia

Additional images. Precise location or identification unknown:

Fire temple in Mahale-ye Yazd. Note woman caretaker at far wall
Fire temple in Mahale-ye Yazd. Note woman caretaker at far
wall and drawing of Cypress on the upper wall above door.
Image Credit: Annahita Farudi & M. Doustdar Toosarvandani
(?) Entrance to an Atash Varharam (Bahram), Yazd
(?) Entrance to an Atash Varharam (Bahram), Yazd
Identified as such by plaque above the door
Image Credit: Fotopages

Detail of Cypress motif above door in temple (see above)
Detail of Cypress motif above door in temple (see above).
Image Credit: Annahita Farudi & M. Doustdar Toosarvandani
Cypress motif in a Yazdi home
Cypress motif in a Yazdi home
Image Credit: Horizon at Flickr

(?) Wall of the Atash Varharam (Bahram)
(?) Wall of the Atash Varharam (Bahram)
Image Credit: Fotopages
(?) Wall of the Atash Varharam (Bahram)
(?) Wall of the Atash Varharam (Bahram)
Image Credit: Fotopages

Dakhma

Disused tower in Yazd, Iran. In the foreground, are the khaiele, buildings belonging to individual communities and used for monthly remembrance prayers
Disused tower in Yazd, Iran - view from the ground

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 7:59  توسط atashkadah  | 

جستاری بر پیشینه تاریخی تشان(بخش مرکزی بهبهان)

بخش مرکزی شهرستان بهبهان یعنی تشان که از نظر موقعیت جغرافیایی – تاریخی و دیگر ویژگی های خاص خود در شهرستان بهبهان می درخشد ، در فاصله 30 کیلومتری شمال بهبهان واقع شده که از شمال محدود است به تنگ بَن ، تل ریش ، بجک ، کوه حاتم با ارتفاع بیش از 2100 متر مرزهای ایلات طبیعی و بهمئی ازجنوب به رشته کوه بدیل و حومه ی بهبهان . از غرب به قسمتی از فرمانداری جدید التأسیس بهمئی گرمسیری ( لیکک ) و رشته کوه وِرزرد با ارتفاع بیش از 785 متر از سطح دریا . خاک تشون بصورت مثلثی است که در رأس آن ناحیه بال اوی ( بال آبی ) در شمال و قاعده ی آن با شیب ملایم به طرف پیرآباد و رودخانمه کم آب آن تا روستای آهنگران ادامه دارد . ضلع غربی رودخانه ایست که از ناحیه قلات (کلات ) بهمئی و چشمه سارهای ناحیه لیکک از روستاهای سرجوشر ( سر جوی شهر ) گذشته پس از پیوستن به رودخانه که آب که از پیر آباد می گذرد قسمتی از زمینی های حومه بهبهان را مشروب نموده بالاخره به رودخانه ی فارون می ریزد . ضلع شمال شرقی آن آب های تنگ بن است که قسمتی از نیازهای کشاورزان اهالی را تأمین می نماید .در مرکز تشون نزدیک بقعه امام زاده مشهد چشمه آب خروشان شیرینی است که در شکوفایی کشاورزی تشون ازاهمیت خاصی برخورداراست روی هم رفته خاک تشون ازبرکت چشمه سارها و آب های فراوان آن از نظر کشاورزی بخصوص مرکبات ، غلات ، برنج ، گندم و حبوبات و سیفی جات و غیره ، غنی و موجبات رونق اقتصادی منطقه شده است. روستاههای تشان به ترتیب عبارتند از بال اوی (بال آبی) شهرک طالقانی – سر جوشر (سر جوی شهر ) –اولش (آبلش) مشهد ، مسیری ، چهار دهی ، شاه غالب ، تا کایید یها ، پیر آباد ، حیات آباد ، آهنگران هم خود را در روستاههای تشون میدانند . با توصیفی که از وضعیت جغرافیایی آن عرضه شد تشون از نظر گردشگاهی به خصوص در فصل زمستان و بهار بسیار جالب و دیدنی است .

 

پیشینه تاریخی :

 

در خصوص نام تشان (تشون) داستان های بسیاری برسر زبان ها است ، با توجه به پیدایش گور شاهزاده عیلامی کتین (کیدین) هوتزان و قدمت آن به هزاره دوم پیش از میلاد مسیح و ارتباط تنگاتنگ آن با شهر ارگان (ارجان) و وضعیت جغرافیایی آن از نظر خاک و آب منطقه تشان نیز هنگام و همگام با ارگان آباد و از نظر اقتصادی – اجتماعی شکوفا بوده است تا جایی که آثار به جای مانده در ناحیه کلگه زار و اطراف آن به تحقیق نشان از این گفتار است . وجود آتشکده قباد در ارگان و آتشکده خیرآباد (چهار طاق) به شماره 371 ثبت آثار باستانی و اهمیت آب در ایران و باستان به خصوص در دوران زردشت ماد ، هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی و وجود معابد اناهیتا الهه آب برفراز کوه های اطراف آن که به نام قلعه دختر معروف است این گمان را خلق کرده که نام تشان از آتش و وجود آتشگاه یا آتشکده گرفته شده است . گفته می شود که نمرود پادشاه بابل ابراهیم خلیل (ع)را در این مکان در آتش افکنده گرچه این افسانه درباره ی شهر «اور» که در این زمان باغملک ایذه خوانده می شود برسر زبان هاست . البته روستای دیبور (اُور) نیز در نزدیکی رامهرمز برسر راه بهبهان به همین نام و داستان نیز بیان می گردد. طبری در تاریخ خود به نام تشان اشاره کرده که اردشیر بابکان (ساسانی) پس از دستیابی به سرزمین های خوزستان از ین سامان گذشته و ه پارس رفته است . محمد جریر طبری در الرسل و الملوک تزجمه ابوالقاسم پاینده جلد دوم صفحه 583 می نویسد آنگاه سوی فارس باز آمد و آهنگ پیکار نیروفرشاه اهواز کرد و از هرمزگان سوی ارگان و سار و طاشان (تشان - تشون) شد ، پس به سرق رفت و از آنجابا جمعی از یاران خویش به نشست و برکنار رجیل فرود آمد و شهر را به گرفت و شهر سوق الاهواز را بنیاد نهاد و با غنیمت فراوان سوی پارس بازگشت . محمد میرک بن مسعود حسینی در کتاب خطی ریاض الفردوس که در کتابخانه انجمن آسیایی بریتانیا (انگلستان) نگهداری می شود در صفحه 12-11 آن می نویسد ، قصبه تشان از مستحدثات شاهپور اول و به دهدشت و بهبهان هر دو مقاربت دارد بعضی بنای آنرا به قباد بن فیروز ساسانی منسوب می سازندو برخی ین قول را ضعیف شمرده اند. در قدیم الایام شهری معمور بوده و به خوبی ها و انواع بودنی ها آراسته و پیراسته بروزگار ملاحده اسماعیلی خرابی تمام به حال آن بلده را یافته ، هوالیش گرم و آبش از چشمه ایست که منبعش در قریه مزکور است ، لیمو و ترنج بوفور در آنجا به حاصل آید.

 

 بارون دُوبدو دیپلمات و سیاح روسی عضو انجمن سلطنتی جغرافیای لندن که در رشته تاریخ باستان مشرق زمین در انگلستان به تحصیلات عالی پرداخته بود در زمان محمد شاه قاجار وحکومت میرزا قدما طباطبایی بهبهانی به سال 1253 هجری قمری به هببهان آمده بود رای دیدن پیکرهای سنگی و آثار زیبای دوره اشکانی (الیمایی) به تنگ سروک (سولک)از تشان گذشته درباره آن چنین می نویسد . آثارخانه ها ، بازارها ، ارگها و حمام های متفرق در هر سمت و درختهای کهن سال با شکر ، حکایت از آن دارد که اینجه در ایام حکومت اتابکان لر بزرگ شهری وسیع و با منظر بوده است . معهذا برطبق روایت رایج در میان مردم محل تشان جایی است که «نمرود»صیاد قدرتمند پیش از مسیح ابراهیم (ع) را در کوره ی سوزان انداخته است در تایید این روایت نام تشان مقتبس از آتش را دلیل می آورد.

 

دکتر احمد اقتداری استاد دانشگاه تهران که مولف کتب و مقالات بسیاری است در سفرنامه خود که در سال 1356 از منطقه تشان و باز مانده های آن و آثار کلگه زار دیدن کرده می نویسد که آثار شهر کهنه آن همان شهر کهن پیش از اسلام به ز آمد کواذ (به ز آمد قباد) ساسانی است که نویسندگان دوران اسلامی به آن اشاره نموده اند می باشد که جایگاه آن در شمال شهر بزرگ ارگان نشان داده شده بود . در آذر ماه 1335 شمسی که خود تازه به استخدام اداره فرهنگ بهبهان نایل شده بودم جهت افتتاح دبستانی عازم لیکک مرکز بهمئی گرمسیری که در آن زمان زیر مجموعه آموزش و پرورش بهبهان بود با عده ای از اهالی عازم منطقه مزبور شدیم . از راه حومه (حسینی آباد - دودانگه) و روستاهای قنبری گرآب (آب گوگردی) آل طیب به ناحیه تشان رسیدیم از حیات آباد خلیفه ، آثار بسیاری از قلعه ها ، آسیاب ها و دیگر ساختمان های فرو ریخته که حکایت از تمدن بالا و شکوفایی داشت ، در میان درختان انبوه کنار چنان نظر ما را جلب نمود که بی اختیار به پرسش هایی پرداختیم که درباره ی هر یک از آنها داستان ها و حکایت هایی داشتند و نقل می کردند . به روستای مرکزی تشان یعنی مشهد رسیدیم ، پس از کمی استراحت از راه کلگه زار مسیر را ادامه دادیم ، واقعاً کلگه زار (ویرانه) هنوز آثار باستانی و میراث گرانبهای بسیاری را در خود به یادگار و نگهداری کرده بود که کاملاً بررسی و تحقیق دقیقی را طلب می کرد ، گرچه در آن زمان تجربه چندانی نداشتم ولی افسوس می خوردم که بهبهان دارای چه میراث فرهنگی بالایی از اندیشه خلاق گذشتگان بخصوص معماری را در آغوش خود جای داده ، شاید وجود آن همه آثار که تاکنون حفظ شده بود به علت عدم استفاده اهالی جهت احداث جدید ساختمان ها و اماکن مسکونی بودکه جمعیت کم و نبود جاده ماشینی ، آثار مزبور با تمدن ارگان به خصوص مناطق بجای مانده خوییز ، تنگ تکاب ، تنگ شیخ و خیرآباد به طور کلی ، تنگ شیخ و بالنگستان هم خوانی داشت . آثار قلعه ها ، طاق ها ساختمان ها و برج های مخروبه ، آسیاب ها ، تپه های مملو از ابزار و وسایل سفالی به جای مانده هنوز بررسی و کار کارشناسی علمی ویژه ای را طلب می نماید که امید است انجام گیرد. ادامه دارد.

در ادامه این تحقیق کلیسای تشان واقع در روستای کلگه زار مورد بررسی قرار میگیرد...

 

 

منبع: http://tashon.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 7:49  توسط atashkadah  | 

آتش‌ورهرام عَدَن ‌‌والا، آتش زرتشتیان یمن

آتش‌ورهرام عَدَن ‌‌والا، آتش زرتشتیان یمن

گردآوری و ترجمه از خسرو شهمردان: پارسیان‌هند در کار بازگانی مردمانی بی‌باک و سرشار از استعداد هستند. ایشان در گذشته سواحل دور از هند را در جستجوی راه‌های جدید بازرگانی کاویده‌اند. آنها در بسیاری از این سرزمین‌های دور تجارت‌خانه و مراکز بازرگانی گوناگونی برپا داشته‌اند. یکی از این کانون‌های بازرگانی که در یک دوره‌ی زمانی پایگاهی برای داد و ستد بازرگانان پارسی شده بود، بندر «عدن» در کشور یمن واقع در نوار جنوبی شبهه جزیره عربستان است. زمانی «عدن» به‌مانند بندر «سنگاپور» به‌ خواست انگلیسی‌ها بندر آزاد بازرگانی شده بود. «عدن» مانند یک پل بازرگانی دریای سرخ و کانال سوئز را به آب‌های گرم خاور پیوند می‌داد. این جایگاه عدن، چشم‌انداز بازرگانی خوبی را پیش روی بازرگانان پارسی قرار داده و شوند آن شده بود تا بسیاری از ایشان راه بندر عدن را در پیش گیرند.

کم‌کم شمار پارسیان در بندر عدن رو به فزونی نهاد، چنان‌که در سال 1886م شمار آنها به 1300تن رسیده بود. ایشان در کنار ساخت مراکز بازرگانی و خانه و زندگی برای خود از ساخت دربمهر و نیایش‌گاه نیز غافل نبودند. از خیراندیشی خانواده «کاووس‌جی دینشاه» (:Cowasji Dinshaw) درمهر عدن ساخته و در روز انارام و اسفندماه 1886م آتش‌ورهرام به همت دستوران در سینه‌ی آن تخت‌نشین شد. این آتش ورهرام در نزد پارسیان عدن به «آتشکده کاووس‌جی دینشاه عدن والا» نامور شد. خانواده «کاووس‌جی دینشاه» برای مسلمانانی هم که در بندر عدن برای پارسیان کار می‌کردند، مسجدی بنا کردند که به «مسجد کاووس‌جی» نامور شده بود. پارسیان در کنار برپایی آدریان، دخمه‌ای نیز برای خود ساخته بودند که آثار این دخمه هنوز هم در حومه‌ی بندر عدن مشهود است. چهل‌ونه سال پس از ساخته شدن آدریان عدن والا، ساختمان آن فرسوده شد و رو به ویرانی نهاد. بازهم خانواده «کاووس‌جی دینشاه» کمر همت گماردند و ساختمان آتش‌ورهرام را بازسازی کردند.

(ساختمان آتش‌ورهرام عَدَن والا در بندر عدن، یمن جنوبی 1886 – 1976م)

دهه‌ی شصت میلادی همزمان است با جنگ‌های اعراب و اسرائیل، بسته شدن کانال سوئز، دوپاره شدن کشور یمن و ظهور رژیم کمونیستی به‌سال 1967م در پاره‌ی جنوبی این کشور. با برقراری رژیم کمونیستی ادامه کسب و بازرگانی برای پارسیان ناممکن شد. گروهی از ایشان به هند بازگشتند و گروهی راه انگلستان و کانادا را در پیش گرفتند. اما نکته‌ای بود که پارسیان را غمگین ساخته بود. رژیم کمونیستی مکانهای دینی آنان چون دخمه و آتشکده و حتی مسجد کاووس‌جی را مایملک دولتی اعلام کرده بود. دستوران پارسی در ابتدا تصمیم گرفتند که آتش‌ورهرام عدن والا را به یک درمهر در ایران یا انگلستان انتقال دهند اما در نهایت قرار بر آن شد که آذر آتشکده را با خود به هند برگردانند. در این میان رژیم کمونیستی یمن جنوبی مرتب برای ایشان مانع تراشی می‌کرد، پارسیان دست به دامان وزارت خارجه هند و سپس نخست‌وزیر هند، خانم «ایندرا گاندی» شدند تا ایشان به نحوی بر رژیم چپ‌گرای یمن فشار وارد کنند. حتی «چاوان»(:وزیر خارجه هند) در اجلاس غیر متعهدها به‌طور مستقیم مساله انتقال آتش‌ورهرام پارسیان یمن به هند را با زمام‌داران یمن جنوبی مطرح ساخت و آن را خواست دولت هند دانست. در نهایت رژیم کمونیستی یمن‌جنوبی به خواست دولت هند و پارسیان ساکن عدن تن در داد و به ایشان اجازه داد که آتش‌ورهرام آتشکده عدن‌ والا را با خود به هند ببرند.

این تصمیم شوند شادی و سرور پارسیان باقی مانده در عدن شد. ایشان با مشکلی دیگر نیز روبرو بودند و آن حمل آتش‌ورهرام به سرزمین هند بود. در دستورات مذهبی به‌ویژه در کتاب «دین‌کردي حمل آتش‌ورهرام با کشتی و بر روی گستره دریا توصیه نشده است، راه زمینی نیز بسیار دور و ناامن بود و لازمه‌ی آن گذر از صحرای عربستان و شهر‌های مقدس مسلمانان بود. پارسیان یمن پس از مشورت با «ژنرال سام مانکشاه» رئیس‌کل ستاد مشترک ارتش هندوستان که یک پارسی است، تصمیم جسورانه‌ای گرفتند و آن حمل آتش‌ورهرام با هواپیما از عدن به بمبئی بود. با هواپیمایی ملی هند در این باره تماس گرفته شد و آنها آمادگی خود را برای در اختیار گذاشتن یک پرواز چارتر به این منظور اعلام داشتند. شاید تا آن زمان هواپیمایی هند هرگز مسافری تا این حد ویژه نداشته است. برای آن پرواز، هواپیمایی ملی هند یک خلبان باسابقه زرتشتی را انتخاب کرد. گروه تعمیرات شرکت هواپیمایی هند زیر نظر یک مهندس زرتشتی شاغل در شرکت، به‌نام «n.s.mistry» به طراحی و نسب یک محفظه‌ی ویژه از جنس آلومنیوم در درون یک فروند هواپیمای بوئینگ 707 به‌منظور حمل بی‌خطر آتش پرداختند.

دیگر زمان آن فرا رسیده بود که آتش ورهرام و اندک ‌شمار پارسیان باقی مانده در عدن به‌سوی هند مراجعت کنند. جت ایرایندیا نیمه‌شب در فرودگاه عدن نشست. پارسیان و دستوران که چشم انتظار هواپیما بودند، بی‌درنگ بدون آن‌که موتورهای هواپیما را خاموش کنند، آتش‌ورهرام را به فرودگاه رسانده، به هواپیما انتقال دادند. این ماجرا برای اولین‌بار در تاریخ هوانوردی ثبت شد که آتش زنده را با هواپیما حمل کردند. هواپیما چهار ساعت بعد مقارن هفت بامداد در فرودگاه بمبئی در میان هل‌هله و شادی گروه پارسیان و هندی‌هایی که برای پیشواز آتش‌ورهرام آمده بودند، به زمین نشست.آتش‌ورهرام را به وسیله‌ی یک اتوبوس از مسیر «بزرگ‌راه پونه» به ساختمانی که برای آن در ناحیه «لوناوالا» ساخته بودند، انتقال دادند.


(آتشکده عَدَن والا در لوناوالای هندوستان)

پارسیان هند ساختمان جدید آتش‌ورهرام در «لوناوالا» را به یاد آتشکده‌ی عدن، «عَدَن والا» نامور ساختند. چند روز پس از انتقال آتش‌ورهرام به هندوستان و خروج پارسیان از بندر عدن، گروهی از متعصبین مذهبی به تحریک رژیم کمونیستی یمن جنوبی به ساختمان خالی آتشکده زرتشتیان یورش برده و آن را بکلی ویران ساختند...(1)

1: این جستار برگردانی است از انگلیسی به فارسی بر اساس نوشتاری پیرامون همین موضوع که در ویژه نامه سال نوی پارسی(نوروز) روزنامه «جام جمشید» به تاریخ یکشنبه 16 اوت 1998 در بمبئی به چاپ رسیده است.

بر گرفته ازhttp://01.mydvb5.org/t61955.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 7:47  توسط atashkadah  | 

آتش زرتشت جنبه اخلاقی ومعنوی داشته است

در مراسم دینی زرتشتیان، آتش بزرگﺗرین عامل است. آتش از زمان قدیم در زندگی و عبادات قوم هند و اروپایی عامل مهمی محسوب میﺷده است، ولی زرتشت به آن جنبهﻯ اخلاقی و معنوی داد و آن را علامت و نشانهﻯ زندهﺍی از پاکی و طهارت دانست.[1]

 آتش در کتاب اوستا به صورت آتَر و آثر[2] و در فارسی میانه به گونهﻯ آدور[3] و آتَخش آمده است. و واژهﻯ بهرام در اوستا به صورت ورثرغنه[4] به معنی پیروزی است و در فارسی میانه وَهرام، وَرَهرام و وَرَهران گفته میﺷود. و او در دین زردشتی ایزد جنگ و پیروزی است.[5]

 

سه آتش مقدس در آیین زرتشتی

در حال حاضر سه آتش مقدس در بین زرتشتیان وجود دارد که بر حسب درجه و احترام به ترتیب عبارتند از: آتش بهرام، آتش آذران، آتش دادگاه. آتش بهرام قرنﻫا مقدسﺗرین آتش به شمار میﺭفته و به «پادشاه پیروزگر آتشﻫا» ādurān pādixša pērōzgar موسوم است. شکوه و فر این آتش است که با دروغ و تباهی میﺟنگد و بدون حفاظت این آتش برای هیچ بهدینی زندگی در روی زمین میسر نیست.[6]

از این گذشته، عالیﺗرین درجهﻯ آتش، یا همان آتش بهرام بنا به دو متن پهلوی، دینکرد و روایات پهلوی، این قدرت را دارد که تمامی ایزدان را جلب کند. آتش بهرام دَرِ ارتباطی میان زمین و آسمان است. زمانی که ایزدان مینوی به گیتی میīیند، ابتدا و پیش از بازدید از اماکن دیگر، به نزد آتش بهرام میﺭوند. [7]   

 

اهمیت و جایگاه خاص آتش بهرام در سنت زرتشتی

پارسیان آتشکدهﻫای بزرگ را آتش بهرام گویند که در برابر آن آدران یا آذران یا آگیاری به آتشکدهﻫای کوچک اطلاق میﺷود.[8]

در اوستا، یسنه (17 بند 11)، از پنج نوع آتش نام برده شده و به هریک جداگانه درود فرستاده شده است که نام نخستین آنها «بِرِزی سَوَه[9]» به «بلند سود» ترجمه شده و در تفسیر فارسی میانه بهﻧام عمومی آتش بهرام خوانده شده است.[10]

در کتاب گزیدهﻫای زادسپرم آمده: «بلند سود نیز در آسمان است، آن فره که جایش در آتش بهرام است...» و خویشکاریﻫای او چنین برشمرده شده است: با دروج(=دیو) مینوی ستیز کردن، زدن و سوختن پری پیکرانی که از دریا برآیند و روشنان (=ثوابت) را با گند و آلودگی دشمنی ورزند و با جادوگری آفریدگان را تباه کنند و زدن و شکست دادن جادو و پری و اساساً پاسبانی کردن خفتگان در شب و با سروش[11] پرهیزگار یار بودن.[12]

به عقیدهﻯ مزدیسنان، آتش بهرام از شکوه خاصی برخوردار است، و مزدیسنان در پناه او در روی زمین زیست میﻛنند. در کتاب صد دَرِ نثر دَرِ سی و نهم آمده: «اگر آتش بهرام نهﺑودی، هیچﻛس از شهری نهﺗوانستی شدن، زیرا که از خورَه[13] (=فر) آتش بهرام است که در راهﻫا، کسی به کسی زیادتی نهﺗواند کردن....» و در دَرِ دوم آمده: بر آتش بهرام هیزم و بوی نهند، چنانکه باد بوی آن به برد و دیو فرار کند زیرا از فر آتش ورهرام است که زندگی میﺗوان کرد. در کتاب صد دَرِ بندهش آمده: اندر دین گوید که هر جای که بهدینان، بسته کُستیان[14] نشینند، باید که آتش بهرام، در آن شهر و جایگاه باشد، چه آتش بهرام همﭼون پاسبانی است که آن جایگاه را از همهﻯ آفتﻫا و بلاها نگاه میﺩارد.[15]

 

انتساب این آتش به بهرام! چرا؟

در چرایی انتساب این آتش بزرگ به بهرام، متون فارسی میانهﻯ متاخر نشان میﺩهند که همهﻯ آتشﻫا را جنگجویانی میﺩانستند که نه فقط در سطح مادی و به صورت مقابله با تاریکی و سرما، بلکه به صورت مینوی و مقابله با نیروهای شر، به سود آفرینش فزونیﺑخش میﺟنگند. از اینﺭو طبیعی میﻧماید که بزرگﺗرین آتش را به «پیروزی»، با روحیهﻯ دلیری و امید اختصاص دهند؛ و بدینﺳان به آسانی درک میﺷود که چرا هنگام عزیمت به نبرد با بیﺩینان، اخگرهایی از آتش بهرام را پیشاپیش سپاه، زردشتیان حمل میکردند.[16]

 

چگونگی فراهم کردن آتش بهرام و مراحل تهیه آن

آتش بهرام فراوردهﻯ جمعīوری، پاکﺳازی و تبرک شانزده آتش مختلف زمینی است که برای اهداف گوناگون استفاده و در اثر آن کم و بیش آلوده شده است.

 

تهیه این آتش از ترکیب شانزده آتش دیگر!

این آتش را که بایستی ترکیبی از شانزده آتش متفاوت باشد را میﺗوان بنابر فرایندهایی که در موردش بهﻛار میﺭود، به سه دسته تقسیم کرد:

دستهﻯ اول آتشی است که ناشی از سوختن یک لاشه است و آتشی بیﻧهایت ناپاک است و باید توسط یک غیر زرتشتی و با رویهﺍی بسیار خاص جمعīوری شود: ملاقهﺍی مشبک که با مواد قابل اشتعالی چون چوب صندل یا کندر پر شده است، بر فراز آنچه از هیزم مخصوص آتش زدن مرده باقی مانده نگاه داشته میﺷود. شعلهﻯ آتش نبایستی مستقیم به مواد داخل ملاقه برسد، بلکه بایستی این مواد در اثر حرارت آتش شعلهﻭر شود. از آتش گرفتن این مواد آتشی تازه بهﺩست میīید. این فرایند 91 بار تکرار میﺷود؛ عملی که در خلال آن اورادی را نیز میﺧوانند. آتش پاک شده، در یک آتشدان نگهداری شده و با دقت خاص آن را شعله ور نگاه میﺩارند.

آتشﻫای دستهﻯ دوم و سوم ناپاک نیستند. دستهﻯ دوم از آتش پیشهﻫای گوناگون، از کوزهﮔری، تا چوپانی (سیاههﻯ آن در طول سالﻫا تغییر کرده است) و آتشی که در اثر آذرخش است، تشکیل میﺷود، گفته میﺷود این آتشﻫا خنثی هستند.

دستهﻯ سوم به شانزدهمین گونهﻯ آتش مربوط میﺷود، که نه آلوده است و نه خنثی، بلکه تا حدی مقدس است، زیرا آتش خانهﻯ یک پارسای زرتشتی است. پس از پاک کردن آتش با 40 احتراق پیاپی دو دسته آتش دیگر، یکی به کمک اصطکاک سنگ آتشﺯنه، و دیگری به کمک تکهﻫای چوب، به آن افزوده میﺷود. آتشﻫا یکی میﺷوند و روند 44 احتراق دیگر را میﮔذرانند تا شاید عمل امتزاج کامل شود.

روندهای مذکور به دست افراد معمولی صورت میﮔیرد، سپس دو موبد آنﻫا را از آغاز تا انتها تکرار میﻛنند. سرانجام همهﻯ شانزده آتش برای متبرک شدن آمادهﺍند.

 

تقدیس آتش توسط موبدان در طی بیش از سه سال!

عمل تبرک که به مانند قبل توسط دو موبد انجام میﮔیرد، عبارت است از گردآوری بخشی از هر آتش و خواندن یسنا و ویدیوداد بر آنﻫا. این آیین، یکﺑار در روز به تعداد دفعاتی که پاکﺳازی صورت گرفته و به احترام ایزدی که آن روز به نامش است انجام میﻳابد. از آنﺟا که این آیین برای 16 گونهﻯ آتش تکرار میﺷود، در صورتی که دو موبد آن را انجام دهند 1128 روز به طول میﺍنجامد.

اعمال پایانی به مراتب سادهﺗر هستند. در اولین روز از روزهای گاهانی، یعنی پنج روزی که سال را آن هم بعد از گذشت 12 ماه 30 روزه کامل میﮔرداند، 16 آتش با هم به یک آتشدان آورده میﺷود. سرانجام آتش را چهار موبد در حالی که چتری بالای آتش دارند و در جلوی آنان موبدانی با گرز و شمشیر در حرکت هستند با مراسم پرشکوهی به آتشکده برده و در آنﺟا در اتاقی که قبلاً با خواندن یسنا و ویدیوداد به مدت سه روز متوالی تبرک یافته به تخت میﻧشانند. تخته سنگی که مجمر آتش بر آن قرار دارد، و محلی که پنجﺑار در روز به آتش دمیده میﺷود و جایگاه همیشگی نگهداری از آن است، تخت شاهی نامیده میﺷود و تاجی بر فراز آن آویزان است.[17]

پس از آنکه مراسم تختﻧشین به اتمام رسید موبدان چند عدد از شمشیرها و گرزها را به دیوار حریم آتش آویزان میﻛنند تا اولاً نشانی از جنگ دائمی بر ضد بدی باشد و ثانیاً در مواقع لزوم در محافظت و دفاع از آتش بهﻛار آید. و در هر یک از گوشهﻫای اتاق زنگی برنجی به زنجیر میīویزند تا در هر یک از پنجﮔاه شبانهﺭوز، هنگام خواندن سرود، آن را به صدا در آورند.[18]

 

نگهداری از این آتش

آتش بهرام باید همواره حتی در شب با شعلهﻫای درخشان و فروزنده بسوزد. مراسم و عبادات خاصی برای احترام و بزرگداشت آن به عمل میīید و در آغاز هر پنج گاه چوبﻫای خوشبو داخل آن سوزانده میﺷد. فقط موبدی که از هر لحاظ حائز صلاحیت کامل باشد میﺗواند وارد حریم آن آتش شود و فقط ادعیه و نیایشی که مربوط بدان آتش است باید در جوار آن از حفظ تلاوت گردد. بهدینان و موبدان معمولی فقط میﺗوانند آتش بهرام را از میان پنجرهﻫای مشبکی که در دیوار حریم آتش قرار دارد ببینند و از همانﺟا ادعیه و نیایش خوانده و چوبﻫای صندل خوشبو نثار کنند.[19]

 

لزوم حضور آتش بهرام در هر منطقه

طبق سنت زردشتیان، هریک از حوزهﻫای بهدینان باید آتش بهرام داشته باشد. بعضی از دستوران معتقدند که فقط یک آتش بهرام باید باشد؛ چه آن شاه است و چند پادشاه در اقلیمی نگنجند. در ایران مدتﻫا قبل، که تاریخ آن معلوم نیست،دو آتش بهرام در یزد و تهران برپا گردیده است. در هندوستان هشت آتش بهرام شعلهﻭر است.یکی از مهمﺗرین آتشﻫای بهرام، آتشکدهﻯ نوساری است که تقریباً هفتصد سال از بنای آن میﮔذرد.[20]

سه آتش اصلی ایرانیان باسان یعنی آذر فرنبغ، آذر گشنسپ و آذر بُرزینﻣهر از نوع آتش بهرام هستند.[21]    



[1] - بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ دیانت زرتشتی؛ فریدون وهمن؛ تهران، نشر ثالث، 1389، چاپ دوم، ص122

[2] - ātar , āөr

[3] - ādur

[4] - vərəөraghna

[5] - عفیفی، رحیم؛ اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشتهﻫای پهلوی؛ تهران، توس، 1383هﺵ، چاپ دوم، ص 404 و 461

[6] - بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ پیشین؛ ص 145

[7] - گیمن، دوشن؛ دین ایران باستان؛ رویا منجم، تهران، نشر علم، 1385، چاپ دوم، ص 116

[8] - اوشیدری، جهانگیر؛ دانشنامه مزدیسنا، تهران، نشر مرکز، 1371هﺵ، چاپ اول، ص 61

[9] - bərəzi.savah

[10] - دوستخواه، جلیل؛ اوستا، تهران، انتشارت مروارید، 1388، چاپ چهاردهم، جلد دوم، ص 895

[11] - ایزد فرمانبرداری و اطاعت در ایران باستان

[12] - راشد محصل، محمد تقی؛ وزیدگیﻫای زادسپرم؛ تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385، چاپ دوم، صص 51

[13] - xwarrah

[14] - کُستی یا کُشتی که آن را بند دین هم میﮔویند کمربند مقدس زردشتیان است.

[15] - عفیفی، رحیم؛ پیشین؛ ص 410  

[16] - بویس، مری؛ زردشتیان باورها و آداب دینی آنﻫا؛ عسکر بهرامی، تهران، ققنوس، 1384، چاپ ششم، ص 93

[17] - گیمن، دوشن؛ پیشین؛ ص 120-121؛ مولتون، جیمز هوپ؛ گنجینهﻯ مغان، تهران، انتشارت مهتاب، 1388، ص 181-183

[18] - بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ پیشین؛ ص 145؛ مولتون، جیمز هوپ؛ پیشین؛ 183

[19] - همان؛ ص 123

[20] - دوستخواه، جلیل؛ پیشین؛ ص 895؛ بار، کای، آسموسن، مری بویس؛ پیشین؛ ص 123 و 146

[21] - همان؛ ص896

http://www.pajoohe.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 7:44  توسط atashkadah  | 

نور ، روشنایی و آتـش

نور ، روشنایی و آتـش

« آتـش» زیبـا ترین پرتو خداوند با تنـی مینـوی ، که انسـان قادر به درک آن با حواس بشری خود میباشد . پـاک ، روشـن ، زندگی بخش در تمـام اشکال خود ، چه کوچک و چه بـزرگ ، چه در زمین و چه در اوج آسمـان و قلب خورشید . فرایندی پاک و فروزان ، زنده و روشن از گـذر ماده که به سوی مینـو می شتابد و تن پوش گیتی را می سوزاند تا چشم بر مینـو بگشـاید . یـار و یـاور انسان و یـادآور او ،که او نیز باید خویشتن را همچون آتش به اشویی یعنی همان منتهای خواسته اهورائی برساند تا روزی بتواند با سر بلندی همچون آتـش پـاک سر به آسمان بساید و گیتی را با همه دلبستگیهای دلفریبش ترک گفته و حتی خویشتن را از بند جهان دوم یعنی گیتی مینـوی (1) نیز برهاند و از دام و دانه او نیز رها گشته و رو بسوی مینوی مقدس اهورائی نماید و در آن جای گیرد . با رسیدن به انسانیت که اوج خواسته اهـورا مـزدا از انسانی ست که او را آفریده سپاسگذاری ، قدرشناسی و لیاقت خود را به اهـورا مـزدا نشان دهد و ثابت نماید که قدرت درک حقیقت راستین هستی را داشته و لایق پاداش و رسیدن به مینوی مقدس اهورائی بوده است . در اینجاست که باز میتوان ژرف بینی آریایی را در اندیشه پیام آور اهـورا مـزدا به وضوح مشاهده کرد و از اینکه اشـو زرتـشت اینچنین مدبرانه اندیشه های انسانی را رهبری کرده و اینچنین هنرمندانه ژرفنای ماهیت گیتی و مینو را دریافته و او نیز همانندهنجار حاکم بر هستی که در آن کل کائنات گرمی آتـش و نور و روشنایی ستارگان را نقطه پرگار زندگی خویش قرار داده اند ، آتـش این پرتو پاک خداوندی را پرستش سوی و نماد نیایش های خود ساخته و در جان آتش پاکی مینوی اهورایی را احساس کرده بی اختیار اندیشه پاک حقیقت جوی به سوی او کشیده میشود تا از این چشمه شراب هزاران ساله جامی آتشین را به کام اندیشه تشنه خویش بکشاند و از گرمی این شراب عارفانه در راز و نیازهای عاشقانه به درک هستی و حقیقت محض دست یابد .

یک زرتـشتـی همواره به سوی روشنایی ایستاده و نماز خود را به درگاه اهورا مزدا تقدیم میکند ، چنانکه برای خواندن نماز لزوماً به سمت آتش نمی ایستد بلکه رو به سمت روشنایی خورشید یا مـاه نموده و از روشنایی آنها جهت پرستش سوی برای خواندن نماز و سپاس و ستایش اهورا مزدا استفاده میکند و در صورت نبودن خورشید به طرف نور و روشنایی آتش می ایستد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 23:15  توسط atashkadah  | 

نخست از خود، اندازه باید گرفت


فردوسی

محتوای این شعر، در آغاز ِ داستان اکوان دیو درشاهنامه ، ردپائی ازگوهر ِخودِ همین « اکوان دیو » است ، که « خدای شگفتی ، و انگیزنده ِ خود اندیشی انسان، وفطرت یا بُن انسان » بوده است . « اکـه= ئه که » ، که پیشوندِ نام ِ« اکوان» و « اکومن» است ، هم به معنای « شگفتی »، وهم به معنای « دایـه » است .
« شگفتی» ، خرد را به اندیشیدن میانگیزاند، وبه بینش وروشنی ،آبستن میکند، و روشنی وبینش و اندیشه را چون فرزند انسان ، ازدرون تاریک خود ِانسان ، میزایاند . شگفتی، دیدن و تجربه کردن پیدایش ناگهانی چیزی ناشناخته و مجهول ،ازتاریکی است که به رغم بیگانگیش، پذیرفته ودوست داشته میشود . درفرهنگ سیمرغی ، « تـرس از تـاریکـی » وجود نداشت . رفتن رستم به هفتخوان آزمایش، شتافتن به درون تاریکیهاست، تا درست دراین تاریکیها، شگفتی ها را ببیند . درحالیکه ، غارتاریک افلاتون، که سراندیشه افلاتون ازمعرفت برآن بنا میشود ، ترس انگیزاست، و برای رسیدن به بینش ونور، باید زنجیری که انسان را درتاریکی بند کرده است ، بگسلد وازتاریکی، بگریزد ، یا بوسیله « منجی» از« زنجیرتاریکی» نجات داده شود . درحالیکه زال زر، به فرزندش میگوید: تو راه تاریک را برگزین ، تا شگفتی ببینی ، و درپایان چنین راه پرازشگفت است که رستم ، توتیائی راپیدامیکند، که چشمهاراخورشیدگونه میسازد . تجربه شگفتی ها درتاریکی، چشم خورشید گونه را پدید میآورد .
ازاین پادشاهی، بدان، گفت زال دوراهست، هردوبه رنج ووبال
یکی دیرباز آنکه کاوس رفت ودیگر که بالاش باشد « دوهفت»
پرازشیرودیواست و تیرگی بماند برو، چشمت ازخیرگی
تو کوتاه بگزین، شگفتی ببین که یارتو باشد جهان آفرین

به انسان ، آموزه ای و بینشی وفلسفه ای و مذهبی، ارائه داده نمیشود تا برگزیند، بلکه به او سفارش میشود که اگر« چشمی میخواهی که با آن، جهان را میتواند روشن بکند و ببیند » ، راهی که تاریک ولی پر از شگفتی ها ست، بـرگـزیـن ( بهترین گزینش که آزادی خرد را تضمین میکند ، گزینش راه جستجو و آزمودن است ). زال که فرزند خدا یا سیمرغست ( =ارتا ) ، به فرزندش، راه راست و صراط مستقیم را نشان نمیدهد، وبه او یک آموزه دینی یا فلسفی نمیدهد ، بلکه به او سفارش میکند که بهتراست خودت « راه تاریکی که هرگامش ، شگفتی است، برگزینی » تا خودت ، چشم روشن و روشن کننده بیابی . خرد، اگرمیخواهد بسیج شود و بیندیشد، باید راه تاریکی را برگزیند، که درهرگامی چشمش بر شگفتی دیگر، خیره میماند . درست میتوان تفاوت مفهوم « گزینش ِ» زال زر را، ازمفهوم « گزینش ِ » زرتشت میان « ژی » و « اژی » درگاتا ، دراین جا دید . « گزینش» برای زال زر، گزینش راه جستجو درخود آزمائیست ، نه گزینش« ژی = زندگی » ، که برای زرتشت ، کاملا روشن و مشخص و متمایزاست، و نیازبه جستجوئی ندارد . برای زال زر، خدا ، که اصل جوینده است ، یارو جفت جویندگی با انسانست . خردی که « میجوید » ، جفت با اصل جویندگی (= رام ) هست . این خداست که دراوو با او ، میجوید و میپرسد و میآزماید . ازاین رو، ترس ازتاریکی، بی معنا هست .
درهزوارش، معنای « شب» ، « هفت » است ( یونکر) . « شب = شه ف » درکردی ، اینهمانی با سیمرغ ، ابرسیاه وتاریک ( او که دایه وقابله همه کودکان جهانست ، سپس تبدیل به جن نوزادکش میشود !) دارد . دوهفت ، به معنای « شب درشب، تاریکی درتاریکی » است . ای رستم ، فرزند من ، تو دراین راه تیره و تاریکست که چشمت ، به شگفتی ها ، خیره میماند ، دراین راه تاریکست، که درهرخوانی، تو با شگفتی دیگری ، روبرو خواهی شد، و با خرد خودت، باید شیوه برخورد با آن شگفتی را بیابی ، و رستم ، برای یافتن معرفتی که چشم کورشده ِ شاه و سپاهیان ایران( نگهبانان جامعه = حکومت ) را روشن کند ، نیاز به تجربه این شگفتی ها دارد . تو این رسالت را نداری که درپایان بروی ، به شاه و سپاهیانش ، صراط مستقیم و راه راست ( آموزه روشن ) یا یک مذهب وشریعت وفلسفه و یک مشت اوامر و احکام ، بیاموزی . بلکه رسالت تو اینست که چشم هرکسی را ، مانند خورشید ، ازخود ، روشن کنی . سیمرغ ، به کسی، « روشنی ، یا صراط مستقیم و راه راستِ روشن، وحُکم بکـُن و َنکـُن » نمیدهد ، بلکه هرکسی را به هفتخوان خود آزمائی درشگفتی ها میفرستد تا خودش بیندیشد چه میتوان کرد وچه نمیتوان کرد .
ترس ازتاریکی ، با آمدن زرتشت ( ازخودِ گاتا ،آغازمیشود که بینش درتاریکی را به سخره میگیرد ) وچیرگی مفهوم روشنی اش ، بر روانها واندیشه ها چیره شد. ترس ازتاریکی، ترسیدن ازآزمودن و جستجوکردن وترس از « معلق ماندن میان زمین و آسمان و سرگردانی و گمگشتگی» میشود .« ترس ازتاریکی» ، رابطه انسان را با « شگفتی واندیشیدن برپایه شگفتی » وبا « آنچه نواست » ، بکلی تغییر میدهد ، وحتا وارونه میسازد . با ترس ازتاریکی ، « ترس ازنو» پیدا میشود . « نو» ، بیگانه و اجنبی و دشمن شمرده میشود . « آئین سپنج دادن سیمرغی » ، آئینی بود که بیگانه وغریب و آواره و سرگردان یا «هرچیزی نوی » را با آغوش باز، میپذیرفت ، و خویشکاری خود میدانست که برای « بیگانه و آواره و سرگردان و غریب و نو » ، جشن برپا کند .ازاین رو، به زمان گذرا ، سـپـنـج میگفتند ، چون با زمان، هرروز، « نوی » ،پیدایش می یافت ، و باید برای آمدن « زمان نو که ناشناخته است »، جشن گرفت و با « نو» ، دوست شد وبا آن به کردار دشمن ، رفتار نکرد . ازمعانی ، « سپنج » که باقی مانده است ، « یوغ » میباشد . سپنج دادن به غریب و تازه وارد و ناشناس، به معنای « یوغ شدن با غریب و ناشناس و غیر» است . « زمان ، سپنجیست » ، این محتوا را داشت که باید به پیشواز« تازه ها و نوها و بیگانگان و آنان که غیرازما میاندیشند » رفت، و با آنها یوغ شد . درست این احساس مثبت انسان ، نسبت به زمان و آینده، دراصطلاح امروزه « زمان سپنجی» ، واژگونه ساخته شده است .
« ترس ازتاریکی» ، علت برای ترس از آینده شد ، و نفرت از « گذرائی زمان » ایجاد گردید . با ترس ازتاریکی ، رابطه انسان ، با زمان وبا نو، وبا « بیگانه » ، مختل و آشفته گردیدند ، و زمان گذرا یا فانی، وباآنچه نواست واندیشه نو ، ومردمان بیگانه، دشمن وشرّو خطرناک وغیرقابل اعتماد ، شمرده شدند .
ترس ازتاریکی، هنگامی ایجاد میگردد ، که « روشـنـی» ، « غایت زندگی» ویا « معنای زندگی»، و یا « حقیقت زندگی » میگردد ، ونفرت ازتاریکی، وگریختن ازتاریکی ، و چیره شدن برتاریکی( دربندکردن و بدام انداختن )، یا نابود ساختن تاریکی، ضرورت زندگی میگردد. « غایت زندگی » و « معنای زندگی» و« حقیقت زندگی » ، باید ، « روشــن ،» باشند . زندگی ( ژی=گی= زی ) درفرهنگ سیمرغی، جفت جداناپذیر« تاریکی و روشنی باهم » است . هردو باهم، گردونه آفرینندگی را میکشند، وباهم ، بُن زندگی هستند. غایت و معنا و حقیقت ، بُن انسان هستند، و طبعا گوهرشان ، « جفت ازهم ناگسستنی تاریکی و روشنائی » میباشد . غایت و معنا و حقیقت، همیشه شگفت انگیزند . شگفتی ، با تحول تاریکی به روشنائی ( هست شدن ، پیدایش ) و با تحول روشنائی به تاریکی ونهفته شدن تاریکی درروشنی ( ازنو، تخم و بُن شدم ) کاردارد. با آمدن زرتشت ، تضاد آشتی و پیوند ناپذیر ِ « تاریکی با روشنائی»، دراثر همان جدائی و تضاد همزاد ، بر اذهان وروانها، چیره میگردد. غایت و معنا وحقیقت، دربُن ، روشن میگردد .
زندگی، باید روشن ساخته شود، تا معنا ویا غایت ویا حقیقت پیداکند. برای روشن بودن ، باید مستقیم دراین معنا و غایت و یا حقیقت ، ماند و استواربود . اینست که پدیده « دین » ، معنای اصلیش را که « زایش پیاپی ازوجود همیشه آبستن انسان» باشد، ازدست میدهد، و به « ایمان، به یک بینش ثابت » کاسته میگردد .
با متزلزل شدن « آیمان مذهبی » ، فـلـسـفـه ، درتاریخ ، سبزمیشود . تفکر فلسفی ، « ایمان فوق العاده به مقولات ومفاهیم وتعاریف عقلی » دارد . فلسفه، همان ایمان مذهبی را دارد که روشنی ، درتثبیت کردن و« تک معناسازی مقولات و مفاهیم ، و « بریدگی کامل مقولات ازهم ، و مفاهیم ازهم ، و تعاریف ازهم » دراندیشه ، ممکن میگردد . وآنچه را که در عقل وذهن، ازهم ، کاملا بریده و روشن شده ، اینهمانی با واقعیات و پدیده ها و موجودات درجهان میدهد . ایمان به توانائی بیحد این مقولات ومفاهیم و تعاریف ، دراثر، ایمان نا آگاهبودانه به اینهمانی « اندیشیدن، با جهان هستی ، Sein=Denken» است . « ایمان به ارزش مطلق مفاهیم و مقولات» درفلسفه ، جانشین « ایمان مذهبی» میگردد . زندگی، موقعی ارزش دارد که معنای روشن، یا غایت روشن ، و یا حقیقت روشن دارد . گوهر ِ « معنا و غایت وحقیقت» ، مقولات و مفاهیم ِ روشن و ثابت بودن آنانست . بدینسان ،« فلسفه » مانند « مذهب» ، زندگی ( ژی = گی=جی) را که « جفت جدا ناپذیرومتحول بهم ، وآمیزنده بهم ِتاریکی روشنی » است ، متزلزل و آشفته میسازند ، چون گستره های تاریک و روشن زندگی، رابطه جفتی ( یوغی ) خود را درآفرینش زندگی ، به کلی از دست میدهند، و رابطه اضدادی میان آنها، برقرار واستوارمیگردد ، که سپس بطورمفصل ازآن سخن خواهد رفت . زندگی، موقعی «ارزش » دارد ، که معنای روشن ، غایت روشن ، حقیقت روشن دارد . و لی « ارزش » هرچیزی ، بیان « هویت وسیله بودن آن چیز» است . این معنا، یا غایت یا حقیقت ، برترین ارزش را برای زندگی کردن دارد ، درست ، بیان آنست که معنا ویا غایت و یا حقیقت ، وسیله برای زندگی کردن هستند . ولی رابطه « وسیله با غایت » وارونه آنکه ثابت و روشن انگاشته میشود ، یکسویه وثابت نیست . وسیله وغایت، باهم ، رابطه نوسانی ( تاب خوردن ) وموجی دارند . هروسیله ای، با یک ضربه و دریک چشم بهمزدن، نا آگاهبودانه ، وارونه ساخته میشود وخودش، غایت میگردد ، و غایت را ، تبدیل به « وسیله خود » میکند . « وسیله » ، تبدیل واعتلاء به « غایت » می یابد ، و غایت، تقلیل به وسیله می یابد، با هیچ روشی نمیتوان، امکان این نوسان و تحول را ازمیان برد . « حکمت » درادیان نوری، به معنای آنست که الاهشان، دراثر قدرت بی اندازه اش، قادراست وحق دارد، که« شرّ» را به کردار« وسیله » ، به غایت رسیدن به « خیر» ، بکارگیرد . ولی فاجعه این اندیشه ، آنست که دریک چشم بهمزدن ، شرّ که وسیله است ، تبدیل به غایت ( به خیر) میشود ، و « خیر= ایده آل ، ارزشها ، نیکی ها ..» را به کردار وسیله درخدمت خود میگیرد . « حکـومـت » و « احکـام الـهـی» که برپایه این اندیشه « حکمت » ، بنا نهاده شده اند، همه گرفتار این واژگونه شوی ، غایت به وسیله ، معنا به صورت ، خیربه شرّ میشوند . با وعظ و ارشاد و نصیحت وزهد ، نمیتوان جلو این واژگونه شوی را گرفت .
معنای روشن، یا غایت روشن ، یا حقیقت روشن ، تبدیل و تقلیل به خطرناکترین وسائل قدرتمندان و قدرتخواهان ، دراجتماع و درتاریخ می یابند ، که باید درفرصتی دیگر، گسترده شوند . فرهنگ سیمرغی، « روشنی و تاریکی را، جفت همآفرین زندگی » میداند . درفرهنگ سیمرغی ، « معنا » و «غایت » و « حقیقت» ، جفت های روشنی با تاریکی هستند( همزاد به هم چسبیده ، که کاملا برضد همزاد زرتشت باشد ). درتصویر جفت= یوغ = ییما= ... هیچکدام از دوجفت، وسیله ِ دیگری نمیشود . « خیر»، نمیتواند « شرّ » را وسیله رسیدن به خیرسازد ، و این کار را مقدس بداند . درتصویرجفت ( یوغ ) ، اوج روشنی، با اوج تاریکی، باهمند، و به هم تحول پذیروباهم همکارو همآفرینند ، وهیچکدام ، وسیله دیگری نمیگردد. معنا و غایت و حقیقت، با زندگی (= ژی ) جفت ویوغند، وباهم ، بُنی هستند که اهورامزدا یا یهوه و الله ، آنرا نیافریده و خلق نکرده . « اژی = شرّ » وجود ندارد ، که کسی ازهمان آغاز، مانند زرتشت رد کند ودشمن بدارد ، بلکه « اژی= شرّ» هنگامی پیدایش می یابد ، که خرد انسان ، نیرومندی خود را از دست میدهد ، و نمیتواند « مختلف ها و متنوع ها » را باهم، یوغ و همپرس وهمآفرین سازد . این برضد اندیشه « ازخود بودن بُن » هست . بُنی که خلق شد ، دیگر، بُن نیست و اصالت ندارد . مفهوم « شگفتی » ، با چنین بُنی که درگوهرش یوغ وجفت است ، و با چنین معنائی و غایتی و حقیقتی در زندگی ، کار دارد . درگستره رابطه یوغی ، یکی فاعل ودیگری مفعول ، یکی علت و دیگری معلول نیست . یکی ، نی ، و دیگری ، نائی نیست . دراین گستره دیوی، یا « پیوند جفتی ویوغی» است که سیمرغیان وخرّمدینان و مولوی میاندیشیدند . تن وجان، شاخ وباد، هرچند، به غلط دوتای جدا ازهم به نظر میرسند ، ولی دوتای باهمند، « دولایند، یک ورقه تاشده اند »، نه دوتا .
غلط رفت ، غلط رفت ، که این « نقش » ، نه مائیم
که تن ، شاخ درختیست و ، ما ، باد نسیمیم
ولی جنبش این شاخ ، هم ازفعل نسیم است
خمش باش، خمش باش، هم آنیم و هم اینیم
خدا، هم همجنس وهم « ناجنس » ، هم « مهمان» وهم « میزبان» است، چون با آنکه نه اینست و نه آنست، ولی آمیخته باهردوست
ازجنس ، نبود « حیرتی » ، بی جنس ، نبود الفتی
همرنگی ویک جنسی ، شگفتی نمیآفریند
تو، این نه ای و آن ، نه ای ، با این و آن آمیختی
هردو جهان ، مهمان تو ، بنشسته گرد خوان تو
صد گونه نعمت ریختی ، با میهمان ، آمیختی
آمیختی ، چندانک او، خود را نمیداند زتو
آری کجا داند ؟ چوتو ، با تن ، چو جان آمیختی
درست مفهوم « نیمه » که برای ما ، بیشترنشان « دوبخش بریده ازهم » است ، در گستره پیوند یوغی، محل اتصال و آمیختگی ویکی بودنست . « نیمروز» ، درست جائیست که دوبخش، به هم می پیوندند و یکی میشوند . نیم، مسئله « تاخوردگی وخمیدگی» یک چیز به دوبخش است. تفاوتها و اختلافات، به کردار، تاخورگی درک میگردد ، نه به کرداراضداد . دراین راستا مولوی میگوید :
گفتم : زکجائی تو ؟ تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم زترکستان ، نیمیم زفرغانه
نیمیم زآب و گل ، نیمیم زجان و دل
نیمیم ، لب دریا ، نیمی ، همه دُر دانـه
گفتم که رفیقی کن با من ، که منم خویشت
گفتا که بنشناسم ، من ، خویش ز بیگانه

درست درجفت بودن « برومیوه درفرازروشن ، و تخم درپستی وتاریکی » بودن ، درجفت بودن بالا و پست ، است که شگفتی وخیرگی( هم دوتائی بودن ، وهم پیوند یافتگی دوتا به هم ، وهم نه این تا ونه آن تا بودن ) اوج معنای مثبت خود را میدهد .
بالا ، همه« باغ » آمد و پستی، همه « گنج »
سیمرغ درآسمان،خوشه ایست، که درافشاندن، گنج درزمین میشود
ما، بو العجانیم ، نه بالا و نه پستیم
شگفتی درهمین احساس ِ نه بالا بودن، ونه پست بودن است
خاموش که تا هستی او ، کرد تجلی( آگاهی ازبُن بودن )
هستیم بدانسان ، که ندانیم که « هستیم ؟»
هستیم بدانسان که ندانیم ، «که هستیم»؟
شگفتی ازاینجا آغازمیشود که ما « به گونه ای هستیم » که نمیدانیم ، « چه وکه هستیم ، ویا اساسا هستیم یا نیستیم » . « بُن ، که احساس جفت بودن ِ همزمان پایان روشن ، با آغازتاریک » باهم ، ودرک « پایان بودن درفراز، و آغازبودن درفرود» باهم است ، مادروسرچشمه همیشگی، شگفتی هاست. این اندیشه « بُن بودن = معنا و غایت و حقیقت بودن » ، مفهوم « کمال » بود . این ، هم این وهم آن بودن ، و نه این ونه آن بودن ، که « گوهر بُن » هست، اصل پیدایش « شگفتی » هست . «معنا» و« غایت» و « حقیقتِ » زندگی و جهان و تاریخ ، گوهرشگفتی داشت ، نه گوهر« روشنی مطلق ». معنا و غایت و حقیقت زندگی، شگفت انگیزند، نه روشن ( اندیشه ای برضد اندیشه زرتشت ) . دراثر اینکه معنا وغایت و حقیقت، درمکاتب فلسفی غرب، روشن ساخته میشد، ودرهمه رویدادها و پدیده ها، این روشنی، جُسته میشد ، و تاریخ ، غایت پیدا میکرد ، جنبش های اجتماعی و سیاسی نیزبایستی ، به واقعیت دهی آن غایت ومعنای روشن، بپردازند ( این پدیده ،« پیشرفت » خوانده میشد ) ، تحمیل قهرو خشونت وتجاوز و خدعه ، حقانیت پیدا میکرد ، و به محضی که بدان غایت نمیرسید، بلافاصله یاءس و نومیدی، همه را فرامیگرفت ، و تاریح و اجتماع و اخلاق ، بی معنا و پوچ وبی ارزش شمرده میشد .
ولی چنانچه آمد ، درفرهنگ سیمرغی ، «معنا» و« غایت» و « حقیقتِ » زندگی و جهان و تاریخ ، گوهرشگفتی داشت ، نه گوهر« روشنی مطلق ». معنا و غایت و حقیقت زندگی، شگفت انگیزند، نه روشن ( اندیشه ای برضد اندیشه زرتشت ) . درغزلیات مولوی ، غالبا با این پدیده ، روبرو میشویم . مثلا دریک غزل،«دل» با «من »( خودِ آگاه اجتماعی) روبرو میشود :
این دل من ، صورتی ، گشت ، و به من بنگرید
بوسه همی داد، دل ، بر سر و پیشانیم
گفتم ای دل ، بگو ، خیر بود ، حال چیست ؟
تو، نه که نوری همه ؟ من ، نه که ظلمانیم ؟
« ور تـو ، مـنـی » ، خیرگی ازخود ، زچیست ؟
مست بخندید و گفت دل ، که نمیدانیم
« دین » که درفرهنگ سیمرغی ، « بینش زایشی = یا بینش و روشنی را که ازتاریکی وجود خود انسان، زاده میشود » میدانست، وبدین علت ، نه تنها « ترس ازتاریکی= ترس ازجستجووآزمایش واشتباه وکژروی و گمراهی وآویختگی » درروانها نبود ، بلکه نوعی شادی و امید در شتافتن به تاریکیها و استقبال ازنو ها و تازه ها وجود داشت . درآغازبندهش، که روایت الهیات زرتشتی ازاسطوره های آفرینش ایرانست ، این ترس از تاریکی، بازتابیده میشود . یکی آنکه جایگاه اهریمن (= اژی ) در تاریکی است ، و تاریکی با « پس دانشی » و « زدارکامگی » و « ژرف پایگی » ، اینهمانی داده میشود . تاریکی، سرچشمهِ « اژی = ضد زندگی» است . بقول بندهش « خیم ِ زدارکامگی که قهروپرخاشگری و تجاوزطلبی » باشد ، ازجای تاریک است . اینست که وارونه فرهنگ سیمرغی، تاریکی ، با مفاهیم ناخردمندی ، گمراهی، پلیدی، بی صفائی، پیچیدگی، ابهام و افسردگی و پریشان حالی و بدکاری و بیراهه و کج روی ، همگوهر میگردد . درحالیکه درفرهنگ سیمرغی و زال زری ،درست موضعگیری دیگری دربرابرتاریکی بود . این شعرسعدی، ردپائی ازاین موضعگیریست که :
زکار بسته میندیش و دل شکسته مدار
که « آب چشمه حیوان » ، درون تاریکیست
خضر، که درتاریکی ، آب زندگی را می یابد، چون گوهرشب چراغ را دارد که با دیدن آب ( تخم و آب= رویش ) ، روشن ودرخشان میشود ، همان « خدر» و همان سیمرغست که « ابرتاریک وسیاه است ، چون ابربارنده و سرچشمه آبست که با « برق خندان » ، فرو می بارد .
دراوج تاریکی میان شب ، همآغوشی « ارتا فرورد و بهرام » است که دراثرآن ، نطفه جهان هستی و خورشید روشن، نهاده میشود، و درپگاه ، این نطفه ، تبدیل به جهان هستی وخورشید شده و زاده میشود . به همین علت نیز« دین » ، بکلی معنائی دیگر درفرهنگ زال زری دارد، که درالهیات زرتشتی برپایه درک گاتا بوجود آمد( دین، تبدیل به محکمه و قضاوت و مجموعه روشنی یا معلومات اهورامزدا میگردد ) . « دین»، دیدن چیزهای ناچیزو دورو متحرک در تاریکی و سیاهی شب میباشد، مانند چشم ماهی کر( که دلفین بوده است، که نام دیگرآن، کچه است که نام خود ِ سیمرغست ، دیر کجین= نیایشگاه سیمرغ ) که موج آب را ازدورها می بیند، ویاچشم کرکس ( که نماد خود سیمرغست )که یک تکه گوشت را ازدورمی بیند، ویاچشم اسب ( ماه وخورشید که هردو اینهمانی با سیمرغ دارند ) که یک مو را درتاریکی ازدور می بیند ، هست . دین که رسیدن به بینش درتاریکی باشد ، با مفهوم روشنی زرتشت ، و ازهمه آگاه بودن اهورامزدا ( هرویسپ آگاه= روشنی مطلق که ازتاریکی پیدایش نیافته ) فرق دارد . این با بینش زایشی که اززهدان تاریک خود هرانسانی بیواسطه و بلافاصله ، میجوشد کار دارد ، که با اندیشه برگزیدگی زرتشت ازاهورامزدا، ناسازگاراست . دین، که بینش زایشی ازخود انسان باشد ، با اندیشه « آفریننده بودن تاریکی » کار دارد .

روان و تن انسان، پرازشگفت است

پیوند سیمرغ( خدای آسمان) با آرمئتی( خدای زمین) ، یک معنای تشبیهی شاعرانه نداشت ، بلکه پیوند بزرها و نطفه ها ( سیمرغ= آسمان ) درتن هرانسانی بود . تن ، به معنای زهدان است . تنبان و تنکه ، بهترین گواه براین معنایند . از سوی دیگر، درپهلوی ( فره وشی ) دیده میشود که معنای تن ، جای آتش یا « آتشدان = کانون ) نیزهست . چونکه تخم و بذرو نطفه ، آتش شمرده میشد و زهدان مادر، تــنـور ( تن + ئور، ئوریا عور هم به معنای زهدان و شکم است ) است ، « داش یا کوره » است . درآتشکده= نیایشگاه یا جشنگاه ، انسان، تنوری برای افروختن آتش ( تخم خدا ) درخود، میگردد . انسان به آتشکده میرود ، تا خدا یا سیمرغ ، اورا آبستن کند ، و درتن او، نطفه خود را بکارد. ازاین رو بود که به بهمن و به سیمرغ ( عنقا) ، آتـش فـروز میگفتند، چون بهمن و هما ، نطفه و تخم ، درتن هرانسانی میشدند. درتنورو آتشکده وجود هر انسانی ، آتش وجود خود را بر میافروختند. ارتا واهیشت یا ارتای خوشه ( سیمرغ ) ، خوشه تخم ها ، خوشه آتشها بود . به سخنی دیگر، هرانسانی، موجودی آبستن یا دوگیان یا « دیو» است . انسان، آبستن ، دیوانه ( دیو+ یانه ، دوانه = لفه = جیما = جم ) است .انسان، جفتِ به هم پیوسته ِ تاریکی و روشنی است . ولی آنچه در درون تاریک اوست ( ضمیر= نطفه سیمرغ )، کشش به بالیدن و عروج کردن و سربه آسمان افراختن وروشن شدن دارد .
فرهنگ ایران، « هستی » را ، روند همیشگی « ازهم گشوده شدن ، یا ازهم بازشدن وخندیدن = شـکـُفتن »، و همزمان با آن ، روند همیشگی « پیدایش نوو غیرمنتظره و ناشناخته ، و طبعا شگـِفـت آمیز» میدانست. مفهوم « پیـشـرفـت » که میخواهد جنبش بسوی « آینده و غایتی روشن وثابت» باشد، میکوشد ، شگفتی را ، از روند حرکت بسوی آینده ، حذف کند ، وطبعا باید برضد فطرت انسان ، بجنگد ، وازاینجا قهرو خشونت دراجتماع، با آرمانهای « پـیـشـرفـت » ، حقانیت پیدا میکنند . همین « اندیشه «غایت روشن» و« معنای روشن برای آینده در تاریخ ، معین کردن » که گوهرادیان نوری وجنبش های سیاسی و ایدئولوژیها هست، بزرگترین دشمن پیدایش شگفتی درتاریخ ، ونو آوری طبیعت زاینده انسانست.
آنچه همیشه تاریکست، همیشه آبستن است، وهمیشه درروندِ خود گشائی و ازهم شکفتن و روشن شدنست، و این روند ِ روشن شوی تاریکی ، روندیست که هیچگاه ، پایان نمی پذیرد . هستی، انسان ، هرجانی وپدیده ای ... زایمان پی درپی ِ شگفتی است . شکـُفتن و خندیدن ، اینهمانی با « شـگـِفتن= تعجب ازدیدن نوها وآشنائی ودوستی با مجهولات » داشت . انسان ، « هستی می یابد » ، هنگامی که میشکوفد و گشوده میشود و ناشناخته های درونش، میگسترد و ازدیدن این ناشناخته های نوین ، به شگـِفت میآید و به اندیشیدن انگیخته میشود . چنانچه دیده خواهد شد ، تجربه فرهنگ ایران ، ازشکُفتن ، و به شگـفت آمدن ، یک ریشه داشت . خدایان ایران، همه ، اینهمانی با « گـُل » داشتند و نام سیمرغ ، گلچهره و گل سوری و گل کامکاربود . این وجه تشبیه شاعرانه نبود ، بلکه آنها غنچه هائی بودند که درگیتی ، در روند زمان در سی روز ماه ، هر روز درچهره دیگر، میشکفتند و نو وشگفتی میآوردند . گیتی ، گلی واشده و گشوده شدن « غنچه خدا » بود. همین سائقه « ازهم بازشدن و خود را گشودن همیشگی » را ، به هر انسانی و به هرجانی داده بودند. غنای وجود تخم انسان ، نیاز به دریائی ازآب دارد تا بنوشد ، و هر روز فراتر خود را بگشاید و ازگنج درون خودش ، به شگفت آید و بخندد . این « تشنگی بی اندازه وجود انسان » را برای « ازهم گشوده شدن » ، مولوی درغزلی بسیار زیبا ، میسراید . باده ، درفرهنگ ایران ، آب شمرده میشد .
گرتو شراب باره و نـرّی و اوستاد
چون گـُل مباش ، کزقدحی خورد و اوفتاد
چون دوزخی درآی و، بخور، هفت بحر را
تا ساقیت بگوید : کای شاه ، نوش باد
گر « گوهریست مرد » ، بود بحر ساغرش
دنیا ، چو لقمه شودش ، چون دهان گشاد
دنیا ، چو لقمه ایست ، ولیکن نه برمگس
بر آدمست ، لقمه ، برآنکس کزو بزاد
آدم ، مگس نزاید ، تو هم مگس مباش
جمشید باش و خسرو و سلطان و کیقباد
حقایق ، جان عشق آمد ، که دریارا درآشامد
که « استسقای حق» دارد ، که تشنه شهریارست آن
زهی عشق مظفر فرّ ، که چون آمد ، قمار اندر
دوعالم باخت و جان برسر، هنوز اندر قمارست آن

تصویرفروافشانده شدن تخم سیمرغ ( ارتای خوشه ) و« گنج شدن در« تن انسان » ، بیان این سائقه شگفت انگیز ازهم گشائی خود ، و درشگفت آمدن از غنای نو به نو ِ خدائی خود ( توکئی دراین ضمیرم که فزونتر ازجهانِی ) و انگیخته شدن به اندیشیدن ازنو میباشد. اینست که نام دیگر« بهمن » که اصل اندیشیدن و خندیدن و آبستنی »است ، « اکوان » یا « اکومن » ، اصل شگفتی است

http://assatirirani.blogspot.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 23:4  توسط atashkadah  | 

فلسفه آتش ونور در آیین زرتشت

فلسفه آتش ونور در آیین زرتشت
آییـن زرتـشت، آیین پاکی و بی آلایشی است که چـون آتـش بزرگ ترین پاک کننده و پـاک

ترین و نـورانی ترین آخـشیـج هاست (عنصر) ، از این رو سمبل این کیـش به شمار رفته

اسـت. برخی نا آگـاهـان بر این باورنـد که چـون زرتشـتیان به سوی نـور و آتـش نیایـش

می کنند، آتـش پـرستـنـد! حال آنکه این باور بسیـار نادانـسته و نابـخــردانه اسـت، زیـرا

زرتشتیان به هیچ رو آتش پرست نیستند، بلکه آتش را رمز و سمبل اهورامزدا می دانند.

روانشاد فردوسی بزرگ می گوید :

نگـویی که آتـش پـرستان بَدَنـد که پرستـنده ی پاک یزدان بُدنـد

چنانکه پیش از این در آبشخـور خداپـرستی ایرانـیان گفـته شد، زرتشـتیان همیـشه به یاد

خداوند یکتا و بی همتا هستـند و او را نیایش می کنند و می گویند : اهـورا مزدای پاک را

می ستاییم و یا، ای اهورا مزدا از تو یاری می جوییم.

زرتشت با گزینـش آتـش به نشان سمبـل کیـش خود از پیـروان خـود خـواسته است که به

سوی نور و روشنایی ایستاده و اهورامزدا را ستایش کنند، زیرا:

*هماننـد آتـش پاک و درخشان باشند.



*همانگونه که زبانه و تابـش های آتش به سوی بالا زبانه می کشد، پیروان

آییـــن هــم به سـوی بـالا، به سـوی خــرد ورزی، به سـوی انـسان بـودن و

سرانجام به سوی پیشرفت و والایی پیشروی کنند.



*همـانگونه که زبانه های آتش هرگز به سوی پایین کشانده نمی شوند،آنها

هـم کوشـش کنند به سوی بی خــردی و بی دانـشی کشـانده نشوند و آرزوی

ناپسند در سر نپـروراننـد و همیشـه آرزوهای بزرگ خردمند شدن را در دید

داشته باشند.



*همانگونه که آتـش، ناپاک را پاک میکند و خود آلـوده نمی شود، آن ها هم

با بدی پیکار کنند بی آنکه خود را به بدی آلوده کنند.



*همانگونه که از یک اخـگر می توان آتـش های بسیار افروخـت، با جـان و

اندیشه ی یک انسان نیکــوکار، روان های بیشماری از مردم به خود آیند و

آنها را به سوی کنش و خرد نیک بکشاند.



*آتش با هر چه نزدیک شود، آن را مانند خود ، درخشان و نورانی می کند.

یک زرتشــتی نـیز باید پـس از بـرخـوردار شـدن از فـروغ دانـش و بینـش،

دیگران را نیز از فروغ نیکی و بخردی بهره مند سازد.



*هـمانگونه که آتش کوشا و بی قرار است و تا پایان زنـدگی آنی از کوشـش

باز نمی ایستد، انسان هـم باید هماننـد آتش، همـیشه کـوشا باشد و از کار و

کوشش باز نایستد، ولی آتشی که درون آدمـی را از نا پاکی و نابخردی پاک

می کند، سوای اَشـا (راستی) نیست که از راه ریشه هــای سه گانه : هومت

(اندیشه نیک) هوخت(گفتار نیک) و هورشت(کردار نیک) به دست می آید.

روانشاد حافظ شیرازی در این باره چنین سرود :



از آن به دیـرمغانم عزیز میدارند که آتشی که نمیرد همیشه دردل ماست



آدوریان ها (آتشکده ها) در ایران باستان نه تنها جای ستایش و نیایش، که

دادگـاه، آموزشگاه و درمانگاه هـم بود. موبد در این پرستشگاه به دادرسی

و داوری می پرداخت، در آنجا بیـماران تنی و روانی نیـز درمان می شدند و

کـودکان درس های آیینی رزمی و اخـلاقی می آموختنـد. افـزون بـر ایـنـهـا،

آدوریـان هـا دارای کتابـخـانه ای پــر ارج بـود که آبشـخـور سـود جسـتن

با سـوادان آن روز قـرار می گرفت. آدوریان ها جایی پاک بودند که نباید به

پلیـدی هـا و ناپاکی هـا آلـوده شوند. و نگهبانی داشتند و آموزش های اَشو

زرتـشـت را به پاک ترین و ناب ترین چهره خود آموزش می دادند.
پندار نیک ,گفتار نیک,کردار نیک http://mojaradha.mihanbb.com/thread-1207-post-16213.html#pid16213

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 22:58  توسط atashkadah  | 

نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار

هفته‌ها کردیم ماه و سالها کردیم پار
نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار
یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف
داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار
گاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب
کاش میکردیم عمر رفته را روزی شمار
شمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم
خانه روشن گشت، اما خانه‌ی دل ماند تار
صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس
از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار
دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق
کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکار
تا بپرد، سوزدش ایام و خاکستر کند
هر که را پروانه آسانیست پروای شرار
دام در ره نه هوی را تا نیفتادی بدام
سنگ بر سر زن هوس را تا نگشتی سنگسار
نوگلی پژمرده از گلبن بخاک افتاد و گفت
خوار شد چون من هر آنکو همنشینش بود خار
کار هستی گاه بردن شد زمانی باختن
گه بپیچانند گوشت، گه دهندت گوشوار
تا کنی محکم حصار جسم، فرسود است جان
تا بتابی نخ برای پود، پوسیداست تار
سالها شاگردی عجب و هوی کردی بشوق
هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار
ره نمودند و نرفتی هیچگه جز راه کج
پند گفتند و نپذرفتی یکی را از هزار
جهل و حرص و خودپسندی دشمن آسایشند
زینهار از دشمنان دوست صورت، زینهار
از شبانی تن مزن تا گرگ ماند ناشتا
زندگانی نیک کن تا دیو گردد شرمسار
باغبان خسته چون هنگام حاصل شد غنود
میوه‌ها بردند دزدان زین درخت میوه‌دار
ما درین گلزار کشتیم این مبارک سرو را
تا که گردد باغبان و تا که باشد آبیار
رهنمای راه معنی جز چراغ عقل نیست

کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی رهسپار

شعر ایرانی - پروين اعتصامي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 22:43  توسط atashkadah  | 

درآمدی بر شعر شاعران پیش از رودکی


گزارش کارگاه ادبیات کلاسیک فارسی وازنا (کلیاتی درباره‌ی شاعران پیش از رودکی)

گزارش سری جلسات کارگاهی ادبیات کلاسیک فارسی وازن

درآمدی بر شعر شاعران پیش از رودکی

گزارش‌گر: فروغ رخشا

 

 

-         استاد‌!فکر می‌کنم این صد سال گذشته خیلی حرف برای گفتن داشته باشد؟

دکتر شفیعی کدکنی می‌گفت هر کاری که می‌خواهید انجام بدهید کنار بگذارید و روی صد سال گذشته کار کنید. یعنی غزل و داستان‌نویسی صد سال گذشته، تحول فکری و اندیشگی صد سال گذشته. واقعا ً وقتی خوب نگاه می‌کنیم می‌بینیم خلاء در زمینه‌ی تحقیق بر روی صد سال گذشته داریم از جنبه‌های مختلف: اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هیچ کاری به آن معنایی که باید انجام می‌گرفته نداریم. غیر از آن کلیاتی که مرحوم آریان‌پور در ازصبا تا نیماآورده است. این‌که می‌گویم کلیات نه این‌که بخواهم تخطئه بکنم اما واقعا ً باید در جزئیات و اندیشه‌های این صدسال در شخصیت‌ها و جریانات سیاسی‌اش بررسی عمیق کرد. یک نفر آگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی سده‌ی گذشته باید تحقیق مفصلی درباره‌ی همان موضوع آلمان‌دوستی در ادبیات فارسی که به آن اشاره کردم انجام دهد. در ادبیات آلمان‌دوستی ولی در جریانات سیاسی – اجتماعی به بعد دیگری منتهی می‌شود به گرایش‌های توده‌ای و سیاسی. این تحقیقات می‌تواند به شناخت جریانات ادبی آن دوره کمک شایانی بکند. مثلا ً نگاه بکنید به ادبیات همین دوره‌ی صدسال گذشته در آن یک رگه‌ی مذهب‌ستیزی وجود دارد. نمونه‌های بارزش: فرخی یزدی، میرزاده‌ی عشقی، ابوالقاسم لاهوتی که اصلا ً شاعر دو‌آتشه‌ی این‌چنینی‌ست، ملک‌الشعرای بهار و... و این امکان ندارد مگر این‌که این تفکرات در ذهن و اندیشه‌ی مردم ما رسوخ کرده باشد. علی‌رغم این‌که شما می‌بینید در شکل عمومی اجتماعی که گرایش‌های مذهبی وجود دارد اما مسئله‌ی نظام روشن‌فکرانه‌ی ما با این جریان کاملا ً روبه‌رو است. باید شناخته شود که چطور می‌شود که یک نظام روشن‌فکرانه‌‌ای یک‌باره از چهار طرف این مسئله مذهب ستیزی باب می‌شود و به اشکال مختلف در ادبیات داستانی هم رسوخ می‌کند؛ هدایت یک نمونه‌ی بارزش که اصلا ً به واقع قیام می‌کند و برمی‌خیزد. در طلب آمرزش، آینه‌ی شکسته‌، نیرگستان، حاجی‌آقا و... یا جمال‌زاده و همین‌طور بزرگ علوی. بزرگ علوی را می‌شود به عنوان یک گرایش حزبی و سیاسی در نظر گرفت ولی در مورد صادق هدایت و جمال‌زاده این‌طور نبود و هیچ‌کدام این‌ها گرایش‌های خاصی نداشتند. اما این گرایش‌های حذبی و جریانات این تأثیرات را به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر ادبیات ما داشته و دارد. ما هم متأسفانه در حال‌ حاضر به گونه‌ای درگیر این جریان خاص هستیم منتها ناشناخته قدم می‌زنیم. در کلاس‌های دانشگاهی به عینه با این مسئله رو‌به رو بوده‌ام. سال 69 بود در دانشگاه تاریخ ادبیات 4 تدریس می‌کردم الان به نام نظم و نثر معاصر. یکی از آقایان در دانشگاه ما مسئله‌ی همان مذهب‌ستیزی جمال‌زاده را مطرح کرده بود. خوب طبیعتا ً برای دانشجویان هم این سؤال پیش می‌آید که نظر شما در مورد این قضیه چیست؟ من همان حرفی را که در آن موقع زدم هم‌اکنون نیز می‌گویم؛ این درست نیست که ما ملاک قضاوت‌مان از کار جمال‌زاده یا هدایت را مسئله مذهب‌ستیزی آن‌ها قرار دهیم. یعنی بر این اساس ارزش‌گذاری کنیم یا برعکس... خیلی ساده است که اگر شما جمال‌زاده و هدایت را در یک نظام فکری دینی - مذهبی قرار دهید آدم‌های مطرودی هستند  واگر در یک نظام کمونیستی قرار بگیرند شخصیت‌های بارز و برجسته‌ای می‌شوند. این به کار ادبیات لطمه می‌زند یعنی شخصیت‌های ادبی نباید قربانی این جریانات بشوند. اما زمانی که ما بتوانیم این رگه‌ها را بشناسیم و علت‌یابی بکینم آن موقع هدایت و جمال‌زاده سرجای خودشان قرار می‌گیرند. مثلا ً چرا ایرج‌میرزا می‌آید شعر تعزیه را می‌سراید؟ حتما ً دلیلی برای گفتن این شعر دارد. چرا مسئله‌ی حجاب را به این شکل طرح می‌کند؟ ...

تداخل جریانات مذهبی وسیاسی با هم در این مسئله قدر مسلم بی‌تأثیر نبوده‌است. همین‌طور شعر کفن سیاه میرزاده‌ی عشقی، شعر طنز ضلال مبین ملک‌الشعرای بهار و...

اگر شما حافظ را به این زمان بیاورید حافظ با 484  یا 500 غزلی که با مجموعه‌ی قصایدش دارد به دیگر گونه شیوه‌ای شعر خواهد گفت، همین‌طور موضوع اشعار موضوعاتی خواهد بود که در این روزگار مطرح بوده است نه آن زمان و یک چیز متفاوت با این دیوان معمول حافظ ما پیش رو خواهیم داشت.

-   برای دو قرن پیش از دوره‌ی طاهریان و صفاریان مقاله‌ای وجود دارد؟ البته منهای کتاب دکتر زرین‌کوب. مقاله‌ی مجزایی هست که بخوانیم و آشنا شویم؟

بله چند نفر در زمینه‌ی این ادبیاتی که عموما ً با نام ادبیات ایران باستان و ادبیات پهلوی شناخته می‌شود کار کرده‌اند. آقای ... یک کتاب مستقلا ًبه منظور آشنایی دانشجویان و نه کتابی به معنای تحقیقی تحت عنوان ادبیات ایران باستان نوشته‌اند که در سال 1348در دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده. یک سری اطلاعات کلیدی در مورد ادبیات باستانی به ما می‌داد. ایشان مدرس اصفهان بودند و ظاهرا ً زبان‌های ایران باستان را تدریس می‌کردند. اساتید ایران باستان ما بیشتر از ‌این‌که روی ادبیات کار کنند، روی زبان‌ها کار کرده‌اند و ارزش‌های زبانی ( زبان فرس یا فارسی باستان، زبان اوستا یا پهلوی و امثال این‌ها.) منتها در زمینه‌ی مستقیم ادبیات ایران باستان و به طور کلی آن‌چه که از ادب فارسی باستان به جامانده من می‌توانم بگویم جای بحثی به آن معنا وجود ندارد. به این دلیل که کتاب‌های ما اعم از این‌که کتاب‌های تاریخی مثل کارنامه‌ی اردشیر بابکان یا کتاب‌هایی که در زمینه‌های اعتقادی و مذهبی مثل ایادکار زریران که به اسم یادگار زریران چاپ شده و نیز شایست و نشایست، ارداویراف‌نامه، منظومه‌ی درخت آسوریک و آثاری به طور کلی از این قیاس  در حدی‌ست که فقط معرفی این آثار مطرح شده است و متأسفانه به دلیل  این‌که - به قول دکتر زرین‌کوب - دو قرن سکوت در حوزه‌ی فرهنگی-ادبی و زبانی ایران را در آغاز دوره‌ی تسلط عرب داشته‌ایم (تا زمان طاهریان) این عرصه‌ها هیچ‌وقت وارد ادبیات نشد. ما دو روایت خاص را در زمینه‌ی ادبیات ایران باستان در حوزه‌ی ادبیات فارسی به معنی رسمی امروز آن به کار گرفتیم: یکی در ادبیات حوزه‌ی دینی و یکی هم در حوزه‌ی روایت‌های ملی و باستانی خودمان که مبنای این هم خلاصه شده به خدای‌نامه که مأخذ کار فردوسی در شاهنامه بوده است. در مبنای دینی و مذهبی‌اش را هم در قالب اوستا داریم. حتی مهریسنا را ما آن‌چنان در ادبیات‌مان به آن نپرداخته‌ایم الا در زبان برخی از شعرا مثل خاقانی. شاخص‌هایی که می‌توانیم برای تحقیق و پژوهش اهل فن معرفی کنیم در حوزه‌ی کتاب اوستاست آن‌چه که درباره‌ی زاداسپرم، مینوی خرد، دینکرد، بندهش، وندیداد تحقیق شده است که آقای دکتر تفضلی و خانم آموزگار و خانم پورداوودی مقدار زیادی روی این جریانات کار کردند. دکتر بهار هم جسته گریخته مقالاتی در این زمینه نوشته‌است. منتها تعمیم‌اش نداد تا این‌که دکتر معین در همان کتاب مزدیسنا و ادب فارسی که رساله‌ی دکتری‌اش هم بود عمدتا ً تأثیرپذیری و نفوذ ادبیات ایران باستان را در ادبیات فارسی کنونی مطرح کرده‌است. این هم جای خلاءاش در تحقیقات ما هست. متأسفانه جریانات مذهبی – اسلامی و سلطه‌ی عرب هم یکی از موانعی بود که جای تحقیقات را می‌‌گرفت. چه بسا که خیلی‌ها را به عنوان مرتد و کافر آزار می‌دادند و اصلا ً آن‌ها زرتشتیان را مجوس و گبر یعنی کافر معرفی کرده بودند. طبیعتا ً تمام فعالیت‌هایی که مربوطه به ایران باستان بود رفت در دایره‌ی آتشکده‌ها انجمن‌ها و کوده‌ها که بیشتر به جریانات مذهبی توجه می‌کردند. اما از این طرف ادبیات و روایت‌های ملی ما به‌خصوص از طریق فردوسی، دقیقی، اسدی طوسی، ابوالمؤید بلخی، مسعود مروزی و... به صورت نظم و نثر در ادبیات ما مطرح شد و به‌خصوص با توجه به جریان‌ها و قیام‌های ضدمذهبی و ضدعربی که در آن روزگار مطرح شده بود جای نفوذش را باز کرد. منتها از آن‌جایی‌که فعالیتشان امکان‌پذیر نبود این فعالیت‌ها و قیام‌ها دریک شاخه حکم مذهبی شیعی به خودش گرفت و شعوبیه یکی از آن فرقه‌هایی بودند که در قرن سوم چهارم و پنجم پناهی شد برای کسانی که داعیه‌دار خلافت علی(ع) شدند تا از طریق پیروی علی مخالفت‌شان را با خلافت بنی‌عباس آغاز کنند. همین جریان کشیده شد به بسیاری از درگیری‌ها و مناقشاتی‌ که در تاریخ سامانیان می‌بینیم و عزنویان هم که اوج آن به رهبری سلطان محمود غزنوی در تاریخ شاهدش هستیم. به قول بیهقی که درباره‌ی سلطان محمود غزنوی می‌گوید: " به کشتن شیعی و رافضی انگشت در کرده بود." تمام این‌ها در نهایت به صورت‌های مختلف سرکوب شد و زمانی توانستند قدی علم کنند که آن بنیان‌های دینی و اسلامی بنی عباس در دوره‌ی سلجوقیان، خوارزم‌شاهیان و در دوره‌ی مغول تثبیت شده بود. حتی بعد از این‌که مستعصم هم کشته شد و خلاف بنی عباس از بین رفت و فاطمیان تاحدودی در ایران نفوذ کردند و چون شیعی بودند آن موقع دیگر جایی برای بروز مسائلی که ما در قرن دوم و سوم و چهارم پی‌گیرش بودیم وجود نداشت و بعد از آن هم در جریان مسائل تاریخی و مناقشات سیاسی و مذهبی قرن هفتم و هشتم بودیم و جریانات نهضت سر‌به‌داران باز هم راهی به دهی نبرد و نهایتش به حکومت صفویان کشیده شد که دیگر ماهیتش برای همه‌ی ما مشخص است. در دوره‌ی صفویه علیرغم انتظاری که از نظر تاریخی می‌رفت حتی خواندن روایت‌های ملی و نقالی‌هایی که در قهوه‌خانه‌ها بود هم جلویش گرفته شد. به هر صورت دست‌اندرکاران دولت صفوی این روایت‌های قهوه‌خانه‌ای را به مسائل مذهبی کشاندند به مسائلی از این قبیل که حتی خواندن شاهنامه را هم کفر می‌دانستند. ولی در مجموع کاری به آن معنا که در معرفی آن رگه‌های بارز افکار ایرانی این آثاری که نام بردم متأسفانه صورت نگرفته است.

-         در همین دوره‌ی صفاریان و طاهریان نثری هم به جا مانده؟

بله تاریخ سیستانی که مرحوم بهار تصحیح و چاپ کرده‌است که مؤلف‌اش هم مشخص نیست وخیلی روایت‌های جالبی هم دارد. نثر بسیار ساده وبی‌پیرایه‌ای از مقدمه شاهنامه‌ منصوری داریم. خدای‌نامک را که به فارسی دری برگردانده‌اند. جالب این‌جاست که متن کاملا ً از بین رفته و فقط مقدمه برجای مانده‌ است که آن مقدمه را هم علامه قزوینی یا در هزاره‌ی فردوسی چاپ کرده‌اند. از سال 325 جزو اولین متونی که ما در ادب فارسی به طور رسمی داشته‌ایم. تفسیرها، ترجمه‌ها، قصه‌های قرآن مثل ترجمه‌ و تفسیر طبری، قصص قرآن ابوبکر عقیق نیشابوری. دکتر رواقی یک قرآن مترجم آستان قدس رضوی را در سال 64 تصحیح و چاپ کرد. در مورد این قرآن هم اتفاق نظر نیست اما به عقیده‌ی برخی قدیمی‌ترین متن مترجم است که در حوزه‌ی زبان فارسی ‌ ما در حال حاضر به یادگار داریم. این عقیده‌ای بود که پروفسور ژیلبرلازار آن موقع مطرح کرد که این قرآن می‌تواند متعلق به قرن دوم باشد. غیر از مقدمه شاهنامه‌ی ابومنصوری و بعد اواخر قرن سوم وچهارم تاریخ سیستان و کتاب حدودالعالم که درباره‌ی جغرافیا نوشته شده است و آن هم مؤلف‌اش مشخص نیست ما کتاب دیگری به آن معنا در ادبیات فارسی رسمی‌مان نداریم. البته آن‌چه که داریم هم مدیون سامانیان است. برخی از رساله‌ها را هم نسبت می‌دهند مثلا ً رساله‌ی توحیدیه را به بایزید بسطامی نسبت می‌دهند یا رساله‌ای را به حسین بن منصور حلاج. این‌ها هم چاپ شده منتها هیچ‌کدام کارشناسی نشده استکه معلوم شود آیا واقعا ً متعلق به آن‌ها هست یا خیر؟ عرفا در آن روزگار به آن معنا اهل شعر و نوشتن نبودند. ما اولین رساله‌های عرفانی‌مان هم مربوط به قرن چهارم واولیل قرن پنجم است یعنی مجموعه‌ی رباعیات ابوسعید ابوالخیر و بعد هم روایت‌های خواجه عبدالله انصاری. اگر بخواهید به خطا نروید بهترین کار این‌ست که جلد اول تاریخ ادبیات دکتر صفا را مطالعه کنید. به صورت مفصل به این مسائل اشاره کرده است.

البته این نوع بحث در حوزه‌ی ادبیات که ما با آن در دانشگاه‌ها هم مواجه می‌شویم اختصاص به ایران دارد. یعنی در ادبیات غرب شما به هیچ عنوان جریانات مثلا ً سیاسی – اقتصادی – اجتماعی و تحولات ایدئولوژیکی را که در هر دوره‌ای وجود داشته به این معنا با آن سروکار ندارید. شما تاریخ شعر می‌‌‌خوانید یا تاریخ نثر. وقتی ما در حوزه‌ی ادبیات فارسی بحث می‌کنیم حتی روی کلمه‌ی ادب حرف داریم. نمی‌دانم بگویم غلط است یا درست ولی باید واقعا ً ایستاد و روی این کلمات تأمل کرد. باید بحث تاریخ و فرهنگ و تمدن را مطرح کرد نمی‌شود ادبیات را بدون تاریخ فرهنگ و تمدن‌اش در نظر گرفت. اگر از شما بپرسم: ادب یعنی چه؟ هر کس پاسخی می‌دهد، می‌گویید: ادب یعنی فرهنگ، دانش و... در صورتی‌که ادب را وقتی وارد لغتش بشوید اصل کلمه‌ی ادب ریشه‌ی فارسی دارد که با کلمه‌ی دیو یکی است. دیوی که در روایت‌های مذهبی سمبل اهریمن‌ست. دیوها یکی از اقوامی بودند که قبل از این‌که آریایی‌ها مهاجرات کنند – گذشته از این‌که چقدر درست باشد یا خیر؟- اگر فرض کنیم که مهاجرت کردند با اقوامی که ساکن این سرزمین بودند مجادله داشتند. یکی کاسی‌ها و یکی هم همین دیوها بودند که ساکنان اصلی سرزمین مازنداران بوده‌اند. این‌ها مردمانی درشت اندام و قوی بودند و درعین حال اهل علم و دانش بودند، آن‌ها به آریایی‌ها علم و ادب آموختند و به همین دلیل هم هست که شما می‌بینید که تمام کلماتی که با نوشتن و دانش سروکار دارند همه با کلمه‌ی دیو هم‌ریشه‌اند: یکی کلمه‌ی دیوان که به معنی کتاب شعر است و نیز به معنی دفتر و حتی دیوان محاسبات مثلا ً دیگری کلمه‌ی دبیرستان است که ما الان داریم: دبیرستان، دبیر، دیپیر و... اصلا ً دبیر و دیپیر به معنی خط و کتابت و نوشتن بوده است. در ایران ما دو خط داریم: عام دبیره و دین دبیره. خط دین دبیره خطوطی بوده است که کتاب‌های مذهبی را با آن می‌نوشتند ودیگری عام دبیره که کتاب‌های غیرمذهبی را با آن می‌نوشتند. کلمه‌ی ادب در واقع دب بوده است که وقتی به زبان عربی وارد شده است به خاطر این‌که آن‌ها هر کلمه‌ای را که به زبان‌شان وارد می‌شود سه حرفی می‌کنند تبدیل به ادب شده‌است. ادب در زبان عربی به معنی ظرف، ظرفیت، گنجایش و پذیرش است و به قول عرب‌ها: الادب و تدل علی حسن‌ التناول. تناول غیر از معنی خوردن که ما داریم یعنی ادراک و دریافتن. یعنی: دریافتن به حسن و نیکی. وقتی سیر ادب را در یک جامعه نگاه می‌کنید طبیعتا ً خیلی جریانات تمدن و فرهنگ را هم با خودش به همراه دارد. کما این‌که می‌بینیم اغلب شعرای و نویسنده‌گان ما همه کسانی بودند که تمام علوم و فنون را می‌دانستند یعنی تا حدودی حداقل اگر پزشک نبودند از پزشکی می‌دانستند. همین‌طور ریاضی و شیمی و سایر علوم به همین دلیل است که ما می‌گوییم: حکیم فردوسی، حکیم نظامی و...

 

بخش اول (طلایه داران):

 

حنظله‌ی بادغیسی

یارم سپند اگرچه بر آتش همی‌فکند

از بهر چشم تا نرسد مرورا گزند

اورا سپند و آتش ناید همی به کار

با روی همچو آتش و با خال چون سپند

چشم به معنی چشم زخم. چون اسفند را به معنی چشم‌زخم و دور شدن از شوری چشم به کار می‌برند.

او را سپند و آتش ناید همی به کار: نیازی به آتش و سپند نیست

با روی همچو آتش و با خال چون سپند: این با را بای تقابل می‌گویند یعنی در مقابل.

جا به جایی سپند و آتش: صنعت لف و نشر است که معمولا ً به صورت زوج 2و4و6 می‌آید اگر در مصرع بعدی به ترتیب بیاید لف و نشر  مرتب و اگر پراکنده باشد مشوش می‌شود.

سپند و آتش دوم در معنای مشبه به کار رفته‌اند.

وزن : مفعول فاعلات مفاعیل مفاعلن

مهتری گر به کام شیر در است

شو خطر کن ز کام شیر به جوی

یا بزرگی و عز و نعمت و جاه

یا چو مردانت مرگ رویا روی

کاربرد دو حرف اضافه از ویژگی‌های سبکی خراسانی‌ست: به...در

این کلمات: به، مه، بیش و... این‌ها در متون قدیم و خراسانی معمولا ً در مفهوم تفضیلی به کار می‌روند: مه: مهتر به: بهتر و ... منتها آن‌قدر به کار گرفته می‌شود و به جهت تفاوت بین صفت مطلق و تفضیلی دیگر جا افتاد حتی کلماتی که ما به صورت صفت در زبان عربی، نیز در زبان فارسی استفاده می‌کنیم. سپس این‌ها را با طبیعت و ساختار زبان فارسی آمیخته‌ی‌شان کردیم. مثلا ً می‌گوییم: اولی‌تر در صورتی که خود کلمه‌ی اولی صفت تفضیلی است در عربی.

شو خطر کن: به معنی شدن یعنی رفتن غیر از فعل ربطی که ما به معنای شدن به کار می‌بریم.

محمود وراق(هم‌عصر طاهریان و صفاریان)

نگارینا به نقد جانت ندهم

گرانی در بها ارزانت ندهم

گرفتستم به جان دامان وصلت

نهم جان از کف و دامانْت ندهم

نگاردن، نگاشتن، نگاریدن را هم به معنای نوشتن دارید. هم به معنای نقاشی کردن. صورت اسمی‌اش نگار به معنای تابلوی نقاشی و نقش زیباست. نیز نگارین با "ین" نسبت یعنی زیبا، دل‌پسند.

ارزان: ارزنده

گرفتستم: این کاربرد را در دستور زبان قدیم مربوط به نیشابوریان می‌دانند.

دامان وصل: از نظر آرایه‌ای استعاره‌ی مکنیه است. یعنی استعاره‌ی نوع دوم.

دو نوع استعاره داریم:

 1) وقتی سه رکن تشبیه را حذف کنیم و فقط مشبه به بماند، استعاره‌ی نوع اول می‌شود: نرگس‌اش عربده‌جوی ولب‌اش افسوس‌کنان. نرگس را در معنای چشم به کار می‌بریم.

2) اگر شما مشبه را نگاه دارید و سه رکن دیگر تشبیه را حذف کنید. در این صورت می‌گویند یکی از لوازم مشبه به را می‌دهید به مشبه در آن صورت نوع استعاره‌ی مکنیه می‌شود. دامن یکی از اجزای خود انسان است.

اینجا معشوق زن است معشوق مرد از قرن چهارم در اشعار وارد شد یعنی سلطه‌ي ترک‌ها در ایران وخوب که نگاه می‌کنید می‌بینید که اصلا ً تصویر نقش شده‌ی معشوق هم درست یک غلام ترک است با چشمان بادامی و ...

با حضور ترکان در ادبیات ما اصولا ً در حوزه‌ی سیاسی ما دو مسئله به وجود می‌آید: 1) تصویر معشوق مرد 2) نظامی‌گری یعنی تیر و کمان.

یک جنبه‌‌ی ارتباط جنسی هم در ادبیات ما شکل می‌گیرد و گرایش به غلام‌باره‌‌گی در ادبیات و در جامعه‌ی ما طوری افزایش می‌یابد که همه‌ی پادشاهان و شاعران غلام را به عنوان جزء لاینفک اموال خود به حساب می‌آورند.

فیروز مشرقی

مرغی است خدنگ، ای عجب، دیدی

مرغی که شکار او همه جانا!

داده پر خویش کرکسش هدیه

تا بچه‌ش را برد به مهمانا

در کلمه‌ی جانا این جان به معنی روح و روان است و الفی که داریم الف اطلاق است که از دیگر ویژه‌گی‌های مختص دوره‌ی خراسانی است. اطلاق در لغت به معنی رها کردن است این الف را به این معنا اطلاق می‌گویند که در واقع اگر دقت بکنید با کلمه‌ی جان و آخرین حرف‌اش وزن جا نمی‌افتد و در بن بست است.

مرغ مطلقا ً به معنی پرنده است از هر نوع پرنده‌ای.

خدنگ درختی است که چوب محکم‌اش برای تهیه تیر استفاده می‌شده است.

شکار: اسم از مصدرن شکردن و شکستن و شکار را به این دلیل می‌گوییم که وقتی تیر به عضوی از طعمه بخورد در واقع می‌شکند.

 

به خط و آن لب و دندانْش بنگر

که هم‌واره مرا دارند در تاب

یکی هم‌چون پرن بر اوج خورشید

یکی چون شایْورد از گرد مهتاب

تمامی‌ این ویژه‌گی‌ها مجموعه عناصر زیبایی در تصویر سنت ادبی ماست: خط، خال، لب، چشم، مژگان

مجموعه‌ی این‌ها چهره را تشکیل می‌دهد که به خورشید تشبیه می‌شود به گل و گل‌رنگ.

نگریستن غیر از نگاه کردن یک مفهوم دقیق شدن و دقت کردن دارد.

داشتن در چیزی: یعنی وادار کردن، مجبور کردن

درتاب داشتن کسی را: به پیچ و تاب انداختن، به عجز و زاری انداختن

پرون: پروین، پر، پَرَوَ، پروَز و پرویز که مربوط به نجوم بابلی‌ست و از آن‌جا به ادبیات عرب نیز راه پیدا کرده است. مجموعه‌ی هفت یا شش در فرهنگ‌ها و متون مختلف. تعداد این ستاره‌ها شش یا هفت است در ادب عرب ثریا نام دارد. ثریا ازنظر لغوی مصغر کلمه‌ی ثروی است ثرویٰ یعنی زن ثروتمند و ثریا یعنی زنی که ثروت مختصری دارد وچون ستاره‌های پروین شش یا هفت عدد است که به هر صورت در انگاره‌ی نجومی کوچک و مختصر تلقی می‌شود در ادب عرب به آن می‌گویند ثریا که از نظر نجومی در برج ثور است یعنی در کوهان گاو.

بر اوج خورشید: ....

 

سرو سیمین تو را در مشک تر

زلف مشکین تو سرتاپا گرفت

زلف مشکین: فاعل

سرو سیمین: مفعول

چشم تر: متمم

زلف مشکین: منسوب به مشک است هم از نظر رنگ و هم از نظر عطر و خوش‌بویی

 

ابوسلیک گرگانی(هم‌عصر عرواللیث صفاری)

خون خود را گر بریزی بر زمین

به که آب روی ریزی در کنار

بت پرستیدن به از مردم‌‌پرست

پندگیر و کاربند و گوش‌دار

اگر توجه کنید می‌بینید عناصر لفظی شعر که برمی‌گردد به مقولات سبک شناختی و مسائل معنوی  و محتوایی غیر از توجه خاص به معشوق بیشتر زمینه‌های پند و اخلاقی دارد تا به رودکی می‌رسد و از رودکی به بعد جهت معنایی و اهداف شعر ما عوض می‌شود و به سمت ستایش‌آمیزی و مدح می‌رود.

آب اصلا ً به معنی درخشش و روشنایی‌ست. حتی امروز هم در برخی شغلها از این واژه استفاده می‌شود و کلمه‌ی آب‌دیده را به معنی درخشان به کار می‌رود، آب‌کاری، آب‌کار

آب روی در کنار ریختن: یعنی جلوه و تجلی‌تان در برابر هر چیزی یا کسی از بین برود.

آب همان آف در کلمه‌ی آفتاب است یعنی تابنده‌ی آف و آب یعنی تابنده‌ی روشنایی که به خورشید اطلاق می‌شود.

کلمه‌ای داریم به نام مهراب: مهر+آب یعنی جایی که مهر و خورشید یا میترا تجلی می‌یابند و این در معابد میترای قدیم ایران جایگاه میترا یا مهر یعنی خدای خورشید در ایران باستان بوده است. این کلمه به صورت مهراوه یا مهرابه نیز نوشته می‌شود. جالب‌تر این‌که هنر میترائیسم وارد مسیحیت می‌شود این مهرابه‌ها به صورت طاق‌های قوسی هم هست به همین دلیل در مسیحیت هم تجلی می‌کند در کلیساها هم این کار را می‌کنند و از مسیحیت وارد اسلام نیز می‌شود. درمساجد همین مهراب‌ها را در طرف قبله می‌سازند. در لغت عربی این مهراب تبدیل به محراب می‌شود که از کلمه حرب گرفته شده است یعنی جایی که انسان در مقابل خداوند قرار می‌گیرد و محل رزم با نفس است.

به: بهتر    درکنارریختن: دور ریختن

بت پرستیدن به از مردم‌پرست: ایرانیان شاید به تعبیری بشود گفت یکی از افتخارات‌شان این‌ست که جزو اولین اقوام و ملت‌هایی هستند که موحد و اهل توحید بودند و بت‌پرست نبوده‌اند و آن‌چه از مهریسنا و مزدیسنا یعنی آداب زرتشتی و میترائیسم عنوان کرده‌اند که زرتشتیان دوگانه‌پرست هستند اصلا ً درست نیست. بلکه آن‌ها مظهر دو نیروی خیروشر در فلسفه‌ی زرتشتی‌اند. نمودش را در فلسفه‌ی اشراق شیخ شهاب‌الدین پیدا می‌کنید؛ ظلمت و نور در مسائل اعتقادی اسلامی نیز مظهر خیروشر‌اند.

بت‌پرستی به از مردم‌پرستی: پرستیدن مردم یعنی در مقابل مردم خفیف و خوار شدن و تعظیم کردن.

به مژه دل زمن بدزدیدی

ای به‌لب قاضی و به‌مژگان دزد

مزد خواهی که دل زمن ببری؟!

این شگفتی، که دید دزد به‌مزد؟!

در این‌جا مژه کاربرد مجازی پیدا می‌کند یعنی شاعر جزئی از کل را می‌گوید ولی مجازا ً اشاره می‌کند به کل یعنی نگاه کردن معشوق یعنی جلوه‌ی معشوق: ذکر جزء و اراده‌ی به کل.

  http://www.vazna.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 18:40  توسط atashkadah  | 

احترام آتش و آتشكده‌های مهم در ايران شهر

احترام آتش و آتشكده‌های مهم در ايران شهر

 

زنده یاد استاد علی سامي

 

آتش براي زندگي بشري و دفع سرما و رفع نيازمندي‌ها و تهيه خوراك فوق‌العاده ضروري و مورد نياز و در ادوار باستاني، آتش بدين آساني كه امروزه با كبريت و برق و ساير وسايل مي‌توان آن را به وجود آورد، به دست نمي‌آمد، از اين رو در نگاهداري و فروزنده بودن آن،‌ نهايت دقت و كوشش را ملحوظ مي‌داشتند.

 ايرانيان باستان، معتقد بودند كه حرارت به سه شكل و در سه جا وجود دارد: در روي زمين به صورت آتش، در هوا يعني ميان زمين و آسمان به صورت حرارت و در آسمان به شكل خورشيد.

در اوستا، آتش پنجم سوگند شمرده شده و در يسناي 11 و 17 مذكور است و در تفسير پهلوي آن يسنا مندرج است و در كتاب بن‌دهشن با مختصر تغييري نقل شده است از اين قرار: برزي سوه Berezisavah (آتش معابد ـ آتش بهرام)، وهوفريانه Vohufryana (آتش بدن انسان و حيوان)، اورازيشته Urvazishta (آتشي كه در نباتات پنهان است)،‌ وازيشته Vazishta (آتشي كه در ابر است ـ برق آذرخش)، اسپنيشته Spenishta (آتشي كه در بهشت در حضور اهورامزدا مي‌سوزد)(2) در هر خانواده آتشگاهي(3) بوده است و مانبذ خانه، يعني بزرگ‌تر و كدخداي خانه، موظف بوده است كه شب و روز در روشن نگهداشتن آن همت گمارد تا پيوسته مشتعل و فروزان باشد و خاموش نشود.

خاموشي آتشي را با نيستي و بدبختي و هلاكت خانواده توام مي دانستند، مسافر هنگام بازگشت از مسافرت پيش از ديدن زن و فرزند، به زيارت آتش مي رفت و چنان‌چه بدبختي گريبان‌گير كسي مي‌شد، شكايت پيش آتش مي برد و به همين جهت براي آن قرباني ها مي كردند و سرودها مي خواندند.

احترام آتش تا اين اندازه بوده است كه حكم‌فرمايان و شاهان محلي فارس (فراتاداران) در زمان سلوكي ها و پارت ها، رييس آتشكده هم بوده و خود را حافظ آتش مي دانسته اند و از همين لحاظ است كه روي سكه هاي خود منظره آتش و مشغل يا آتشدان را نقش كرده و در بعضي از آن، نوشته هايي دارد و مي نماياند كه شاهان وقت نگاهبان و حامي آتش نيز بوده اند.

روي سكه بغدات اين عبارت به خط آرامي نوشته شده: «بغدات پرت دارا لهيه بغ كرت» يعني «بغ‌داد آتش‌دار، پسر خدايگان بغ كرت» و نيز روي مسكوكات شاهان ساساني، در يك طرف شكل آتشداني است كه بر فراز آن آتش مقدس فروزان است.

احترام و عقيده به اين عنصر مفيد، و مقدس داشتن آن، نه تنها در اين سرزمين بلكه در ميان تمام قبايل و ملل قديم معمول بوده است، روميان قديم آتش مقدس را در معبد وستا Vesta نگاهداشته و نگاهدارنده آن را وستاليس Vestalis كه دختري پاكدامن و از خانواده‌ي شريف بوده، مي ناميده اند. در يونان الهه آتش را هيستا Hesita خوانده اند و هندوان آتش مقدس را اگني Agni و خداي آن را به همين نام مي گفته اند. در دين اسلام نيز داراي اهميت بوده و يكي از مطهرات مي باشد.

در عهد باستان، آتش به تناسب اجتماعات و شهرها، درجه‌ي مخصوص داشته است. آتش خانه را مانبذيا كدخداي خانه نگاه مي داشته و نگاهبان آتش در هر عشيره يا ديه «آذران» مغ بوده ولي در كوره يا استان «آتش بهرام = ورهران» هيأتي تحت رياست يك موبد نگاهدارنده‌ي آتش بوده اند.

از اين انواع آتشكده هاي محلي كه شايد هزاران عدد در سرتاسر شاهنشاهي بوده، بگذريم، سه آتشكده بزرگ در سه نقطه‌ي كشور وجود داشته كه آتش ساير آتشگاه ها و آتشكده ها را از آن سه آتشكده بزرگ مي آورده اند و معتقد بودند كه آتش علوي در آغاز آفرينش توسط باد، درين سه نقطه به وجود آمده است، اين سه آتشكده عبارتند از: آتشكده آذرگشن‌اسپ(4) Adhur Gushnasp - آذربرزين مهر Adhur Burzenmitre - آذرفرنبغ Adhur Farnbagh اين سكه آتشكده(5) از عهود كهن به جا مانده و هر كدام به طبقه و گروهي منسوب بوده است. آذرگشن‌اسب، آتش لشگريان «اتشتاران» و آذرفرنبغ، مربوط به كشاورزان «واستريوشان» و آذربرزين مهر، منسوب به پيشوايان ديني «آتوربانان» بوده است.

در بن‌دهش فردگرد 17، [اين] سه آتشكده، اين‌طور توصيف شده: آذرفرنبغ كه جمشيد آن را در پرستشگاهي در كوه فرمند خوارزم فرونهاد، در زمان كي گشتاسپ كه دين زرتشتي پديد آمد، از خوارزم به كوه رشن كابلستان در سرزمين كابل برده شد. آذر گشنسب كه تا روزگار پادشاهي كي‌خسرو مستقل بود و او بر بالاي كوه اسنونت (سهند)   Asnavant آن را در پرستشگاهي نهاد. سوم آذر برزين مهر كه زمان كي گشتاسپ، همان‌گاه كه زرتشت دين خود را آورد، آن آتش در كوه ريوند «در خراسان نزديك نيشابور» برپا گرديد.

در روايات داراب هرمزديار (جلد اول)، به سه آتشكده‌ي نامبرده اشاره كرده مي نويسد: «آذر فرنبغ در كاريان فارس، آذربرزين مهر، درريوند خراسان و آذرگشنسب، در آذربايجان. آذرگشنسب سپهدار ايران است آتش رزميان در اسوند كوه، آن آتش، كيخسرو را ياري كرد وقتي كه دژ بهمن را گرفت ... اين هر سه بي هيزم سوزند و از آب بيم نمي دارند...»

1- آتشكده آذرگشنسب: آتش شاهي و آتش مقدس جنگيان و رزميان بوده است. محل اين آتشكده در گزن (جزن) كه عرب ها آن را شيز ناميده اند در آذربايجان بوده است. مسعودي كه در اوايل سده چهارم هجري به حدود گرگان و درياي خزر سفر كرده، نوشته كه اشكانيان زمستان را در عراق «تيسفون» و تابستان را در شيز از شهرهاي آذربايجان بسر مي بردند. در اين شهر در زمان اشكانيان آتشكده اي به نام «آذرخشن» يعني «آتش نيك»(6) [بود] و پادشاهان ايران هنگام تاجگذاري پياده به زيارت آن آتشكده مي رفته اند و هداياي گران‌بها و زياد تقديم آن مي نمودند. اين آتشكده چون در زادگاه زرتشت برپا گرديده بود، از اين لحاظ، ميان ساير آتشكده ها مقام و اهميت بيشتري پيدا كرد.

آذرخش همان آذرگشنسب است و شاهان ساساني در تابستان از تيسفون بدان جا مي آمدند. نام ديگر اين شهر شيز است. ياقوت آن را معرب از چيس دانسته، در دينكرد شيچ Sich نوشته شده.

راولين سن (Sir. Henry Rawlinson)(7) كه در سال 1838 آن‌جا را ديده، جاي آتشكده‌ي آذرگشنسب را شهر شيز «گنجك»،(8) دانسته اين تصور، باعث اشتباه ساير محققان بعدي گرديده است. مارك‌وارت Mark Wart ليلان كنوني را جاي آذرگشنسب دانسته است. ليلان دهي از شهرستان مراغه [و در] گوشه‌ي شرقي درياچه‌ي اروميه(9).

دژشيز كه آتشكده در آن قرار داشته، اكنون ويرانه اش هم برجا نيست. درازاي دژ 400 متر و پهناي آن در حدود 310 متر بوده است، به اندازه‌ي صفه تخت جمشيد.

دژ، حصار ضخيمي داشته كه ارتفاع آن را 45 پا و قطرش را 16 پا حدس زده‌اند و دو دروازه داشته است. در ميان دژ، درياچه‌اي است كه آب آن از  ته درياچه مي‌جوشد. رنگ آن آبي آسمان‌گون، شيرين و گواراست.  درازاي درياچه 120 متر و پهنايش 80 متر است و عمق وسط آن، حدود صد متر و عمق اطرافش حدود شصت متر است.

در هر حال، اكثر از خاورشناسان و باستان‌شناسان همان ويرانه‌هاي تخت سليمان كنوني را در آذربايجان (يكصد ميلي جنوب شرقي درياچه اروميه را در خاك افشار جاي)، آتشكده‌ي آذرگشنسب دانسته‌اند.

شاهان ساساني هنگام رسيدن به تخت شاهي، با پاي پياده به زيارت اين آتشكده مي‌رفته‌اند و هداياي زيادي تقديم مي‌كرده اند و از همين لحاظ اين آتشكده، داراي خزاين و نفايس زيادي بوده است. وجود اشياي گران‌بها و جواهرات و زر و زيور و ثروت زياد اين آتشكده، سبب شد كه آن‌جا را گنجك «گنج» بنامند. تئوفانس Theophanes مورخ رومي (817-750 م) درباره‌ي ثروت اين آتشكده نوشته است كه همانند گنجينه‌ي كرزوس پادشاه ليدي بوده است.

و نوشته اند كه بهرام پنجم (428-420 م)، قبل از جنگ با خاقان، بدين آتشكده رفت و نيايش نمود و پس از شكست خاقان، همه ياقوت و جواهري را كه در اكليل خاقان بود، با شمشيري كه به زر و گوهر ترصيع گرديده بود، به آتشكده اهدا كرد و نيز خسرو اپرويز، نذر كرده بود كه اگر بر بهرام چوبين ظفر بايد، حليه‌هاي زرين و هديه هاي نقد، نياز آذرگشنسب نمايد. پس از موفقيت، به ندز خويش وفا كرد.

مورخين ديگر متذكر شده اند كه شاهان ساساني، از تيسفون با پاي پياده به زيارت اين آتشكده مي رفته اند. ابن‌خرداذبه، آتش اين آتشكده را سرچشمه‌ي همه‌ي آتش هاي مقدس در ايران مي داند و موضوع پاي پياده را هم متذكر شده است.

اين آتشكده‌ي ثروتمند در سال 624 ميلادي، اواخر سلطنت خسرو اپرويز، به دست هرقل (هراكليوس) امپراتور روم غارت گرديد و ثروت بي حساب آن به يغما رفت و محققين و دانشمندان بر آنند كه يك نسخه از اوستا در همين آتشكده مضبوط بوده و نسخه ديگري در دژنبشت تخت جمشيد كه به دست يوناني ها در زمان اسكندر مقدوني به تاراج رفت.

2- آتشكده‌ي آذرفرنبغ: يا آذرفروبا(10) يعني «آتشِ شكوه ايزاد» كه آتش روحانيان و موبدان و پيشوايان دين بوده است.

در تفسير پهلوي بند پنجم آتش بهرام نيايش آمده است «نام اين آذر، فرنبغ است و اين آتشي است كه نگهباني پيشه‌ي پيشوايي (اترباني) با اوست، و از ياوري اين آتش است كه دستوران و مؤبدان، دانايي و بزرگي وفر، دريافت كنند و اين آتشي است كه با دهاك (ضحاك) پيكار كرد.»

 

محل اين آتشكده را باستان شناسان و محققين من جمله ويليام جكسن و پروفسور كريستن سن در كاريان فارس، ميان بندر سيراف(11) و دارابجرد كه خرابه اي نيز از آن مشهود است، نوشته اند. آتشكده نامبرده تا قرن دهم ميلادي (چهارم و پنجم هجري) داير و به واسطه‌ي استحكاماتي كه داشته به دست تازيان نيفتاد و از آن‌جا آتش به جاهاي ديگر مي برده اند. تنها پروفسور هرتسفلد معتقد است كه محل اين آتشكده در درياچه كنارنگ (جلگه نيشابور) واقع بوده است.

آذرفرنبغ را آذرخورا Xvarrah - خره - خورنه Xvarnang نيز ناميده اند. در كتاب هاي حدودالعالم - احسن التقاسيم مقدسي - مسالك المالك اصطخري - صوره الارض ابن حوقل - مروج الذهب مسعودي - البلدان ابن الفقيه – معجم‌البلدان ياقوت حموي – شاهنامه‌ي فردوسي – كارنامه‌ي اردشير پاپكان – آثارالباقيه‌ي ابوريحان بيروني، از اين آتشكده نام برده شده است. در ادبيات فارسي گاهي آذر خرداد ذكر شده است.

فردوسي مي فرمايد:

چو آذر گشسب و چو خرداد و مهر

فروزان چو بهرام و ناهيد و چهر

 

و گاهي آتشكده فارس، مانند فرموده‌ي حافظ:

 

سينه گو، شعله‌ي آتش‌كده‌ي فارس بكش

ديده گو، آب رخ دجله‌ي بغداد ببر

 

مسعودي در مروج الذهب، اين آتشكده را «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آذرجوي»، خوانده يعني نهر آتش و ياقوت در معجم البلدان مي نويسد: كه از اطراف و اكناف، از جاهاي دور به زيارت آن مي شتافتند و آتش آن را براي آتشكده هاي ديگر مي بردند.

3- آتشكده آذربرزين مهر (آتش مهرتابنده): يا آتش نگهبان و حامي برزيگران و كشاورزان، در ريوند شمال شرقي نيشابور (ابرشهر) واقع بوده است. پروفسور ويليام جكسن، جاي اين آتشكده را در قريه‌ي مهر ميان خراسان و راه مياندشت و سبزوار مي داند.

در اشعار اغلب از شعرا، از اين آتشكده نام برده شده است. دقيقي گويد:

 

فرستاد، هرسو بكشور سپاه

پس آزاده گشتاسب، برشد بگاه

 

نهاد از بر آذران، گنبدان

پراكند، گرد جهان موبدان

 

بكشور نگر تا چه آيين نهاد

نخست آذرمهر برزين نهاد

 

منور نه از هيزم و عود بود

كه آن مهر برزين، ابي‌دود بود

 

افزون بر سه آتشكده‌ي بزرك و مهم مشروحه‌ي بالا، آتشكده هاي ديگر نيز وجود داشته كه در درجه دوم اهميت قرار گرفته و هر كدام به نوبه‌ي خود مورد اكرام و احترام و تقديس بوده‌اند. از قبيل:

آتشكده‌ي شهر طوس و شهر نيشابور و ارجان و آتش كركرا در ارمنستان و كويشه Kuvisa ميان فارس و اصفهان و آتشكده‌ي فردجان قم و آتشكده هاي فيروزآباد و ساير نواحي فارس.

قلعه آتشگاه در ترشيز، تا قرن هشتم باقي بود.

كوه آتشگاه، خرابه‌اي ميان اصفهان و نجف آباد.

در پانزده كيلومتري باكو، آثار آتشگاهي است به نام «آتش خدا».

در شش كيلومتري رشت دهي است به نام «آتشگاه».

در قصر شيرين سر راه كرمانشاه به خانقين، آتشكده جره آتشكده‌ي قلعه دختر، فراشبند در فارس نياسر، نزديك كاشان تخت كيكاوس در 12 كيلومتري مغرب تخت رستم در خاك شهريار كوه خواجه در سيستان درهرسين، هنديجان خوزستان و شوش ...

آتشكده شهرها در قرون اوليه‌ي اسلامي، در هر شهرستاني كه زرتشتي ها بودند برپا و در حال اشتعال بوده است.

ابواسحق ابراهيم محمدبن فارسي اصطخري معروف به كرخي در كتاب مسالك الممالك كه حدود 340 هجري تأليف كرده، مي نويسد:

«هيچ ناحيتي و روستايي نيست كه نه در او آتشگاهي هست. آن‌چه بزرگ تر است و معروف تر از آن ياد كنيم. كاريان آتشگاهي است نزديك بركه‌ي «‌‌‌‌‌جور» و آن را «‌‌‌‌‌بارين» خوانند و به زبان پهلوي بر آن نبشته اند كي [كه] سي هزار دينار بر آن هزينه شده است. آتشگاهي بر در «‌‌‌‌‌‌‌سابور» هست «‌‌‌‌‌شبرخشين» خوانند هم در سابور آن‌جا را كي [كه] باب ساسان گويند آتشگاهي هست، گنبد كلوشن خوانند، به كازرون، آتشگاهي هست آن را چفته خوانند و ديگري هست كلازن خوانند و به شيراز آتشكده اي هست «‌‌‌‌‌مسوبان» خوانند و در «‌‌‌‌گيركي».

شاهان ساساني هر كدام به تخت سلطنت مي نشستند، آتشي مي افروختند و آتشكده اي برپا مي داشتند كه مبدأ تاريخ قرار مي گرفته. در كتيبه‌ي پهلوي شاپور كازرون، به اين موضوع اشاره شده است.

گذشته از آتش هاي پادشاهان، آتش هاي خانه ها و خانواده ها هم بوده كه به نام آذران، آذربهرام، ذكر شده. آتش ده‌هاي كوچك، را آذران و جاهاي بزرگ تر را، آذربهرام مي گفتند. آتشگاه‌ها، بيش‌تر در جاهاي بلند و روي تپه ها و دامنه كوه ها ساخته مي شده.

زرتشتيان كنوني نيز در شهرهايي كه جمعيت نسبتاً زياد باشند، آتشكده هايي دارند و مهم‌ترين آتشكده اي كه دارند آتشكده‌ي نوساري در هندوستان است كه قريب هفتصد سال از بناي آن مي گذرد و استاد معظم پورداوود در كتاب «‌‌‌‌ايران شاه» راجع بدان چنين نوشته است: (12)

«در سنت پارسيان است كه آتش بهرام را مسافرين از ايران با خود آوردند. شايد هم درست باشد، چه غالباً در تاريخ طبري و مسعودي مي خوانيم كه ايرانيان از بيم آن كه آتش به دست دشمن آفتد و خاموش شود، در وقت شكست آن را با خود برداشته به جاي دورتر فرو مي گذاشتند. هر چند كه به تدريج آتشكده هاي باشكوه ايران خاموش و به مسجد تبديل يافت ولي تا حدي كه ممكن بود در نگهداري آن كوتاهي نكردند. يزدگرد سوم پس از شكست نهاوند، خود به شخصه، آتش مقدس ري را كه مخصوصاً محترم شمرده مي شد برگرفته به مرو برد. اگر هم [آتشكده] ايران شاه پس از ورود مهاجرين در سنجان در سال 716 برپا شده باشد، باز 1230 سال از عمرش مي گذرد و هماره پريشاني و سرگشتگي خواستارانش را در كشور بيگانه نگران بوده ولي در كشاكش روزگار، رنگ سرخ خويش نباخته، ياران را با زبان گرم به پايداري و دلگرمي پند همي داد. پس از شكست «‌‌‌‌‌سنجان» در جايي كه بيش‌تر اقامت نمود، [در] «‌‌‌‌نوساري» است، كه مدت 235 سال در آن‌جا بود و فقط دو سال از 1733 تا 1736م در سورت بسر برد. در 1741 م از نوساري به «‌‌‌‌‌بلسار» رفت. در اين‌جا بيش از يك سال نماند، آنگاه به اودواده Udvada رفت. اينك دويست و چهار سال است(13) كه درين ده استقرار يافته است.

هزار تن زرتشتي، از دستور و موبد و هيربد و به دين، دور آن را گرفته اند. زرتشتيان ايران و پارسيان هندوستان نيز به زيارت آن مي روند. مخصوصاً، ماه هاي ارديبهشت و آذرماه اوقات زيارت آنجاست. از سراي اين ايران خديو (آتشكده ايرانشاه) در بامداد و نيمروز و شام، سرود اوستا از موبدان سفيدپوش بلند است، ايرانشاه با صدها خدام خود يادآور آتشكده هاي شيز و ري و استخر در روزگار بافر و شكوه ساسانيان است.

پي‌نوشت‌ها:

1ـ واژه آتش در اوستا Atr-Arere-Atar اثر Athr در فرس باستاني Atar در پهلوي آتور Atur و آتش Atash آمده. كلمه‌ي آذر، همان واژه‌ي فرس باستاني آتر است كه «‌‌‌‌‌تا» به ذال بدل شده. نگهبان آتش اترون Athravan يا آذربان مي‌ناميدند. ماه نهم سال را آذر خوانده و جشن آذر را در روز نهم اين ماه مي‌گرفتند به نام «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آذرجشن» و در اين روز مردم به زيارت آتشكده‌ها مي‌رفتند.

  صفحه 91 ساسانيان كريستن سن.

3ـ جاي نگاهداشتن آتش را آتشگاه «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آتش - گاه» و آذرگاه و آتشكده و آذركده و آتشخانه و گنبد آذر گفته‌اند.

4- گشنسب، يعني خيره كننده آمده و آن را گشنسب يعني خداپرست، آذرگشنسب و آذرجشنسن نيز نوشته اند.

خود اين واژه گشنسب، مركب از گشن و اسپه. گشن در فرس قدم و پهلوي و  اوستا به معني نر و نرينه و اسپه (اسب) يعني آتش اسب نر. گاهي نون آن را انداخته اند و آذرگشسب نوشته. نام چند تن از مردان تاريخي ايران در زمان ساسانيان از همين واژه است.

5- آتشكده مركب از آتش + كده و كده نيز مركب از كد + هاء نسبت. كد از ريشه كته Kate اوستايي از مصدر كن Kan به معني كندن و از همين ريشه، واژه هاي، خانه [و قنات = كنات] و خندق معرف كندك پهلوي آمده، كده در فرهنگ ها از ادات مكان و به معني خانه آمده.

6- مسعودي اين‌طور معني كرده ولي ياقوت اين كلمه را از آذر + رخش مي داند كه دو (ر) در هم ادغام گرديده است مثل آذرنگ = آذر + رنگ يعني آتشين رنگ (يسنا بخش سوم صفحه 139 استاد پورداوود.)

7- خواننده كتيبه هاي ميخي فرس هخامنشي و ساير خطوط ميخي براي اطلاع كامل از خدمات ارزنده اين دانشمند عالي‌قدر انگليسي، به صفحه 259 كتاب تمدن هخامنشي جلد اول تأليف مؤلف مراجعه شود.

8- گنزك Ganzak همان گنجك است به معني گنجينه و خانه گنج پايگاه شهرياران آذربايجان و از دوره‌ي شاهنشاهي اشكانيان، شهر مذهبي بوده است. جزنق، كزنا، جنزه هم گفته اند (ياقوت در معجم البلدان و ابن خرداذبه در المسالك و الممالك) گزن را محل تولد زرتشت نيز نوشته اند و استرابن در كتاب جغرافياي خود گزن را گزكا، پايتخت آذربايجان دانسته. ياقوت مي گويد: بين مراغه و زنجان نزديك شهر زور و دينور واقع شده و خود در قرن هفتم هجري آن‌جا را ديده و مي‌نويسد: گنبدي بر بالاي آن بود و بر فراز آن گنبد هلالي نقره قرار گرفته. جكسن (S.W.Jakson) معتقد است كه اين آتشكده در محلي كه امروز در آذربايجان به نام تخت سليمان معروف است واقع بوده و به طور كلي يكي از وجوه نام‌گذاري خطه‌ي آذربايجان بدين نام اين است كه آن‌جا، نگاه‌دارنده و خازن آتش بوده. زيرا آذربايجان، از دو واژه‌ي آذر و بايگان (نگاهدارنده و خازن) تركيب يافته است.

9- پاورقي صفحه 140 بخش سوم يسنا استاد پورداوود چاپ تهران 1337

10- فرنبغ در پهلوي فروبغ و فروبا نيز خوانده شده است.

11- سيراف، يكي از بنادر مهم و قديمي ساحل خليج فارس بود كه تا قرن ششم و هفتم هجري داير و از آن پس از بين رفت و نامش متروك گرديد.

12- كتاب ايران شاه، تأليف استاد پورداود، چاپ بمبئي سال 1325 ص 22

13- عدد فوق نسبت به سال 1325 خورشيدي سال تأليف كتاب ايرانشاه حساب شده است.

برگرفته از

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 10:4  توسط atashkadah  | 

گالري تصوير آتشکده زرتشتيان (يزد)

  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
  • آتشکده زرتشتيان
تهیه و تنظیم برای سایت تبیان: زهره پری نوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 23:1  توسط atashkadah  | 

نور پرستش سوی زرتشتیان

پيروان آيين اشوزرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا ( خداوند ) نيز مي‌گويند ، در نيايش‌هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي روشنايي ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي‌کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي همه نيک انديشان و نيک کرداران جهان آروز مي‌کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب ، خاک و هوا گرامي مي‌دارند و از آتشکده‌ها به نشانه پرچم مهر و پاکي در محل زندگي خود پاسداري مي‌کنند . آنان به هنگام نيايش از روشنايي آتش نيز همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو ( قبله ) بهره مي‌گيرند .
زرتشتيان باور دارند که آتش نماد « اشا » و از بين برنده ناپاکي‌ها و روشن کننده تاريکي‌هاست و همواره به سوي بالا مي‌رود و خود مي‌سوزد و ديگران را نور و گرما و انرژي مي‌بخشد و چرخ‌هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي‌آورد . آتشِ دروني انسان که انديشه او را به خرد بي‌پايان اهورايي پيوند مي‌زند ، نيز مي‌تواند اين فروزه‌ها را آموخته و به ديگران بياموزد . زرتشتيان آتش آدريان ورهرام که از آتش نياکاني و 16 آتش صنوف گوناگون تهيه شده را به عنوان نماد يا پرچم هويت ديني خود مي‌دانند و گرامي داشته و به آن افتخار مي‌کنند .
آتشکده به مجموعه آدريان و کتابخانه و مدرسه و سالن‌هاي وابسته به آن گفته مي‌شود که آتش عشق و دانش و مهر و خرد و هماهنگي و همازوري مي‌آموزد و اشويي را گسترش مي‌دهد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 22:57  توسط atashkadah  | 

آتش و آتشكده نزد ايرانيان


در افسانه هاي كهن آريايي از اوستا تا شاهنامه فردوسي بزرگ در رابطه با آتش و احترام آرياييان به آن اينگونه سخن رفته است كه پادشاهي با « هوش و هنگ» روزي ماري در صحرا بديد . سنگي برگرفت تا مار را نشان رود، سنگ به مار نخورد بلكه به سنگ ديگري خورد و آذرخشي پديد آمد و از فروغ آن خارهاي اصراف شعله ور شد! هوشنگ شاه از اين دستيابي ناگهان خرسند و خندان و شادان شد و خداوند را ستايش و نيايش كرد و آن روز را روز جشن و شادماني خوانده و آتشي برافروخت و از همه خواست تا آن اتش هميشه بر افروخته باشد!
برآمد به سنگ گران سنگ خرد
هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد
فروغي پديد آمد از هردو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهاندار پيش جهان آفرين
نيايش همي كرد و خواند آفرين
كه اورا فروغي چنين هديه داد
همين آتش آنگاه قبله نهاد
يكي جشن كرد آنشب و باده خورد
«سده » نام آن جشن فرخنده كرد.
تمامي اديان جهان بسوي قبله‌اي نيايش مي‌كنند، يعني به هردين و آئيني كه بنگريم براي خود جايگاهي داردكه رو بدان، خداوند را نيايش مي‌كنند. چنانچه در اوستا و شاهنامه آمده است، نخستين كسي كه قبله‌اي براي نيايش پديد آورد پادشاه داراي هوش و هنگ ايران، هوشنگ بود. يكسويي و يكنواختي و توجه داشتن به يك مركز ويژه براي هر تشكيلات ديني، آييني يك ضرورت است. زيرا نخستين اقدام براي توجه دادن تمامي باورمندان به يك نقطه و مركز است. هيچ پيرو آئيني وقتي بسوي قبله خود نيايش مي‌كند، آن جايگاه را پرستش نمي‌كند بلكه از آن بعنوان يك امكان، ابزار و جايگاه جهت همبستگي و وحدت و همدلي جمعي بهره مي‌برد. آرياييان نيز از نخستين روزي كه آتش را قبله خود كردند هرگز اتش را نپرستيدند، بلكه آن را بعنوان مظهري از زندگي، نور و روشنايي، انرژي و قدرت پاس و محترم داشته‌اند.
امروزه همه ميدانيم كه بودن ما برروي كره زمين به بركت وبودن گلوله آتشين بزرگ هستي يعني مهر و يا خورشيد است. اگر انرژي خورشيد نباشد، زندگي برروي كره زمين غيرممكن ميشود. پس حضور آتش برروي زمين عليرغم هزار ويك حسن و موارد استفاده‌اي كه درطول زمان داشته است، مظهري از عظمت، شكوه و زندگي‌بخش بودن است. با برافروختن مشعل و شمعي درخانه و كاشانه و يا با افروختن آتش در آتشكده‌ها: كه اين احترام آتش به تمام اديان جهان منتقل شده است و مظهر كنوني آن شمعي است در تمامي اديان خورشيد مادر و مظهري اصلي و نخستين نور روشنايي و آتش است. بدين رو آيين نخستين ايراني آئين مهر بوده است!
در روزگاران كهن آتشكده‌هاي بسياري در سراسر جهان آريايي از آنسوي آبهاي درياي سرخ تا خليج فارس و مديترانه و درياي خزر كه بر اساس نوشته مورخين پيش از 120 كشور بوده است، برقرار بوده است.
حتي تا چهارصد سال پس از تازش تازيان آتشكده‌هاي بسياري در پارس و آتورپات (آذربايجان) برپا بوده است. تعداد اين آتشكده‌ها آنقدر زياد بوده كه جغرافيادان و مورخ بزرگ «استخري» نتوانسته است تعداد آنها را در حافظه خودنگه دارد! استخري مي ‌نويسد از هر شهر و روستايي كه عبور ميكردم كه دست كم چند اتشكده در آنجا وجودداشت! آتشكده مهرنرسيان كه آن را وزير بهرام شاه، مهرنرسي در دشتبارين فارس بنياد نهاده بود تا قرنها پس از هجوم تازيان، آتشش شعله ور بود و آتشكده آذرگشسب در فراهان كه تا اواخر قرن سوم هجوم تازي همچنان شعله ور بود.
« ابن الفقيه» از وجود آتشكده‌هايي در وارستان قم و ديگر ولايات آن اطراف ياد كرده است.
«ابن رسته» نيز از وجود آتشكده‌هايي درنزديك حلوان يادكرده است و « ياقوت» در قرن هفتم آتشكده بزرگ آذرگشسب را درگزن كه تازيان بخاطر نداشتن حرف گاف آنرا « شيز» مي نامند و در آذربايجان مي باشد يادكرده است.
و نيز آتشكده كاريان كه بارها آتش آن توسط هجوم و فشار تازيان خاموش گرديده بود، در دوران ياقوت هنوز سرپا بوده وآتش آن فروزنده بوده است.
از هزاران هزار قبله و آتشگاهي كه نياكان ما هزاران سال بسوي آنها نيايش كرده‌اند، امروزه تعداد 14 آتشكده بيشتر باقي نمانده است.
1- آتشكده نياسر در نياسر كاشان،محل آتشكده در دامنه‌اي رو به رودخانه و محلي سرسبز واقع است كه تقريبا كامل و سالم مانده است.
2- آتشگاه مسجد سليمان در خوزستان، جايگاه اين آتشكده بسيار ويژه و استثنايي مي باشد زيرا در زمان‌هاي گذشته آذرخش‌هاي طبيعي از زمين آن بيرون مي‌آمده است، كه خود اين مسئله بيانگرآنست كه در روزگاران كهن بگونه‌اي از نفت و گاز زمين آرياييان براي شعله‌ور نگهداشتن آتشكده بهره مي جستند، بويژه اينكه آتشكده تنها قبله نبوده است بلكه مردم از آتش هر آتشكده‌اي براي برافروختن آتش در درون خانه‌هاي خود بهره مي‌برده اند. زيرا امكان دسترسي به كبريت و يا گوگرد براي همه ميسر نبوده است.. و آنها توسط كانون‌هاي» (آتشدان ) بزرگ و كوچك آتش را حمل ميكردند…
3- آتشكده نيمور درنزديكي دليجان، نوع بنا و ساختمان اين آتشكده با ديگر جايگاه‌ها متفاوت است و ويژگيهاي خاصي دارد.
4- آتشكده قلعه دختر بر فراز تپه مشرف بر رودخانه و جاده درنزديكي زيارتگاه شاه جمال (جالب است بدانيم كه تمامي آتشكده‌ هاي بزرگ و كوچك پيش از اسلام، امروز تبديل به امامزاده و يا مسجد وبقعه هاي اسلامي شده است.)
5- آتشكده جره در كنار سياه فارس، اين آتشكده نيز همچنان سرپا ايستاده است.
6- آتشكده ديگري درفارس با همين نام جره درجره فارس با عظمتي ديدني پابرجاست.
7- آتشكده كازرون در فارس.
8- آتشكده اصفهان.
9- آتشكده نقش رستم (كعبه زرتشت)
10- آتشكده پاسارگاد درفارس
11- آتشكده سنگي در فارس واقع درباغ بدره نزديك تخت‌جمشيد (اين محل امروز بعنوان زيارتگاه و با نام بي‌بي فاطمه مورد توجه مسلمانان است.)
12- آتشكده كوشك درنطنز كاشان. اين آتشكده مثل خيلي از آتشكده‌هاي ديگر از سنگ و ساروج ساخته شده است. .
13- آتشكده آذربايجان.
14- آتشكده خانه كيوان كه همان كعبه مسلمانان مي باشد.
البته اينها آتشكده‌هايي بودكه درايران كنوني برجاي مانده است و گرنه آتشكده‌هاي بسياري در تاجيكستان، افغانستان، پاكستان، هندوستان، آذربايجان، تركيه كنوني و قزاقستان و ازبكستان و ارمنستان و جاهاي ديگر موجود بوده است كه امروزه آثاري هرچند اندك از آنها دربرخي مناطق برجاي مانده است . مهمترين آتشگاهي كه امروزه مورد توجه جهانيان است و شهرت ويژه‌اي دارد «خانه كيوان» مي باشد كه كه تازيان بيش از اسلام آن را « بيت الزحل» و امروزه آنرا كعبه ميخوانند. اين آتشكده هنگاميكه سپاهيان ايران در هزاران سال پيش ميخواستند از درياي سرخ عبور كنند، درمكه كنوني ساختند و پس از اينكه ايرانيان عربستان را ترك كردند و از يمن و مصر خارج شدند تازيان آنها را بازسازي نموده و « بيت الله» ناميدند.
بن مايه: آیین اوستا/ سياوش اوستا (حسن عباسی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 20:38  توسط atashkadah  | 

تاریخچه آتش وآتشگاه نوشتیجان

پيدايش آتش
در اسطوره ايراني هوشنگ پيشدادي، کاشف آتش است. روزي هوشنگ از شهر بيرون رفت، ماري ديد و به او سنگي پرت کرد، مار فرار کرد اما از خوردن دو سنگ جرقه اي و آتشي پديد آمد، هوشنگ آن فروغ را هديه ايزدي دانست و جشني گرفت و آن را سده نام گذاشت. در ديگر اسطوره ايراني آتش هفتمين آفرينش مادي هرمز است.
در اسطوره هاي يوناني مي*خوانيم پس از آن که زئوس خداي خدايان از جنگ بزرگ فارغ شد و بر سرير خدايي نشست پرومتئوس(پرومته) را فراخواند و به او گفت که از گل رس کالبد انسان را به شکل جاودانان بسازد تا او در آن روح بدمد. پس از اجراي فرمان، زئوس، پرومتئوس را بر آن داشت که چيزهاي لازم را به انسان بياموزد مگر آتش که مخصوص جاودانان است. پرومته همه فنون و صنعت ها را به انسان آموخت و نخواست که انسان بازيچه خدايان باشد پس هنگامي که هليوس خداي آفتاب مي رفت تا ارابه خورشيد را به مغرب کشد پرومتئوس کنار دروازه غرب پنهان شد و همين که هليوس خواست از آن جا رد شود ساقه ي رازيانه اي را به زير چرخ زرين ارابه او ماليد تا ساقه آتش گرفت و آن را به انسان داد.
انسان بدوي پس از دست يابي به آتش، آن را در شمار پرستيدني هاي خود به شمار آورد. آتش براي انسان اوليه کاربرد دفاعي داشت و بعد براي طبخ غذا مورد استفاده قرار گرفت.

پيدايش آتش به روايت شاهنامه فردوسي
يکي روز شاه جهان سوي کوه /گذر کرد با چند کس هم گروه/ پديد آمد از دور چيزي دراز/ سيه رنگ و تيره تن و تيزتاز دو چشم/ از بر سر چو دو چشمه خون/ ز دود دهانش جهان تيرگون/ نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ/ گرفتش يکي سنگ و شد تيزچنگ/ به زور کياني رهانيد دست/ جهان سوز مار از جهان جوي جست/ برآمد به سنگ گران سنگ خرد/ همان و همين سنگ بشکست گرد/ فروغي پديد آمد از هر دو سنگ/ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ/ نشد مار کشته وليکن ز راز/ ازين طبع سنگ آتش آمد فراز/ جهان دار پيش جهان آفرين/ نيايش همي کرد و خواند آفرين/ که او را فروغي چنين هديه داد/ همين آتش آن گاه قبله نهاد/ بگفتا فروغيست اين ايزدي/ پرستيد بايد اگر بخردي/ شب آمد برافروخت آتش چو کوه/ همان شاه در گرد او با گروه/ يکي جشن کرد آن شب و باده خورد/ سده نام آن جشن فرخنده کرد/ ز هوشنگ ماند اين سده يادگار/ بسي باد چون او دگر شهريار/ کز آباد کردن جهان شاد کرد/ جهاني به نيکي ازو ياد کرد

آتش مقدس
در بسياري دين ها، آتش تجلي يک خدا است. نيايش آتش اصل و ريشه هند و ارپايي دارد. در هند خداي آتش آگني نام دارد که شباهت آن با واژه ايگنيس لاتيني به معناي آتش قابل توجه است. ايندرا خداي هندويي با ريشه آريايي ابتدا يک آذرخش – خدا بود.در يونان هسيتا ايزدبانوي آتش خانگي، هفائيستوس ايزد آتش و آتشفشان ها و هليوس ايزد خورشيد بوده است. در روم باستان وستا خداي آتش و در چين جورونگ روح آتش بوده است. در ليتواني خداي آتش اگنيس سزونتا Ugnis Szventa نام داشت. در آشور و بابل آتش دو ايزد بزرگ داشت جيبيل فرزند آنو آسمان و نوسکو پيام آور بعل ايزد آسمان. در مصر آتش تطهيرکننده بود. ايزد نگهبان آتش نزد ايرانيان باستان آذر نام دارد که روز نهم هر ماه خورشيدي و ماه نهم هر سال خورشيدي به نام او است. اولين نشانه نيايش آتش در دوران تاريخي ايران مربوط به نقش برجسته کورانگون فارس متعلق به دوره ايلامي است، در اين نقش برجسته پايه اشتعال آتش حجاري شده است.

انواع آتش در اوستا
انواع آتش در اوستا 7 گونه است:
1- اسپنيشته: آتش بهشتي(spenishta)
2- خورنه: آتش فر و شکوه(xvarana)
3- وازيشته: روشنايي ظاهري(vazishta)
4- وهوفراينه: حرارت طبيعي نشان دهنده حيات(vohofrayana)
5- اوروازيشته: حرارت موجود در گياهان (urvazishta)
6- برزي سونگهه: حرارت نهان در سنگ و آب(berezisavangha)
7- آتر يا آذر: آتش عادي(atra)

انواع آتش در دين زرتشتي
در آيين زرتشتي آتشي که مانا بوده و از آن نگهداري مي شده سه گونه بوده است:
1- آتش دادگاه: اين آتش همان آتش آتشدان خانه ها بوده است، مراسم تقديس نداشته و در صورتي که فرزندان زندگي جديدي آغاز مي کرده اند از اين اجاق آتشي بر مي داشته و به خانه جديد منتقل مي کرده اند.
2- آتش آدران(آدريان، درمهر): اين آتش از چهار آتش ترکيب مي شده است، آتش اجاق فرماندار محل، آتش اجاق فرمانده نظامي محل، آتش اجاق قاضي محل، آتش اجاق کشاورز محل. ايجاد اين آتش يک ماه طول مي کشيده و با مراسم تقديس همراه بوده است.
3- آتش بهرام(ورهرام): اين آتش ترکيبي است از 15 آتش زميني و يک آتش با منشا آسماني(برق آسمان). آمده است که اين آتش بايد 1128 بار تطهير مي شده و مراسم تقديس آن يک سال به طول مي انجاميده است. 15 آتش زميني عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش، پيشواي دين، درويش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطير، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهميت به سزايي داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دين همراه شمرده مي شده است. شاهان ساساني پيش از تاجگذاري پياده به مکاني که آتش ورهرام در آن نگهداري مي شد مي رفتند و در آن جا تاجگذاري مي کردند.

سه آتشکده معروف
زرتشتيان آتش هاي سه گانه خويش را به اسطوره ها مي رسانند و مي گويند که سه آتش، در پشت گاو اساطيري سريشوک Srishok در دوره ي تهمورث نگهداري مي شد.
در زير ننام آتشکده به پهلوي ، جايگاه، کوه نزديک به آن و طبقه*اي كه از آن استفاده مي*كردند، آمده است:
آتش فرنبغ(Faranbag)، کاريان، کوه خورهمند، موبدان
آتش گشنسب(Gushnasp)، شيز، کوه اسنوند، جنگجويان
آتش برزين مهر(Burzenmihr)، ريوند، کوه ريوند(شمال غرب نيشابور)، کشاورزان

> آتشکده هاي تاريخي ديگردر تاريخ ااز آتشکده هاي مشهور ديگري نيز ياد شده است که برخي از آن ها عبارتند از:
> آتشکده  باکو: در روستاي سوراخاني حدود 15 کيلومتري باکو که گفته مي شود از حدود 400 سال پيش از ميلاد روشن بوده است. از سال 1975 ميلادي آتش این آتشکده دوباره روشن شده است.
> آتشگاه برد سوره: در بخارا
> آتشکده آذرشب: در بلخ، که آورده اند مکان گنج هاي افسانه اي گشتاسب بوده است.
> آتشکده آذرنوش: در بلخ که فردوسي در شاهنامه آن را نوش آذر گفته و چنين سروده است: شهنشاه لهراسب در شهر بلخ/ بکشتند و شد روز ما تار و تلخ/ وز آن جا به نوش آذر اندر شدند/ رد و هيربد را همه سر زدند

> آتشکده
در نوشيجان بين همدان و ملاير دو آتشگاه پيدا شده است که از دوره ي مادي باقي مانده است، ساختمان يکي از آن ها به گونه اي است که نشان مي دهد از آن به صورت مخفيانه استفاده مي شده است و ديگري صورتي علني داشته است. در زمان هخامنشيان آتش در فضاي باز و بر روي سکوي بلند شعله ور مي شد. گيرشمن مي نويسد:
"ما سه معبد متعلق به دوره هخامنشي مي شناسيم، يکي در پاسارگاد که به امر کوروش ساخته شده، ديگري در نقش رستم در جبهه مقبره داريوش که شايد به دستور خود او بنا شده، و سومين در شوش، که ظاهرا متعلق به زمان اردشير دوم است. هر يک از آن ها به شکل برجي مکعب و داراي يک اتاق است، که توسط پلکان به سوي آن مي رفتند، و در اين جا مغ آتش مقدس را نگهباني مي کرد. تشريفات ديني را در هواي آزاد انجام مي دادند."
اما از قرن 4 ميلادي و به ويژه در دوره ساسانيان با توسعه آيين زرتشت مقرر شد که نبايد نور آفتاب بر آتش بتابد و با آب پاک باران خاموش نشود، آتش پس از آن زير سايبان قرار گرفت و آن را چهارتاقي ناميدند. زرتشتيان بدون نزديک شدن به آتش، آن را هنگام نيايش مشاهده مي کردند. به اين نکته بايد توجه داشت که در برخي جاها آتش در تمام روزهاي سال در آتشکده قرار نداشته است بلکه آن را در روستاي نزديک يا محل مناسبي روشن نگاه مي داشته اند و براي اجراي مراسم آن را به آتشکده منتقل مي کرده اند و پس از اجراي مراسم آن را به همان محل برمي گردانده اند. بنا به نوشته هاي پهلوي مراسم يسنا خواني در آتشکده توسط 7 موبد انجام مي گرديد و يزش نام داشت.
> آتشک��ه جز پرستشگاه، دادگاه، درمانگاه و آموزشگاه هم شمرده مي شد و جز موبد يا مغ، طبيب، مدرس، منجم و سالنامه نگار هم در ساختمان هاي اطراف آن ساکن بودند.
ريچارد فراي مي نويسد نويسندگان اسلامي از بسياري آتشکده در سراسر ايران دچار شگفتي شدند. واگذاري يک آتشک��ه کاري بس پرثواب بوده و گاهي به نام وقف کننده ناميده مي شده است و براي نگهداري زمين و ثروت زياد بر آن وقف مي شده است.
ساختمان آتشکده
آ.پوپ مي نويسد:"نقشه و ساختمان آتشکده هاي ساساني چنان ساده و پر هيبت بود که تاثير زيادي بر شرق و غرب داشت. در سرزمين هاي آتشکده به معبد بودايي شباهت يافت و در غرب کليساهاي قديمي چنان به آتشکده شبيه بود که به تناوب مسيحيان و زرتشتيان از يک بنا استفاده مي کردند. پذيرش معماري ساساني از سوي مسيحيان باعث شد که همين آتشکده ساساني در يک رشته از کليساهاي ارمنستان تکرار شود و در بالکان پخش شود. "
> آتشکده از سه عنصر مشخص تشکيل شده است: يک پي بزرگ چهارگوش با چهار پايه، يک چهارگوش متحدالمرکز کوچک تر بر بالاي اين پي و گنبدي بر روي اين چهار گوش واسطه.گچ بري تزئين اصلي به حساب مي آمده و اندود ضخيمي ديوارهاي ناهموار را مي پوشانده است.
علي اکبر سرافراز ساختمان آتشکدهه ها را بر سه گروه مي داند:
1- چهارتاقي: اساس این آتشکدهه ها عبارتند از فضاي مربع شکلي که در چهارگوشه آن، چهار جرز بلند قرار گرفته است که به وسيله يک قوس اتصالي به هم مربوط مي شوند مانند چهارتاقي هاي کازرون، جره، خيرآباد، نياسر، جزيره خارک، نطنز، تنگ چک چک
2- چليپا: اساس آن تقريبا همان معماري چهارتاقي است که جهت تحکيم بيشتر پايه جرز استفاده شده است مانند عبدل آباد بم، خرم دشت کاشان، بازه هور خراسان
3- داراي رواق: همان چهارتاقي يا چليپا داراي رواق يا دالاني براي طواف در پيرامون خود مانند آذرگشنسب، آذربرزين مهر، قصر شيرين، فراش بند

آتش در زيارتگاه هاي زرتشتي
در برخي زيارتگاه هاي زرتشتي ممکن است آتش روشن باشد اما اين مکان هآتشکدهشمرده نمي شوند و غالب آن ها نيز پس از دوره ساساني ايجاد شده اند.مشهورترين زيارتگاه هاي زرتشتي عبارتند از:
پير نارکي، پير نارستانه، پير سبز(چک چک)، پير هريشت، پيربانو، ستي پير، درب مهر کرمان، شاه ورهرام ايزد کرمان، شاه مهر ايزد کرمان

d">آتشکده و چهارتاقي هاي ثبت شده در فهرست ميراث فرهنگي:
در زير نام آتشکده، جايگاه، دوره و شماره ثبت آتشكده*ها و چهارتاقي*ها آمده است.
آغميون استان آذربايجان شرقي، سراب، روستاي آغميون، ساساني، 794
قاضي کندي استان آذربايجان شرقي، شهرستان هشترود، بخش مرکزي، روستاي قاضي کندي، ساساني، 12442
تخت سليمان استان آذربايجان غربي، تکاب اشکاني،ساساني، 308
قلعه کهنه استان اصفهان، کاشان، خرم دشت، ساساني، 431
نياسر استان اصفهان، کاشان، نياسر، ساساني، 316
کوشک استان اصفهان، نطنز، شرق مسجد جامع نطنز، ساساني، 187
آتشگاه استان اصفهان، 7 کيلومتري غرب اصفهان، جاده نجف آباد- اصفهان، ساساني، 380
چهارتاقي شيرکوه استان اصفهان، شهرستان نائين، دشت شيرکوه، روستاي سيرو ،ساساني، 7222
> آتشک��ه ابيانه استان اصفهان، شهرستان نطنز، روستاي ابيانه، محله ميان ده ،ساساني، 14981
چهارقاپي استان ايلام، بخش مرکزي، جنب روستاي سرخ آباد ،قرون اول اسلامي، 2746
> آتشک��ه سياهگل استان ايلام، شهرستان ايوان، بخش زرنه، منطقه سياهگل ،ساساني، 2793
> آتشک��ه سرابله استان ايلام، شهرستان شيروان و چردوال، بخش مرکزي، روستاي هويشکان ،ساساني، 7985
چهارتاقي مولاب استان ايلام، شهرستان آبدانان، 600 متري شرق و کنار روستاي مولاب ،ساساني، 8447
چهارتاقي کرکلک ورميان استان ايلام، شهرستان شيروان و چرداول، بخش شيروان، بين دو روستاي باباشمس و ورميان اواخرتاريخي،قرون اوليه اسلامي، 9507
> آتشک��ه کلم استان ايلام، شهرستان دره شهر، بخش بدره، روستاي کلم ،اواخر تاريخي اسلامي، 9531
چهارتاقي قجر استان ايلام، بخش مرکزي، دهستان ميش خاص، روستاي قجر، ساساني، 15602
چهارتاقي تاق گاورين استان ايلام، شهرستان شيروان و چرداول، بخش مرکزي، دهستان شباب، روستاي تاق گاورين ،ساساني، 16895
> آتشک��ه چم نرگسي استان بوشهر، شهرستان دشتستان، منطقه پشتکوه، تنگ ارم ،ساساني، 6508
تپه ميلي استان تهران، شهرري ،ساساني، 407
تخت رستم استان تهران، بخش مرکزي، شهرستان شهريار اشکاني، ساساني، 289
چهارتاقي سيمين دشت استان تهران، شهرستان فيروزکوه، 3کيلومتري شمال غرب سيمين دشت، نزديک روستاي حصاربن ،قرن3و4ه.ق. ،4404
بازه هور استان خراسان رضوي، يک کيلومتري جنوب روستاي رباط سفيد ،ساساني، 39
چهارتاقي سنگبر استان خراسان رضوي، شهرستان مشهد، بخش مرکزي، دهستان کنويست، 50 متري غرب روستاي سنگبر ،تيموري، 11018
> آتشک��ه آذربرزين مهر(چهارتاقي ديو) استان خراسان رضوي، 5 کيلومتري شمال غربي سبزوار، بخش داورزن، 7 کيلومتري روستاي ديوند ،ساساني، 4035
چهارتاقي ميرمظفر استان خراسان رضوي، شهرستان سبزوار، بخش خوشاب، دهستان دره يام، روستاي بابالنگر ،ساساني، 11774
چهارتاقي قوژد استان خراسان رضوي، شهرستان گناباد، بخش مرکزي، دهستان حومه، روستاي قوژد ،قاجاريه، 12923
مسجد سليمان استان خوزستان، مسجد سليمان اشکاني، ساساني، 300
چهارتاقي بدر نشانده استان خوزستان، ميدان نفت ،اشکاني، 372
دره شامي استان خوزستان، ايذه ،ساساني، 49
چهارتاقي سيم بند استان خوزستان، 50 کيلومتري جاده مسجد سليم ،ساساني، 2292
> آتشک��ه تشوير استان زنجان، 15 کيلومتري گيلوان، بخش طارم عليا ،ساساني، 983
> آتشک��ه پيرچم استان زنجان، بخش طارم عليا، شهرستان آب بر ،ساساني، 984
> آتشک��ه الزين استان زنجان، قريه الزين، بخش طارم عليا ،ساساني، 985
کوه خواجه استان سيستان و بلوچستان، درياچه هامون ،اشکاني، 54
کرکوي استان سيستان و بلوچستان، کرکوي ،ساساني، 119
ميل اژدها استان فارس، نورآباد ممسني ،اشکاني، 356
فراش بند استان فارس، مغرب فيروزآباد، فراش بند ،ساساني، 88
جره استان فارس، بين راه کازرون و فراش بند، دهستان جره ،ساساني، 312
کازرون استان فارس، کازرون، روستاي پل آبگينه ،ساساني، 331
تنگ کرم استان فارس، شمال فسا، تنگ کرم ،ساساني، 264
چهارتاقي(اکنون مسجد) استان فارس، ايزدخواست، ساساني، 376
چهارتاقي رکن آباد استان فارس، پس از پليس راه جاده شيراز- اصفهان، 150 متري سرچشمه آب رکن آباد، اسلامي، 10499
چهارتاقي سيمکان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، روستاي کرته، ساساني، 6786
چهارتاقي کهنارو استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش مرکزي، روستاي شهيد دستغيب، 220متري شرق پاسگاه، ساساني، 7189
چهارتاقي زاغ استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، 500 متري شمال روستاي زاغ، اسلامي، 7203
چهارتاقي ظالمي استان فارس، شهرستان لامرد، بخش علا مرودشت، روستاي ظالمي، ساساني، 9223
> آتشک��ه آذرجو استان فارس، شهرستان داراب، بخش مرکزي، شمال روستاي اوغلان غز، ساساني، 15602
چهارتاقي قطب آباد استان فارس، بين راه قطب آباد به فسا، ساساني، 988
چهارتاقي فيشور استان فارس، لار، روستاي محلچه، ساساني، 2369
چهارتاقي کرسيا 1 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کيلومتري غرب داراب، روستاي کرسيا، اسلامي 3390
چهارتاقي کرسيا 2 استان فارس، شهرستان داراب، 10 کيلومتري غرب داراب، روستاي کرسيا، 3391
چهارتاقي اوباد استان فارس، 3392
چهارتاقي رباط(پيررباط) استان فارس، 3397
چهارتاقي نقاره خانه استان فارس، شهرستان فيروزآباد، 4 کيلومتري جاده فراشبند به دهرم، ساساني، 3398
چهارتاقي رهني استان فارس،شهرستان فيروزآباد، بخش فراشبند، ساساني، 3401
چهارتاقي نودران استان فارس، فيروزآباد، بخش مرکزي، يک کيلومتري جنوب روستاي نودران، 3402
چهارتاقي تل جنگي استان فارس، شهرستان فيروزآباد، 2 کيلومتري جاده خاکي فراشبند- آقاشهيد، ساساني، 3403
چهارتاقي دارالسلام استان فارس، شهرستان شيراز، بلوار سيويه، روبروي امامزاده ابراهيم، داخل قبرستان دارالسلام، قاجاريه، 4517
چهارتاقي کنارسياه استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش مرکزي، بعد از گردنه سلبکي، منطقه کنارسياه، ساساني، 4534
چهارتاقي حوزه علميه استان فارس، شهرستان لارستان، بخش مرکزي، شهر قديم لار، محله آردفروشان، کوچه روبروي مسجد حاج کاظم لاري، اسلامي، 12717
چهارتاق استان فارس، شهرستان مرودشت، بخش مرکزي، 30 کيلومتري شرق مرودشت، يک کيلومتري جنوب روستاي چهارتاق، ساساني، 13742
بقاياي چهارتاقي تل جيران استان فارس، شهرستان فيروزآباد، بخش فراشبند، جنوب روستاي کنارمالک، ساساني، 13746
بقاياي چهارتاقي علي وطني استان فارس، شهرستان داراب، بخش رستاق، جاده رستاق به طرف پشتکوه، ساساني، 14231
بقاياي چهارتاقي منصورآباد استان فارس، شهرستان فراشبند، بخش مرکزي، دهستان نوجين، دو کيلومتر پس از روستاي منصور آباد به طرف کازرون، ساساني، 14235
بقاياي چهارتاقي صحراپوش استان فارس، شهر داراب، قبرستان کهنه داراب، داخل فضاي قبرستان، صفويه، 14242
بقاياي چهارتاقي بادنجان استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، دهستان پشت پر، روستاي بادنجان، صفويه، 14266
بقاياي چهارتاقي قراول استان فارس، شهرستان جهرم، بخش سيمکان، دهستان پل بالا، جنوب روستاي يرج، ساساني، 15569
> آتشک��ه نويس استان قم، بخش خلجستان، روستاي نويس، ساساني، 344
چهارتاقي کرمجگان استان قم، بخش کهک، شمال غرب روستاي کرمجگان، شرق گورستان قديمي، ساساني، 8637
چهارتاقي خيرآباد استان کهگيلويه و بويراحمد، جاده جديد گچساران به دهدشت، خيرآباد عليا، ساساني، 371
بردچله استان کهگيلويه و بويراحمد، شهرستان کهگيلويه، بخش چاروسا، روستاي بردچله ،ساساني، 8325
> آتشک��ه کرمان استان کرمان، شهرستان کرمان، خيابان زريسف، خيابان برزو آميغي ،پهلوي اول، 4190
> آتشک��ه دولت خانه استان کرمان، شهرستان کرمان، خيابان صمصام، کوچه مهديه ،صفويه، 6754
چهارتاقي نگار استان کرمان، شهرستان بردسير، بخش مرکزي، 19 کيلومتري شمال دهستان نگار ،ساساني، 15847
چهارتاقي چهارقاپو استان کرمانشاه ،ساساني، 150
> آتشک��ه شيان استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزي، دهستان شيان، 10ک م شرق اسلام آباد غرب، روستاي شيان ،ساساني، 14400
> آتشک��ه ميل ميگه استان کرمانشاه، شهرستان اسلام آباد غرب، بخش مرکزي، دهستان حومه جنوبي، روستاي سياه سياه ميلگه باباخان ،ساساني، 17064
چهارتاقي اوتاق استان لرستان،شهرستان پل دختر، دهستان جايدر، ا کيلومتري جنوب شرق روستاي چال کال چوب تراش ،ساساني، 18475
> آتشک��ه آمل استان مازندران، در خرابه هاي شهر قديم آمل(چاکسر) ،قرن 9 ه ق، 1060
> آتشک��ه کوسان استان مازندران، شهرستان بهشهر، شمال غرب روستاي آسيابسر ،اوايل اسلامي، 5410
چهارتاقي برزو استان مرکزي، اراک، سلطان آباد ،ساساني، 344
آتشکوه استان مرکزي، دليجان، 8 کيلومتري جنوب شرقي نيمور ،ساساني، 311
چهارتاقي مکتب خانه استان هرمزگان، شهرستان قشم، جزيره هرمز ،صفويه، 10931
> آتشک��ه زرتشتيان(يزدان) استان يزد، خيابان آيت اله کاشاني، کوچه آتشک��ه ،پهلوي اول، 2431
درب مهر کهن استان يزد، شهر يزد، خيابان سلمان، کوچه شهيد مومني نسب ،صفوي، 14837
درب مهرنوش استان يزد، شهر يزد، بلوار شهيد عاصي، کوي گرمابه ستاره، جنب دبستان خسروي، پلاک 27 ،تيموري، 14882
> آتشک��ه درمهر کوچه بيوک استان يزد، شهر يزد، محله کوچه بيوک ،قاجاريه، 9132
> آتشک��ه سرده استان يزد، شهر تفت، محله سرده اواخر ،قاجاريه، 15066
چهاردري(چهارتاقي) استان يزد، شهرستان صدوق، شهر ندوشن، مجاور بقعه شيخ علي خاموش ،صفوي، 9121
درمهر اله آباد استان يزد، شهر زارچ، دهستان اله آباد ،قاجاريه، 9141
درمهر خرمشاه استان يزد، شهر يزد، محله خرمشاه، بلوار طالقاني ،قاجاريه، 9268
> آتشک��ه و مدرسه مبارکه استان يزد، شهرستان تفت، جاده يزد- تفت، روستاي مبارکه ،قاجاريه، 11654
بناي پرستشگاه زرتشتيان استان يزد، بلوار بسيج، کوچه جنب آب انبار رستم گيو ،پهلوي، 2926
چهارتاقي عقدا(ساياط) استان يزد، قريه عقدا کنار جاده نائين اواخر ،صفويه، 1381
چهارتاقي گورستان استان يزد، شهرستان اردکان، روستاي ترک آباد، حاشيه خيابان امام، ضلع شمالي قبرستان ،پهلوي، 11511
__________________


موضوعات مشابه:
ای زرتشت ... به سرزمین های ایران که من – اورمزد – آفریدم ، به جادوگری بتازند ...اینان را پیمان و راستی و آیین نیست و به عهدی که کنند ، پایبند نیستند ... در آن زمان ، همه مردم ، فریفتار باشند ؛ یعنی بد یکدیگر خواهند ... سپاس و آزرم نان و نمک ندارند ... مردمان تندخو و خرد ، به بزرگی و فرمانروایی رسند. حقیران آواره به حکومت رسند ... گفتار فرومایگان ، بدگویان ، نابکاران و دلقک ها را راست و باور دارند ... همه مردم حریص و ناراست دین باشند ... آب رودها و چشمه ها بکاهد و افزایش نباشد . ستور و گاو و گوسفند ، کمتر بزایند ... جوانان و کودکان ، اندیشناک باشند و از دلشان ، شوخی و بازی و رامش برنیاید ... و آزاده و دهقان و بزرگان به درویشی و بیچارگی رسند ... ایشان چنان فرمانرویان بدی باشند که اگر مرد پرهیزگار یا مگسی را بکشند ، هر دو به چشم شان یکسان باشد ... و پادشاهی به کامهُ دیو خشم برود ... و بسیار شهوت زشت ورزند ... زمین لرزه بسیار باشد ... پس ایزد مهر به پشوتن بانگ کند : دین مزدا و تخت پادشاهی را دوباره بیارای ... و سپس سوشیانت ، آفرینش را دوباره پاک بسازد.بهمن یشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 20:19  توسط atashkadah  | 

عجایب ایران باستان در شهر سوخته

عجایب ایران باستان در شهر سوخته

3200 سال قبل از میلاد مسیح , ان زمان که بسیاری از مردمان این کره خاکی در فقر و جهل بربریت زندگی میکردند . تمدنی شگفت و اسرارامیز در ایران باستان پا بر عرصه تاریخ گذارده بود که به گفته "اندرود تیلور " مفسر مجله " Archaeology " ( باستان شناسی جهان .. این مجله معتبرترین نشریه در زمینه باستان شناسی میباشد که نامداران این رشته علمی در ان قلم میزنند ) بسیاری از معادلات باستان شناسی را بر هم زده است. مردمان این تمدن باشکوه علاوه بر دانشهای مختلف در زمینه های گوناگون از قبیل پزشکی و دارویی – ریاضیات – معماری و شهرسازی , حکایت نوینی را از تمدنی غنی و پیشرفته برای نسل امروز بازگو می کند . " شهر سوخته "، نامی است كه بر این شهر خفته در تاریخ گذاشته شده است, از اسناد بدست امده از این سایت, باستان شناسان نتیجه گرفته اند که این شهر با اتش سوزی عظیمی روبرو شده است که چگونگی ان بر انان مشخص نشده است. این سایت در ۵۶ كیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. شهر سوخته ۱۵۱ هكتار وسعت دارد که نشان میدهد در انزمان شهر بزرگی بشمار میرفته است. معماری و نظام مهندسی این شهر یکی از عجایب باستان شناسی جهان بشمار میرود . سیستم آبرسانی و دفع آب های زاید ان چنان با دقت برنامه ریزی شده است که به گفته مهندسان شهرسازی محال است کسانی که نقشه فاضلاب این شهر را کشیده اند با علم ریاضیات بیگانه باشند . کشف قدیمترین " خـــط کــش " جهان در این سایت, نشان از دانش والای مهندسان ایران باستان در علوم ریاضیات دارد . "اندرود تیلور " در ادامه مقاله میگوید : معماهای پیچیده سایت " شهر سوخته " انقدر اعجاب انگیز و قابل تامل است که شاید نتوان انرا با درک امروز بشری حل کرد . او میگوید : وقتی به ابزار الات ابتدایی مردمان این شهر مینگریم با یک تمدن باستانی مثل سایر تمدنهای بشری مواجه میشویم . اما وقتی با سنگهای تذئینی که در زیورالات از ان استفاده شده روبرو میشویم نمیدانیم باید چه بگویم.!! این سنگها در عصر حاضر هم با پیچیدگیهای خاص خود از معادن استخراج میشود.!! به عنوان مثال نوعی سنگ عقیق در یکی از زیورالات مشاهده شده است که برای استخراج ان باید با وسایل خاص مثل کپسول اکسیژن و متهای فولادی به اعماق معادن رفت و انها را استخراج کرد و تا امروز مهندسان زمین شناسی بصورت طبیعی انرا در سطح زمین مشاهده نکرده اند.!! مهندسان ایران باستان چگونه انها را استخراج کرده اند .؟ انها چگونه توانسته اند به اعماق زمین بروند و اینگونه سنگها را استخراج کنند.؟ " اندرود تیلور " در ادامه میگوید : تا امروز مستندات اندکی از دیگر تمدنها از قبیل تمدن مصر باستان در اختیار محققان است که نشان از دانش طبابت و جراحی های عجیب بر روی جمجمه انسان در تمدن فراعنه دارد.. طبیبان مصری عقیده داشتند که نوعی بخار در مغر ادمی جمع میشود که باعث بیماریهای مغزی میشود. انها با سوراخ کردن جمجمه و جراحی ان به مداوای افراد میپرداختند. اما مستندات سایت " شهر سوخته " نشان از ان دارد که طبیبان ایرانی علاوه بر جراحی مغز جراحی های دیگری نیز بر روی اعضای دیگر بدن افراد نیز انجام می داند.! در یکی از قبرهای جمجمه دختر بچه ای که تخمین زده میشود بین 8 تا 10 سال سن داشته است یافت شده که با دقت مغز او جراحی شده است . هر چند هنوز معلوم نیست که ایا صاحب این جمجمه پس از جراحی زنده مانده یا در اثر همین عمل جان خود را از دست داده اما دقت جراحی بر روی این جمجمه نظر باستان شناسان را بخود معطوف کرده است

گفتی دیگر طبابت
در این شهر, کشف اولین «چشم مصنوعی» جهان در این سایت باستانی است که متعلق به 4800 سال قبل میباشد .! در قبر شماره 6705 این سایت که زنی درشت هیکل و تنومند در ان دفن شده است, مطالعات انجام شده روی این زن نشان میدهد زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده


است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن نیاز به ازمایشات دقیقتر دارد, اما به نظر می رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است ساخته شده است .
در روی این چشم مصنوعی ریز ترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند, مردمک چشم در وسط طراحی شده با تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می دهدند در پیرامون مردمک دیده می شود. از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده شده است . بررسی های صورت گرفته حکایت از ان دارد که این زن بین 25 تا 30 سال سن داشته است . مستندات کشف شده از این منطقه حکایت از ان دارد که طبیبان این شهر از داروهای گیاهی برای درمان بیماران خود استفاده میکرده اند و قدیمترین " زیره " کشف شده جهان متعلق به این سایت باستانی است. "اندرود تیلور " اضافه می کند : طبابت و فن شهرسازی باعث نشده تا ساکنان شهر از علوم دیگر غافل شوند. هنر والای سفالگری و نقش تصاویر گوناگون بر روی سفالین ها نشان از ذوق و هنر و فرهنگ غنی مردمان این دیار دارد. باستان شناسان ایرانی ادعا می کنند اولین " انیمیشن " جهان در این منطقه به تصویر کشیده شده است, : باستان شناسان هنگام كاوش در گوری 5 هزار ساله جامی را پیدا كردند كه نقش یك بز همراه با یك درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسی این شی دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تكراری هدفمند دارد، به گونه‌ای كه حركت بز به سوی درخت را نشان می دهد. هنرمندی كه جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حركت، بزی را طراحی كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذیه می كند. حاصل انیمیشن و باز سازی آن بروی كامپیوتر نشان از صحت ادعای مطرح شده دارد. به گفته این باستان‌شناس، بز از جمله حیواناتی است كه در رسیدن به ارتفاعات تبحر داشته و می‌تواند با یك حركت جهشی به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌ای، با دقت و زبردستی موفق به تصویر كردن جهش این بز بصورت انیمیشن ابتدایی شده است. "اندرود تیلور " در ادامه میگوید : تا امروز مشخص نشده نام واقعی این شهر چه بوده است – اما میتوان از این سایت با عنوان " شهر عجایب " نام برد . «كلنل بیت» یكی از ماموران نظامی بریتانیا که در زمان قاجار از سیستان دیدن کرده بود, اولین کسی است که در خاطراتش از این مکان با عنوان " شهر ســوختـــه " یاد می کند . یکی دیگر از شگفتیهای این سایت باستانی کشف قدیمیترین " تختـــه نـــرد " جهان در یکی از گورهای ( گور شماره761 ) این منطقه است . این تخته بهمراه 60 مهره و تاسهای از جنس استخوان است. تا قبل از این کشف قدیمترین " تخته نرد " در گورستان سلطنتی «اور» در بین النهرین پیدا شده بود. " اندرود تیلور " در انتهای مطلب میگوید : بسیاری از دوستداران تمدنهای باستانی جهان منتظر هستند تا پایان کاوشها در این سایت عظیم باستان شناسی بپایان برسد. ایا شگفتیهای دیگر در انتظار محققان و باستان شناسان خواهد بود. ایا میتوان معماهای مردمان این سرزمین را حل کرد.؟ ما هم مثل " اندرود تیلور " در انتظار جوابهای این معما خواهیم بود.
old-pic.blogspot.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 10:27  توسط atashkadah  | 

تصاویری از بیشابور

تصاویری از بیشابور

یادگاری از شکوه ایران باستان

 

این یادگار شکوه ایران باستان در 120 کیلومتری جنوب شیراز و در فاصله 23 کیلومتری شهر کازرون قرار دارد.


بیشاپور ـ شهر گمشده

بیشاپور در كنار جاده شاهی  روزگار باستان واقع شده است.
جاده شاهی در دوره هخامنشیان «‌تخت جمشید» و «استخر» را به شهر باستانی «شوش» و در دوره ساسانی شهر «‌گور» و «‌بیشاپور» را به «تیسفون» مقر امپراتوری ساسانی وصل می‌كرده است.

شهر بیشاپور كه یادگار شکوه ایران باستان است در 120 کیلومتری جنوب شیراز و در فاصله 23 کیلومتری شهر کازرون قرار دارد.

این شهر که منسوب به شاپور اول،دومین پادشاه ساسانی است توسط فردی یونانی به نام هیپوداموس، ساخته شده است.

این شهر را در سال 266 میلادی به شکل مستطیل بنا نهاده‌اند، به گونه‌ای که چهار دروازه و دو خیابان آن یکدیگر را قطع می‌کرده‌اند.

آتشکده بیشاپور بزرگترین آتشکده دوران ساسانیان نام گرفته است. ارتفاع دیوار‌های این آتشکده به 14 متر می‌رسیده است


معبد آناهیتا

در زمان شاپور اول به احترام ایزد نگهبان آب ( آناهیتا) معبدی در بیشاپور ساخته شد که در آن مراسم مذهبی خاصی اجرا می‌شد.

معبد آناهیتا سردابه‌ای مکعب شکل است و از سنگ‌های حجاری شده، بدون ملات و دو جداره (مانند بناهای دوره هخامنشی ) ساخته شده است. این معبد دارای چهار ورودی است و بالای هر ورودی تندیس دو سویه گاو (به شکل سر ستون‌های تخت جمشید) قرار گرفته است.

در راهروهای معبد جوی‌های باریکی وجود دارد که در گذشته در آن آب جریان داشته است و از جهت وسایلی که برای جریان آب در اطراف تالار مرکزی تهیه شده بود، از جمله شگفتی‌های معماری ایران به شمار می‌رود


تالار شاپور

تالار تشریفات یا تالار شاپور چهار ورودی دارد و در هر ضلع آن 4 تاقچه گچبری شده وجود دارد كه در گذشته روى آن نقاشی و رنگ آمیزى شده بود.



در این میان این نقاشی‌ها تصویر یكی از زنان دربار دیده می‌شود كه در حال باد زدن خود است. همچنین درباریان با جامه‌های بلند ساك‌های گل بر سر و دسته گلی در دست نشان داده شده‌اند.




جالب اینکه یكی ازقطعه‌های موزاییك یاد شده در موزه ایران باستان و دیگری در موزه لوور فرانسه وجود دارند

بیشاپور برای بسیاری از ایرانیان آنگونه که باید شناخته شده نیست اما به عقیده بسیاری، این شهر گمشده در دل تاریخ با شکوه ترین اثر بر جای مانده از دوران امپراطوری ساسانی است.

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

www.savepasargad.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 10:23  توسط atashkadah  | 

آتر یا آتش ایزد نور و روشنایی

"آتش یک نماد کهن هند و ایرانی است که به عنوان یک ایزد در ایران و هند ستایش شده است . آتش در دوران کهن ایزد واسطه بین زمین و آسمان تلقی می گردید که فدیه و قربانی را از دود خود به خداوند آسمان میرسانید . در سرودهخای کهن یشت ها آتش به ص ورت آتره و در سرودهای ودا به صورت آگنی آمده و همواره عنصری مقدس و سزاوار ستایش برای نثار کردن فدیه و نذورات شناخته شده است . در ایران باستان آتشکده هی بزرگی وجودداشته که ساخت آن ها یه کیخیرو و دیگر پادشاهان پیش زرتشتی منصوب است . بر اساس شاهنامه پیدایش آتش در زمان هوشنگ پادشاه پیشدادی رخ داده و از این زمان ساختن آتشکده و نگه داری آتش آغاز شده است . به خوبی پیداست که نماد آتش یک عنصر دینی پیش زرتشتی است که بعدها در آئین زرتشتی تقدیس آن ادامه یافته است . در ایران باستان آتش به عنوان ور یا قاضی بازشناسی گناه و ناپاکی از راستی و پاکی شناخته می شد و در داستان سیاوش شاهزاده ایرانی آمده که او با سربلندی از آتش فروزان بزرگی عبور نمود ، آتش مقدس او را نسوزانید و بی گناهی وی در مقابل نامادریش به اثبات رسید. آتش در دین زرتشتی پرستش سو یا قبله قرار داده شده است . آتش فروغ اهورا مزدا و عنصری مقدس و پاک کننده ناپاکی و تاریکی است . در گات ها و سرودهای زرتشت درباره آتش چنین آمده است :

هنگامی که دروغ برای آزار من کمر می بندد ای مزدا اهورا ، چه کسی جز آتش تو و منش تو ، مرا پاسبانی می دهد.

در دین زرتشتی هفت نوع آتش مقدس در جهان مادی و مینویی آفریده شده است . اسپنیشته (آتش بهشت) ، خورنه (آتش فر و شکوه) ، وازیشته (روشنایی ظاهری) ، هوفرانیه (آتش زندگی) ، اوروازیشته (حرارت گیاهان) ، برزی سونگهه (گرمای آب و سنگ) ، و آتره (آذر یا آتش عادی) همه این آتش ها از اهورا مزدا سرچشمه گرفته است و خداوند شیدان شید یا نورالانواراست.
آتر یا آتش در آئین زرتشت ، فرزند اهورا مزدا سرور بزرگ است . مردم می بایست گوشت را به عنوان قربانی آتش تقدیم کنند و در همان حال دسته ای از گیاه مقدس برسم را در دست داشته باشند . هر خانه ای می بایست محلی برای قربانی کردن داشته باشد و نیایش گزاران در مقابل آن بتوانند بگویند :

ای آتش ، فرزند اهوره مزدا ، تو شایسته آن هستی که برایت قربانی و به درگاهت نیایش کنند ، باشد که قربانی و ستایش مردم را در خانه آن ها بپذیری


آتر با خدای میترا پیوندی تنگاتنگ دارد به عنوان مثال آن ها به اتفاق یکدیگر موفق می شوند فره را از گزند دیو اژی دهاک نجات دهند .آتر در حالی که سواده پشت گردونه میترا می تازد تصویر شده است . نقش آتر در مبارزه با اژی دهاک بر سر تصوف فره ، در زایادیشت یکی از معدود اسطوره های باقیمانده درباره آتر آمده است . "


"آتش یک نماد طبیعی ، اسطوره ای ، دینی و تاریخی است که در تمامی دوران ها و در میان همه اقوام وگروه های ایرانی و ملل دیگر می بینیم . این نماد یعنی آتش همیشه جاویدان امروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دین زرتشتی باقی است و زرتشتیان آن را فروغ خداون می دانند و در آتشگاه این آتش همیشه جاودان را روشن نگه می داردند. نقش آتش در زندگی روزمره و در پیشرفت دانش و تگنولوژی بر کسی پوشیده نیست و این نماد هم چنان می تواند آموزش دهنده روشنایی ، پاکی ، بالندگی و زیبایی باشد .
دین زرتشتی و همه آئین های ایرانی تا اواسط دوره اشکانی با آزادی و همزیستی ادامه حیات می داد و با ظهور آئین ترسائی تبلیغات آئینی آنان برای گسترش مسیحیت آغاز و سپس به مناقشات سیاسی تبدیل شد و ارمنستان که دارای زبان ایرانی و دین زرتشتی بود به قلمرو روم پیوست .برای دین های ایرانی دو راه متصور گردید ، یکی مقابله مذهبی و دیگری تمرکز .
بدین ترتیب با شکل گیری حکومت ساسانی تمرکز دین زرتشتی در امپراطوری ایران به عنوان ناسیونالیسم زرتشتی طراحی و پی ریزی شد و خود را در قالب نظام موبد شاهی تثبیت ساخت . نماد آتش و ساخت آتشکده های بزرگ نیز برای ارائه موجودیت تمرکز یافته دین زرتشتی نقش قوی و سازنده ای را در این تحول سیاسی و فرهنگی ایفا نمود.
در این شرایط نماد زرتشتی آتش برای ضرب سکه های ایرانی به کارگرفته شد و از دوره پادشاهی اردشیر بابکان سر سلسله حکومت ساسانی تا زمان آخرین پادشاه ساسانی یعنی یزدگرد شهریار نقش آتش بر
سکه های ساسانی دیده می شود .
سکه هایی که امروز به عنوان یکی از غنی ترین نوع میراث فرهنگی ما ایرانیان در ایران و در دیگر کشورها نگه داری می شود و بیشترین سکه های دوران ساسانی در موزه آرمیتاژ و موزه ملی کشور سوریه موجوداست
http://www.caspian-forum.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 7:28  توسط atashkadah  | 

رابطه زرتشتیان با آتش

در حدود 1738سال پيش ازمیلاد، اشوزرتشت از روی شناخت کامل، پايه دين خود را بر يكتاپرستي استواركرد و نماز را نياز بشـر و تنها سزاوار اهورا مزدا(داناي بزرگ هستي‌بخش) دانست. اوستا خداوند را«شیدان شيد»که همان مفهوم نورالانوار را دارد، دانسته و در همه ذرات هستی درتجلي مي‌بيند و براساس اين باور، پرستش‌سو(قبله)ی زرتشتيان«نـور» قرارداده شده است .



زرتشتيان در شبانه‌روز پنج بار با تني پاك و رواني آماده رو بسوي نور، بامداد رو به خاور و پسين رو به باختر و شب‌ها در برابر ماه يا آتشي روشن يا شمعي يا چراغي فروزان مي‌ايستند و اهورامزدا را نماز می‌گذارند.



آتش درمذهب زرتشت نماد«اشه»(عشق وراستي وپاکی) است، چراكه آتش تنها ماده ايست كه آلودگی را به خود نمي‌گيرد و هميشه و درهمه‌حال به سوي بالا مي‌رود و ماهيت اصلي خود را حفظ مي‌كند و خود مي‌سوزد و دیگران را گرما و نـور مي‌بخشد. مردمان اشون يا راستي‌جو، نيز همانند آتش آتشكده درهمه‌حال يكسان و يكرنگ بوده، پلیدی‌هاو دروغ را با دانش خویش و عشق به اهورامزدا می‌سوزانند و نور و شادي وگرما وانرژي به جامعه مي‌بخشند. در عرفان ایرانی نیز عشق به آتش تشبیه شده است.



مهارآتش و چگونگي استفاده بهينه از آن يكي ازبرترین كشفيات بشر بود،كه به تمدن و پيشرفت انسان شتابی افسانه‌اي بخشيد. آريايي‌ها، در مناطق شمالي ايران و جنوب روسيه كه بسيار سرد بود و زمستان درازی داشت، زندگي مي كردند و آيين بیشتر مردم طبيعت‌پرستي بود و به آتش براي روشنايي و گرم‌ كردن خانه و كاشانه و پختن غذا و غيره بسیار نيازمند بودند و چون كبريت نيز وجود نداشت و فراهم كردن آتش بسيار سخت و وقت‌گيربود، آتش را در جایی بنام آتشكده هميشه روشن نگاه مي‌داشتند. اشوزرتشت پس از برگزیده شدن به پيامبری، وجود اين جایگاه را بسيار لازم وزندگی‌بخش تشخيص داد و با اضافه‌كردن آتش آتشكده با آتش 16 طبقه اجتماع(آهنگر و مسگر و نانوا و غيره) مفاهيمي مینوي به آن بخشيد و به صورت پرچـمي مقدس براي زرتشتيان درآورد. که تا امروز نیز این چنین است و زرتشتیان آتش موجود درآتشكده را نماد موجوديت خود يا پرچم و درفش دين زرتشتی با چندين هزار سال هويت ديني و فرهنگي خود مي‌دانند كه به وسيله موبد آتشبند(آترون ) همواره روشن نگاه داشته می شود. نام اصلی آتشكده‌ها، آدریان است که آتش ورهرام یا بهرام و درب‌مهر نیزگفته می‌شود و همواره در طول تاریخ شامل مجتمع ديني و آموزشي و فرهنگي نيز بوده است.



پرستش سو(قبله): جهتي است كه پيروان هر مذهبي در سرتاسر جهان درهنگام نماز، هـمواره رو به آن سو به پرستش خدا مي‌ایستند. آتش هرگز پرستش‌سو (قبله) زرتشتیان نبوده است. و بهدینان تنها در داخل آتشكده، رو به آتش مقدس که حالت پرچم دارد، می‌ایستند و به ستایش خدا می‌پردازند. حتي همسايگان آتشكده نيز رو به‌سوي آتشكده نماز نمی‌گزارند، وهيچ بهديني از ديگر زرتشتيان نمي‌پرسدكه آدريان شهر در كدام جهت است تا قبله سوي خود قرار دهد. بلكه هميشه در هنگام نماز رو به سوي نورايستاده واهورامزدا را پرستش می‌کنند.

در بین هرملتی نمادهایی وجود دارد که به خاطر بار مینوی که دربردارد، ستوده می‌شود و اگر به درستی درک نشود ممکن است موجب داوری اشتباه شود.

فردوسی بزرگ این مهم رادرک کرده و در شاهنامه می‌فرماید:



بدانگاه بد آتش خوب رنگ - چو مر تازیان را مهراب سنگ



مپندار که آتش پرستان بدند - پرستنده پاک یزدان بدند



همه جهانیان آتش را دوست داشته و درآغاز پرستش خداي خود، مایل هستندكه شمعي را روشن كرده و به ستايش خدا بپردازند. آتش المپيك هميشه روشن نگاه داشته مي‌شود و همه‌ساله با شكوهي بسيار در محل برگزاري المپيك برافراشته مي‌شود. مراسم آتش‌افروزي و چراغاني و آتش بازي به هر بهانه شادي برانگيز، در سرتاسر گیتی مرسوم و شادی‌افزا است.



آتش موجود درآتشكده‌های یزد و تهران و اصفهان از آتش آتشکده کاریان شیراز آورده شده و هرساله با آتش 16طبقه اجتماع بزرگ (به زبان دري «مَس») ممزوج شده است.



همیشه آتشکده‌ها ساده و بدون زرق و برق ساخته مي‌شده است. سرستونها و زواره‌هاي سنگي آتشكده يزد با نقوشي برجسته و زيبا كار هنرمندان سنگ تراش اصفهاني بوده و از معماري آتشكده‌هاي پارسيان هند الهام گرفته است.



بايد کوشش کرد تا با شناخت درست باورها در مورد ديني داوری کرد.كاش از این همه افترا زدن به یکدیگر دست برداریم و به همبستگی بيندیشیم، به ویژه امروزه که ابرقدرت ها به دنبال ازبین بردن فرهنگ و تمدن ایرانیان هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 7:19  توسط atashkadah  | 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 7:2  توسط atashkadah  |